9 تبدیل هیئت عیسی؛ شفای پسر دیوزده

ترجمه شریف گویا

ترجمه شریف انجیل مرقس


  1. او همچنین فرمود« یقین بدانید که بعضی از کسانی که در اینجا ایستاده اند، تا پادشاهی خدا را که با قدرت می آید نبینند، نخواهند مرد.»

تبدیل هیئت عیسی
« همچنین در متی 17: 1 ــ 13 و لوقا 9: 28 ــ 36 »
  1. شش روز بعد، عیسی پطرس و یعقوب و یوحنا را برداشت و آنها را با خود به کوه بلندی برد. او در آنجا با این شاگردان تنها بود و در حضور آنها هیئت او تغییر یافت.
  2. و لباسهایش چنان سفید و درخشان شد که هیچ کس روی زمین نمی تواند لباسی را آنقدر تمیز بشوید.
  3. آنگاه آنها الیاس و موسی را دیدند که با عیسی مشغول گفتگو بودند.
  4. پطرس به عیسی گفت« ای استاد، چقدر خوب است که ما در اینجا هستیم. سه سایبان خواهیم ساخت ــ یکی برای تو و یکی برای موسی و یکی هم برای الیاس.»
  5. او درست نمی دانست چه می گوید، چون بسیار ترسیده بودند
  6. در آن وقت ابری ظاهر شد و بر آنها سایه افکند. از آن ابر ندائی آمد که می گفت « این پسر عزیز من است به او گوش بدهید.»
  7. آنها فوراً به اطراف نگاه کردند، اما هیچ کس را ندیدند، فقط عیسی با آنان بود.
  8. وقتی آنها از کوه پائین می آمدند عیسی بایشان دستور داد که در باره آنچه دیده اند تا زمانی که پسر انسان پس از مرگ زنده نشود به کسی چیزی نگویند
  9. آنان از این دستور اطاعت کردند ولی در بین خود در بار، معنی « زنده شدن پس از مرگ» به بحث پرداختند.
  10. آنها از او پرسیدند« چرا ملایان می گویند که باید اول الیاس بیاید؟»
  11. عیسی جواب داد « بلی، الیاس اول می آید تا همه چیز را آماده سازد، اما چرا کتاب مقدس می گوید که پسر انسان باید متحمل رنجهای بسیاری شده و خوار و خفیف شود؟
  12. بشما می گویم همانطور که در باره الیاس نوشته شده او آمد و مردم هر چه خواستند با او کردند.»

شفای پسر بچه دیوانه
« همچنین در متی 17: 14 ــ 21 و لوقا 9: 37 ــ 43 »
  1. وقتی آنها نزد سایر شاگردان رسیدند جمعیت بزرگی را دیدند که دور آنها ایستاده اند و ملایان یهود با ایشان مباحثه میکنند.
  2. همین که جمعیت عیسی را دیدند با تعجب فراوان دوان دوان به استقبال او رفتند و به او سلام کردند.
  3. عیسی از ایشان پرسید« در باره چه چیز با آنها بحث میکنید؟»
  4. مردی از میان جمعیت گفت:« ای استاد، من پسرم را پیش تو آوردم. او گرفتار روح پلیدی شده و نمی تواند حرف بزند.
  5. در هر جا که روح به او حمله میکند او را به زمین می اندازد، دهانش کف میکند، دندان بهم میساید و تمام بدنش خشک میشود. از شاگردان تو درخواست کردم آن را بیرون کنند اما نتوانستند.»
  6. عیسی به آنها گفت« شما چقدر بی ایمان هستید! تا کی باید با شما باشم و تا کی باید متحمل شما گردم؟ او را پیش من بیاورید.»
  7. آنها آن پسر را پیش او آوردند. روح بمحض این که عیسی را دید پسر را دچار حمله سختی ساخت. پسر بر زمین افتاد و دهانش کف کرده و دست و پا میزد.
  8. عیسی از پدر او پرسید« چند وقت است که این حالت برای او پیش آمده؟» پدر جواب داد« از بچگی.
  9. اغلب اوقات این روح او را در آب و آتش می انداخت بطوری که نزدیک بود او را تلف سازد. اما اگر برایت مقدور است بما ترحم نموده کمک کن.»
  10. عیسی فرمود« اگر بتوانی ایمان بیاوری، برای کسی که ایمان دارد همه چیز ممکن است.»
  11. آن پدر فوراً با صدار بلند گفت« من ایمان دارم ولی ایمانم کم است. آن را زیاد گردان.»
  12. وقتی عیسی دید که مردم جمع میشوند با پرخاش به روح ناپاک فرمود« ای روح کر و لال ، بتو فرمان میدهم که از او بیرون بیائی و هیچوقت به او داخل نشوی.»
  13. آن روح نعره ای زد و پسر را به تشنج انداخت و از او بیرون آمد و رنگ آن پسر مانند رنگ مرده شد بطوریکه عده ای میگفتند« او مرده است».
  14. اما عیسی دستش را گرفت و او را بلندکرد و او سرپا ایستاد.
  15. عیسی به خانه رفت و شاگردانش در خلوت از او پرسیدند« چرا ما نتوانستیم آن روح را بیرون کنیم؟»
  16. عیسی فرمود« برای بیرون کردن این گونه ارواح وسیله ای جز دعا وجود ندارد.»

عیسی بار دیگر در باره مرگ خود سخن میگوید
« همچنین در متی 17: 22 ــ 23 و لوقا 9: 43 ــ 45 »
  1. عیسی و شاگردان آن ناحیه را ترک کردند و از راه استان جلیل به سفر خود ادامه دادند. عیسی نمی خواست کسی بداند که او کجا است
  2. زیرا بشاگردان خود تعلیم داده میگفت که پسر انسان بدست آدمیان تسلیم میشود و آنان او را خواهند کشت ولی سه روز بعد دوباره زنده خواهد شد.
  3. اما آنها نمی فهمیدند چه می گوید و میترسیدند از او چیزی بپرسند.

بزرگترین شخص
« همچنین در متی 18: 1 ــ 5 و لوقا 9: 46 ــ 48 »
  1. آنها به کفر ناحوم آمدند و وقتی در منزل بودند عیسی از شاگردان پرسید« بین راه در باره چه چیزی مباحثه میکردید؟»
  2. آنها ساکت ماندند، چون در بین راه صحبت ایشان بر سر این بود که در میان آنها کی بزرگتر است.
  3. او نشست و دوازده حواری را پیش خود خواند و به ایشان فرمود« اگر کسی میخواهد اول شود باید خود را آخرین و غلام همه سازد.»
  4. سپس کودکی را گرفت و او را در برابر همه قرار داد و بعد او را در آغوش گرفته فرمود
  5. « هر که یکی از این کودکان را بنام من بپذیرد، مرا پذیرفته است و هر که مرا بپذیرد نه تنها مرا بلکه فرستنده مرا پذیرفته است.»

هر که ضد ما نیست با ماست
« همچنین در لوقا 9: 49 ــ 50 »
  1. یوحنا عرض کرد « ای استاد، ما مردی را دیدیم که دیوها را با ذکر نام تو بیرون میکرد، اما چون از ما نبود سعی کردیم مانع او شویم.»
  2. عیسی فرمود « مانع کار او نشوید، زیرا هر که با ذکر نام من معجزه ای بکند، نمیتواند در همان دم از من بد بگوید
  3. چون هر که بر ضد ما نباشد با ماست.
  4. یقین بدانید هر که به شما بخاطر این که پیروان مسیح هستید جرعه ای آب بدهد به هیچ وجه بی اجر نخواهد ماند.»

مسببین گناه
« همچنین در متی 18: 6 ــ 9 و لوقا 17: 1 ــ 2 »
  1. اما هر کسی یکی از این کوچکان را که بمن ایمان دارند گمراه سازد، برای او بهتر است که با سنگ آسیائی بدور گردن خود بدریا انداخته شود.
  2. پس اگر دستت باعث گمراهی تو میشود، آن را ببر، زیرا بهتر است بدون دست وارد حیات شوی از این که با دو دست به جهنم بیافتی یعنی به آتشی که خاموشی نمی پذیرد
  3. [جائیکه کرم ایشان نمیرد و آتش خاموش نشود.]
  4. و اگر پایت تو را گمراه کند، آنرا ببر زیرا بهتر است که لنگ وارد حیات شوی از این که با دو پا به جهنم انداخته شوی
  5. [جائیکه کرم ایشان نمیرد و آتش خاموش نشود.]
  6. و اگر چشمت تو را منحرف سازد آن را در آور، زیرا بهتر است که با یک چشم وارد پادشاهی خدا شوی از این که با دو چشم به جهنم بیافتی
  7. جائیکه کرم ایشان نمیرد و آتش خاموش نشود،
  8. چون همه با آتش نمکین می شوند.
نمک چیز خوبی است، اما اگر مزه خود را از دست بدهد دیگر به چه وسیله می تواند مزه خود را بازیابد؟ پس شما نیز در خود نمک داشته باشید و با یک دیگر در صلح و صفا زندگی کنید.»
ترجمه قدیمی(انجیل مرقس)


و بديشان‌ گفت‌: «هرآينه‌ به‌ شما مي‌گويم بعضي‌ از ايستادگان‌ در اينجا مي‌باشند كه‌ تا ملكوت‌ خدا را كه‌ به‌ قوّت‌ مي‌آيد نبينند، ذائقه‌ موت‌ را نخواهند چشيد.»

تبديل‌ هيأت‌ عيسي‌
(متي‌ 17:1-13، 9:28-36)
2 و بعد از شش‌ روز، عيسي‌ پطرس‌ و يعقوب‌ و يوحنّا را برداشته‌، ايشان‌ را تنها بر فراز كوهي‌ به‌ خلوت‌ برد و هيأتش‌ در نظر ايشان‌ متغيّر گشت‌. 3 و لباس‌ او درخشان‌ و چون‌ برف‌ بغايت‌ سفيدگرديد، چنانكه‌ هيچ‌ گازري‌ بر روي‌ زمين‌ نمي‌تواند چنان‌ سفيد نمايد. 4 و الياس‌ با موسي‌ بر ايشان‌ ظاهر شده‌، با عيسي‌ گفتگو مي‌كردند. 5 پس‌ پطرس‌ ملتفت‌ شده‌، به‌ عيسي‌ گفت‌: «اي‌ استاد، بودنِ ما در اينجا نيكو است‌! پس‌ سه‌ سايبان‌ مي‌سازيم‌، يكي‌ براي‌ تو و ديگري‌ براي‌ موسي‌ و سومي‌ براي‌ الياس‌!» 6 از آنرو كه‌ نمي‌دانست‌ چه‌ بگويد، چونكه‌ هراسان‌ بودند. 7 ناگاه‌ ابري‌ بر ايشان‌ سايه‌ انداخت‌ و آوازي‌ از ابر در رسيد كه‌ «اين‌ است‌ پسر حبيب‌ من‌، از او بشنويد.» 8 در ساعت‌ گرداگرد خود نگريسته‌، جز عيسي‌ تنها با خود هيچ‌ كس‌ را نديدند.
9 و چون‌ از كوه‌ به‌ زير مي‌آمدند، ايشان‌ را قدغن‌ فرمود كه‌ تا پسر انسان‌ از مردگان‌ برنخيزد، از آنچه‌ ديده‌اند كسي‌ را خبر ندهند. 10 و اين‌ سخن‌ را در خاطر خود نگاه‌ داشته‌، از يكديگر سؤال‌ مي‌كردند كه‌ برخاستن‌ از مردگان‌ چه‌ باشد. 11 پس‌ از او استفسار كرده‌، گفتند: «چرا كاتبان‌ مي‌گويند كه‌ الياس‌ بايد اوّل‌ بيايد؟» 12 او در جواب‌ ايشان‌ گفت‌ كه‌ «الياس‌ البتّه‌ اوّل‌ مي‌آيد و همه‌ چيز را اصلاح‌ مي‌نمايد و چگونه‌ درباره‌ پسر انسان‌ مكتوب‌ است‌ كه‌ مي‌بايد زحمت‌ بسيار كشد و حقير شمرده‌ شود. 13 ليكن‌ به‌ شما مي‌گويم‌ كه‌ الياس‌ هم‌ آمد و با وي‌ آنچه‌ خواستند كردند، چنانچه‌ در حقّ وي‌ نوشته‌ شده‌ است‌.»

شفاي‌ پسر ديوزده‌
(متي‌ 17:14-21، لوقا 9:37-43)
14 پس‌ چون‌ نزد شاگردان‌ خود رسيد، جمعي‌كثير گرد ايشان‌ ديد و بعضي‌ از كاتبان‌ را كه‌ با ايشان‌ مباحثه‌ مي‌كردند. 15 در ساعت‌، تمامي‌ خلق‌ چون‌ او را بديدند، در حيرت‌ افتادند و دوان‌ دوان‌ آمده‌، او را سلام‌ دادند. 16 آنگاه‌ از كاتبان‌ پرسيد كه‌ «با اينها چه‌ مباحثه‌ داريد؟» 17 يكي‌ از آن‌ ميان‌ در جواب‌ گفت‌: «اي‌ استاد، پسر خود را نزد تو آوردم‌ كه‌ روحي‌ گنگ‌ دارد، 18 و هر جا كه‌ او را بگيرد مي‌اندازدش‌، چنانچه‌ كف‌ برآورده‌، دندانها بهم‌ مي‌سايد و خشك‌ مي‌گردد. پس‌ شاگردان‌ تو را گفتم‌ كه‌ او را بيرون‌ كنند، نتوانستند.» 19 او ايشان‌ را جواب‌ داده‌، گفت‌: «اي‌ فرقه‌ بي‌ايمان‌ تا كي‌ با شما باشم‌ و تا چه‌ حدّ متحمّل‌ شما شوم‌! او را نزد من‌ آوريد.» 20 پس‌ او را نزد وي‌ آوردند. چون‌ او را ديد، فوراً آن‌ روح‌ او را مصروع‌ كرد تا بر زمين‌ افتاده‌، كف‌ برآورد و غلطان‌ شد. 21 پس‌ از پدر وي‌ پرسيد: «چند وقت‌ است‌ كه‌ او را اين‌ حالت‌ است‌؟» گفت‌: «از طفوليّت‌. 22 و بارها او را در آتش‌ و در آب‌ انداخت‌ تا او را هلاك‌ كند. حال‌ اگر مي‌تواني‌ بر ما ترحّم‌ كرده‌، ما را مدد فرما.» 23 عيسي‌ وي‌ را گفت‌: «اگر مي‌تواني‌ ايمان‌ آري‌، مؤمن‌ را همه‌ چيز ممكن‌ است‌.» 24 در ساعت‌ پدر طفل‌ فرياد برآورده‌، گريه‌كنان‌ گفت‌: «ايمان‌ مي‌آورم‌ اي‌ خداوند، بي‌ايماني‌ مرا امداد فرما.» 25 چون‌ عيسي‌ ديد كه‌ گروهي‌ گرد او به‌ شتاب‌ مي‌آيند، روح‌ پليد را نهيب‌ داده‌، به‌ وي‌ فرمود: «اي‌ روح‌ گنگ‌ و كرّ من‌ تو را حكم‌ مي‌كنم‌ از او در آي‌ و ديگر داخل‌ او مشو!» 26 پس‌ صيحه‌ زده‌ و او را بشدّت‌ مصروع‌ نموده‌، بيرون‌ آمد و مانند مرده‌ گشت‌، چنانكه‌ بسياري‌ گفتند كه‌ فوت‌ شد. 27 امّاعيسي‌ دستش‌ را گرفته‌، برخيزانيدش‌ كه‌ برپا ايستاد. 28 و چون‌ به‌ خانه‌ در آمد، شاگردانش‌ در خلوت‌ از او پرسيدند: «چرا ما نتوانستيم‌ او را بيرون‌ كنيم‌؟» 29 ايشان‌ را گفت‌: «اين‌ جنس‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ بيرون‌ نمي‌رود جز به‌ دعا.»

دومين‌ پيشگويي‌ عيسي‌ دربارة‌
مرگ‌ خود
(متي‌ 17:22-23، لوقا 9:44-45)
30 و از آنجا روانه‌ شده‌، در جليل‌ مي‌گشتند و نمي‌خواست‌ كسي‌ او را بشناسد، 31 زيرا كه‌ شاگردان‌ خود را اعلام‌ فرموده‌، مي‌گفت‌: «پسر انسان‌ به‌ دست‌ مردم‌ تسليم‌ مي‌شود و او را خواهند كشت‌ و بعد از مقتول‌ شدن‌، روز سوم‌ خواهد برخاست‌.» 32 امّا اين‌ سخن‌ را درك‌ نكردند و ترسيدند كه‌ از او بپرسند.

بحث‌ دربارة‌ بزرگي‌
(متي‌ 18:1-6، لوقا 9:46-48)
33 و وارد كفرناحوم‌ شده‌، چون‌ به‌ خانه‌ درآمد، از ايشان‌ پرسيد كه‌ «در بين‌ راه‌ با يكديگر چه‌ مباحثه‌ مي‌كرديد؟» 34 امّا ايشان‌ خاموش‌ ماندند، از آنجا كه‌ در راه‌ با يكديگر گفتگو مي‌كردند در اينكه‌ كيست‌ بزرگتر. 35 پس‌ نشسته‌، آن‌ دوازده‌ را طلبيده‌، بديشان‌ گفت‌: «هر كه‌ مي‌خواهد مقدّم‌ باشد مؤخّر و غلام‌ همه‌ بُوَد. 36 پس‌ طفلي‌ را برداشته‌، در ميان‌ ايشان‌ بر پا نمود و او را در آغوش‌ كشيده‌، به‌ ايشان‌ گفت‌: 37 «هر كه‌ يكي‌ از اين‌ كودكان‌ را به‌ اسم‌ من‌ قبول‌ كند، مرا قبول‌ كرده‌ است‌ و هر كه‌ مرا پذيرفت‌ نه‌ مرا بلكه‌فرستنده‌ مرا پذيرفته‌ باشد.

شاگردان‌ مانع‌ شخصي‌ مي‌شوند كه‌ نام‌ عيسي‌ را بكار مي‌برد
(لوقا 9:49-50)
38 آنگاه‌ يوحنّا ملتفت‌ شده‌، بدو گفت‌: «اي‌ استاد، شخصي‌ را ديديم‌ كه‌ به‌ نام‌ تو ديوها بيرون‌ مي‌كرد و متابعت‌ ما نمي‌نمود؛ و چون‌ متابعت‌ ما نمي‌كرد، او را ممانعت‌ نموديم‌.» 39 عيسي‌ گفت‌: «او را منع‌ مكنيد، زيرا هيچ‌كس‌ نيست‌ كه‌ معجزه‌اي‌ به‌ نام‌ من‌ بنمايد و بتواند به‌ زودي‌ در حقّمن‌ بد گويد. 40 زيرا هر كه‌ ضدّ ما نيست‌ با ماست‌. 41 و هر كه‌ شما را از اين‌ رو كه‌ از آنِ مسيح‌ هستيد، كاسه‌اي‌ آب‌ به‌ اسم‌ من‌ بنوشاند، هرآينه‌ به‌ شما مي‌گويم‌ اجر خود را ضايع‌ نخواهد كرد. 42 و هر كه‌ يكي‌ از اين‌ كودكان‌ را كه‌ به‌ من‌ ايمان‌ آورند، لغزش‌ دهد، او را بهتر است‌ كه‌ سنگ‌ آسيايي‌ بر گردنش‌ آويخته‌، در دريا افكنده‌ شود.

هشدار در مورد وسوسه‌
(متي‌ 18:7-9)
43 پس‌ هرگاه‌ دستت‌ تو را بلغزاند، آن‌ را بِبُر زيرا تو را بهتر است‌ كه‌ شلّ داخل‌ حيات‌ شوي‌، از اينكه‌ با دو دست‌ وارد جهنّم‌ گردي‌، در آتشي‌ كه‌ خاموشي‌ نپذيرد؛ 44 جايي‌ كه‌ كِرْم‌ ايشان‌ نميرد و آتش‌، خاموشي‌ نپذيرد. 45 و هرگاه‌ پايت‌ تو را بلغزاند، قطعش‌ كن‌ زيرا تو را مفيدتر است‌ كه‌ لنگ‌ داخل‌ حيات‌ شوي‌ از آنكه‌ با دو پا به‌ جهنّم‌ افكنده‌ شوي‌، در آتشي‌ كه‌ خاموشي‌ نپذيرد؛46 آنجايي‌ كه‌ كِرْمِ ايشان‌ نميرد و آتش‌، خاموش‌ نشود. 47 و هر گاه‌ چشم‌ تو تو را لغزش‌ دهد، قلعش‌ كن‌ زيرا تو را بهتر است‌ كه‌ با يك‌ چشم‌ داخل‌ ملكوت‌ خدا شوي‌، از آنكه‌ با دو چشم‌ در آتش‌ جهنّم‌ انداخته‌ شوي‌، 48 جايي‌ كه‌ كرم‌ ايشان‌ نميرد و آتش‌ خاموشي‌ نيابد. 49 زيرا هر كس‌ به‌ آتش‌، نمكين‌ خواهد شد و هر قرباني‌ به‌ نمك‌، نمكين‌ مي‌گردد. 50 نمك‌ نيكو است‌، ليكن‌ هر گاه‌ نمك‌ فاسد گردد به‌ چه‌ چيز آن‌ را اصلاح‌ مي‌كنيد؟ پس‌ در خود نمك‌ بداريد و با يكديگر صلح‌ نماييد.»
ترجمه هزاره نو

ترجمه تفسيری

ترجمه تفسيری
يك منظره ملكوتي
عيسي به شاگردان خود فرمود: «بعضي از شما كه الان در اينجا ايستاده ايد، پيش از مرگ ، ملكوت خدا را با تمام شكوهش خواهيد ديد.»
2 شش روز بعد، عيسي با پطرس ، يعقوب و يوحنا به بالاي تپه اي رفت . كس ديگري در آنجا نبود.
ناگاه صورت عيسي بطرز پرشكوهي شروع به درخشيدن كرد 3 و لباسش درخشان و مثل برف سفيد شد، بطوري كه هيچ كس بر روي زمين نمي تواند لباسي را آنقدر سفيد بشويد.
4 آنگاه الياس و موسي ظاهر شدند و با عيسي به گفتگو پرداختند.
5 پطرس شگفت زده گفت : «استاد، چه خوب مي شود اينجا بمانيم . اگر اجازه بفرماييد، سه سايبان بسازيم ، براي هر يك از شما، يك سايبان ...»
6 پطرس اين حرف را زد تا چيزي گفته باشد، چون نمي دانست چه بگويد و همه از ترس مي لرزيدند.
7 اما در همان حال ، ابري بالاي سرشان سايه افكند و ندايي از آن در رسيد كه «اين فرزند عزيز من است ؛ سخنان او را بشنويد!»
8 ايشان بلافاصله به اطراف نگاه كردند، ولي جز عيسي كس ديگري را نديدند.
9 هنگامي كه از كوه پايين مي آمدند، عيسي به ايشان فرمود تا پيش از زنده شدنش ، درباره آنچه ديدند به كسي چيزي نگويند. 10 ايشان نيز اطاعت نمودند، ولي اغلب درباره آن ماجرا با يكديگر گفتگو مي كردند و در اين فكر بودند كه منظور عيسي از «زنده شدن » چه بوده است .
11 يكبار از عيسي پرسيدند: «چرا روحانيان يهود مي گويند اول بايد الياس پيامبر بيايد، و بعد مسيح ؟»
12 عيسي پاسخ داد: «درست است ، اول بايد الياس بيايد و راه را آماده كند. ولي در مورد خود مسيح ، در كتاب آسماني چه نوشته شده است ؟ نوشته شده كه او عذاب خواهد كشيد، و با خفت و خواري با او رفتار خواهند كرد. 13 اما درباره الياس بايد بگويم كه او آمد و همانطور كه پيامبران از پيش گفته بودند، با او بسيار بدرفتاري شد.»

شفاي يك پسر غشي
14 وقتي به پاي كوه رسيدند، ديدند كه عده زيادي دور آن نُه شاگرد ديگر جمع شده اند و چند نفر از سران قوم يهود نيز با ايشان بحث و گفتگو مي كنند. 15 همان طور كه عيسي نزديك مي شد، مردم با احترام خاصي به او چشم دوخته بودند؛ سپس پيش رفتند و سلام كردند. 16 عيسي پرسيد: «درباره چه بحث مي كنيد؟»
17 مردي از آن ميان جواب داد: «استاد، پسرم را به اينجا آوردم تا او را شفا دهيد. او نمي تواند حرف بزند چون اسير يك روح ناپاك است . 18 هرگاه روح ناپاك پسرم را بگيرد، او را بر زمين مي كوبد و دهانش كف مي كند و دندانهايش به هم مي خورد و بدنش مثل چوب خشك مي شود. از شاگردان شما خواهش كردم روح ناپاك را از او بيرون كنند، ولي نتوانستند.»
19 عيسي فرمود: «اي قوم بي ايمان ، تا كي با شما باشم تا ايمان بياوريد؟ تا كي بايد با شما باشم و اين وضع را تحمل كنم ؟ پسر را نزد من بياوريد.»
20 پس او را آوردند؛ اما به محض اينكه چشمش به عيسي افتاد، روح ناپاك او را تكان سختي داد و بر زمين زد. پسر مي غلطيد و دهانش كف مي كرد.
21 عيسي از پدر او پرسيد: «از كي چنين شده است ؟»
جواب داد: «از وقتي كه طفل كوچكي بود. 22 روح ناپاك بارها او را در آب و آتش انداخته تا نابودش كند. به ما رحم كن و اگر مي تواني او را شفا بده .»
23 عيسي فرمود: «اگر مي توانم ؟ اگر ايمان داشته باشي همه چيز برايت امكان خواهد داشت .»
24 پدر فوري با صداي بلند جواب داد: «بلي ، ايمان دارم . كمك كنيد تا ايمانم بيشتر شود.»
25 چون عيسي ديد جمعيت زيادتر مي شود، به روح ناپاك دستور داد: «اي روح كرولال ، به تو مي گويم از اين پسر بيرون برو و ديگر داخل او نشو!»
26 روح ناپاك نعره اي زد و بار ديگر پسر را تكان داد و از او خارج شد. پسر غش كرد و مانند مرده بي حركت بر زمين افتاد. مردم به يكديگر گفتند: «مُرد!»
27 اما عيسي دست او را گرفت و بلند كرد. پسر، صحيح و سالم بر پاهاي خود ايستاد.
28 بعداً وقتي شاگردان در خانه با عيسي تنها بودند، از او پرسيدند: «چرا ما نتوانستيم روح ناپاك را بيرون كنيم ؟»
29 عيسي فرمود: «اين نوع روح ناپاك جز با دعا بيرون نمي رود.»
30 عيسي از آنجا به جليل رفت و سعي كرد از نظر مردم دور بماند، 31 تا بتواند وقت بيشتري را با شاگردانش صرف كند و ايشان را تعليم دهد. او به ايشان مي گفت : «به من كه مسيح هستم ، خيانت خواهد شد و مرا خواهند كشت . اما بعد از سه روز زنده خواهم شد.» 32 ولي منظور او را نفهميدند و مي ترسيدند بپرسند.

بزرگي در چيست ؟
33 سپس به كَفَرناحوم رسيدند. وقتي به خانه اي وارد شدند كه بنا بود در آنجا بمانند، عيسي از ايشان پرسيد: «در بين راه با هم چه مي گفتيد؟»
34 ايشان خجالت مي كشيدند جواب دهند، زيرا در بين راه بحث و گفتگو مي كردند كه چه كسي از همه بزرگتر است .
35 پس عيسي نشست و آنها را دور خود جمع كرد و گفت : «هر كه مي خواهد از همه بزرگتر باشد، بايد كوچكتر از همه و خدمتگزار همه باشد.»
36 سپس كودكي را به ميان آورد و او را در آغوش گرفت و گفت : 37 «هر كه بخاطر من خدمتي به اين كودك بكند، در واقع به من خدمت كرده است ؛ و هر كه به من خدمت كند، به پدرم كه مرا فرستاده خدمت كرده است .»
38 روزي يكي از شاگردان او به نام يوحنا، به او گفت : «استاد، مردي را ديديم كه به نام شما ارواح ناپاك را از مردم بيرون مي كرد؛ ولي ما به او گفتيم كه اين كار را نكند چون او جزو دسته ما نبود.»
39 عيسي فرمود: «نه ، اين كار را نكنيد، چون كسي كه به اسم من معجـزه اي مي كند، مخالف من نـيست . 40 كسي كه به ضد ما نيست ، با ما است . 41 اگر كسي به شما حتي يك ليوان آب بدهد، فقط بخاطر اينكه شاگرد من هستيد، حتماً خدا به او پاداش و بركت خواهد داد. 42 ولي اگر كسي باعث شود يكي از اين كودكان كه به من ايمان دارند، ايمانش را از دست بدهد، براي او بهتر است يك سنگ بزرگ دور گردنش آويخته و به دريا انداخته شود.
43و44 «اگر از دستت خطايي سر مي زند، آن را بِبُر؛ چون بهتر است يك دست داشته باشي و تا ابد زنده بماني تا اينكه دو دست داشته باشي و در آتش بي امان جهنم بيفتي . 45و46 اگر پايت تو را به سوي بدي مي كشاند، آن را ببر؛ چون بهتر است يك پا داشته باشي و تا ابد زنده بماني تا اينكه دو پا داشته باشي و در جهنم بسر ببري .
47 «اگر چشمت گناه كند، آن را درآور؛ چون بهتر است يك چشم داشته باشي و وارد ملكوت خدا شوي تا اينكه دو چشم داشته باشي و آتش جهنم را ببيني ، 48 جايي كه كرم هاي بدن خوار هرگز نمي ميرند و آتش ، هيچگاه خاموش نمي شود.
49 «هركس بايد براي خدا همچون قرباني باشد كه با آتش رنجها و زحمات پاك مي شود، همانطور كه يك قرباني با نمك پاك مي شود.
50 «نمك خوب است ولي اگر طعم خود را از دست بدهد، ديگر ارزشي ندارد و به هيچ غذايي طعم نمي دهد. پس شما نيز طعم خود را از دست ندهيد. با هم در صلح و صفا زندگي كنيد.»


راهنما

مرقس‌ 8 : 34 - 9 : 1، بهاي‌ شاگردي‌ (به‌ لوقا 14 : 25 - 35 مراجعه‌ شود).

مرقس‌ 9 : 2 - 13 . تبديل‌ هيئت‌ عيسي‌
اين‌ واقعه‌ در متي‌ 17 : 1 - 13 و لوقا 9 : 28 - 36 نيز مذكور است‌. بنظر مي‌رسد كه‌ اين‌ جريان‌ در كوه‌ هرمون‌، كمي‌ قبل‌ از عزيمت‌ نهايي‌ عيسي‌ از جليل‌ يعني‌ چهار ماه‌ پيش‌ از مرگش‌ بوقوع‌ پيوسته‌ باشد. يكي‌ از اهداف‌ تبديل‌ هيئت‌ عيسي‌ اين‌ بود كه‌ ايمان‌ شاگردان‌ نسبت‌ به‌ الوهيت‌ عيسي‌ تقويت‌ و تثبيت‌ شود چرا كه‌ روزهاي‌ غير منتظره‌اي‌ در پيش‌ روي‌ آنان‌ قرار داشت‌. پطرس‌ هيچوقت‌ آن‌ صحنه‌ را فراموش‌ نكرد. اين‌ صحنه‌، بعدها بقدري‌ در او اثر كرد كه‌ او را براي‌ جان‌ باختن‌ و شهادت‌ آماده‌ ساخت‌ (دوم‌ پطرس‌ 1 : 14 - 18). همچنين‌ اين‌ واقعه‌ شهادت‌ مستقيم‌ آسمان‌ دربارة‌ عيسي‌ بود كه‌ تنها كسي‌ است‌ كه‌ تمام‌ پيشگويي‌هاي‌ عهد عتيق‌ در او معني‌ و تحقق‌ مي‌پذيرد.


مرقس‌ 9 : 14 - 29 . پسر مصروع‌
اين‌ واقعه‌ در متي‌ 17 : 14 - 19 و لوقا 9 : 37 - 42 نيز مذكور است‌. اين‌ بيماري‌ نشانة‌ ديوزدگي‌ اين‌ پسر بود كه‌ شاگردان‌ از پس‌ اخراج‌ اين‌ روح‌ برنيامدند (به‌ مرقس‌ 5 : 1 - 20 مراجعه‌ شود).


مرقس‌ 9 : 30 - 32 . تكرار پيشگويي‌ مرگ‌ عيسي‌
تا حالا عيسي‌ دربارة‌ مصلوب‌ شدن‌ خود، آنچنان‌ صحبتي‌ نكرده‌ بود. اما از اين‌ به‌ بعد او در نظر داشت‌ كه‌ شاگردان‌ بسادگي‌ درك‌ كنند كه‌ چه‌ اتفاقاتي‌ قرار بود در آيندة‌ نزديك‌ بيفتد. بين‌ اعتراف‌ پطرس‌ و ورود آنها به‌ اورشليم‌، عيسي‌ چند بار به‌ مرگ‌ و قيام‌ خود از مردگان‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ پنج‌ دفعة‌ آن‌ در اناجيل‌ به‌ ثبت‌ رسيده‌ است‌.
دفعة‌ اول‌: پس‌ از اعتراف‌ پطرس‌ (متي‌ 16 : 21 ، مرقس‌ 8 : 31 ، لوقا 9 : 22).
دفعة‌ دوم‌: پس‌ از تبديل‌ هيئت‌ (متي‌ 17 : 9 و 12 ، مرقس‌ 9 : 9 و 12).
دفعة‌ سوم‌: پس‌ از شفاي‌ مصروع‌ (لوقا 9 : 44).
دفعة‌ چهارم‌: در حين‌ عبور از جليل‌ (متي‌ 17 : 22 - 23 ، مرقس‌ 9 : 31).
دفعة‌ پنجم‌: نزديك‌ اورشليم‌ (متي‌ 20 : 17 - 19 ، مرقس‌ 10 : 32 - 34 ، لوقا 8 : 31 - 34).

مرقس‌ 9 : 33 - 37 ، چه‌ كسي‌ از همه‌ بزرگتر است‌؟ (به‌ لوقا 9 : 46 - 48 مراجعه‌ شود).
مرقس‌ 9 : 38 - 40 ، معجزه‌گر ناشناس‌ (به‌ لوقا 9 : 49 - 50 مراجعه‌ شود).
مرقس‌ 9 : 41 - 50 ، موارد لغزش‌. هدف‌ نهايي‌ يك‌ مسيحي‌ اين‌ است‌ كه‌ كسي‌ بخاطر زندگي‌ و اعمال‌ او گمراه‌ نشود. مسيح‌ بارها، در موارد مختلف‌ به‌ اين‌ موضوع‌ اشاره‌ مي‌كند (متي‌ 18 : 7 - 14 و لوقا 17 : 1 - 10).
نقشه‌ 48


خدمات‌ در بيريه‌ . مرقس‌ باب‌ 10 (به‌ لوقا 9 : 51 مراجعه‌ شود).
مرقس‌ 10 : 1 عزيمت‌ از جليل‌ (به‌ لوقا 9 : 51 مراجعه‌ شود).
مرقس‌ 10 : 2 - 12 سؤالاتي‌ دربارة‌ طلاق‌ (به‌ متي‌ 19 : 3 - 12 مراجعه‌ شود).
مرقس‌ 10 : 13 - 16 اطفال‌ كوچك‌ (به‌ لوقا 18 : 15 - 17 مراجعه‌ شود).
مرقس‌ 10 : 17 - 31 حاكم‌ جوان‌ ثروتمند (به‌ لوقا 18 : 18 - 30 مراجعه‌ شود).
مرقس‌ 10 : 32 - 34 پيشگويي‌ دوبارة‌ مرگ‌ و قيام‌ (به‌ مرقس‌ 9 : 30 - 32 مراجعه‌ شود).
مرقس‌ 10 : 35 - 45 درخواست‌ يعقوب‌ و يوحنا (به‌ متي‌ 20 : 20 - 28 مراجعه‌ شود).
مرقس‌ 10 : 46 - 52 بارتيمائوس‌ كور (به‌ لوقا18 : 35 - 43 مراجعه‌ شود).
  • مطالعه 1119 مرتبه
  • آخرین تغییرات در %ب ظ, %02 %683 %1394 %15:%بهمن