8 خوراک به چهار هزار نفر؛ شفای مرد نابینا

ترجمه شریف گویا

ترجمه شریف انجیل مرقس


اطعام چهارهزار نفر
« همچنین در متی 15: 32 ــ 39 »

  1. در آن روزها بار دیگر جمعیت زیادی دور عیسی جمع شد و چون غذائی نداشتند عیسی شاگردان را خواند و به ایشان فرمود:
  2. « دل من بحال این جمعیت میسوزد. سه روز است که آنها بامن هستند و چیزی برای خوردن ندارند.
  3. اگر آنها را گرسنه به منزل بفرستیم دربین راه از حال خواهند رفت، چون بعضی از آنها از راه دور آمده اند.»
  4. شاگردان در جواب گفتند:« چگونه میتوان در این بیابان برای آنها غذا تهیه کرد؟»
  5. عیسی پرسید: « چند نان دارید؟» آنها جواب دادند:« هفت نان.»
  6. پس به مردم دستور داد روی زمین بنشینند. آنگاه هفت نان را گرفت و بعد از شکرگزاری به درگاه خدا نانها را پاره کرد و به شاگردان داد تا بین مردم تقسیم کنند، شاگردان نان ها را بین مردم تقسیم کردند.
  7. همچنین چند ماهی کوچک داشتند.عیسی خدا رابرای آنها شکر کرد و دستور داد آنها را بین مردم تقسیم نمایند.
  8. همه خوردند و سیر شدند و هفت زنبیل پر از خرده های باقی مانده جمع کردند.
  9. آنها در حدود چهار هزار نفر بودند. عیسی ایشان را مرخص فرمود.
  10. پس از آن فوراً باشاگردان خود در قایق نشست و به منطقه دلمانوته رفت.

درخواست فریسیان برای آیت
« همچنین در متی 16: 1 ــ 4 »
  1. فریسیان پیش عیسی آمده و با او به بحث پرداختند و از روی امتحان از او آیتی آسمانی خواستند.
  2. عیسی از دل آهی کشید و فرمود:« چرا مردمان این زمانه بدنبال آیت هستند؟ یقین بدانید هیچ آیتی به آنان داده نخواهد شد.»
  3. پس از آن عیسی آنان را ترک کرد و دوباره در قایق نشست و بطرف دیگر دریا رفت.

خمیرمایه فریسیان و خمیرمایه هیرودیس
« همچنین در متی 16: 5 ــ 12 »
  1. شاگردان فراموش کرده بودند که با خود نان ببرند و در قایق بیش از یک نان نداشتند.
  2. عیسی به ایشان فرمود:« از خمیرمایه فریسیان و خمیرمایه هیرودیس برحذر باشید و احتیاط کنید.»
  3. شاگردان در بین خود بحث کرده گفتند:« چون ما نان نیاورده ایم، او این را میگوید.»
  4. عیسی می دانست آنها بهم چه می گویند پس به ایشان فرمود:« چرا در باره نداشتن نان با هم بحث می کنید؟ مگر هنوز درک نمی کنید و نمی فهمید؟ آیا دل و ذهن شما هنوز کور است؟
  5. شما که هم چشم دارید و هم گوش آیا نمی بینید و نمی شنوید؟ آیا فراموش کرده اید
  6. که چگونه آن پنج نان را بین پنج هزار مرد تقسیم کردم؟ آن موقع چند سبد از خرده های نان جمع کردید؟» گفتند:« دوازده سبد.»
  7. عیسی پرسید:« وقتی نان را بین چهار هزار نفر تقسیم کردم چند سبد پر از خرده های نانها جمع کردید؟» گفتند:« هفت سبد»
  8. پس عیسی به ایشان فرمود« آیا باز هم نمی فهمید؟»

شفای یک نابینا در بیت صیدا
  1. عیسی و شاگردان به بیت صیدا رسیدند. در آنجا کوری را پیش عیسی آوردند و از او خواهش کردند که دست خود راروی آن کور بگذارد.
  2. او دست کور را گرفت و او را از دهکده بیرون برد. بعد به چشمهایش آب دهان مالید و دستهای خود را روی او گذاشت و پرسید« آیا چیزی می بینی؟»
  3. او به بالا نگاه کرد و گفت« مردم را مثل درختهائی می بینم که حرکت می کنند.»
  4. عیسی دوباره دستهای خود را روی چشمهای او گذاشت . آن مرد با دقت نگاه کرد و شفا یافت و دیگر همه چیز را بخوبی می دید.
  5. عیسی او را به منزل فرستاد و به او فرمود که به آن ده برنگردد.

اظهارات پطرس در باره عیسی
« همچنین در متی 16: 13 ــ 20 و لوقا 9: 18 ــ 21 »
  1. عیسی و شاگردان به دهکده های اطراف قیصریه فیلیپس رفتند. در بین راه عیسی از شاگردان پرسید: « مردم مرا چه کسی می دانند؟
  2. آنها جواب دادند:« بعضی می گویند تو یحیای تعمیددهنده هستی، عده ای می گویند تو الیاس و عده ای هم می گویند که یکی از پیغمبران هستی.»
  3. از ایشان پرسید« به عقیده شما من کی هستم؟» پطرس جواب داد« تو مسیح هستی»
  4. بعد عیسی به آنان دستور داد که در باره او به هیچ کس چیزی نگویند.

سخنان عیسی در باره رنجها و مرگ خود
« همچنین در متی 16: 21 ــ 28 و لوقا 9: 22 ــ 27 »
  1. آنگاه عیسی به تعلیم ایشان پرداخت و گفت« لازم است پسر انسان متحمل رنج های زیادی شده و بوسیله رهبران و سران کاهنان و ملایان یهود طرد و کشته شود و پس از سه روز زنده گردد.»
  2. عیسی این موضوع را بسیار صریح گفت بطوریکه پطرس او را به گوشه ای برده ملامت کرد.
  3. اما عیسی برگشت و به شاگردان نگاهی کرد و با پرخاش به پطرس گفت « از من دور شو، ای شیطان، افکار تو افکار انسانی است نه خدائی.»
  4. پس عیسی مردم و همچنین شاگردانش را پیش خود خواند و به ایشان فرمود« اگر کسی بخواهد از من پیروی کند، باید خود را فراموش کرده و صلیب خود را بردارد و بدنبال من بیاید.
  5. زیرا هر که بخواهد جان خود را حفظ کند آنرا از دست خواهد داد، اما هر که بخاطر من و انجیل جان خود را فدا کند آنرا نجات خواهد داد.
  6. چه سود دارد که آدم تمام جهان را ببرد اما جان خود را ببازد؟
  7. و انسان چه می تواند بدهد تا جان خود را باز یابد؟
بنابر این هر که از من و سخنان من در این زمانه گناه آلود و فاسد عار داشته باشد، پسر انسان هم در وقتیکه در جلال پدر خود با فرشتگان مقدس می آید از او عار خواهد داشت.»
ترجمه قدیمی(انجیل مرقس)

خوراك‌ به‌ چهارهزار نفر
(متي‌ 15:32-39)
و در آن‌ ايّام‌ باز جمعيّت‌، بسيار شده‌ و خوراكي‌ نداشتند. عيسي‌ شاگردان‌ خود را پيش‌ طلبيده‌، به‌ ايشان‌ گفت‌: 2 «بر اين‌ گروه‌ دلم‌ بسوخت‌ زيرا الا´ن‌ سه‌ روز است‌ كه‌ با من‌ مي‌باشند و هيچ‌ خوراك‌ ندارند. 3 و هرگاه‌ ايشان‌ را گرسنه‌ به‌ خانه‌هاي‌ خود برگردانم‌، هرآينه‌ در راه‌ ضعف‌ كنند، زيرا كه‌ بعضي‌ از ايشان‌ از راه‌ دور آمده‌اند.» 4 شاگردانش‌ وي‌ را جواب‌ دادند: «از كجا كسي‌ مي‌تواند اينها را در اين‌ صحرا از نان‌ سير گرداند؟» 5 از ايشان‌ پرسيد: «چند نان‌ داريد؟» گفتند: «هفت‌.» 6 پس‌ جماعت‌ را فرمود تا بر زمين‌ بنشينند؛ و آن‌ هفت‌ نان‌ را گرفته‌، شكر نمود و پاره‌ كرده‌، به‌ شاگردان‌ خود داد تا پيش‌ مردم‌ گذارند. پس‌ نزد آن‌ گروه‌ نهادند. 7 و چند ماهي‌ كوچك‌ نيز داشتند. آنها را نيز بركت‌ داده‌، فرمود تا پيش‌ ايشان‌ نهند. 8 پس‌ خورده‌، سير شدند و هفت‌ زنبيل‌ پر از پاره‌هاي‌ باقي‌مانده‌ برداشتند. 9 و عدد خورندگان‌ قريب‌ به‌ چهار هزار بود. پس‌ ايشان‌ را مرخّص‌ فرمود.

درخواست‌ آيتي‌ آسماني‌
(متي‌ 16:1-4)
10 و بي‌درنگ‌ با شاگردان‌ به‌ كشتي‌ سوار شده‌،به‌ نواحي‌ دَلْمانُوتَه‌ آمد. 11 و فريسيان‌ بيرون‌ آمده‌، با وي‌ به‌ مباحثه‌ شروع‌ كردند. و از راه‌ امتحان‌ آيتي‌ آسماني‌ از او خواستند. 12 او از دل‌ آهي‌ كشيده‌، گفت‌: «از براي‌ چه‌ اين‌ فرقه‌ آيتي‌ مي‌خواهند؟ هرآينه‌ به‌ شما مي‌گويم‌ آيتي‌ بدين‌ فرقه‌ عطا نخواهد شد.»

هشدار درباره‌ تعاليم‌ غلط‌
(متي‌ 16:5-12)
13 پس‌ ايشان‌ را گذارد و باز به‌ كشتي‌ سوار شده‌، به‌ كناره‌ ديگر عبور نمود. 14 و فراموش‌ كردند كه‌ نان‌ بردارند و با خود در كشتي‌ جز يك‌ نان‌ نداشتند. 15 آنگاه‌ ايشان‌ را قدغن‌ فرمود كه‌ «با خبر باشيد و از خميرمايه‌ فريسيان‌ و خميرمايه‌ هيروديس‌ احتياط‌ كنيد!» 16 ايشان‌ با خود انديشيده‌، گفتند: «از آن‌ است‌ كه‌ نان‌ نداريم‌.» 17 عيسي‌ فهم‌ كرده‌، بديشان‌ گفت‌: «چرا فكر مي‌كنيد از آنجهت‌ كه‌ نان‌ نداريد؟ آيا هنوز نفهميده‌ و درك‌ نكرده‌ايد و تا حال‌ دل‌ شما سخت‌ است‌؟ 18 آيا چشم‌ داشته‌ نمي‌بينيد و گوش‌ داشته‌ نمي‌شنويد و به‌ ياد نداريد؟ 19 وقتي‌ كه‌ پنج‌ نان‌ را براي‌ پنج‌ هزار نفر پاره‌ كردم‌، چند سبد پر از پاره‌ها برداشتيد؟» بدو گفتند: «دوازده‌.» 20 «و وقتي‌ كه‌ هفت‌ نان‌ را بجهت‌ چهار هزار كس‌؛ پس‌ چند زنبيل‌ پر از ريزه‌ها برداشتيد؟» گفتندش‌: «هفت‌.» 21 پس‌ بديشان‌ گفت‌: «چرا نمي‌فهميد؟»

شفاي‌ مرد نابينا
22 چون‌ به‌ بيت‌ صيدا آمد، شخصي‌ كور را نزداو آوردند و التماس‌ نمودند كه‌ او را لمس‌ نمايد. 23 پس‌ دست‌ آن‌ كور را گرفته‌، او را از قريه‌ بيرون‌ برد و آب‌ دهان‌ بر چشمان‌ او افكنده‌، و دست‌ بر او گذارده‌ از او پرسيد كه‌ «چيزي‌ مي‌بيني‌؟» 24 او بالا نگريسته‌، گفت‌: «مردمان‌ را خرامان‌، چون‌ درختها مي‌بينم‌.» 25 پس‌ بار ديگر دستهاي‌ خود را بر چشمان‌ او گذارده‌، او را فرمود تا بالا نگريست‌ و صحيح‌ گشته‌، همه‌ چيز را به‌ خوبي‌ ديد. 26 پس‌ او را به‌ خانه‌اش‌ فرستاده‌، گفت‌: «داخل‌ ده‌ مشو و هيچ‌ كس‌ را در آن‌ جا خبر مده‌.»

اعتراف‌ پطرس‌
(متي‌ 16:13-20، لوقا 9:18-20)
27 و عيسي‌ با شاگردان‌ خود به‌ دهات‌ قيصريّه‌ فِيلِپُّس‌ رفت‌. و در راه‌ از شاگردانش‌ پرسيده‌، گفت‌ كه‌ «مردم‌ مرا كِه‌ مي‌دانند؟» 28 ايشان‌ جواب‌ دادند كه‌ «يحيي‌ تعميد دهنده‌ و بعضي‌ الياس‌ و بعضي‌ يكي‌ از انبيا.» 29 او از ايشان‌ پرسيد: «شما مرا كِه‌ مي‌دانيد؟» پطرس‌ در جواب‌ او گفت‌: «تو مسيح‌ هستي‌.» 30 پس‌ ايشان‌ را فرمود كه‌ «هيچ‌كس‌ را از او خبر ندهند.»

نخستين‌ پيشگويي‌ عيسي‌ درباره‌ مرگ‌ خود
(متي‌ 16:21-28، لوقا 9:21-27)
31 آنگاه‌ ايشان‌ را تعليم‌ دادن‌ آغاز كرد كه‌ «لازم‌ است‌ پسر انسان‌ بسيار زحمت‌ كشد و از مشايخ‌ و رؤساي‌ كهنه‌ و كاتبان‌ رّد شود و كشته‌ شده‌، بعد از سه‌ روز برخيزد.» 32 و چون‌ اين‌ كلام‌را علانيه‌ فرمود، پطرس‌ او را گرفته‌، به‌ منع‌ كردن‌ شروع‌ نمود. 33 امّا او برگشته‌، به‌ شاگردان‌ خود نگريسته‌، پطرس‌ را نهيب‌ داد و گفت‌: «اي‌ شيطان‌ از من‌ دور شو، زيرا امور ال'هي‌ را انديشه‌ نمي‌كني‌ بلكه‌ چيزهاي‌ انساني‌ را.»
34 پس‌ مردم‌ را با شاگردان‌ خود خوانده‌، گفت‌: «هر كه‌ خواهد از عقب‌ من‌ آيد، خويشتن‌ را انكار كند و صليب‌ خود را برداشته‌، مرا متابعت‌ نمايد. 35 زيرا هر كه‌ خواهد جان‌ خود را نجات‌ دهد، آن‌ را هلاك‌ سازد؛ و هر كه‌ جان‌ خود را بجهت‌ من‌ و انجيل‌ بر باد دهد آن‌ را برهاند. 36 زيراكه‌ شخص‌ را چه‌ سود دارد هر گاه‌ تمام‌ دنيا را ببرد و نَفْس‌ خود را ببازد؟ 37 يا آنكه‌ آدمي‌ چه‌ چيز را به‌ عوض‌ جان‌ خود بدهد؟ 38 زيرا هر كه‌ در اين‌ فرقه‌ زناكار و خطاكار از من‌ و سخنان‌ من‌ شرمنده‌ شود، پسر انسان‌ نيز وقتي‌ كه‌ با فرشتگان‌ مقدّس‌ در جلال‌ پدر خويش‌ آيد، از او شرمنده‌ خواهد گرديد.»
ت نورجمه هزاره

ترجمه تفسيری

غذا دادن به 000ر4 نفر
در يكي از همان روزها، بار ديگر انبوه جمعيت نزد او جمع شدند و باز خوراكشان تمام شد. عيسي شاگردان خود را صدا زد و موضوع را با ايشان در ميان گذاشت و فرمود: 2 «دلم بحال اين مردم مي سوزد، چون سه روز است اينجا هستند و ديگر چيزي براي خوردن ندارند. 3 اگر ايشان را گرسنه به خانه هايشان بفرستم ، مطمئناً در راه ضعف خواهند كرد، چون بعضي از ايشان از راه دور آمده اند.»
4 شاگردانش با تعجب گفتند: «آيا انتظار داريد در اين بيابان براي اين عده خوراك تهيه كنيم ؟»
5 فرمود: «چند نان داريد؟»
گفتند: «هفت نان ». 6 پس به مردم فرمود تا بر زمين بنشينند. سپس نانها را گرفت و خدا را شكر نمود و تكه تكه كرده ، به شاگردانش داد. ايشان نيز نانها را به مردم دادند. 7 چند ماهي كوچك نيز پيدا كردند. ماهي ها را نيز بركت داد و به شاگردانش فرمود تا بين مردم تقسيم كنند.
8و9 مردم همه خوردند و سير شدند. سپس ايشان را به خانه هايشان فرستاد. جمعيت در حدود 000ر4 نفر بودند. وقتي باقيمانده هاي خوراك را جمع كردند، هفت سبد بزرگ پر شد.
10 بلافاصله عيسي همراه شاگردان خود سوار قايقي شد و به ناحيه دلمانوته آمد.
11 وقتي فريسيان در آن محل ، از آمدن او با خبر شدند، گرد آمدند تا با او به بحث و مجادله بپردازند. پس به او گفتند: «براي ما معجزه اي كن . مثلاً كاري كن كه در آسمان چيز عجيبي اتفاق بيفتد تا به تو ايمان آوريم .» 12 عيسي آهي از دل برآورد و گفت : «هرگز! مگر چقدر معجزه بايد ببينيد تا ايمان بياوريد؟»
13 پس ايشان را واگذاشت و سوار قايق شد و به آنسوي درياچه رفت . 14 ولي شاگردان قبل از حركت ، فراموش كردند به اندازه كافي با خود نان بردارند و در قايق فقط يك نان داشتند.
15 در همان حال كه در درياچه پيش مي رفتند، عيسي به ايشان هشدار داد و گفت : «مواظب باشيد واز خميرمايه هيروديس پادشاه و فريسي ها خود را دور نگه داريد.»
16 شاگردان با يكديگر درباره منظور عيسي بحث مي كردند؛ و بالاخره به اين نتيجه رسيدند كه لابد عيسي درباره نان صحبت مي كند چون فراموش كرده اند با خود نان بياورند. درصورتي كه منظور عيسي اين بود كه مانند فريسي ها دورو، و مثل هيروديس در پي جلال و شهوت دنيا نباشند.
17 عيسي فهميد كه با يكديگر درباره چه گفتگو مي كنند. پس گفت : «هيچ چنين منظوري نداشتم . چرا درك نمي كنيد؟ مگر فكرتان از كار افتاده است ؟ 18 شما كه چشم داريد، پس چرا نمي بينيد؟ چرا گوشهايتان را باز نمي كنيد تا بشنويد؟ 19 آيا فراموش كرديد چطور 000ر5 مرد را با پنج نان سير كردم ؟ چند سبد از باقيمانده ها پر شد؟» جواب دادند: «دوازده سبد.»
20 گفت : «وقتي با هفت نان ، 000ر4 نفر را سير كردم ، چقدر باقي ماند؟»
گفتند: «هفت سبد!»
21 گفت : «پس چرا معني سخنان مرا درك نمي كنيد؟»

عيسي مرد كوري را شفا مي دهد
22 هنگامي كه به بيت صيدا رسيدند، مرد كوري را نزد او آوردند و از او خواهش كردند كه بر او دست بگذارد و شفايش دهد. 23 عيسي دست آن مرد را گرفت و از ده بيرون برد، آب دهان به چشمهاي او ماليد و دستهاي خود را بر چشمان او گذاشت و از او پرسيد: «چيزي مي بيني ؟»
24 مرد به اطراف نگاه كرد و گفت : «مي بينم ، ولي نه كاملاً خوب . مردم را مثل تنة درختان مي بينم كه راه مي روند.»
25 عيسي بار ديگر دستهايش را روي چشمان آن مرد گذاشت . هنگامي كه مرد به اطراف چشم دوخت ، بينايي كامل يافت و همه چيز را بخوبي مي ديد.26 عيسي او را به سوي خانه و خانواده اش فرستاد و فرمود كه به ده برنگردد.

عقيده پطرس درباره عيسي
27 عيسي با شاگردان خود، ايالت جليل را ترك گفت و به دهات قيصريه فيليپ رفت . در بين راه از ايشان پرسيد: «مردم درباره من چه عقيده اي دارند؟ بنظر آنها من كه هستم ؟»
28 شاگردان جواب دادند: «بعضي ها فكر مي كنند كه شما همان يحياي پيغمبر هستيد؛ عده اي هم مي گويند كه شما الياس يا يكي ديگر از پيامبران گذشته هستيد كه دوباره ظهور كرده است .»
29 پرسيد: «شما چطور؟ بنظر شما من كه هستم ؟»
پطرس گفت : «شما مسيح هستيد.» 30 ولي عيسي به ايشان دستور داد كه درباره او چيزي به كسي نگويند.

پيشگويي عيسي درباره مرگ خويش
31 آنگاه عيسي به ايشان گفت كه چه عذابهايي خواهد كشيد، و چطور سران قوم يهود و كاهنان اعظم او را طرد كرده ، خواهند كشت ، ولي روز سوم دوباره زنده خواهد شد. 32 وقتي عيسي اين مطلب را آشكارا بيان كرد، پطرس او را به كناري كشيد و به او گفت كه نبايد چنين سخناني برزبان براند.
33 عيسي برگشت و نگاهي به شاگردان كرد؛ سپس با لحني تند به پطرس فرمود: «دور شو از من اي شيطان ! تو با ديد انساني به اين موضوع نگاه مي كني ، نه با ديد خدايي .»
34 آنگاه شاگردان و مردم را صدا زد و فرمود: «اگر كسي از شما بخواهد پيرو من باشد، بايد از آرزوها و آسايش خود چشم بپوشد و صليب خود را بر دوش گيرد و مرا دنبال كند. 35 هر كه بخاطر من و بخاطر پيام نجاتبخش انجيل ، حاضر باشد جانش را فدا كند، آن را نجات خواهد داد. ولي هر كه تلاش كند جانش را حفظ نمايد آن را از دست خواهد داد.
36 «چه فايده كه انسان تمام دنيا را ببرد ولي در عوض جانش را از دست بدهد؟ 37 مگر چيزي با ارزشتر از جان او پيدا مي شود؟ 38 و اگر كسي در اين روزگار پر از گناه و بي ايماني ، از من و از سخنان من عار داشته باشد، من نيز هنگامي كه با فرشتگان مقدس در شكوه و جلال پدرم باز گردم ، از او عار خواهم داشت .»


راهنما

مرقس‌ 8 : 1 - 9 . غذا دادن‌ به‌ 4000 نفر
اين‌ جريان‌ در متي‌ 15 : 29 - 39 نيز ذكر شده‌ است‌. مكان‌ وقوع‌ اين‌ معجزه‌ احتمالاً در نزديكي‌ مكاني‌ است‌ كه‌ عيسي‌ چند هفته‌ پيش‌ در آنجا به‌ 5000 نفر غذا داده‌ بود. متي‌ اضافه‌ مي‌كند كه‌ اين‌ معجزه‌ با شفاي‌ عدة‌ كثيري‌ از مردم‌، همزمان‌ بوده‌ است‌. مردم‌ ساكن‌ جليل‌ حتماً شنيده‌ بودند كه‌ عيسي‌ به‌ محل‌ سكونت‌ آنها مراجعت‌ نموده‌ است‌.


مرقس‌ 8 : 10 - 21 . «خمير ماية‌ فريسيان‌»
اين‌ جريان‌ در متي‌ 16 : 1 - 12 نيز ذكر شده‌ است‌. مكان‌ اين‌ واقعه‌ «دلمانوته‌» است‌ (آية‌ 10). اما متي‌ در ذكر اين‌ جريان‌، به‌ مكاني‌ به‌ نام‌ «مجدل‌» اشاره‌ مي‌كند كه‌ همان‌ شهري‌ است‌ كه‌ مريم‌ مجدليه‌ اهل‌ آن‌ بود. مجدل‌ شهري‌ است‌ كه‌ در ناحيه‌اي‌ به‌ نام‌ «دلمانوته‌» قرار گرفته‌ بود. دلمانوته‌ در مركز حاشية‌ غربي‌ درياچه‌ قرار داشت‌ (به‌ نقشة‌ 47 مراجعه‌ شود). همزمان‌ با رسيدن‌ عيسي‌ به‌ جليل‌، دشمنان‌ او نيز خود را در آنجا حاضر ساختند تا با برنامه‌هاي‌ از قبل‌ طرح‌ريزي‌ شده‌، عيسي‌ را در مقابل‌ مردم‌ بي‌اعتبار سازند. آنها از عيسي‌ علامتي‌ خواستند. او مدت‌ دو سال‌ عدة‌ كثيري‌ از مردم‌ را بي‌وقفه‌ شفا بخشيده‌ بود و در عين‌ حال‌ يكبار 5000 نفر و دفعة‌ ديگر 4000 نفر را غذا داده‌ بود. با اين‌ وجود فريسيان‌ طالب‌ معجزه‌اي‌ ديگر بودند. عيسي‌ از كندذهني‌ شاگردان‌ در ارتباط‌ با درك‌ اهميت‌ معجزات‌ آزرده‌ خاطر شد و آنها را مورد توبيخ‌ قرار داد چرا كه‌ اگرچه‌ عيسي‌ همراه‌ آنها بود، هنوز نسبت‌ به‌ نبود غذا نگراني‌ نشان‌ مي‌دادند (7 - 12).


مرقس‌ 8 : 22 - 26 . شفاي‌ مرد كور
اين‌ جريان‌ در بيت‌ صيدا بوقوع‌ پيوست‌. عيسي‌ معجزات‌ زيادي‌ در آنجا انجام‌ داده‌ بود (متي‌ 11:21). او در همان‌ نزديكي‌ها به‌ 5000 نفر غذا داده‌ بود. با اين‌ وجود از آن‌ مرد كور درخواست‌ كرد كه‌ دربارة‌ اين‌ معجزه‌ به‌ كسي‌ چيزي‌ نگويد.
مرقس‌ 8 : 27 - 30، اعتراف‌ پطرس‌ (به‌ متي‌ 16 : 13 - 20 مراجعه‌ شود).
مرقس‌ 8 : 31 - 33، پيشگويي‌ در مورد مرگ‌ و قيام‌ (به‌ مرقس‌ 9 : 30 - 32 مراجعه‌ شود).
مرقس‌ 8 : 34 - 9 : 1، بهاي‌ شاگردي‌ (به‌ لوقا 14 : 25 - 35 مراجعه‌ شود).
  • مطالعه 1020 مرتبه
  • آخرین تغییرات در %ب ظ, %02 %683 %1394 %15:%بهمن