10 در باره طلاق؛ برکت دادن کودکان؛ جوان ثروتمند

ترجمه شریف گویا

ترجمه شریف انجیل مرقس


تعلیم در باره طلاق
«همچنین در متی 19: 1 ــ 12 و لوقا 16: 18 »

  1. عیسی از آنجا براه افتاد و به سرزمین یهودیه و به جانب شرقی رود اردن رفت. باز هم جمعیتی بدور او جمع شد و او به عادت همیشگی خود به تعلیم آنان پرداخت.
  2. عده ای از فریسیان پیش او آمدند و برای امتحان از او پرسیدند« آیا مرد مجاز است که زن خود را طلاق بدهد؟»
  3. عیسی در جواب آنها پرسید« موسی در این باره چه دستوری داده است؟»
  4. آنها جواب دادند« موسی اجازه داده است که مرد با دادن طلاق نامه به زن خود از او جدا شود.»
  5. عیسی به ایشان فرمود« بخاطر سنگدلی شما بود ه که موسی این اجازه را به شما داد
  6. والا خدا از اول خلقت، انسان را بصورت مرد و زن آفرید.
  7. به این دلیل مرد، پدر، و مادر خود را ترک می کند و به زن خود می پیوندد
  8. و این دو یک تن واحد می شوند. یعنی دیگر آنها دو نفر نیستند بلکه یک تن می باشند
  9. آنچه را خدا بهم پیوسته است انسان نباید جدا سازد.»
  10. در منزل، شاگردان باز هم در باره این موضوع از عیسی سئوال کردند.
  11. او به ایشان فرمود« هر که زن خود را طلاق دهد و با زنی دیگر ازدواج کند، نسبت به زن خود مرتکب زنا شده است.
  12. همینطور اگر زنی از شوهر خود جدا شود و با مرد دیگری ازدواج کند مرتکب زنا شده است.»

عیسی و کودکان
« همچنین در متی 19: 13 ــ 15 و لوقا 18: 15 ــ 17 »
  1. بچه ها را پیش عیسی می آوردند تا بر آنها دست بگذارد ولی شاگردان، آنها را سرزنش میکردند
  2. وقتی عیسی این را دید ناراحت شده به ایشان فرمود« بگذارید بچه ها پیش من بیایند، مانع آنها نشوید چون پادشاهی خدا به چنین کسانی تعلق دارد.
  3. یقین بدانید که اگر کسی پادشاهی خدا را مانند کودک نپذیرد هیچ وقت وارد آن نخواهد شد.»
  4. سپس عیسی کودکان را در آغوش گرفت و دست بر آنان گذاشته بر ایشان دعای خیر کرد.

جوان ثروتمند
« همچنین در متی 19: 16 ــ 30 و لوقا 18: 18 ــ 30 »
  1. وقتی عیسی عازم سفر شد، شخصی دوان دوان آمده در برابر او زانو زد و عرض کرد« ای استاد نیکو، من برای بدست آوردن حیات جاودانی چه باید بکنم؟»
  2. عیسی به او فرمود« چرا مرا نیکو می خوانی؟ هیچ کس جز خدا نیکو نیست.
  3. احکام را میدانی ــ قتل نکن، زنا نکن، دزدی نکن، شهادت نادرست نده، کلاه برداری نکن، پدر و مادر خود را احترام کن.»
  4. آن شخص در جواب گفت « ای استاد، من از جوانی همه اینهارا رعایت کرده ام.»
  5. عیسی با محبت به او خیره شده فرمود« یک چیز کم داری، برو آنچه داری بفروش و به فقرا بده که در عالم بالا گنجی خواهی داشت و بعد بیا و از من پیروی کن.»
  6. آن شخص چون صاحب ثروت فراوان بود، با قیافه ای محزون و با ناراحتی از آنجا رفت.
  7. عیسی به اطراف نگاه کرد و به شاگردان فرمود« چه دشوار است ورود توانگران به پادشاهی خدا!»
  8. شاگردان از سخنان او تعجب کردند اما عیسی باز هم به آنان فرمود« ای فرزندان، وارد شدن به پادشاهی خدا چقدر دشوار است!
  9. رد شدن شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از وارد شدن شخص توانگر به پادشاهی خدا.»
  10. آنان بی اندازه تعجب کرده و به یکدیگر می گفتند« پس کی میتواند نجات یابد؟»
  11. عیسی به آنان نگاهی کرد و فرمود« برای انسان غیر ممکن است، اما نه برای خدا، زیرا برای خدا همه چیز امکان دارد.»
  12. پطرس در جواب عیسی شروع به صحبت کرده گفت « بیبین ما از همه چیز خود دست کشیده و پیرو تو شده ایم.»
  13. عیسی فرمود« یقین بدانید که هر کس بخاطر من و انجیل ، خانه و یا برادران یا خواهران یا مادر یا پدر یا فرزندان و املاک خود را ترک نماید،
  14. در این دنیا صد برابرخانه و برادر و خواهر، مادر و فرزندان و املاک ــ و همچنین رنجها ــ و در آخرت حیات جاودان نصیب او خواهد شد.
  15. اما بسیاری از آنان که اکنون اولین هستند آخرین خواهند شد و بسیاری هم که آخرین هستند اولین خواهند شد.»

عیسی برای سومین بار در باره مرگ خودسخن می گوید
« همچنین در متی 20: 17 ــ 19 و لوقا 18: 31 ــ 34 »
  1. عیسی و شاگردان در راه اورشلیم بودند و عیسی پیشاپیش شاگردان حرکت می کرد. شاگردان متحیر بودند و کسانیکه از عقب آنها می آمدند بسیار می ترسیدند. عیسی دوازده شاگرد خود را به کناری برد و در باره آنچه که می باید برایش اتفاق افتد با آنها شروع به صحبت کرد
  2. و به آنهافرمود« ما اکنون به اورشلیم می رویم و پسر انسان بدست سران کاهنان و ملایان یهود سپرده خواهد شد. آنها او را محکوم به مرگ خواهند کرد و بدست بیگانگان خواهند سپرد.
  3. آنها او را مسخره خواهند نمود و به رویش آب دهان خواهند انداخت، او را تازیانه خواهند زد و خواهند کشت، اما پس از سه روز دوباره زنده خواهد شد.»

در خواست یعقوب و یوحنا
« همچنین در متی 20: 20 ــ 28 »
  1. یعقوب و یوحنا ــ پسران زبدی ــ پیش آمده گفتند « ای استاد، ما می خواهیم که آنچه از تو درخواست می کنیم برای ما انجام دهی.»
  2. به ایشان گفت« چه می خواهید برایتان بکنم؟»
  3. آنها جواب دادند« بما اجازه بده تا در جلال تو یکی در دست راست و دیگری در دست چپ تو بنشینیم.»
  4. عیسی بایشان فرمود « شما نمی فهمید چه می خواهید. آیا می توانید از پیاله ای که من می نوشم بنوشید و یا تعمیدی را که من می گیرم بگیرید؟»
  5. آنها جواب دادند« میتوانیم.» عیسی فرمود« از پیاله ای که من می نوشم خواهید نوشید و تعمیدی را که من می گیرم شما هم خواهید گرفت،
  6. اما نشستن در دست راست و یا چپ من با من نیست. این به کسانی تعلق دارد که از پیش برایشان تعیین شده است.»
  7. وقتی ده شاگرد دیگر این را شنیدند از یعقوب و یوحنا دلگیر شدند
  8. عیسی ایشان را پیش خود خواند و فرمود« می دانید که در بین ملل کسانی که فرمانروا محسوب می شوند بر زیردستان خود فرمانروائی میکنند و بزرگانشان نیز بر آنها ریاست مینمایند.
  9. ولی در بین شما نباید چنین باشد
  10. و هر که میخواهد اول شود باید غلام همه باشد.
  11. چون پسر انسان نیامده است تا مخدوم شود بلکه تا به دیگران خدمت کند و جان خود را در راه بسیاری فدا سازد.»

شفای بارتیماؤس نابینا
« همچنین در متی 20: 29 ــ 34 و لوقا 18: 35 ــ 43 »
  1. آنها به شهر اریحا رسیدند و وقتی عیسی باتفاق شاگردان خود و جمعیت بزرگی از شهر بیرون می رفت، یک گدای نابینا بنام بارتیماؤس ــ پسر تیماؤس ــ در کنار راه نشسته بود.
  2. وقتی شنید که عیسای ناصری است شروع به فریاد کرد و گفت« ای عیسی ، پسر داود، بر من رحم کن.»
  3. عده زیادی او را سرزنش کردند و از او خواستند تا ساکت شود. ولی او هر چه بلندتر فریاد می کرد « ای پسر داود، بر من رحم کن».
  4. عیسی ایستاد و فرمود: « به او بگوئید اینجا بیاید.» آنها آن کور را صدا کردند و به او گفتند « خوشحال باش، بلند شو، ترا می خواهد»
  5. بارتیماؤس فوراً ردای خود را به کناری انداخت و از جای خود بلند شد و پیش عیسی آمد.
  6. عیسی به او فرمود« چه میخواهی برایت بکنم؟» آن کور عرض کرد« ای استاد، میخواهم بار دیگر بینا شوم».
عیسی به او فرمود« برو، ایمانت ترا شفا داده است.» او فوراً بینائی خود را باز یافت و بدنبال عیسی براه افتاد.

ترجمه قدیمی(انجیل مرقس)


تعليم‌ درباره‌ ازدواج‌ و طلاق‌
(متي‌ 19:1-12)
‌ و از آنجا برخاسته‌، از آن‌ طرف‌ اُردُن‌ به نواحي‌ يهوديه‌ آمد. و گروهي‌ باز نزد وي‌ جمع‌ شدند و او برحسب‌ عادت‌ خود، باز بديشان‌ تعليم‌ مي‌داد.

سؤال‌ درباره‌ طلاق‌
2 آنگاه‌ فريسيان‌ پيش‌ آمده‌، از روي‌ امتحان‌ از او سؤال‌ نمودند كه‌ «آيا مرد را طلاق‌ دادن‌ زن‌ خويش‌ جايز است‌.» 3 در جواب‌ ايشان‌ گفت‌: «موسي‌ شما را چه‌ فرموده‌ است‌؟» 4 گفتند: «موسي‌ اجازت‌ داد كه‌ طلاق‌ نامه‌ بنويسند و رها كنند.» 5 عيسي‌ در جواب‌ ايشان‌ گفت‌: «به‌سبب‌ سنگدلي‌ شما اين‌ حكم‌ را براي‌ شما نوشت‌. 6 ليكن‌ از ابتداي‌ خلقت‌، خدا ايشان‌ را مرد و زن‌ آفريد. 7 از آن‌ جهت‌ بايد مرد پدر و مادر خود راترك‌ كرده‌، با زن‌ خويش‌ بپيوندد، 8 و اين‌ دو يك‌ تن‌ خواهند بود چنانكه‌ از آن‌ پس‌ دو نيستند بلكه‌ يك‌ جسد. 9 پس‌ آنچه‌ خدا پيوست‌، انسان‌ آن‌ را جدا نكند.»
10 و در خانه‌ باز شاگردانش‌ از اين‌ مقدّمه‌ از وي‌ سؤال‌ نمودند. 11 بديشان‌ گفت‌: «هر كه‌ زن‌ خود را طلاق‌ دهد و ديگري‌ را نكاح‌ كند، بر حقّ وي‌ زنا كرده‌ باشد. 12 و اگر زن‌ از شوهر خود جدا شود و منكوحه‌ ديگري‌ گردد، مرتكب‌ زنا شود.»

بركت‌ دادن‌ كودكان‌
(متي‌ 19:13-15، لوقا 18:15-17)
13 و بچه‌هاي‌ كوچك‌ را نزد او آوردند تا ايشان‌ را لمس‌ نمايد؛ امّا شاگردان‌ آورندگان‌ را منع‌ كردند. 14 چون‌ عيسي‌ اين‌ را بديد، خشم‌ نموده‌، بديشان‌ گفت‌: «بگذاريد كه‌ بچه‌هاي‌ كوچك‌ نزد من‌ آيند و ايشان‌ را مانع‌ نشويد، زيرا ملكوت‌ خدا از امثال‌ اينها است‌. 15 هرآينه‌ به‌ شما مي‌گويم‌ هر كه‌ ملكوت‌ خدا را مثل‌ بچه‌ كوچك‌ قبول‌ نكند، داخل‌ آن‌ نشود.» 16 پس‌ ايشان‌ را در آغوش‌ كشيد و دست‌ بر ايشان‌ نهاده‌، بركت‌ داد.

جوان‌ ثروتمند
(متي‌ 19:16-30، لوقا 18:18-30)
17 چون‌ به‌ راه‌ مي‌رفت‌، شخصي‌ دوان‌دوان‌ آمده‌، پيش‌ او زانو زده‌، سؤال‌ نمود كه‌ «اي‌ استاد نيكو چه‌ كنم‌ تا وارث‌ حيات‌ جاوداني‌ شوم‌؟» 18 عيسي‌ بدو گفت‌: «چرا مرا نيكو گفتي‌ و حال‌ آنكه‌ كسي‌ نيكو نيست‌ جز خدا فقط‌؟ 19 احكام‌ رامي‌داني‌، زنا مكن‌، قتل‌ مكن‌، دزدي‌ مكن‌، شهادت‌ دروغ‌ مده‌، دغابازي‌ مكن‌، پدر و مادر خود را حرمت‌ دار.» 20 او در جواب‌ وي‌ گفت‌: «اي‌ استاد، اين‌ همه‌ را از طفوليّت‌ نگاه‌ داشتم‌.» 21 عيسي‌ به‌ وي‌ نگريسته‌، او را محبّت‌ نمود و گفت‌: «تو را يك‌ چيز ناقص‌ است‌: برو و آنچه‌ داري‌ بفروش‌ و به‌ فقرا بده‌ كه‌ در آسمان‌ گنجي‌ خواهي‌ يافت‌ و بيا صليب‌ را برداشته‌، مرا پيروي‌ كن‌.» 22 ليكن‌ او از اين‌ سخن‌ تُرُش‌ رو و محزون‌ گشته‌، روانه‌ گرديد زيرا اموال‌ بسيار داشت‌.
23 آنگاه‌ عيسي‌ گرداگرد خود نگريسته‌، به‌ شاگردان‌ خود گفت‌: «چه‌ دشوار است‌ كه‌ توانگران‌ داخل‌ ملكوت‌ خدا شوند.» 24 چون‌ شاگردانش‌ از سخنان‌ او در حيرت‌ افتادند، عيسي‌ باز توجّه‌ نموده‌، بديشان‌ گفت‌: «اي‌ فرزندان‌، چه‌ دشوار است‌ دخول‌ آناني‌ كه‌ به‌ مال‌ و اموال‌ توكّل‌ دارند در ملكوت‌ خدا! 25 سهل‌تر است‌ كه‌ شتر به‌ سوراخ‌ سوزن‌ درآيد از اينكه‌ شخص‌ دولتمند به‌ ملكوت‌ خدا داخل‌ شود!» 26 ايشان‌ بغايت‌ متحيّر گشته‌، با يكديگر مي‌گفتند: «پس‌ كِه‌ مي‌تواند نجات‌ يابد؟» 27 عيسي‌ به‌ ايشان‌ نظر كرده‌، گفت‌: «نزد انسان‌ محال‌ است‌ ليكن‌ نزد خدا نيست‌ زيرا كه‌ همه‌ چيز نزد خدا ممكن‌ است‌.» 28 پطرس‌ بدو گفتن‌ گرفت‌ كه‌ «اينك‌ ما همه‌ چيز را ترك‌ كرده‌، تو را پيروي‌ كرده‌ايم‌.» 29 عيسي‌ جواب‌ فرمود: «هرآينه‌ به‌ شما مي‌گويم‌ كسي‌ نيست‌ كه‌ خانه‌ يا برادران‌ يا خواهران‌ يا پدر يا مادر يا زن‌ يا اولاد يا املاك‌ را بجهت‌ من‌ و انجيل‌ ترك‌ كند، 30 جز اينكه‌ الحال‌ در اين‌ زمان‌ صد چندان‌ يابد از خانه‌ها و برادران‌ و خواهران‌ و مادران‌ و فرزندان‌ واملاك‌ با زحمات‌، و در عالم‌ آينده‌ حيات‌ جاوداني‌ را. 31 امّا بسا اوّلين‌ كه‌ آخرين‌ مي‌گردند و آخرين‌ اوّلين‌.»

سومين‌ پيشگويي‌ عيسي‌ درباره‌ مرگ‌ خود
(متي‌ 20:17-19، لوقا 18:31-34)
32 و چون‌ در راه‌ به‌سوي‌ اورشليم‌ مي‌رفتند و عيسي‌ در جلو ايشان‌ مي‌خراميد، در حيرت‌ افتادند و چون‌ از عقب‌ او مي‌رفتند، ترس‌ بر ايشان‌ مستولي‌ شد. آنگاه‌ آن‌ دوازده‌ را باز به‌ كنار كشيده‌، شروع‌ كرد به‌ اطّلاع‌ دادن‌ به‌ ايشان‌ از آنچه‌ بر وي‌ وارد مي‌شد، 33 كه‌ «اينك‌ به‌ اورشليم‌ مي‌رويم‌ و پسر انسان‌ به‌ دست‌ رؤساي‌ كَهَنه‌ و كاتبان‌ تسليم‌ شود و بر وي‌ فتواي‌ قتل‌ دهند و او را به‌ امّت‌ها سپارند، 34 و بر وي‌ سخريّه‌ نموده‌، تازيانه‌اش‌ زنند و آب‌ دهان‌ بر وي‌ افكنده‌، او را خواهند كشت‌ و روز سوم‌ خواهد برخاست‌.»

تعليم‌ درباره‌ خدمت‌ به‌ ديگران‌
(متي‌ 20:20-28)
35 آنگاه‌ يعقوب‌ و يوحنّا دو پسر زِبِدي‌ نزد وي‌ آمده‌، گفتند: «اي‌ استاد، مي‌خواهيم‌ آنچه‌ از تو سؤال‌ كنيم‌ براي‌ ما بكني‌.» 36 ايشان‌ را گفت‌: «چه‌ مي‌خواهيد براي‌ شما بكنم‌؟» 37 گفتند: «به‌ ما عطا فرما كه‌ يكي‌ به‌ طرف‌ راست‌ و ديگري‌ بر چپ‌ تو در جلال‌ تو بنشينيم‌.» 38 عيسي‌ ايشان‌ را گفت‌: «نمي‌فهميد آنچه‌ مي‌خواهيد. آيا مي‌توانيد آن‌ پياله‌اي‌ را كه‌ من‌ مي‌نوشم‌، بنوشيد و تعميدي‌را كه‌ من‌ مي‌پذيرم‌، بپذيريد؟» 39 وي‌ را گفتند: «مي‌توانيم‌.» عيسي‌ بديشان‌ گفت‌: «پياله‌اي‌ را كه‌ من‌ مي‌نوشم‌ خواهيد آشاميد و تعميدي‌ را كه‌ من‌ مي‌پذيرم‌ خواهيد پذيرفت‌. 40 ليكن‌ نشستن‌ به‌ دست‌ راست‌ و چپ‌ من‌ از آنِ من‌ نيست‌ كه‌ بدهم‌ جز آناني‌ را كه‌ از بهر ايشان‌ مهيّا شده‌ است‌.» 41 و آن‌ ده‌ نفر چون‌ شنيدند بر يعقوب‌ و يوحنّا خشم‌ گرفتند.
42 عيسي‌ ايشان‌ را خوانده‌، به‌ ايشان‌ گفت‌: «مي‌دانيد آناني‌ كه‌ حكّام‌ امّتها شمرده‌ مي‌شوند بر ايشان‌ رياست‌ مي‌كنند و بزرگانشان‌ بر ايشان‌ مسلّطند. 43 ليكن‌ در ميان‌ شما چنين‌ نخواهد بود، بلكه‌ هر كه‌ خواهد در ميان‌ شما بزرگ‌ شود، خادم‌ شما باشد. 44 و هر كه‌ خواهد مقدّم‌ بر شما شود، غلام‌ همه‌ باشد. 45 زيرا كه‌ پسر انسان‌ نيز نيامده‌ تا مخدوم‌ شود بلكه‌ تا خدمت‌ كند و تا جان‌ خود را فداي‌ بسياري‌ كند.»

شفاي‌ فقير كور
(متي‌ 20:29-34، لوقا 18:35-43)
46 و وارد اَرِيحا شدند. و وقتي‌ كه‌ او با شاگردان‌ خود و جمعي‌ كثير از اَرِيحا بيرون‌ مي‌رفت‌، بارتيمائوسِ كور، پسر تيماؤس‌ بر كناره‌ راه‌ نشسته‌، گدايي‌ مي‌كرد. 47 چون‌ شنيد كه‌ عيسي‌ ناصري‌ است‌، فرياد كردن‌ گرفت‌ و گفت‌: «اي‌ عيسي‌ ابن‌ داود بر من‌ ترحمّ كن‌.» 48 و چندان‌ كه‌ بسياري‌ او را نهيب‌ مي‌دادند كه‌ خاموش‌ شود، زيادتر فرياد برمي‌آورد كه‌ «پسر داودا بر من‌ ترحّم‌ فرما.» 49 پس‌ عيسي‌ ايستاده‌، فرمود تا او رابخوانند. آنگاه‌ آن‌ كور را خوانده‌، بدو گفتند: «خاطر جمع‌ دار. برخيز كه‌ تو را مي‌خواند.» 50 در ساعت‌ رداي‌ خود را دور انداخته‌، بر پا جست‌ و نزد عيسي‌ آمد. 51 عيسي‌ به‌ وي‌ التفات‌ نموده‌، گفت‌: «چه‌ مي‌خواهي‌ از بهر تو نمايم‌؟» كور بدو گفت‌: «يا سيّدي‌ آنكه‌ بينايي‌ يابم‌.» 52 عيسي‌ بدو گفت‌: «برو كه‌ ايمانت‌ تو را شفا داده‌ است‌.» در ساعت‌ بينا گشته‌، از عقب‌ عيسي‌ در راه‌ روانه‌ شد.





ترجمه تفسيری


ازدواج يك امر الهي است
عيسي از كفرناحوم بطرف سرزمين يهوديه و قسمت شرقي رود اردن رفت . باز عده زيادي در آنجا نزد او گرد آمدند و او نيز طبق عادت خود، به تعليم ايشان پرداخت .
2 در آن ميان ، چند تن از فرقه فريسي ها آمدند و از او پرسيدند: «آيا شما اجازه مي دهيد مرد، زن خود را طلاق دهد؟» البته منظور آنان اين بود كه عيسي را در بحث غافلگير كنند.
3 عيسي نيز از ايشان پرسيد: «موسي در مورد طلاق چه دستوري داده است ؟»
4 جواب دادند: «موسي فرموده كه طلاق دادن زن اشكالي ندارد. فقط كافي است كه مرد طلاقنامه اي بنويسد و به زن خود بدهد.»
5 عيسي فرمود: «آيا مي دانيد چرا موسي چنين دستوري داد؟ علتش فقط سنگدلي و بدذاتي شما بوده است . 6و7 ولي قطعاً خواست خدا چنين نيست . چون خدا از همان ابتدا، مرد و زن را براي پيوند هميشگي آفريد. به همين دليل ، مرد بايد از پدر و مادر خود جدا شود، و به همسرش بپيوندد، 8 بطوري كه از آن پس دو تن نباشند بلكه يك تن باشند. 9 و هيچ كس حق ندارد اين اتحاد را برهم زند و ايشان را از يكديگر جدا سازد. چون خدا آن دو را با هم يكي ساخته است .»
10 بعداً وقتي عيسي در خانه تنها بود، شاگردانش بار ديگر سر صحبت را دربارة همين موضوع باز كردند.
11 عيسي به ايشان فرمود: «اگر مردي همسرش را طلاق دهد و با زن ديگري ازدواج كند، نسبت به همسرش زنا كرده است . 12 همچنين اگر زني از شوهرش جدا شود و با مرد ديگري ازدواج كند، او نيز زنا كرده است .»

عيسي و كودكان
13 روزي چند زن ، فرزندان خود را نزد عيسي آوردند تا آنان را بركت دهد. ولي شاگردان عيسي ايشان را به عقب راندند و گفتند كه مزاحم نشوند. 14 ولي وقتي عيسي رفتار شاگردان را ديد، ناراحت شد و به ايشان گفت : «بگذاريد بچه ها نزد من بيايند؛ ايشان را بيرون نكنيد چون ملكوت خداوند به آناني تعلق دارد كه مانند اين بچه ها باشند. 15 در حقيقت به شمامي گويم هر كه نخواهد مانند يك كودك بسوي خدا بيايد، هرگز از بركات ملكوت خداوند برخوردار نخواهد شد.»
16 آنگاه بچه ها را در آغوش گرفت و دست بر سر ايشان گذاشت و آنان را بركت داد.

خطر ثروت زياد
17 وقتي عيسي عازم سفر بود، شخصي با عجله آمده ، نزد او زانو زد و پرسيد: «اي استاد نيكو، چه بايد بكنم تا در آن دنيا زندگي جاويد نصيبم شود؟»
18 عيسي فرمود: «چرا مرا نيكو مي گويي ؟ فقط خداست كه واقعاً نيكوست . 19 ولي در مورد سؤالت ، خودت كه احكام خدا را مي داني : قتل نكن ، زنا نكن ، دزدي نكن ، دروغ نگو، كسي را فريب نده و به پدر و مادرت احترام بگذار.»
20 مرد جواب داد: «اين قوانين را يك يك از كودكي انجام داده ام .»
21 عيسي نگاهي گرم و پرمحبت به او كرد و فرمود: «تو فقط يك چيز كم داري : برو هر چه داري بفروش و پولش را به فقرا بده كه در آسمان گنجي خواهي يافت . آنگاه بيا و مرا پيروي كن .»
22 مرد با چهره اي درهم و افسرده برگشت ، چون ثروت زيادي داشت .
23 عيسي لحظه اي به اطراف نگاه كرد و بعد به شاگردان خود فرمود: «براي يك ثروتمند چقدر سخت است به ملكوت خدا داخل شود.»
24 شاگردان از اين گفته عيسي تعجب كردند. پس عيسي باز گفت : «براي كساني كه به مال دنيا دل بسته اند، چقدر مشكل است به عالم آسماني كه خدا در آن سلطنت مي كند داخل شوند. 25 خيلي آسانتر است كه شتر از سوراخ سوزن بگذرد از اينكه شخص ثروتمندي وارد ملكوت خدا گردد.»
26 شاگردان با شك و ترديد پرسيدند: «اگر ثروتمندان نتوانند نجات پيدا كنند، پس چه كسي مي تواند؟»
27 عيسي نگاهي عميق به ايشان كرد و فرمود: «ممكن است انسان نتواند اين كار را بكند، ولي خدامي تواند، زيرا براي خدا هيچ كاري غيرممكن نيست .»
28 آنگاه پطرس گفت : «من و ساير شاگردان از هر چه داشتيم گذشتيم . ما همه چيز خود را از دست داديم تا بتوانيم شما را پيروي كنيم .»
29 عيسي جواب داد: «خاطرجمع باشيد، اگر كسي چيزي را بخاطر من و انجيل از دست بدهد، مثل خانه ، برادر، خواهر، پدر، مادر، فرزند و اموال خود، 30 خدا به او صد برابر بيشتر خانه ، برادر، خواهر، مادر و فرزند و زمين خواهد داد، همراه با رنج و زحمت . تمام اينها در اين دنيا از آن او خواهد بود و در عالم آينده نيز زندگي جاويد نصيب او خواهد شد. 31 ولي بسياري كه حالا مهم بنظر مي رسند، در آن زمان كوچكترين خواهند بود. و بسياري كه الان كوچكترين بحساب مي آيند در آنجا بزرگترين خواهند بود.»

آخرين سفر عيسي به اورشليم
32 پس ايشان بسوي اورشليم براه افتادند. عيسي جلو مي رفت و شاگردان بدنبال او. ناگهان ترس و حيرت سراسر وجود شاگردان را فراگرفت . عيسي ايشان را به كناري كشيد و يكبار ديگر به ايشان گفت كه در اورشليم چه سرنوشتي در انتظار اوست . او فرمود:
33 «وقتي به اورشليم رسيديم ، مرا دستگير مي كنند و پيش كاهنان اعظم و سران قوم يهود مي برند و به مرگ محكوم مي كنند. سپس مرا بدست رومي ها خواهند سپرد تا مرا بكشند. 34 مردم مرا مسخره خواهند كرد و روي صورتم آب دهان انداخته ، مرا شلاق خواهند زد و سرانجام مرا خواهند كشت ؛ ولي بعد از سه روز دوباره زنده خواهم شد.»

يك درخواست بيجا
35 يعقوب و يوحنا، پسران زبدي ، نزد او آمده ، گفتند: «استاد، ممكن است لطفي در حق ما بكنيد؟»
36 عيسي پرسيد: «چه لطفي ؟»
37 گفتند: «مي خواهيم در دوران سلطنت شما، يكي بر دست راست و ديگري بر دست چپ تخت سلطنت شما بنشينيم .»
38 عيسي جواب داد: «شما نمي دانيد چه مي خواهيد! آيا مي توانيد از جام تلخ رنج و عذابي كه من بايد بنوشم ، شما هم بنوشيد؟ يا در درياي عذابي فرو رويد كه من بايد فرو بروم ؟»
39 جواب دادند: «بلي ، مي توانيم .»
عيسي فرمود: «البته از جام تلخ من خواهيد نوشيد و در درياي عذابي كه من فرو مي روم ، شما هم فرو خواهيد رفت ، 40 ولي من اختيار آن را ندارم كه شما را در كنار خود، بر تخت سلطنت بنشانم . چون قبلاً مقرر شده كه چه كساني بايد آنجا بنشينند.»
41 وقتي بقيه شاگردان فهميدند كه يعقوب و يوحنا چه درخواستي كرده اند، بر آن دو خشمگين شدند. 42 پس عيسي همگي آنان را فرا خوانده ، گفت : «مي دانيد كه پادشاهان و بزرگان اين دنيا بر مردم آقايي مي كنند؛ 43 ولي در ميان شما نبايد چنين باشد. بلكه برعكس ، هر كه مي خواهد در ميان شما بزرگ باشد، بايد خدمتگزار همه باشد. 44 و هر كه مي خواهد از ديگران بزرگتر باشد، بايد غلام همه باشد. 45 من نيز كه مسيح هستم ، نيامده ام تا كسي به من خدمت كند، بلكه آمده ام تا به ديگران كمك كنم و جانم را در راه آزادي ديگران فدا سازم .»

شفاي مرد كور
46 سپس به اريحا رسيدند. وقتي از شهر بيرون مي رفتند، عده زيادي بدنبالشان براه افتادند. در كنار راه ، كوري به نام بارتيمائوس نشسته بود و گدايي مي كرد.
47 وقتي بارتيمائوس شنيد كه عيساي ناصري از آن راه مي گذرد، شروع به داد و فرياد كرد و گفت : «اي عيسي ، اي پسر داود، به من رحم كن !»
48 اما مردم بر سرش فرياد زدند: «ساكت شو!»
ولي او صدايش را بلندتر كرد و پشت سر هم فرياد مي زد: «اي پسر داود، به من رحم كن !»
49 وقتي سر و صداي او بگوش عيسي رسيد، همانجا ايستاد و فرمود: «بگوييد اينجا بيايد.»
پس مردم او را صدا زده ، گفتند: «بخت به تو روي آورده ؛ برخيز كه تو را مي خواند.»
50 بارتيمائوس رداي كهنه خود را كناري انداخت و از جا پريد و پيش عيسي آمد.
51 عيسي پرسيد: «چه مي خواهي برايت بكنم ؟»
گفت : «استاد، مي خواهم بينا شوم .»
52 عيسي به او فرمود: «آنچه خواستي شد. ايمانت ترا شفا داد.»
كور فوري بينا شد و در پي عيسي براه افتاد.


راهنما

خدمات‌ در بيريه‌ . مرقس‌ باب‌ 10 (به‌ لوقا 9 : 51 مراجعه‌ شود).
مرقس‌ 10 : 1 عزيمت‌ از جليل‌ (به‌ لوقا 9 : 51 مراجعه‌ شود).
مرقس‌ 10 : 2 - 12 سؤالاتي‌ دربارة‌ طلاق‌ (به‌ متي‌ 19 : 3 - 12 مراجعه‌ شود).
مرقس‌ 10 : 13 - 16 اطفال‌ كوچك‌ (به‌ لوقا 18 : 15 - 17 مراجعه‌ شود).
مرقس‌ 10 : 17 - 31 حاكم‌ جوان‌ ثروتمند (به‌ لوقا 18 : 18 - 30 مراجعه‌ شود).
مرقس‌ 10 : 32 - 34 پيشگويي‌ دوبارة‌ مرگ‌ و قيام‌ (به‌ مرقس‌ 9 : 30 - 32 مراجعه‌ شود).
مرقس‌ 10 : 35 - 45 درخواست‌ يعقوب‌ و يوحنا (به‌ متي‌ 20 : 20 - 28 مراجعه‌ شود).
مرقس‌ 10 : 46 - 52 بارتيمائوس‌ كور (به‌ لوقا18 : 35 - 43 مراجعه‌ شود).
  • مطالعه 941 مرتبه
  • آخرین تغییرات در %ب ظ, %02 %683 %1394 %15:%بهمن