7 پاکی درون؛ حیرت جماعت از معجزات عیسی

ترجمه شریف گویا

ترجمه شریف انجیل مرقس


تعالیم نیاکان
« همچنین در متی 15: 1 ــ 9 »

  1. فریسیان و بعضی از ملایان یهود که از اورشلیم آمده بودند دور عیسی جمع شدند .
  2. آنها دیدند که بعضی از شاگردان او با دستهای شسته نشده و به اصطلاح « نجس » غذا میخورند .
  3. یهودیان و مخصوصاً فریسیان تا بر طبق سنتهای گذشته ، دستهای خود را بطرز مخصوصی نمی شستند غذا نمی خوردند .
  4. و وقتی از بازار میآمدند تا خود را نمی شستند ، چیزی نمیخوردند و بسیاری از رسوم دیگر مانند شستن پیاله ها و دیگها و کاسه های مسی را رعایت می کردند .
  5. پس فریسیان و ملایان یهود از او پرسیدند: « چرا شاگردان تو سنتهای گذشته را رعایت نمی کنند بلکه با دستهای ناپاک غذا میخورند؟»
  6. عیسی بایشان فرمود: « اشعیاء در باره شما ریاکاران چقدر درست پیشگوئی نمود وقتی گفت:« این مردم مرا با زبان عبادت می کنند اما دلهایشان از من دور است
  7. عبادت آنها بیهوده است چون راه و رسوم انسانی را بجای فرائض الهی تعلیم می دهند.»
  8. شما احکام خدا را کنار گذاشته و به سنتهای بشری چسبیده اید»
  9. عیسی همچنین به ایشان فرمود: « شما احکام خدا را با زرنگی کنار میگذارید تا رسوم خود رابجا آورید
  10. مثلاً موسی فرمود: پدر و مادر خود را احترام کن و هر که به پدر و یا مادر خود ناسزا بگوید سزاوار مرگ است .
  11. اما شما میگوئید : اگر کسی به پدر و یا مادر خود بگوید که هر چه باید برای کمک به شما بدهم وقف کار خدا کرده ام،
  12. دیگر اجازه نمیدهید که برای پدر و یا مادر خود کاری کند .
  13. به این ترتیب با انجام رسوم و سنتهائی که به شما رسیده است کلام خدا را خنثی مینمائید. شما از این قبیل کارها زیاد میکنید . »

نجاسات
« همچنین در متی 15: 10 ــ 20 »
  1. عیسی بار دیگر مردم را پیش خود خواند و به آنها فرمود: « همه به من گوش بدهید و این را بفهمید:
  2. چیزی نیست که از خارج وارد وجود انسان شود و او را نجس سازد. آنچه آدمی را نجس میکند چیزهائی است که از وجود او صادر میشود .
  3. [هر کس گوش شنوا دارد بشنود.]»
  4. وقتی عیسی از پیش مردم به خانه رفت شاگردان در باره این مثل از او سئوال کردند
  5. بایشان فرمود: « آیا شما هم مثل دیگران کودن هستید؟ آیا نمیدانید هر چیزی که از خارج وارد وجود انسان شود نمیتواند او را نجس سازد؟
  6. چون به قلب او وارد نمیشود، بلکه داخل معده اش میشود و از آنجا به مزبله میریزد.» باین ترتیب عیسی تمام غذاها را پاک اعلام کرد.
  7. عیسی به سخن خود ادامه داده گفت :« آنچه که آدمی را نجس میسازد چیزی است که از وجود او صادر میشود.
  8. چون افکار بد از دل بیرون میآید یعنی فسق، دزدی ، آدم کشی،
  9. زنا، طمع، خباثت، فریب، هرزگی، حسادت، تهمت، خودبینی و حماقت
  10. این ها همه از درون بیرون میآیند و انسان را نجس میسازند.»

ایمان یک زن
« همچنین در متی 15: 21 ــ 28 »
  1. بعد از آن عیسی از آنجا براه افتاد و بسرزمین صور رفته به خانه ای وارد شد و نمی خواست کسی بفهمد که او در آنجا است، اما نتوانست پنهان بماند.
  2. فوراً زنی که دخترش گرفتار روح ناپاک بود از بودن او در آنجا اطلاع یافت و آمده جلوی پای عیسی سجده کرد.
  3. او که زنی یونانی و از اهالی فینیقیه سوریه بود، از عیسی خواهش کرد که دیو را از دخترش بیرون کند.
  4. عیسی باو فرمود: « بگذار اول فرزندان سیر شوند، درست نیست نان فرزندان را گرفته و پیش سگها بیندازیم»
  5. زن جواب داد: « ای آقا درست است اما سگهای خانه نیز از خورده ریزهای خوراک فرزندان میخورند. »
  6. عیسی باو فرمود:« برو، بخاطر این جواب دیو از دخترت بیرون رفته است.»
  7. وقتی زن به خانه برگشت دید که دخترش روی تخت خوابیده و دیو او را رها کرده است.

شفای مرد کر و لال
  1. عیسی از سرزمین صور برگشت و از راه صیدون و دیکا پولس به دریای جلیل آمد.
  2. در آنجا مردی را پیش او آوردند که کر بود و زبانش لکنت داشت. از او درخواست کردند که دست خود را روی آن مرد بگذارد.
  3. عیسی آن مرد را دور از جمعیت، به کناری برد و انگشت های خود را در گوشهای او گذاشت و آب دهان انداخته زبانش را لمس نمود،
  4. بعد به آسمان نگاه کرده آهی کشید و گفت: « افتح » یعنی « باز شو ».
  5. فوراً گوشهای آن مرد باز شد و لکنت زبانش از بین رفت و خوب حرف میزد.
  6. عیسی به آنان دستور داد که به کسی چیزی نگویند، اما هر چه او بیشتر ایشان را از این کار باز میداشت آنها بیشتر آنرا پخش میکردند.
مردم که بی اندازه متحیر شده بودند میگفتند: « او همه کارها را بخوبی انجام داده است ــ کرها را شنوا و لالها را گویا میکند.»
ترجمه قدیمی(انجیل مرقس)


پاكي‌ درون‌
(متي‌ 15:1-20)
و فريسيان‌ و بعضي‌ كاتبان‌ از اورشليم‌آمده‌، نزد او جمع‌ شدند. 2 چون‌ بعضي‌ از شاگردان‌ او را ديدند كه‌ با دستهاي‌ ناپاك‌ يعني‌ ناشسته‌ نان‌ مي‌خورند، ملامت‌ نمودند، 3 زيرا كه‌ فريسيان‌ و همه‌ يهود تمسّك‌ به‌ تقليد مشايخ‌ نموده‌، تا دستها را بدقّت‌ نشويند غذا نمي‌خورند، 4 و چون‌ از بازارها آيند تا نشويند چيزي‌ نمي‌خورند و بسيار رسوم‌ ديگر هست‌ كه‌ نگاه‌ مي‌دارند چون‌ شستن‌ پياله‌ها و آفتابه‌ها و ظروف‌ مس‌ و كرسيها. 5 پس‌ فريسيان‌ و كاتبان‌ از او پرسيدند: «چون‌ است‌ كه‌ شاگردان‌ تو به‌ تقليد مشايخ‌ سلوك‌ نمي‌نمايند بلكه‌ به‌ دستهاي‌ ناپاك‌ نان‌ مي‌خورند؟»
6 در جواب‌ ايشان‌ گفت‌: «نيكو اخبار نمود اشعيا درباره‌ شما اي‌ رياكاران‌، چنانكه‌ مكتوب‌ است‌: اين‌ قوم‌ به‌ لبهاي‌ خود مرا حرمت‌ مي‌دارند ليكن‌ دلشان‌ از من‌ دور است‌. 7 پس‌ مرا عبث‌ عبادت‌ مي‌نمايند زيرا كه‌ رسوم‌ انساني‌ را به‌ جاي‌ فرايض‌ تعليم‌ مي‌دهند، 8 زيرا حكم‌ خدا را ترك‌ كرده‌، تقليد انسان‌ را نگاه‌ مي‌دارند، چون‌ شستن‌ آفتابه‌ها و پياله‌ها و چنين‌ رسوم‌ ديگر بسيار بعمل‌ مي‌آوريد.» 9 پس‌ بديشان‌ گفت‌ كه‌ «حكم‌ خدا را نيكو باطل‌ ساخته‌ايد تا تقليد خود را محكم‌بداريد. 10 از اينجهت‌ كه‌ موسي‌ گفت‌ پدر و مادر خود را حرمت‌ دار و هر كه‌ پدر يا مادر را دشنام‌ دهد، البتّه‌ هلاك‌ گردد. 11 ليكن‌ شما مي‌گوييد كه‌ هرگاه‌ شخصي‌ به‌ پدر يا مادر خود گويد: "آنچه‌ از من‌ نفع‌ يابي‌ قربان‌ يعني‌ هديه‌ براي‌ خداست‌" 12 و بعد از اين‌ او را اجازت‌ نمي‌دهيد كه‌ پدر يا مادر خود را هيچ‌ خدمت‌ كند. 13 پس‌ كلام‌ خدا را به‌ تقليدي‌ كه‌ خود جاري‌ ساخته‌ايد، باطل‌ مي‌سازيد و كارهاي‌ مثل‌ اين‌ بسيار بجا مي‌آوريد.»
14 پس‌ آن‌ جماعت‌ را پيش‌ خوانده‌، بديشان‌ گفت‌: «همه‌ شما به‌ من‌ گوش‌ دهيد و فهم‌ كنيد. 15 هيچ‌ چيز نيست‌ كه‌ از بيرون‌ آدم‌ داخل‌ او گشته‌، بتواند او را نجس‌ سازد بلكه‌ آنچه‌ از درونش‌ صادر شود آن‌ است‌ كه‌ آدم‌ را ناپاك‌ مي‌سازد. 16 هر كه‌ گوش‌ شنوا دارد بشنود.»
17 و چون‌ از نزد جماعت‌ به‌ خانه‌ در آمد، شاگردانش‌ معني‌ مثل‌ را از او پرسيدند. 18 بديشان‌ گفت‌: «مگر شما نيز همچنين‌ بي‌فهم‌ هستيد و نمي‌دانيد كه‌ آنچه‌ از بيرون‌ داخل‌ آدم‌ مي‌شود، نمي‌تواند او را ناپاك‌ سازد، 19 زيرا كه‌ داخل‌ دلش‌ نمي‌شود بلكه‌ به‌ شكم‌ مي‌رود و خارج‌ مي‌شود به‌ مزبله‌اي‌ كه‌ اين‌ همه‌ خوراك‌ را پاك‌ مي‌كند.» 20 و گفت‌: «آنچه‌ از آدم‌ بيرون‌ آيد، آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ را ناپاك‌ مي‌سازد، 21 زيرا كه‌ از درون‌ دل‌ انسان‌ صادر مي‌شود، خيالات‌ بد و زنا و فسق‌ و قتل‌ و دزدي‌ 22 و طمع‌ و خباثت‌ و مكر و شهوت‌پرستي‌ و چشم‌ بد و كفر و غرور و جهالت‌. 23 تمامي‌ اين‌ چيزهاي‌ بد از درون‌ صادر مي‌گردد و آدم‌ را ناپاك‌ مي‌گرداند.»

اخراج‌ روح‌ ناپاك‌ از يك‌ دختر
(متي‌ 15:21-28)
24 پس‌ از آنجا برخاسته‌ به‌ حوالي‌ صور و صيدون‌ رفته‌، به‌ خانه‌ درآمد و خواست‌ كه‌ هيچ‌كس‌ مطّلع‌ نشود، ليكن‌ نتوانست‌ مخفي‌ بماند، 25 از آنرو كه‌ زني‌ كه‌ دخترك‌ وي‌ روح‌ پليد داشت‌، چون‌ خبر او را بشنيد، فوراً آمده‌ بر پايهاي‌ او افتاد. 26 و او زن‌ يوناني‌ از اهل‌ فينيقيّه‌ صُوريّه‌ بود. پس‌ از وي‌ استدعا نمود كه‌ ديو را از دخترش‌ بيرون‌ كند. 27 عيسي‌ وي‌ را گفت‌: «بگذار اوّل‌ فرزندان‌ سير شوند زيرا نان‌ فرزندان‌ را گرفتن‌ و پيش‌ سگان‌ انداختن‌ نيكو نيست‌.» 28 آن‌ زن‌ در جواب‌ وي‌ گفت‌: «بلي‌ خداوندا، زيرا سگان‌ نيز پس‌ خرده‌هاي‌ فرزنـدان‌ را از زير سفره‌ مي‌خورند.» 29 وي‌ را گفت‌؛ «بجهت‌ اين‌ سخن‌ برو كه‌ ديو از دخترت‌ بيرون‌ شد.» 30 پس‌ چون‌ به‌ خانه‌ خود رفت‌، ديو را بيرون‌ شده‌ و دختر را بر بستر خوابيده‌ يافت‌.

حيرت‌ جماعت‌ از معجزات‌ عيسي‌
(متي‌ 15:29-31)
31 و باز از نواحي‌ صور روانه‌ شده‌، از راه‌ صيدون‌ در ميان‌ حدود ديكاپولِس‌ به‌ درياي‌ جليل‌ آمد.
32 آنگاه‌ كري‌ را كه‌ لكنت‌ زبان‌ داشت‌ نزد وي‌ آورده‌، التماس‌ كردند كه‌ دست‌ بر او گذارد. 33 پس‌ او را از ميان‌ جماعت‌ به‌ خلوت‌ برده‌، انگشتان‌ خود را در گوشهاي‌ او گذاشت‌ و آب‌ دهان‌ انداخته‌، زبانش‌ را لمس‌ نمود؛ 34 و به‌سوي‌ آسمان‌ نگريسته‌، آهي‌ كشيد و بدو گفت‌: «اَفَتَحْ!» يعني‌ باز شو 35 در ساعت‌ گوشهاي‌ او گشاده‌ و عقده‌ زبانش‌ حلّ شده‌، به‌ درستي‌ تكلّم‌ نمود.36 پس‌ ايشان‌ را قدغن‌ فرمود كه‌ هيچ‌كس‌ را خبر ندهند؛ ليكن‌ چندان‌ كه‌ بيشتر ايشان‌ را قدغن‌ نمود، زيادتر او را شهرت‌ دادند. 37 و بي‌نهايت‌ متحيّر گشتـه‌ مي‌گفتنـد: «همه‌ كارهـا را نيكـو كرده‌ است‌؛ كران‌ را شنوا و گنگان‌ را گويا مي‌گرداند!»



ترجمه تفسيری


احكام خدا يا آداب و رسوم انسان
روزي ، چند نفر از روحانيان يهود از اورشليم آمدند تا درباره عيسي تحقيقاتي بعمل آورند. 2 ايشان وقتي متوجه شدند كه بعضي از شاگردان او با دستهاي نجس ، يعني ناشسته ، غذا مي خورند، آنان را سرزنش كردند. 3 زيرا يهوديان بخصوص فرقه فريسيان تا دستها را تا آرنج نشويند، هرگز دست به غذا نمي زنند. اين يكي از عادتهاي قديمي ايشان است . 4 از اينرو، هربار كه از بازار به خانه مي آيند، پيش از غذا هميشه بايد به اين ترتيب شستشو كنند. اين فقط يك نمونه از قانونها و مقررات زيادي است كه طي ساليان دراز بجا آورده اند و هنوز هم به آن سخت پاي بند مي باشند. نمونه ديگر، شستن پياله ها، ديگها و كاسه هاست .
5 روحانيان از عيسي پرسيدند: «چرا پيروانت اين آداب و رسوم قديمي ما را زير پا مي گذارند و پيش از غذا، دستهاي خود را نمي شويند؟ آنها با دستهاي نجس غذا مي خورند.»
6و7 عيسي در پاسخ ايشان فرمود: «اي آدمهاي دورو! اشعياي پيامبر در وصف شما خوب گفته است كه : اين مردم با چه زبان شيريني درباره خدا سخن مي گويند اما در قلبشان محبتي براي او ندارند. عبادتشان ظاهرسازي است ، چون مردم را وادار مي كنند بجاي احكام خدا، به مقررات پوچ ايشان گوش دهند. بلي ، اشعيا درست گفته است . 8 چون شما دستورات مهم خدا را كنار گذاشته ايد و آداب و رسوم خود را جانشين آن ساخته ايد. 9 حتي حاضريد احكام خدا را زير پا بگذاريد تا آداب و رسوم خودتان را حفظ كنيد.
10 «مثلاً موسي از طرف خدا اين دستور را به شما داد: به پدر و مادرت احترام بگذار، و هر كه پدر ومادر خود را ناسزا گويد، بايد كشته شود. 11و12و13 ولي شما مي گوييد كه هيچ اشكالي ندارد اگر كسي به پدر و مادر محتاج خود كمك نكند و بگويد: ببخشيد، نمي توانم به شما كمك بكنم ، چون آنچه مي بايست به شما بدهم ، در راه خدا صدقه داده ام . و به اين ترتيب ، فرمان خدا را زير پا مي گذاريد تا دستورات خودتان حفظ شود. و اين فقط يك نمونه است . چه كارهاي ديگري كه شما نمي كنيد!»
14و15و16 آنگاه عيسي مردم را فرا خوانده به ايشان فرمود: «خوب گوش كنيد و سعي كنيد بفهميد. هرگز خوراكي كه انسان مي خورد، نمي تواند او را نجس كند. فكرها و گفتار زشت انسان است كه او را نجس مي سازند.»
17 وقتي عيسي وارد خانه اي شد تا از جمعيت دور باشد، شاگردان مقصود او را از اين گفته جويا شدند.
18 عيسي به ايشان فرمود: «شما نيز اين مسايل را درك نمي كنيد؟ مگر نمي دانيد كه آنچه مي خوريد، به روحتان لطمه اي نمي زند و آن را نجس نمي سازد؟ 19 زيرا خوراك با قلب و روح شما كاري ندارد، بلكه از معده شما عبور مي كند و بيرون مي رود.» (با اين گفته ، عيسي نشان داد كه هر نوع خوراك ، پاك و حلال است .)
20 سپس افزود: «آنچه انسان را نجس مي سازد، افكاري است كه از وجود او تراوش مي كند. 21 چون از وجود و قلب انسان است كه فكرهاي نادرست بيرون مي آيند، و منجر به اعمال نادرست مي شوند، اعمالي نظير: دزدي ، آدم كشي ، زناكاري ، 22 طمع به مال ديگران ، شرارت ، فريب و تقلب ، شهوت ، حسادت ، بدگويي و غيبت ، خودپسندي و هرگونه حماقت ديگر. 23 تمام اين چيزهاي شرم آور از وجود و قلب انسان سرچشمه مي گيرد و انسان را نجس ساخته ، از خدا دور مي كند.»

ايمان يك زن غيريهودي
24 آنگاه عيسي ايالت جليل را ترك گفته ، به شهرهاي صور و صيدون رفت . او وارد خانه اي شد و نمي خواست كسي متوجه آمدنش گردد؛ ولي ميسرنشد، چون مانند هميشه خبر ورودش فوري در همه جا پيچيد.
25 همان موقع ، زني نزد او آمد كه دختر كوچكش گرفتار روح ناپاك بود. او خبر معجزات عيسي را شنيده بود. از اينرو آمد و بر پايهاي عيسي افتاد، 26 و التماس كرد كه فرزندش را از شر روح ناپاك نجات دهد. اين زن اهل فينيقيه سوريه و غير يهودي بود.
27 عيسي به او گفت : «من بايد نخست قوم خود، يعني يهوديان را ياري كنم . خوب نيست نان فرزندان را بگيريم و مقابل سگها بيندازيم .»
28 زن جواب داد: «درست است سَروَر من . ولي حتي سگ ها نيز از پس مانده خوراك فرزندان خانه مي خورند.» 29 عيسي گفت : «آفرين ، نيكو پاسخ گفتي . بخاطر همين پاسخ ، دخترت را شفا مي بخشم . به خانه ات برگرد، روح ناپاك از دخترت بيرون رفته است .»
30 هنگامي كه زن به خانه اش رسيد، ديد دخترش آرام بر تخت دراز كشيده و روح ناپاك از او بيرون رفته است .

شفاي كر و لال
31 سپس عيسي از صور به صيدون رفت و از راه دكاپوليس به طرف درياچه جليل بازگشت . 32 در آنجا مردي را پيش او آوردند كه كر بود و در ضمن لكنت زبان هم داشت . آنان التماس كردند تا عيسي دستهايش را بر سر او بگذارد و او را شفا دهد.
33 عيسي او را از ميان جمعيت به گوشه اي برد و انگشتانش را در گوش او گذاشت و آب دهان انداخت و به زبان مرد ماليد. 34 سپس بسوي آسمان نگاه كرد و آهي كشيد و گفت : «باز شو!» 35 بلافاصله آن مرد شفا يافت و توانست بخوبي بشنود و صحبت كند.
36 عيسي به مردم فرمود كه به كسي چيزي نگويند. اما هر چقدر بيشتر ايشان را قدغن مي كرد، بيشتر خبر را پخش مي كردند، 37 چون اين معجزه در آنها تأثير زيادي گذاشته بود. ايشان به يكديگر مي گفتند: «كارهاي اين مرد چه عالي است . حتي كر و لال را نيزشفا مي بخشد.»

راهنما

مرقس‌ 7 : 1 - 23 . فريسيان‌ و ملوث‌ نمودن‌ قوانين‌
اين‌ واقعه‌ در متي‌ 15 : 1 - 20 نيز ذكر شده‌ است‌. بزرگان‌ قوم‌ در اورشليم‌، درصدد قتل‌ عيسي‌ بودند (يوحنا 5 : 18). بدون‌ شك‌، آنها از شهرت‌ عيسي‌ در جليل‌ خبر داشتند (يوحنا 6 : 66). بنابراين‌ هيئتي‌ از فريسيان‌ را به‌ اين‌ بخش‌ اعزام‌ مي‌كنند تا به‌ هر تلاش‌ تبليغاتي‌ كه‌ در آنجا صورت‌ مي‌گرفت‌، خاتمه‌ دهند. آنها اميدوار بودند كه‌ بتوانند جلو شهرت‌ عيسي‌ و شاگردانش‌ را بگيرند، چرا كه‌ اكثر شاگردان‌ تابع‌ رسم‌ و رسوماتي‌ بودند كه‌ فريسيان‌ نيز به‌ آنها پاي‌بند بودند. از جملة‌ اين‌ رسومات‌ مي‌توان‌ شستن‌ دستها را نام‌ برد كه‌ در اين‌ بخش‌ نيز به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ است‌.
شستن‌ دستها كه‌ در اينجا ذكر شده‌ است‌، مربوط‌ به‌ رعايت‌ بهداشت‌ نيست‌ بلكه‌ موردي‌ بود كه‌ جزو رسومات‌ مذهبي‌ بشمار مي‌رفت‌. اين‌ رسم‌، جزو قوانين‌ شريعت‌ نبود بلكه‌ اختراع‌ كاتبان‌ بود. عيسي‌ در اين‌ بخش‌ متذكر مي‌شود كه‌ رعايت‌ اين‌ فرايض‌ فاقد هر گونه‌ ارزش‌ است‌ و به‌ آنها خاطرنشان‌ مي‌كند كه‌ بعضي‌ از اين‌ فرايض‌ كه‌ ساختة‌ دست‌ انسان‌ هستند، كلام‌ خدا را بي‌اعتبار مي‌سازند. كلام‌ آن‌ روز دربارة‌ سنت‌هايي‌ كه‌ بتدريج‌ در طول‌ قرون‌ متمادي‌ به‌ كليسا راه‌ يافته‌اند نيز صدق‌ مي‌كند. جالب‌ است‌ كه‌ امروزه‌ نيز بسياري‌ از رهبران‌ مذهبي‌ با زيركي‌ و مهارت‌ فراوان‌، بسياري‌ از عقايد و سنن‌ خويش‌ را كه‌ كاملاً ريشة‌ انساني‌ دارند با تحت‌ پوشش‌ قرار دادن‌ كلام‌ خدا، مورد اجرا قرار مي‌دهند. در بسياري‌ موارد، مردم‌، غلام‌وار سنتها را مو به‌ مو مورد اطاعت‌ قرار مي‌دهند در حالي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ اجراي‌ اصول‌ كلام‌ خدا غفلت‌ مي‌ورزند.


مرقس‌ 7 : 24 - 30 . زن‌ اهل‌ صور و فنيقيه‌
اين‌ واقعه‌ در متي‌ 15 : 21 - 28 نيز ذكر شده‌ است‌. در انجيل‌ متي‌ از اين‌ زن‌ به‌ عنوان‌ «زن‌ كنعاني‌» ياد شده‌ است‌. فنيقيها از نسل‌ كنعاني‌ها بودند. اين‌ منطقه‌ در حالي‌ كه‌ در 80 كيلومتري‌ كفرناحوم‌ واقع‌ شده‌ بود، خارج‌ از مرز يهودي‌نشين‌ قرار داشت‌ و جمعيت‌ آن‌ را اهالي‌ غير يهودي‌ تشكيل‌ مي‌دادند. اين‌ ناحيه‌ همان‌ مكاني‌ است‌ كه‌ ايـلـيـا به‌ آنجا فرستاده‌ شد («صــرفــه‌» اول‌ پادشاهان‌ 17 : 9). قصد عيسي‌ در واقع‌ اين‌ نبود كه‌ اين‌ زن‌ را «سگ‌» بخواند (آية‌ 27). او فقط‌ آنچه‌ را كه‌ در فكر شاگردان‌ مي‌گذشت‌ منعكس‌ نمود. اصرار، فروتني‌ و ايمان‌ اين‌ زن‌ باعث‌ شد كه‌ بالاخره‌ تقاضايش‌ برآورده‌ شود.


مرقس‌ 7 : 31 - 37 . شفاي‌ مرد كر و لال‌
عيسي‌، به‌ جهت‌ استراحت‌ موقتي‌ و دوري‌ گزيدن‌ از اجتماع‌ مردم‌، به‌ صور و صيدون‌ سفر كرده‌ بود. او به‌ بخشهاي‌ شرقي‌ و جنوبي‌ سفر نموده‌ بود و از طريق‌ ديكاپوليس‌ به‌ قسمت‌ شرقي‌ درياچة‌ جليل‌ آمده‌ بود. او حالا در منطقه‌اي‌ بود كه‌ چند هفته‌ پيش‌، اهالي‌ آنجا سعي‌ كرده‌ بودند او را پادشاه‌ خويش‌ اعلام‌ كنند. به‌ همين‌ جهت‌ بود كه‌ به‌ اين‌ مرد خاطرنشان‌ كرد كه‌ ساكت‌ بماند و هيچكس‌ را از اين‌ امر اطلاع‌ ندهد.
  • مطالعه 883 مرتبه
  • آخرین تغییرات در %ب ظ, %02 %683 %1394 %15:%بهمن