5 اخراج ارواح ناپاک؛ زنده کردن دختر یایُرس

ترجمه شریف گویا

ترجمه شریف انجیل مرقس


اخراج سپاه ارواح ناپاک
« همچنین درمتی 8: 28 ــ 34 و لوقا 8: 26 ــ 39 »

  1. به این ترتیب آنها به طرف دیگر دریا ، به سرزمین جدریان رفتند .
  2. همین که عیسی قدم به خشکی گذاشت مردی که گرفتار روح پلید بود از مقبره ها بیرون آمده پیش او رفت .
  3. او در میان مقبره ها زندگی میکرد و هیچ کس نمیتوانست او را حتی با زنجیر در بند نگهدارد.
  4. بارها او را با کنده و زنجیر بسته بودند، اما زنجیرها را پاره کرده و کنده ها را شکسته بود و هیچ کس نمی توانست او را رام کند .
  5. او شب و روز در اطراف مقبره ها و روی تپه ها آواره بود و دائماً فریاد میکشید و خود را با سنگ مجروح میساخت .
  6. وقتی عیسی را از دور دید ،دوید و در برابر او سجده کرد
  7. و با صدای بلند فریاد زد: « ای عیسی ، پسر خدای متعال ، با من چکار داری؟ ترا به خدا مرا عذاب نده .»
  8. زیرا عیسی باو گفته بود: « ای روح ناپاک از این مرد بیرون بیا.»
  9. عیسی از او پرسید: « اسم تو چیست؟ » او گفت: « اسم من لژیون است ، چون ما عده زیادی هستیم .»
  10. و بسیار التماس کرد که عیسی آنها را از آن سرزمین بیرون نکند .
  11. در این موقع یک گله بزرگ خوک در آنجا بود که روی تپه ها میچریدند .
  12. ارواح باو التماس کرده گفتند: « ما را به میان خوکها بفرست تا به آنها وارد شویم .»
  13. عیسی به آنها اجازه داد و ارواح ناپاک بیرون آمدند و در خوکها وارد شدند و گله ای که تقریباً دو هزار خوک بود با سرعت از سراشیبی به طرف دریا دویدند و در دریا غرق شدند .
  14. خوک بانان فرار کردند و این خبر را در شهر و حومه های اطراف پخش کردند . مردم از شهر بیرون رفتند تا آنچه را که اتفاق افتاده بود ببینند .
  15. وقتی آنها پیش عیسی آمدند و آن دیوانه را که گرفتار فوجی از ارواح پلید بود دیدند، که لباس پوشیده و با عقل سالم در آنجا نشسته است بسیار هراسان شدند.
  16. کسانی که شاهد ماجرا بودند ، آنچه را که برای مرد دیوانه و خوکها اتفاق افتاده بود برای مردم تعریف کردند .
  17. پس مردم از عیسی خواهش کردند از سرزمین آنها بیرون برود .
  18. وقتی عیسی میخواست سوار قایق بشود مردی که قبلاً دیوانه بود، از عیسی خواهش کرد که بوی اجازه دهد همراه او برود.
  19. اما عیسی به او اجازه نداد بلکه فرمود: « به منزل خود پیش خانواده ات برو و آنها را از آنچه خداوند از راه لطف خود برای تو کرده است آگاه کن. »
  20. آن مرد رفت و آنچه را عیسی برایش انجام داده بود در سر زمین دکاپولس منتشر کرد و همه مردم تعجب میکردند.

دختر یائیروس و زن بیمار
« همچنین در متی 9: 18 ــ 26 و لوقا 8: 4 ــ 56 »
  1. وقتی عیسی دوباره به طرف دیگر دریا رفت، جمعیت فراوانی در کنار دریا دور او جمع شدند.
  2. یائیروس سرپرست کنیسه آن محل آمد و وقتی او را دید، در مقابل او سجده کرد
  3. و با التماس زیاد باو گفت: « دخترم در حال مرگ است خواهش میکنم بیا و دست خود را روی او بگذار تا خوب شود و زنده بماند.»
  4. عیسی با او رفت ، جمعیت فراوانی نیز بدنبال او رفتند. مردم از همه طرف به او هجوم می آوردند.
  5. در میان آنها زنی بود که مدت دوازده سال تمام مبتلا به خونریزی بود.
  6. او متحمل رنج های زیادی از دست طبیبان بسیاری شده و با وجودی که تمام دارائی خود را در این راه صرف کرده بود، نه تنها هیچ نتیجه ای نگرفته بود بلکه هر روز بدتر میشد.
  7. او در باره عیسی چیزهائی شنیده بود و به همین دلیل از میان جمعیت گذشت و پشت سر عیسی ایستاد.
  8. او با خود گفت « حتی اگر دست خود را به لباسهای او بزنم ، خوب خواهم شد.»
  9. پس لباس او را لمس کرد و خونریزی او فوراً قطع شد و در وجود خود احساس کرد که دردش درمان یافته است.
  10. در همان وقت عیسی پی برد که قوه ای از او صادر شده است. به جمعیت نگاهی کرد و پرسید « کی لباس مرا لمس کرد؟»
  11. شاگردانش باو گفتند « می بینی که جمعیت زیادی به تو فشار می آورند پس چرا می پرسی کی لباس مرا لمس کرد؟»
  12. عیسی به اطراف نگاه میکرد تا ببیند کی این کار را کرده است.
  13. اما زن که درک کرده بود شفا یافته است با ترس و لرز در برابر عیسی بخاک افتاد و تمام حقیقت را بیان کرد.
  14. عیسی باو فرمود « دخترم، ایمانت تو را شفا داده است، بسلامت برو و برای همیشه از این بلا خلاص شو.»
  15. هنوز صحبت عیسی تمام نشده بود که قاصدانی از خانه سرپرست کنیسه آمدند و گفتند: « دخترت مرده است دیگر چرا استاد را زحمت میدهی؟»
  16. اما عیسی به سخنان آنها توجهی نکرد و به سرپرست کنیسه فرمود: « نترس، فقط ایمان داشته باش»
  17. او به کسی جز پطرس و یعقوب و برادرش یوحنا اجازه نداد که بدنبال او برود.
  18. وقتی آنان به خانه سرپرست کنیسه رسیدند جمعیت آشفته ای را دیدند که با صدای بلند گریه و شیون میکردند.
  19. عیسی وارد منزل شد و به آنها فرمود: « چرا شلوغ کرده اید؟ برای چه گریه میکنید؟ دختر نمرده است بلکه در خواب است.»
  20. اما آنها به او خندیدند. عیسی همه را از خانه بیرون کرد و پدر و مادر دختر و همراهان خود را به جائیکه دختر بود برد.
  21. و دست دختر را گرفت و فرمود « طلیتا قومی» یعنی « ای دختر، بتو میگویم برخیز.»
  22. فوراً آن دختر برخاست و مشغول راه رفتن شد (او دوازده ساله بود). آنها از این کار مات و مبهوت ماندند
اما عیسی با تأکید به آنها امر کرد که این موضوع را به کسی نگویند و از آنها خواست که به دختر خوراک بدهند.
ترجمه قدیمی(انجیل مرقس)


اخراج‌ ارواح‌ ناپاك‌
(متي‌ 8:28-34، لوقا 8:26-39)
‌ پس‌ به‌ آن‌ كناره‌ دريا تا به‌ سرزمين‌ جَدَريان آمدند. 2 و چون‌ از كشتي‌ بيرون‌ آمد، في‌الفور شخصي‌ كه‌ روحي‌ پليد داشت‌ از قبور بيرون‌ شده‌، بدو برخورد. 3 كه‌ در قبور ساكن‌ مي‌بود و هيچ‌كس‌ به‌ زنجيرها هم‌ نمي‌توانست‌ او را بند نمايد، 4 زيرا كه‌ بارها او را به‌ كُنده‌ها و زنجيرها بسته‌ بودند و زنجيرها را گسيخته‌ و كنده‌ها را شكسته‌ بود و احدي‌ نمي‌توانست‌ او را رام‌ نمايد، 5 و پيوسته‌ شب‌ وروز در كوهها و قبرها فرياد مي‌زد و خود را به‌ سنگها مجروح‌ مي‌ساخت‌. 6 چون‌ عيسي‌ را از دور ديد، دوان‌ دوان‌ آمده‌، او را سجده‌ كرد، 7 و به‌ آواز بلند صيحه‌ زده‌، گفت‌: «اي‌ عيسي‌، پسر خداي‌ تعالي‌'، مرا با تو چه‌ كار است‌؟ تو را به‌ خدا قسم‌ مي‌دهم‌ كه‌ مرا معذّب‌ نسازي‌.» 8 زيرا بدو گفته‌ بود: «اي‌ روح‌ پليد از اين‌ شخص‌ بيرون‌ بيا!» 9 پس‌ از او پرسيد: «اسم‌ تو چيست‌؟» به‌ وي‌ گفت‌: «نام‌ من‌ لَجئوُن‌ است‌ زيرا كه‌ بسياريم‌.» 10 پس‌ بدو التماس‌ بسيار نمود كه‌ ايشان‌ را از آن‌ سرزمين‌ بيرون‌ نكند. 11 و در حوالي‌ آن‌ كوهها، گله‌ گراز بسياري‌ مي‌چريد. 12 و همه‌ ديوها از وي‌ خواهش‌ نموده‌، گفتند: «ما را به‌ گرازها بفرست‌ تا در آنها داخل‌ شويم‌.» 13 فوراً عيسي‌ ايشان‌ را اجازت‌ داد. پس‌ آن‌ ارواح‌ خبيث‌ بيرون‌ شده‌، به‌ گرازان‌ داخل‌ گشتند و آن‌ گله‌ از بلندي‌ به‌ دريا جست‌ و قريب‌ بدو هزار بودند كه‌ در آب‌ خفه‌ شدند. 14 و خوك‌بانان‌ فرار كرده‌، در شهر و مزرعه‌ها خبر مي‌دادند و مردم‌ بجهت‌ ديدن‌ آن‌ ماجرا بيرون‌ شتافتند. 15 و چون‌ نزد عيسي‌ رسيده‌، آن‌ ديوانه‌ را كه‌ لَجئون‌ داشته‌ بود ديدند كه‌نشسته‌ و لباس‌ پوشيده‌ و عاقل‌ گشته‌ است‌، بترسيدند. 16 و آناني‌ كه‌ ديده‌ بودند، سرگذشت‌ ديوانه‌ و گرازان‌ را بديشان‌ بازگفتند. 17 پس‌ شروع‌ به‌ التماس‌ نمودند كه‌ از حدود ايشان‌ روانه‌ شود. 18 و چون‌ به‌ كشتي‌ سوار شد، آنكه‌ ديوانه‌ بود از وي‌ استدعا نمود كه‌ با وي‌ باشد. 19 امّا عيسي‌ وي‌ را اجازت‌ نداد بلكه‌ بدو گفت‌: «به‌ خانه‌ نزد خويشان‌ خود برو و ايشان‌ را خبر ده‌ از آنچه‌ خداوند با تو كرده‌ است‌ و چگونه‌ به‌ تو رحم‌ نموده‌ است‌.» 20 پس‌ روانه‌ شده‌، در ديكاپولس‌ به‌ آنچه‌ عيسي‌ با وي‌ كرده‌، موعظه‌ كردن‌ آغاز نمود كه‌ همه‌ مردم‌ متعجّب‌ شدند.

زنده‌ كردن‌ دختر يايرُس‌
(متي‌ 9:18-26، لوقا 8:40-56)
21 و چون‌ عيسي‌ باز به‌ آنطرف‌، در كشتي‌ عبور نمود، مردم‌ بسيار بر وي‌ جمع‌ گشتند و بر كناره‌ دريا بود. 22 كه‌ ناگاه‌ يكي‌ از رؤساي‌ كنيسه‌، يايرُس‌ نام‌ آمد و چون‌ او را بديد بر پايهايش‌ افتاده‌، 23 بدو التماس‌ بسيار نموده‌، گفت‌: «نَفَس‌ دخترك‌ من‌ به‌ آخر رسيده‌. بيا و بر او دست‌ گذار تا شفا يافته‌، زيست‌ كند.» 24 پس‌ با او روانه‌ شده‌، خلق‌ بسياري‌ نيز از پي‌ او افتاده‌، بر وي‌ ازدحام‌ مي‌نمودند. 25 آنگاه‌ زني‌ كه‌ مدّت‌ دوازده‌ سال‌ به‌ استحاضه‌ مبتلا مي‌بود، 26 و زحمت‌ بسيار از اطبّاي‌ متعدّد ديده‌ و آنچه‌ داشت‌ صرف‌ نموده‌، فايده‌اي‌ نيافت‌ بلكه‌ بدتر مي‌شد، 27 چون‌ خبر عيسي‌ را بشنيد، ميان‌ آن‌ گروه‌ از عقب‌ وي‌ آمده‌، رداي‌ او را لمس‌ نمود، 28 زيرا گفته‌ بود: «اگر لباس‌ وي‌ را هم‌ لمس‌ كنم‌، هرآينه‌ شفا يابم‌.» 29 در ساعت‌ چشمه‌ خون‌ او خشك‌ شده‌، در تن‌ خود فهميد كه‌ از آن‌ بلا صحّت‌ يافته‌ است‌.
30 في‌الفور عيسي‌ از خود دانست‌ كه‌ قوّتي‌ از او صادر گشته‌. پس‌ در آن‌ جماعت‌ روي‌ برگردانيده‌، گفت‌: «كيست‌ كه‌ لباس‌ مرا لمس‌ نمود؟» 31 شاگردانش‌ بدو گفتند: «مي‌بيني‌ كه‌ مردم‌ بر تو ازدحام‌ مي‌نمايند! و مي‌گويي‌ كيست‌ كه‌ مرا لمس‌ نمود؟!» 32 پس‌ به‌ اطراف‌ خود مي‌نگريست‌ تا آن‌ زن‌ را كه‌ اين‌ كار كرده‌، ببيند. 33 آن‌ زن‌ چون‌ دانست‌ كه‌ به‌ وي‌ چه‌ واقع‌ شده‌، ترسان‌ و لرزان‌ آمد و نزد او به‌ روي‌ در افتاده‌، حقيقت‌ امر را بالتّمام‌ به‌ وي‌ باز گفت‌. 34 او وي‌ را گفت‌: «اي‌ دختر، ايمانت‌ تو را شفا داده‌ است‌. به‌ سلامتي‌ برو و از بلاي‌ خويش‌ رستگار باش‌.»
35 او هنوز سخن‌ مي‌گفت‌ كه‌ بعضي‌ از خانه‌ رئيس‌ كنيسه‌ آمده‌، گفتند: «دخترت‌ فوت‌ شده‌؛ ديگر براي‌ چه‌ استاد را زحمت‌ مي‌دهي‌؟» 36 عيسي‌ چون‌ سخني‌ را كه‌ گفته‌ بودند شنيد، در ساعت‌ به‌ رئيس‌ كنيسه‌ گفت‌: «مترس‌ ايمان‌ آور و بس‌!» 37 و جز پطرس‌ و يعقوب‌ و يوحنّا برادر يعقوب‌، هيچ‌ كس‌ را اجازت‌ نداد كه‌ از عقب‌ او بيايند. 38 پس‌ چون‌ به‌ خانه‌ رئيس‌ كنيسه‌ رسيدند، جمعي‌ شوريده‌ ديد كه‌ گريه‌ و نوحه‌ بسيار مي‌نمودند. 39 پس‌ داخل‌ شده‌، بديشان‌ گفت‌: «چرا غوغا و گريه‌ مي‌كنيد؟ دختر نمرده‌ بلكه‌ در خواب‌ است‌.» 40 ايشان‌ بر وي‌ سُخريّه‌ كردند. ليكن‌ او همه‌ را بيرون‌ كرده‌، پدر و مادر دختر را با رفيقان‌ خويش‌ برداشته‌، به‌ جايي‌ كه‌ دختر خوابيده‌ بود، داخل‌ شد. 41 پس‌ دست‌ دختر را گرفته‌، به‌ وي‌ گفت‌: «طَليتا قومي‌.» كه‌ معني‌ آن‌ اين‌ است‌: «اي‌ دختر، تو را مي‌گويم‌ برخيز.» 42 در ساعت‌ دختر برخاسته‌، خراميدزيرا كه‌ دوازده‌ ساله‌ بود. ايشان‌ بي‌نهايت‌ متعجّب‌ شدند. 43 پس‌ ايشان‌ را به‌ تأكيد بسيار فرمود: «كسي‌ از اين‌ امر مطلّع‌ نشود.» و گفت‌ تا خوراكي‌ بدو دهند.


 



ترجمه تفسيری

 


عيسي ديوانه اي را شفا مي بخشد
به اين ترتيب به آنطرف درياچه ، به سرزمين جدري ها رسيدند. 2 هنگامي كه عيسي پا به ساحل مي گذاشت ، شخصي كه گرفتار روح ناپاك بود از قبرستان بيرون آمد و بسوي او دويد. 3 اين مردهميشه در قبرستان بسر مي برد، و هيچكس نمي توانست حتي با زنجير نيز او را ببندد، 4 چون بارها او را به زنجير كشيده و دست و پايش را نيز در كُنده بسته بودند، ولي زنجيرها را پاره كرده و كُنده ها را هم شكسته بود. او بقدري نيرومند بود كه كسي نمي توانست او را رام كند. 5 روز و شب در كوهستان و قبرستان نعره مي كشيد و خود را به سنگهاي تيز مي زد و زخمي مي كرد.
6 وقتي عيسي را از دور ديد، دوان دوان خود را به او رساند و در مقابلش به خاك افتاد. 7و8 عيسي به روح ناپاكي كه در آن مرد بود فرمان داد: «اي روح ناپاك از اين مرد خارج شو!» روح ناپاك از دهان آن مرد فريادي بلند برآورد و گفت : «اي عيسي ، اي فرزند خداي متعال ، براي چه به سراغ ما آمده اي ؟ ترا بخدا مرا عذاب نده !» 9 عيسي از او پرسيد: «نام تو چيست ؟» روح ناپاك از زبان مرد جواب داد: «نام من قُشون است ، چون ما عده زيادي هستيم كه داخل اين مرد شده ايم .» 10 ارواح پليد شروع به خواهش و تمنا كردند كه از آن سرزمين بيرونشان نكند. 11 اتفاقاً يك گله خوك در بلندي كنار درياچه مي چريدند. 12 پس ارواح پليد از او استدعا كرده ، گفتند: «ما را داخل خوكها بفرست !» 13 عيسي خواهش آنها را پذيرفت ؛ پس همه روح هاي ناپاك از آن مرد بيرون آمدند و داخل خوكها شدند و تمام آن گله بزرگ كه حدود دوهزار خوك بود، از سراشيبي تپه به درياچه ريختند و خفه شدند.
14 خوك چرانها به شهر و دهات اطراف فرار كردند و به هر جا كه مي رسيدند، به مردم خبر مي دادند، مردم با عجله مي آمدند تا ماجرا را ببينند. 15 طولي نكشيد كه عده زيادي دور عيسي جمع شدند. ولي وقتي آن ديوانه را كه روح ناپاك داشت ، ديدند كه آرام نشسته ، لباسي پوشيده و كاملاً عاقل شده است ، ترسيدند. 16 كساني كه به چشم خود ديده بودند چه اتفاقي افتاده بود، آن را براي همه تعريف مي كردند، 17 بطوري كه چيزي نگذشت كه جمعيت بزرگي جمع شدند و از عيسي خواهش كردند كه از سرزمينشان برود و ديگر كاري به كارشان نداشته باشد.
18 عيسي نيز بسوي قايق بازگشت تا آنجا را ترك گويد، ولي آن مردي كه شفا يافته بود از او خواهش كرد تا او را نيز همراه خود ببرد. 19 ولي عيسي خواهش او را نپذيرفت و به او فرمود: «به خانه ات برگرد و به اقوام و آشنايانت بگو كه خدا براي تو چه كرده و چگونه لطف او شامل حال تو شده است .»
20 او نيز روانه شد و در تمام سرزمين دكاپوليس براي همه بازگو مي كرد كه عيسي چه كار بزرگي برايش انجام داده ، و همه از شنيدن آن مبهوت مي شدند.

عيسي دختري را زنده مي كند و زني را شفا مي بخشد.
21 عيسي سوار قايق شد و به آن سوي درياچه رفت . وقتي به ساحل رسيد، عده زيادي نزدش گرد آمدند. 22 در اين هنگام مردي به نام يايروس كه سرپرست عبادتگاه يهوديان آن شهر بود، خود را به عيسي رساند و در مقابل پايهاي او به خاك افتاد. 23 او التماس كنان گفت : «دختر كوچكم در حال مرگ است ؛ از شما خواهش مي كنم بياييد و دستتان را بر او بگذاريد تا شفا يابد و نميرد.»
24 عيسي با او به راه افتاد. در همان حال ، عده بيشماري نيز به دنبالش روانه شدند، و بقدري زياد بودند كه از هر طرف بر او فشار مي آوردند.
25 در ميان آن جمعيت ، زني بود كه مدت دوازده سال خونريزي داشت . 26 با اينكه براي معالجه ، به پزشكان بسياري مراجعه كرده بود و براي اين كار تمام دارايي اش را نيز از دست داده بود، ولي هيچ نتيجه اي نگرفته بود بلكه برعـكس رفته رفته بدتر هم شده بود. 27 ولي او شنيده بود كه عيسي بيماران را شفا مي بخشد. به همين دليل ، خود را از ميان مردم به پشت سر عيسي رساند و به لباسش دست زد، 28 چون با خود گفته بود كه «اگر فقط دستم به لباسش برسد، شفا پيدا مي كنم .» 29 پس همين كار را كرد و خونريزي اش قطع شد و خود نيز متوجه شد كه شفا يافته است .
30 عيسي نيز فوراً احساس كرد كه از وجودش نيرويي خارج شد. پس به اطراف نگاهي كرد وپرسيد: «چه كسي به لباس من دست زد؟»
31 شاگردانش با تعجب به او گفتند: «مي بينيد كه از همه طرف به شما فشار مي آورند، و مي پرسيد چه كسي به شما دست زد؟»
32 ولي عيسي همچنان به اطراف نگاه مي كرد تا كسي را كه به لباسش دست زده بود پيدا كند. 33 آن زن كه آگاه بود چه اتفاقي برايش افتاده ، با ترس و لرز پيش آمد و در مقابل پايهاي عيسي به زمين افتاد و گفت كه چه كرده است .
34 عيسي به او فرمود: «دخترم ، ايمانت تو را شفا داده ! بسلامت برو و هميشه سالم باش !»
35 هنگامي كه عيسي مشغول صحبت بود، از خانه يايروس خبر آوردند كه دخترش فوت كرده و ديگر لزومي ندارد مزاحم عيسي شود.
36 وقتي عيسي اين را شنيد، فوراً رو به يايروس كرد و فرمود: «نترس ! فقط به مـن ايمان داشته باش !» 37 اين را گفت و اجازه نداد غير از پطرس ، يعقوب و يوحنا كسي ديگر همراهش به خانه يايروس برود.
38 وقتي به خانه يايروس رسيدند، ديدند عده اي پريشان حال ، باصداي بلند شيون و زاري مي كنند. 39 عيسي داخل شد و به ايشان فرمود: «چرا گريه و زاري راه انداخته ايد؟ دختر نمرده ، خوابيده است .»
40 مردم با شنيدن اين سخن ، خنده تلخي كرده ، او را مسخره نمودند؛ ولي عيسي همه را بيرون كرد و با پدر و مادر و آن سه شاگرد، وارد اطاقي شد كه دختر در آن آراميده بود.

41 عيسي دستش را گرفت و فرمود: «دخترم ، بلند شو!» 42 آن دختر كه دوازده سال بيشتر نداشت ، فوري برخاست و شروع به راه رفتن كرد. پدر و مادرش با ديدن اين معجزه ، غرق در حيرت و شگفتي شدند. 43 عيسي با تأكيد بسيار به ايشان فرمود تا ماجرا را به كسي نگويند و گفت كه به دختر غذا دهند.

راهنما


مرقس‌ 5 : 1 - 20 . ديو زدة‌ جدري‌
اين‌ واقعه‌ در متي‌ 8 : 28 - 34 و لوقا 8 : 26 - 37 نيز ذكر شده‌ است‌. لوقا و مرقس‌، اين‌ ناحيه‌ را سرزمين‌ جدريان‌ معرفي‌ مي‌كنند، اما متي‌ اين‌ بخش‌ را سرزمين‌ جرجسيان‌ مي‌خواند. جرجس‌ سرزميني‌ بود كه‌ در حال‌ حاضر تبديل‌ به‌ ويرانه‌اي‌ شده‌ است‌ كه‌ آن‌ را «كرزا» (Kerza, Gergesa) مي‌خوانند (به‌ نقشة‌ 47 مراجعه‌ شود). اين‌ بخش‌ در 8 كيلومتري‌ مدخل‌ رود اردن‌ واقع‌ شده‌ است‌. در جنوب‌ اين‌ ناحيه‌، تپه‌هاي‌ شيبداري‌ قرار گرفته‌اند كه‌ در نزديكي‌ دريا قرار دارند (متي‌ 8 : 32).
متي‌ صحبت‌ از دو ديوانه‌ مي‌كند اما مرقس‌ و لوقا فقط‌ به‌ يكي‌ اشاره‌ مي‌كنند، شايد به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ يكي‌ از آنها در وضعيت‌ بدتري‌ قرار داشت‌ و سخنگو بود. اين‌ اشخاص‌، افراد خطرناكي‌ بودند كه‌ روح‌ پليدي‌ آنها را تسخير كرده‌ بود. آنها از قدرت‌ فيزيكي‌ عظيمي‌ برخوردار بودند و بصورت‌ عريان‌ و برهنه‌ در قبرستان‌ و صحرا بسر مي‌بردند. آنها سعي‌ مي‌كردند كه‌ به‌ بدن‌ خود آسيب‌ برسانند و بخاطر درد حاصله‌، فريادهاي‌ بلندي‌ سر مي‌دادند.
اين‌ دو شخص‌ تحت‌ تسخير ديوهاي‌ زيادي‌ (لجئون‌) بودند. در اين‌ بخش‌، صحبت‌ از 2000 خوك‌ شده‌ است‌. شايد اين‌ تعداد حداقل‌ ديوها بوده‌ است‌.
آنها فوراً به‌ قدرت‌ و اختيار عيسي‌ پي‌ بردند.
بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ ديوها بيشتر از اينكه‌ مايل‌ باشند به‌ مكان‌ اصلي‌ خود برگردند، ترجيح‌ مي‌دادند كه‌ در خوكها ساكن‌ شوند. بهرحال‌ بزودي‌ آنجا را ترك‌ كردند.
آنها مي‌توانستند آن‌ دو مرد را كنترل‌ كنند ولي‌ گرازها را نه‌. آنها گرازها را بسوي‌ دريا هدايت‌ نكردند. نه‌ گرازها و نه‌ ديوها نمي‌خواستند كه‌ به‌ دريا افكنده‌ شوند. گرازها از وجود ديوهاي‌ درونشان‌ سخت‌ وحشت‌زده‌ شده‌ بودند، بطوري‌ كه‌ هنگامي‌ كه‌ به‌ پرتگاه‌ رسيدند، كنترل‌ خود را از دست‌ دادند و ديگر قادر به‌ توقف‌ نبودند.
نكتة‌ جالب‌ توجه‌ اين‌ است‌ كه‌ اهالي‌ اين‌ ناحيه‌ از مسيح‌ درخواست‌ كردند كه‌ آنجا را ترك‌ كند، چرا كه‌ اگرچه‌ او آن‌ ديوانه‌ را شفا داده‌ بود، ولي‌ موجب‌ وارد كردن‌ خسارت‌ به‌ گرازها نيز شده‌ بود. آنها بيش‌ از آنكه‌ به‌ فكر نجات‌ مردم‌ باشند، در عذاب‌ از دست‌ دادن‌ گرازها بودند. امروزه‌ نيز اين‌ عقايد به‌ فراواني‌ يافت‌ مي‌شود.
عيسي‌ از آن‌ مرد شفا يافته‌ خواست‌ كه‌ به‌ اطراف‌ برود و همه‌ را از اين‌ معجزه‌ با خبر سازد (آية‌ 19) اما به‌ مرد ابرص‌ فرمان‌ داد كه‌ به‌ هيچكس‌ راجع‌ به‌ موضوع‌ شفا چيزي‌ نگويد (متي‌ 8:4). دليل‌ اين‌ اختلاف‌ اين‌ است‌ كه‌ در سرزمين‌ جرجس‌ (جدر) هيچكس‌ او را نمي‌شناخت‌، در حالي‌ كه‌ در جليل‌، شرايط‌ طوري‌ بود كه‌ عموم‌ مردم‌ درصدد بودند كه‌ نهضتي‌ سياسي‌ بر پا كنند و بوسيلة‌ آن‌، عيسي‌ را پادشاه‌ زميني‌ خويش‌ اعلام‌ كنند.


ديوها (روح‌هاي‌ پليد)
از ميان‌ اشخاصي‌ كه‌ عيسي‌ آنها را شفا داد، تعداد قابل‌ توجهي‌ بودند كه‌ تحت‌ تسخير ديوها يا روحهاي‌ پليد قرار داشتند (متي‌ 4 : 24 ، 8 : 16 ، 9 : 32 ، 12 : 24 و 26 و 43 ؛ مرقس‌ 1 : 24 و 32 و 34 ، 3 : 11 و 12 ؛ لوقا 4 : 41 ، 6 : 18 و غيره‌).
ديوها چه‌ نوع‌ موجوداتي‌ بودند؟ آيا آنها واقعيت‌ داشتند؟ آيا عيسي‌ و نويسندگان‌ عهد جديد نيز به‌ علت‌ اينكه‌ اين‌ مورد، عقيدة‌ شايع‌ آن‌ زمان‌ بود در جهت‌ رفع‌ اين‌ اشتباه‌، اقدامي‌ نكردند؟
در عهد جديد، ديوها موجوداتي‌ معرفي‌ مي‌شوند كه‌ مي‌دانند عيسي‌ پسر خدا است‌. آنها به‌ ملكوت‌ شيطان‌ تعلق‌ دارند و با بسر بردن‌ در مكانهاي‌ بي‌آب‌ و علف‌ در انتظار عذاب‌ جاوداني‌ خويش‌ در ورطة‌ هاويه‌ هستند. به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ ديوهاي‌ مذكور در سرزمين‌ جدريان‌ به‌ جاي‌ رفتن‌ به‌ بيابان‌، وارد گرازها شدند. تعداد كثيري‌ از آنها مي‌توانند در يك‌ شخص‌ ساكن‌ شوند. آنها صحبت‌ مي‌كردند و مشخص‌ است‌ كه‌ داراي‌ شخصيتي‌ جدا و متفاوت‌ از شخصيت‌ كسي‌ كه‌ در او ساكنند، هستند. آنها با ترس‌ و لرز به‌ مجازات‌ آتي‌ خويش‌ مي‌نگريستند. عيسي‌ به‌ آنها علاقه‌اي‌ نداشت‌ و او تنها كسي‌ بود كه‌ آنها از حضورش‌ ناراحت‌ و گريزان‌ بودند.
در بعضي‌ موارد بسيار محدود، برخي‌ از مرضها به‌ سكونت‌ ديوها در شخص‌ ربط‌ داده‌ شده‌اند. در بعضي‌ موارد روحهاي‌ پليد باعث‌ ديوانگي‌ شخص‌ و در برخي‌ موارد باعث‌ گنگي‌ و در بعضي‌ شرايط‌، باعث‌ كوري‌ و كري‌ و گاهي‌ هم‌ بيماري‌ صرع‌ شده‌اند. اينها همه‌ اثرات‌ ديوزدگي‌ است‌ اما بطور كامل‌ با ديوزدگي‌ يكي‌ شمرده‌ نمي‌شود.
بنظر مي‌رسد كه‌ اين‌ روحها، «روحهاي‌ پليد»، «روحهاي‌ ناپاك‌»، «روحهاي‌ فريبنده‌»، «فرشتگان‌ سقوط‌ كرده‌»، «فرشتگان‌ شرير» هستند. آنها داراي‌ تشكيلات‌ سازماندهي‌ شده‌اي‌ مي‌باشند. سِمتهاي‌ آنها عبارتند از: «رياسات‌»، «قوات‌»، «جهانداران‌ ظلمت‌» و «فوجهاي‌ روحاني‌ شرارت‌»، كه‌ انسان‌ بايد در مقابل‌ آنها ايستادگي‌ كند.
در ارتباط‌ با مسألة‌ روحهاي‌ پليد، اشارات‌ اناجيل‌، نشانگر اين‌ مطلب‌ است‌ كه‌ «ديوزده‌ها» فقط‌ ديوانه‌ يا اشخاصي‌ رواني‌ نبودند، بلكه‌ افرادي‌ بودند كه‌ شخصيت‌ آنها مورد تهاجم‌ و حملة‌ نيروهايي‌ قرار گرفته‌ بود. اين‌ موجودات‌، داراي‌ هر ذاتي‌ كه‌ باشند، كلاً روحهاي‌ پليدي‌ هستند كه‌ بطور واقعي‌ وارد اشخاص‌ مشخصي‌ شده‌، آنها را تصاحب‌ مي‌نمايند و به‌ راههاي‌ مختلف‌ دردمند مي‌سازند.
بنظر مي‌رسد كه‌ اين‌ وقايع‌، به‌ اجازة‌ خدا در زندگي‌ زميني‌ عيسي‌ نمايانگر شد تا بطور واقعي‌ قدرت‌ بي‌نهايت‌ عيسي‌ بر موجودات‌ نامرئي‌ به‌ نمايش‌ گذاشته‌ شود. قطعاً ايمان‌ واعتماد به‌ عيسي‌، انسان‌ را از هر آنچه‌ كه‌ شرير قادر است‌ به‌ ضد بشريت‌ انجام‌ دهد، محفوظ‌ مي‌دارد.
از آنچه‌ كه‌ اين‌ روزها در دنياي‌ امروزي‌ بوقوع‌ مي‌پيوندد، مي‌توان‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيد كه‌ افراد ديوزدة‌ بسياري‌ در قرن‌ حاضر بر كرة‌ زمين‌ زندگي‌ مي‌كنند.
پولس‌ رسول‌ خاطرنشان‌ مي‌كند كه‌ جنگ‌ شخص‌ مسيحي‌، جنگي‌ است‌ بر عليه‌ قدرتهاي‌ نامرئي‌ جهان‌ (افسسيان‌ 6 : 12). بايد به‌ خاطر داشت‌ كه‌ در اين‌ جنگ‌، عيسي‌ قوت‌ ما است‌. شيطان‌ و روحهاي‌ شرير او در مقابل‌ نام‌ و قدرت‌ عيسي‌ درمانده‌ و عاجز هستند.
مرقس‌ 5 : 21 - 43، زنده‌ شدن‌ دختر يائيروس‌ (به‌ لوقا 8 : 40 - 46 مراجعه‌ شود).


معجزات‌ عيسي‌
به‌ غير از وقايع‌ خارق‌العاده‌ چون‌ اعلام‌ تولد عيسي‌ توسط‌ فرشته‌، تولد از باكره‌ و ستارة‌ هدايت‌ كنندة‌ مجوسيان‌، گذشتن‌ عيسي‌ از بين‌ جمعيت‌ متخاصم‌ كه‌ درصدد قتل‌ او بودند، پاكسازي‌ هيكل‌، تبديل‌ هيئت‌ او، افتادن‌ سربازان‌ درمقابل‌ عيسي‌، تاريكي‌ در زمان‌ مصلوب‌ شدن‌، پاره‌ شدن‌ پردة‌ هيكل‌، قبر باز شده‌، زلزله‌، رستاخيز عيسي‌ و ظهور فرشتگان‌، 35 معجزه‌ نيز كه‌ عيسي‌ انجام‌ داده‌، ثبت‌ شده‌اند.

17 مورد شفاي‌ بيماريهاي‌ جسمي‌
پسر سرهنگ‌ (يوحنا 4 : 46 - 54)، كفرناحوم‌.
مرد عليل‌ (يوحنا 5 : 1 - 9)، اورشليم‌.
مادر زن‌ پطرس‌ (متي‌ 8 : 14 - 17، مرقس‌ 1 : 29 - 31 ، لوقا 4 : 38 و 39).
ابرص‌ (متي‌ 8 : 2 - 4 ، مرقس‌ 1 : 40 - 45 ، لوقا 5 : 12 - 15).
مفلوج‌ (متي‌ 9 : 2 - 8 ، مرقس‌ 2 : 3 - 12 ، لوقا 5 : 17 - 26).
مرد دست‌ خشك‌ (متي‌ 12 : 9 - 14 ، مرقس‌ 3 : 1 - 6 ، لوقا 6 : 6 - 11).
خادم‌ يوزباشي‌ (متي‌ 8 : 5 - 13 ، لوقا 7 : 1 - 10).
دو مرد كور (متي‌ 9 : 27 - 31).
شفاي‌ مرد كر و لال‌ (مرقس‌ 7 : 31 - 37).
مرد كور در بيت‌ صيدا (مرقس‌ 8 : 22 - 26).
مرد كور در اورشليم‌ (يوحنا 9).
شفاي‌ زن‌ گوژپشت‌ كه‌ 18 سال‌ مرض‌ او طول‌ كشيده‌ بود (لوقا 13 : 10 - 17).
زن‌ مبتلا به‌ مرض‌ استحاضه‌ (خونريزي‌) (متي‌ 20:9-22، مرقس‌ 25:5-34، لوقا 43:8-48).
مرد مبتلا به‌ استسقاء (لوقا 14 : 1 - 6).
ده‌ ابرص‌ (لوقا 17 : 11 - 19).
بارتيمائوس‌ كور (متي‌ 20 : 29 - 34 ، مرقس‌ 10 : 46 - 52 ، لوقا 18 : 35 - 43).
شفاي‌ گوش‌ غلام‌ رئيس‌ كهنه‌ (لوقا 22 : 50 - 51).

9 معجزه‌ در ارتباط‌ با قدرتهاي‌ طبيعي‌
تبديل‌ آب‌ به‌ شراب‌ (يوحنا 2 : 1 - 11)، قانا
صيد ماهي‌ (لوقا 5 : 1 - 11)، نزديك‌ كفرناحوم‌
مورد ديگر صيد ماهي‌ (يوحنا 21 : 6).
آرام‌ كردن‌ دريا (متي‌ 8 : 23 - 27 ، مرقس‌ 4 : 35 - 41 ، لوقا 8 : 22 - 25).
غذا دادن‌ به‌ 5000 نفر (متي‌ 13:14-21، مرقس‌ 34:6-44، لوقا 11:9-17، يوحنا 1:6-14).
راه‌ رفتن‌ عيسي‌ بر روي‌ آب‌ (متي‌ 14 : 22 - 33 ، مرقس‌ 6 : 45 - 52 ، يوحنا 6 : 19).
غذا دادن‌ به‌ 4000 نفر (متي‌ 15 : 32 - 39 ، مرقس‌ 8 : 1 - 9).
پول‌ ماليات‌ (متي‌ 17 : 24 - 27).
خشك‌ كردن‌ درخت‌ انجير (متي‌ 21 : 18 - 22 ، مرقس‌ 11 : 12 - 14 و 20 - 26).

6 مورد شفاي‌ ديو زده‌
ديوزده‌ در هيكل‌ (مرقس‌ 1 : 21 - 28 ، لوقا 4 : 31 - 37)، كفرناحوم‌.
ديوزدة‌ كور و گنگ‌ (متي‌ 12 : 22 ، لوقا 11 : 14).
ديوزده‌هاي‌ جدري‌ (جرجسي‌) (متي‌ 8 : 28 - 34 ، مرقس‌ 5 : 1 - 20 ، لوقا 8 : 26 - 39).
ديوزدة‌ گنگ‌ (متي‌ 9 : 32 - 34).
دختر اهل‌ صور و فنيقيه‌ (متي‌ 15 : 21 - 28 ، مرقس‌ 7 : 24 - 30).
پسر مصروع‌ (متي‌ 17 : 14 - 21، مرقس‌ 9 : 14 - 29 ، لوقا 9 : 37 - 43).

سه‌ مورد زنده‌ كردن‌ مرده‌
دختر يائيروس‌ (متي‌ 9 : 18 - 26 ، مرقس‌ 5 : 22 - 43 ، لوقا 8 : 41 - 56).
پسر بيوه‌ زن‌ نائيني‌ (لوقا 7 : 11 - 15).
ايلعازر در بيت‌ عنيا (يوحنا 11 : 1 - 44).

ساير معجزات‌
در اناجيل‌ بطور كلي‌ 35 معجزه‌ از عيسي‌ ذكر شده‌ است‌ اما در اين‌ بين‌ قطعاً عيسي‌ معجزات‌ بيشمار ديگري‌ نيز انجام‌ داده‌ است‌.
«هنگامي‌ كه‌ در عيد فصح‌ در اورشليم‌ بود، بسياري‌ چون‌ معجزاتي‌ را كه‌ از او صادر مي‌گشت‌ ديدند به‌ اسم‌ او ايمان‌ آوردند» (يوحنا 2 : 23).
«عيسي‌ در تمام‌ جليل‌ مي‌گشت‌ و در كنايس‌ ايشان‌ تعليم‌ داده‌، به‌ بشارت‌ ملكوت‌ موعظه‌ همي‌نمود و هر مرض‌ و هر درد قوم‌ را شفا مي‌داد» (متي‌ 4 : 23).
«عيسي‌ در همة‌ شهرها و دهات‌ گشته‌ در كنايس‌ ايشان‌ تعليم‌ داده‌ به‌ بشارت‌ ملكوت‌ موعظه‌ مي‌نمود و هر مرض‌ و رنج‌ مردم‌ را شفا مي‌داد» (متي‌ 9 : 35).
«جميع‌ مريضاني‌ كه‌ به‌ انواع‌ امراض‌ و دردها مبتلا بودند و ديوانگان‌ و مصروعان‌ و مفلوجان‌ را به‌ نزد او آوردند و ايشان‌ را شفا بخشيد» (متي‌ 4 : 24).
«همة‌ آناني‌ كه‌ اشخاص‌ مبتلا به‌ انواع‌ مرضها داشتند، ايشان‌ را نزد وي‌ آوردند. و به‌ هر يكي‌ از ايشان‌ دست‌ گذارده‌ شفا داد» (لوقا 4 : 40).
«گروهي‌ بسيار لنگان‌ و كوران‌ و گنگان‌ و شلان‌ و جمعي‌ از ديگران‌ را با خود برداشته‌ نزد او آمدند و ايشان‌ را بر پايهاي‌ عيسي‌ افكندند و ايشان‌ را شفا بخشيد. به‌ قسمي‌ كه‌ آن‌ جماعت‌ چون‌ گنگان‌ را گويا و شلان‌ را تندرست‌ و لنگان‌ را خرامان‌ و كوران‌ را بينا ديدند متعجب‌ شدند» (متي‌ 30:15-31).
«چون‌ از كشتي‌ بيرون‌ شدند، مردم‌ در حال‌ او را شناختند و در همة‌ آن‌ نواحي‌ به‌ شتاب‌ مي‌گشتند و بيماران‌ را بر تختها نهاده‌ هر جا كه‌ مي‌شنيدند كه‌ او در آنجاست‌ مي‌آوردند و هر جايي‌ كه‌ به‌ دهات‌ يا شهرها يا اراضي‌ مي‌رفت‌، مريضان‌ را بر راهها مي‌گذارند و از او خواهش‌ مي‌نمودند كه‌ محض‌ دامن‌ رداي‌ او را لمس‌ كنند و هر كه‌ آن‌ را لمس‌ مي‌كرد، شفا مي‌يافت‌» (مرقس‌ 6 : 53 - 56).
«گروهي‌ بسيار از قوم‌ از تمام‌ يهوديه‌ و اورشليم‌ و كنارة‌ درياي‌ صور و صيدون‌ آمدند تا كلام‌ او را بشنوند و از امراض‌ خود شفا يابند و كساني‌ كه‌ از ارواح‌ پليد معذب‌ بودند، شفا يافتند و تمام‌ آن‌ گروه‌ مي‌خواستند او را لمس‌ كنند زيرا قوتي‌ از وي‌ صادر شده‌ همه‌ را صحت‌ مي‌بخشيد» (لوقا 17:6-19).
«شامگاه‌ چون‌ آفتاب‌ به‌ مغرب‌ شد، جميع‌ مريضان‌ و مجانين‌ را پيش‌ او آوردند و تمام‌ شهر بر در خانه‌ ازدحام‌ نمودند و بسا كساني‌ را كه‌ به‌ انواع‌ امراض‌ مبتلا بودند، شفا داد و ديوهاي‌ بسياري‌ بيرون‌ كرده‌ نگذارد كه‌ ديوها حرف‌ زنند» (مرقس‌ 1 : 32 - 34).
«ديگر كارهاي‌ بسيار عيسي‌ بجا آورد كه‌ اگر فرداًفرد نوشته‌ شود، گمان‌ ندارم‌ كه‌ جهان‌ هم‌ گنجايش‌ نوشته‌ها را داشته‌ باشد» (يوحنا 21 : 25).

روش‌ معجزات‌
اين‌ معجزات‌، گاهي‌ محض‌ سخن‌ عيسي‌ و يا با دست‌ كشيدن‌ و لمس‌ كردن‌ انجام‌ مي‌شد و برخي‌ اوقات‌ فقط‌ او اراده‌ مي‌كرد و معجزه‌اي‌ صورت‌ مي‌گرفت‌. در بعضي‌ موارد نيز از آب‌ دهان‌ استفاده‌ مي‌نمود.

هدف‌ معجزات‌

معجزات‌ عيسي‌ نشانه‌اي‌ از قدرت‌ آفرينش‌ بود. آنها بخشي‌ از روش‌ الهي‌ جهت‌ اعتبار دادن‌ به‌ مأموريت‌ عيسي‌ بود. عيسي‌ خاطر نشان‌ مي‌كند كه‌ اگر براي‌ مردم‌ معجزه‌ نكرده‌ بود، آنها شايد حق‌ داشتند كه‌ ايمان‌ نياورند (يوحنا 15 : 24). همين‌ نشانگر اين‌ مطلب‌ است‌ كه‌ هدف‌ عيسي‌ از انجام‌ معجزات‌، به‌ ثبوت‌ رساندن‌ الوهيت‌ خويش‌ بوده‌ است‌. در عين‌ حال‌ او بوسيلة‌ اين‌ معجزات‌، همدردي‌ و دلسوزي‌ براي‌ دردهاي‌ بشري‌ را ابراز مي‌كند.
  • مطالعه 1863 مرتبه
  • آخرین تغییرات در %ب ظ, %02 %682 %1394 %15:%بهمن