4 تجربه عیسی؛ موعظه عیسی در جلیل

ترجمه شریف گویا

ترجمه شریف انجیل لوقا


آزمایشها
« همچنین در متی 4: 1 ــ 11 و مرقس 1: 12 ــ 13 »

    1. عیسی پر از روح القدس از رود اردن بازگشت و روح خدا او را به بیابانها برد
    2. و در آنجا ابلیس او را مدت چهل روز با وسوسه ها آزمایش میکرد. او در آن روزها چیزی نخورد و سرانجام گرسنه شد.
    3. ابلیس به او گفت:« اگر تو پسر خدا هستی به این سنگ بگو تا نان شود.»
    4. عیسی پاسخ داد:« در کتاب مقدس نوشته شده است که انسان فقط با نان زندگی نمی کند.»
    5. بعد ابلیس او را به بالای کوهی برد و در یک چشم بهم زدن تمام ممالک دنیا را به او نشان داد
    6. و گفت:« تمامی اختیارات این قلمرو و همۀ شکوه و جلال آن را به تو خواهم بخشید زیرا در اختیار من است و من میتوانم آن را به هر که بخواهم ببخشم
    7. اگر تو مرا سجده کنی صاحب همۀ آن خواهی شد.»
    8. عیسی به او پاسخ داد:« در کتاب مقدس نوشته شده است: تو باید خداوند، خدای خود را سجده کنی و فقط او راخدمت نمائی.»
    9. سپس ابلیس او را به اورشلیم برد و بر کنگرۀ معبد بزرگ قرار داد و به او گفت:« اگر تو پسر خدا هستی خود را از اینجا به پائین بینداز،
    10. زیرا در کتابمقدس نوشته شده است: او به فرشتگان خود فرمان خواهد داد تا تو را محافظت کنند.
    11. و نیز نوشته شده است: تو را در دست های خود نگاه خواهند داشت، مبادا پایت به سنگی بخورد.»
    12. عیسی به او پاسخ داد:« کتاب مقدس همچنین میگوید که نباید خداوند، خدای خود را بیازمائی.»
    13. ابلیس پس از آنکه تمام وسوسه های خود را بپایان رسانید مدتی او را تنها گذاشت.

آغاز کار عیسی در جلیل
« همچنین درمتی 4: 12 ــ 17 و مرقس 1: 14 ــ 15 »
  • عیسی با قدرت روح القدس به استان جلیل برگشت و شهرت او سرتاسر آن ناحیه را پر ساخت.
  • در کنیسه های آنان تعلیم میداد و همۀ مردم او را میستودند.

مردم ناصره عیسی را رد میکنند
« همچنین در متی 13: 53 ــ 58 و مرقس 6: 1 ــ 6 »
  • به این ترتیب به شهر ناصره، جائیکه در آن بزرگ شده بود، آمد و در روز سبت طبق معمول به کنیسه رفت و برای قرائت کلام خدا برخاست.
  • طومار اشعیا نبی را به او دادند. طومار را باز کرد و آن قسمتی را یافت که میفرماید:
  • « روح خداوند بر من است، او مرا مسح کرده است تا به بینوایان مژده دهم. مرا فرستاده است تا آزادی اسیران و بینائی کوران و رهائی ستمدیدگان را اعلام کنم
  • و سال فرخندۀ خداوند را اعلام نمایم.»
  • طومار را پیچید و به سرپرست کنیسه داد و نشست. در کنیسه تمام چشمها به او دوخته شده بود.
  • او شروع به صحبت کرد و به ایشان گفت:« امروز در حالیکه گوش میدادید این نوشته به حقیقت پیوست.»
  • همۀ حاضران او را تحسین می کردند و از کلمات فیض بخشی که می گفت تعجب می نمودند. آنها میگفتند:« مگر این مرد پسر یوسف نیست؟»
  • عیسی گفت:« بدون شک در مورد من این ضرب المثل را خواهید گفت که ای طبیب خود را شفا بده. شما هم چنین خواهید گفت که ما شرح همۀ کارهائی را که تو در کفر ناحوم کرده ای شنیده ایم، همان کارها را در شهر خود انجام بده.»
  • عیسی ادامه داد و گفت:« در واقع هیچ پیامبری در شهر خود مقبول نیست.
  • یقین بدانید، در زمان الیاس که مدت سه سال و شش ماه آسمان بسته شد و قحطی سختی در تمام زمین بوجود آمد، بیوه زنان بسیاری در اسرائیل بودند.
  • با وجود این الیاس پیش هیچیک از آنان فرستاده نشد، مگر پیش بیوه زنی در شهر صرفه صیدون.
  • همینطور در زمان الیشع نبی، جذامیان بسیاری در اسرائیل بودند ولی هیچکدام از آنان جز نعمان سریانی شفا نیافت.»
  • از شنیدن این سخن همه حاضران در کنیسه غضبناک شدند.
  • آنها برخاستند و او را از شهر بیرون کردند و به لب تپه ای که شهر بر روی آن بنا شده بود بردند تا او را به پائین بیندازند.
  • اما او از میان آنان گذشت و رفت.

شفای یک دیوزده
« همچنین درمرقس 1: 21 ــ 28 »
  • عیسی به کفر ناحوم که یکی از شهرهای جلیل است آمد و مردم را در روز سبت تعلیم داد.
  • مردم از تعالیم او تعجب کردند، زیرا کلام او با قدرت ادا میشد.
  • در کنیسه مردی حضور داشت که دارای روح دیو ناپاک بود. او با صدای بلند فریاد زد:
  • « ای عیسای ناصری، با ما چه کار داری؟ آیا آمده ای ما را نابود کنی؟ تو را خوب می شناسم ای پاک مرد خدا.»
  • عیسی او را ملامت کرد و فرمود:« ساکت شو و از او بیرون بیا.» روح پلید پس از آنکه آن مرد را در برابر مردم به زمین کوبید بدون آنکه به او آسیبی برساند او را ترک کرد.
  • همه متحیر شدند و به یکدیگر میگفتند:« این چه نوع فرمانی است؟ به ارواح ناپاک با اختیار و اقتدار فرمان میدهد و آنها بیرون میروند.»
  • به این ترتیب شهرت او در تمام آن نواحی پیچید.

شفای دردمندان
« همچنین در متی 8: 14 ــ 17 و مرقس 1: 29 ــ 34 »
  • عیسی از کنیسه بیرون آمد و به خانه شمعون رفت. مادر زن شمعون به تب شدیدی مبتلا بود. از عیسی خواستند که به او کمک نماید.
  • عیسی بر بالین او ایستاد و با پرخاش به تب فرمان داد و تب او قطع شد و آن زن فوراً برخاست و به پذیرائی آنان مشغول شد.
  • هنگام غروب همه کسانیکه بیمارانی مبتلا به امراض گوناگون داشتند آنان را پیش عیسی آوردند و او دست خود را بر یک یک آنان گذاشت و آنانرا شفا داد.
  • دیوها هم از عدۀ زیادی بیرون آمدند و فریاد میکردند:« تو پسر خدا هستی»، اما او آنها را سرزنش میکرد و اجازه نمیداد حرف بزنند زیرا آنها میدانستند که او مسیح موعود است.

عیسی در کنایس موعظه میکند
« همچنین در مرقس 1: 35 ــ 39»
  • وقتی سپیده صبح دمید عیسی از شهر خارج شد و به جای خلوتی رفت. اما مردم به سراغ او رفتند و وقتی به جائی که او بود رسیدند سعی میکردند از رفتن او جلوگیری نمایند.
  • اما او گفت:« من باید مژدۀ پادشاهی خدا را به شهرهای دیگر هم برسانم چون برای انجام همین کار فرستاده شده ام.»

به این ترتیب او پیام خود را در کنیسه های یهودیه اعلام میکرد.


ترجمه قدیمی(انجیل لوقا)


تجربه‌ عيسي‌
(متي‌ 4:1-11، مرقس‌ 1:12-13)
اما عيسي‌ پُر از روح‌القدس‌ بوده‌، از اُردُن‌مراجعت‌ كرد و روح‌ او را به‌ بيابان‌ برد. 2 و مدّت‌ چهل‌ روز ابليس‌ او را تجربه‌ مي‌نمود و در آن‌ ايّام‌ چيزي‌ نخورد. چون‌ تمام‌ شد، آخر گرسنه‌ گرديد.
3 و ابليس‌ بدو گفت‌: «اگر پسر خدا هستي‌، اين‌ سنگ‌ را بگو تا نان‌ گردد.» 4 عيسي‌ در جواب‌ وي‌ گفت‌: «مكتوب‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ نان‌ فقط‌ زيست‌ نمي‌كند، بلكه‌ به‌ هر كلمه‌ خدا.» 5 پس‌ ابليس‌ او را به‌ كوهي‌ بلند برده‌، تمامي‌ ممالك‌ جهان‌ را در لحظه‌اي‌ بدو نشان‌ داد. 6 و ابليس‌ بدو گفت‌: «جميع‌ اين‌ قدرت‌ و حشمت‌ آنها را به‌ تو مي‌دهم‌، زيرا كه‌ به‌ من‌ سپرده‌ شده‌ است‌ و به‌ هر كه‌ مي‌خواهم‌ مي‌بخشم‌. 7 پس‌ اگر تو پيش‌ من‌ سجده‌ كني‌، همه‌ از آن‌ تو خواهد شد.» 8 عيسي‌ در جواب‌ او گفت‌: «اي‌ شيطان‌، مكتوب‌ است‌، خداوند خداي‌ خود را پرستش‌ كن‌ و غير او را عبادت‌ منما.» 9 پس‌ او را به‌ اورشليم‌ برده‌، بر كنگره‌ هيكل‌ قرار داد و بدو گفت‌: «اگر پسر خدا هستي‌، خود را از اينجا به‌ زير انداز. 10 زيرا مكتوب‌ است‌ كه‌ فرشتگان‌ خود را درباره‌ تو حكم‌ فرمايد تا تو را محافظت‌ كنند. 11 و تو را به‌ دستهاي‌ خود بردارند، مبادا پايت‌ به‌ سنگي‌ خورد.» 12 عيسي‌ در جواب‌ وي‌ گفت‌ كه‌ «گفته‌ شده‌ است‌، خداوند خداي‌ خود را تجربه‌ مكن‌.»
13 و چون‌ ابليس‌ جميع‌ تجربه‌ را به‌ اتمام‌ رسانيد، تا مدّتي‌ از او جدا شد.

موعظة‌ عيسي‌ در جليل‌
(متي‌ 4:12-17، مرقس‌ 1:14-15، يوحنا 4:43-45)
14 و عيسي‌ به‌ قوّت‌ روح‌، به‌ جليل‌ برگشت‌ و خبر او در تمامي‌ آن‌ نواحي‌ شهرت‌ يافت‌. 15 و او در كنايس‌ ايشان‌ تعليم‌ مي‌داد و همه‌ او را تعظيم‌ مي‌كردند.

طرد عيسي‌ از ناصره‌
16 و به‌ ناصره‌ جايي‌ كه‌ پرورش‌ يافته‌ بود، رسيد و بحسب‌ دستور خود در روز سَبَّت‌ به‌ كنيسه‌ درآمده‌، براي‌ تلاوت‌ برخاست‌. 17 آنگاه‌ صحيفه‌ اِشْعَيا نبي‌ را بدو دادند و چون‌ كتاب‌ را گشود، موضعي‌ را يافت‌ كه‌ مكتوب‌ است‌ 18 «روح‌ خداوند بر من‌ است‌، زيرا كه‌ مرا مسح‌ كرد تا فقيران‌ را بشارت‌ دهم‌ و مرا فرستاد تا شكسته‌دلان‌ را شفا بخشم‌ و اسيران‌ را به‌ رستگاري‌ و كوران‌ را به‌ بينايي‌ موعظه‌ كنم‌ و تا كوبيدگان‌ را آزاد سازم‌، 19 و از سال‌ پسنديده‌ خداوند موعظه‌ كنم‌.»
20 پس‌ كتاب‌ را به‌ هم‌ پيچيده‌، به‌ خادم‌ سپرد و بنشست‌ و چشمان‌ همه‌ اهل‌ كنيسه‌ بر وي‌ دوخته‌ مي‌بود. 21 آنگاه‌ بديشان‌ شروع‌ به‌ گفتن‌ كرد كه‌ «امروز اين‌ نوشته‌ در گوشهاي‌ شما تمام‌ شد.» 22 و همه‌ بر وي‌ شهادت‌ دادند و از سخنان‌ فيض‌آميزي‌ كه‌ از دهانش‌ صادر مي‌شد، تعجّب‌ نموده‌، گفتند: «مگر اين‌ پسر يوسف‌ نيست‌؟»
23 بديشان‌ گفت‌: «هرآينه‌ اين‌ مثل‌ را به‌ من‌ خواهيد گفت‌، اي‌ طبيب‌ خود را شفا بده‌. آنچه‌ شنيده‌ايم‌ كه‌ در كَفَرناحوم‌ از تو صادر شد، اينجا نيز در وطن‌ خويش‌ بنما.» 24 و گفت‌: «هرآينه‌ به‌ شما مي‌گويم‌ كه‌ هيچ‌ نبي‌ در وطن‌ خويش‌ مقبول‌ نباشد. 25 و به‌ تحقيق‌ شما را مي‌گويم‌ كه‌ بسا بيوه‌ زنان‌ در اسرائيل‌ بودند، در ايام‌ الياس‌، وقتي‌ كه‌ آسمان‌ مدّت‌ سه‌ سال‌ و شش‌ ماه‌ بسته‌ ماند، چنانكه‌ قحطي‌ عظيم‌ در تمامي‌ زمين‌ پديد آمد، 26 و الياس‌ نزد هيچ‌ كدام‌ از ايشان‌ فرستاده‌ نشد، مگر نزد بيوه‌ زني‌ در صَرْفَه‌ صيدون‌. 27 و بسا ابرصان‌ در اسرائيل‌ بودند، در ايّام‌ اِليشَع‌ نبي‌ و احدي‌ از ايشان‌ طاهر نگشت‌، جز نَعمان‌ سرياني‌.»
28 پس‌ تمام‌ اهل‌ كنيسه‌ چون‌ اين‌ سخنان‌ را شنيدند، پُر از خشم‌ گشتند 29 و برخاسته‌ او را از شهر بيرون‌ كردند و بر قلّه‌ كوهي‌ كه‌ قريه‌ ايشان‌ بر آن‌ بنا شده‌ بود بردند تا او را به‌ زير افكنند. 30 ولي‌ از ميان‌ ايشان‌ گذشته‌، برفت‌.

عيسي‌ با اقتدار بسيار تعليم‌ مي‌دهد
(مرقس‌ 1:21-28)
31 و به‌ كَفَرناحوم‌ شهري‌ از جليل‌ فرود شده‌، در روزهاي‌ سَبَّت‌، ايشان‌ را تعليم‌ مي‌داد. 32 و از تعليم‌ او در حيرت‌ افتادند، زيرا كه‌ كلام‌ او با قدرت‌ مي‌بود. 33 و در كنيسه‌ مردي‌ بود، كه‌ روح‌ ديو خبيث‌ داشت‌ و به‌ آواز بلند فريادكنان‌ مي‌گفت‌: 34 «آه‌ اي‌ عيسي‌ ناصري‌، ما را با تو چه‌ كار است‌، آيا آمده‌اي‌ تا ما را هلاك‌ سازي‌؟ تو رامي‌شناسم‌ كيستي‌، اي‌ قدّوس‌ خدا.» 35 پس‌ عيسي‌ او را نهيب‌ داده‌، فرمود: «خاموش‌ باش‌ و از وي‌ بيرون‌ آي‌.» در ساعت‌ ديو او را در ميان‌ انداخته‌، از او بيرون‌ شد و هيچ‌ آسيبي‌ بدو نرسانيد. 36 پس‌ حيرت‌ بر همه‌ ايشان‌ مستولي‌ گشت‌ و يكديگر را مخاطب‌ ساخته‌، گفتند: «اين‌ چه‌ سخن‌ است‌ كه‌ اين‌ شخص‌ با قدرت‌ و قوّت‌، ارواح‌ پليد را امر مي‌كند و بيرون‌ مي‌آيند!» 37 و شهرت‌ او در هر موضعي‌ از آن‌ حوالي‌ پهن‌ شد.

شفاي‌ مادرزن‌ پطرس‌ و
بسياري‌ ديگر
(متي‌ 8:14-17، مرقس‌ 1:29-34) 38 و از كنيسه‌ برخاسته‌، به‌ خانه‌ شمعون‌ درآمد. و مادر زن‌ شمعون‌ را تب‌ شديدي‌ عارض‌ شده‌ بود. براي‌ او از وي‌ التماس‌ كردند. 39 پس‌ بر سر وي‌ آمده‌، تب‌ را نهيب‌ داده‌، تب‌ از او زايل‌ شد. در ساعت‌ برخاسته‌، به‌ خدمتگزاري‌ ايشان‌ مشغول‌ شد.
40 و چون‌ آفتاب‌ غروب‌ مي‌كرد، همه‌ آناني‌ كه‌ اشخاص‌ مبتلا به‌ انواع‌ مرضها داشتند، ايشان‌ را نزد وي‌ آوردند و به‌ هر يكي‌ از ايشان‌ دست‌ گذارده‌، شفا داد. 41 و ديوها نيز از بسياري‌ بيرون‌ مي‌رفتند و صيحه‌ زنان‌ مي‌گفتند كه‌«تو مسيح‌ پسر خدا هستي‌.» ولي‌ ايشان‌ را قدغن‌ كرده‌، نگذاشت‌ كه‌ حرف‌ زنند، زيرا كه‌ دانستند او مسيح‌ است‌.

موعظة‌ عيسي‌ در سراسر جليل‌
(متي‌ 4:23-25، مرقس‌ 1:35-39)
42 و چون‌ روز شد، روانه‌ شده‌ به‌ مكاني‌ ويران‌رفت‌ و گروهي‌ كثير در جستجوي‌ او آمده‌، نزدش‌ رسيدند و او را باز مي‌داشتند كه‌ از نزد ايشان‌ نرود. 43 به‌ ايشان‌ گفت‌: «مرا لازم‌ است‌ كه‌ به‌ شهرهاي‌ ديگر نيز به‌ ملكوت‌ خدا بشارت‌ دهم‌، زيرا كه‌ براي‌ همين‌ كار فرستاده‌ شده‌ام‌.» 44 پس‌ در كنايس‌ جليل‌ موعظه‌ مي‌نمود.

ترجمه هزاره نو


ترجمه تفسیری

عيسي بر وسوسه هاي شيطان پيروز مي شود
عيسي كه پر از روح القدس شده بود، با هدايت همان روح ، از رود اردن به بيابانهاي يهوديه رفت . 2 در آنجا شيطان براي مدت چهل روز او را وسوسه مي كرد. در تمام اين مدت ، عيسي چيزي نخورد؛ از اينرو در پايان ، بسيار گرسنه شد.
3 شيطان به عيسي گفت : «اگر تو فرزند خدا هستي ، به اين سنگ بگو تا نان شود!»
4 عيسي در جواب فرمود: «در كتاب آسماني نوشته شده است كه نياز انسان در زندگي ، فقط نان نيست .»
5 سپس شيطان او را به قله كوهي برد و در يك آن ، تمام ممالك جهان را به او نشان داد، 6و7 و گفت : «اگر فقط زانو بزني و مرا سجده كني ، تمام اين مملكتها را با شكوه و جلالشان ، به تو خواهم بخشيد؛ چون همه آنها از آن من است و به هر كه بخواهم واگذار مي كنم .»
8 عيسي جواب داد: «در كتاب آسماني آمده كه انسان بايد فقط و فقط خدا را بپرستد!»
9 آنگاه شيطان از آنجا او را به اورشليم برد و بر مرتفع ترين نقطه خانه خدا قرار داد و گفت : «اگر فرزند خدا هستي ، خود را از اينجا به زير بينداز، 10و11 چون در كتاب آسماني آمده كه خدا فرشته هاي خود را خواهد فرستاد تا تو را محافظت كنند و در دستهاي خود نگاه دارند كه پايت به سنگي نخورد!»
12 عيسي در جواب فرمود: «كتاب آسماني اين را نيز مي فرمايد كه خداوند خود را آزمايش مكن !»
13 وقتي شيطان تمام وسوسه هاي خود را به پايان رسانيد، تا مدتي عيسي را رها كرد.

عيسي خدمات خود را آغاز مي كند
14 آنگاه عيسي ، پر از قدرت روح القدس ، به ايالت جليل بازگشت . همه جا گفتگو درباره او بود، 15 و براي موعظه هايش در عبادتگاه هاي يهود، همه از او تعريف مي كردند.
16 وقتي به ناصره ، شهري كه در آن بزرگ شده بود آمد، طبق عادت هميشگي اش ، روز شنبه به عبادتگاه شهر رفت . در حين مراسم ، او برخاست تا قسمتي از كلام خدا را براي جماعت بخواند. 17 آنگاه طومار اشعياي نبي را به او دادند. او طومار را باز كرد و آن قسمت را خواند كه مي فرمايد:
18 «روح خداوند بر من است ! خداوند مرا برگزيده تا مژده رحمت او را به بينوايان برسانم . او مرا فرستاده است تا رنجديدگان را تسلي بخشم و رهايي را به اسيران و بينايي را به نابينايان اعلام نمايم و مظلومان را آزاد سازم ؛ 19 و بشارت دهم كه زمان آن فرا رسيده كه خداوند انسان را مورد لطف خود قرار دهد.»
20 سپس طومار را پيچيد و به خادم عبادتگاه سپرد و رو به جمعيت نشست . در حاليكه همه حضار در عبادتگاه ، به او چشم دوخته بودند، 21 به ايشان فرمود: «امروز، اين نوشته به انجام رسيد!»
22 همه كساني كه در آنجا بودند او را تحسين نمودند. آنها تحت تأثير سخنان فيض بخش او قرار گرفته ، از يكديگر مي پرسيدند: «چگونه چنين چيزي امكان دارد؟ مگر اين شخص ، همان پسر يوسف نيست ؟»
23 عيسي به ايشان فرمود: «شايد مي خواهيد اين ضرب المثل را در حق من بياوريد كه اي طبيب ، خود را شفا بده ! و به من بگوييد: معجزاتي را كه شنيده ايم در كفرناحوم كرده اي ، در اينجا، در زادگاه خود نيز انجام بده ! 24 اما بدانيد كه هيچ نبي ، در شهر خود مورد احترام نيست ! 25 در زمان الياس نبي ، در اسرائيل سه سال و نيم باران نباريد و قحطي سختي پديد آمد. با اينكه در آن زمان ، بيوه زنان بسياري در اسرائيل بودند كه نياز به كمك داشتند، 26 خدا الياس را به ياري هيچيك از آنان نفرستاد، بلكه او را نزد بيوه زني غيريهودي از اهالي صرفه صيدون فرستاد. 27 يا اليشع نبي را در نظر بگيريد كه نعمان سوري را از جذام شفا داد، در صورتي كه در اسرائيل جذامي هاي بسياري بودند كه احتياج به شفا داشتند.»
28 حضار از اين سخنان به خشم آمدند 29 و برخاسته ، او را از شهر بيرون كردند و به سراشيبي تپه اي كه شهرشان بر آن قرار داشت ، بردند تا او را از آنجا بزير بيندازند. 30 اما عيسي از ميان ايشان گذشت و رفت .

عيسي بسياري را شفا مي بخشد
31 پس از آن ، عيسي به كَفَرناحوم ، يكي از شهرهاي ايالت جليل رفت و در روزهاي سبت در عبادتگاه يهود، كلام خدا را براي مردم شرح مي داد. 32 در آنجا نيز، مردم از سخنان و تعاليم او شگفت زده شدند، زيرا با قدرت و اقتدار سخن مي گفت .
33 يكبار، وقتي در عبادتگاه كلام خدا را تعليم مي داد، مردي كه روح پليد داشت شروع به فرياد زدن كرد و گفت : 34 «آه ، اي عيساي ناصري ، با ما چه كار داري ؟ آيا آمده اي ما را هلاك كني ؟ من تو را خوب مي شناسم ، اي فرستاده مقدس خدا!»
35 عيسي اجازه نداد آن روح پليد بيش از اين چيزي بگويد و به او دستور داده ، گفت : «ساكت باش ! از اين مرد بيرون بيا!» روح پليد در برابر چشمان بهت زده همه ، آن مرد را بر زمين انداخت و بي آنكه آسيب بيشتري برساند، از جسم او خارج شد. 36 مردم حيرت زده ، از يكديگر مي پرسيدند: «مگر چه قدرتي در سخنان اين مرد هست كه حتي ارواح پليد نيز از او اطاعت مي كنند؟» 37 بلافاصله خبر اين واقعه در سراسر آن ناحيه پيچيد.
38 سپس عيسي از عبادتگاه بيرون آمد و به خانه شمعون رفت . در آنجا مادر زن شمعون ، دچار تب شديدي شده بود؛ آنها به عيسي التماس كردند كه او را شفا بخشد. 39 عيسي بر بالين او آمد و به تب دستور داد كه قطع شود. همان لحظه ، تب او قطع شد و برخاست و مشغول پذيرايي از ايشان گرديد.
40 غروب آن روز، مردم تمام بيماران خود را نزد عيسي آوردند. او نيز بر يك يك ايشان دست گذاشت و آنان را شفا بخشيد. 41 روح هاي پليد نيز به فرمان عيسي ، فريادكنان از جسم ديوانگان خارج مي شدند و مي گفتند: «تو فرزند خدا هستي !» اما او ارواح پليد را ساكت مي كرد و نمي گذاشت چيزي بگويند، چون مي دانستند كه او مسيح موعود است .
42 فرداي آن روز، صبح زود، عيسي براي دعا، به محل دور افتاده اي رفت . اما مردم در جستجوي او بودند، و وقتي او را يافتند، به او بسيار التماس كردند كه همانجا در كفرناحوم بماند و از نزد ايشان نرود. 43 عيسي به آنان گفت : «لازم است كه به شهرهاي ديگر نيز بروم و مژده فرا رسيدن ملكوت خدا را به مردم اعلام كنم ، زيرا براي همين منظور فرستاده شده ام .» 44 پس در سراسر آن سرزمين ، در عبادتگاه ها، پيغام خدا را به مردم مي رسانيد.


راهنما


لوقا 4 : 1 - 13 . چهل‌ روز وسوسه‌ در بيابان‌
جهت‌ اطلاع‌ بيشتر از اين‌ قسمت‌، بهتر است‌ به‌ متي‌ 4 : 1 - 11 مراجعه‌ شود. اين‌ بخش‌ در انجيل‌ متي‌، مرقس‌ و لوقا ذكر شده‌ و در هر سه‌، اشارة‌ صريح‌ به‌ اين‌ مطلب‌ كه‌ شيطان‌ عيسي‌ را وسوسه‌ نمود، مشاهده‌ مي‌شود.

شيطان‌
عيسي‌ سخنان‌ زيادي‌ در مورد شيطان‌ ذكر نمود
عيسي‌ عناوين‌ ذيل‌ را به‌ شيطان‌ نسبت‌ داد:
«دشمن‌» (متي‌ 13 : 39).
«شرير» (متي‌ 13 : 38).
«رئيس‌ اين‌ جهان‌» (يوحنا 12 : 31 ، 14 : 30).
«دروغگو» و «پدر دروغگويان‌» (يوحنا 8 : 44).
«قاتل‌» (يوحنا 8 : 44).
عيسي‌ فرمود: «من‌ شيطان‌ را ديدم‌ كه‌ چون‌ برق‌ از آسمان‌ مي‌افتد» (لوقا 10 : 18).
عيسي‌ فرمود كه‌ شيطان‌ «سلطنت‌» دارد (متي‌ 12 : 26).
همچنين‌ فرمود كه‌ شريران‌ «پسران‌» شيطان‌ هستند (متي‌ 13 : 38).
«ابليس‌ (شيطان‌)» كارنده‌ كركاس‌ در ميان‌ گندم‌ است‌ (متي‌ 13 : 38 و 39).
شيطان‌ كلام‌ خدا را كه‌ «در دل‌ كاشته‌ شده‌» مي‌ربايد (متي‌ 13 : 19 ، مرقس‌ 4 : 15 ، لوقا 8 : 12).
او «زني‌ را مدت‌ 18 سال‌ بسته‌ بود.» (لوقا 13 : 16).
«او خواست‌ پطرس‌ را غربال‌ كند» (از آنِ خودش‌ بكند) (لوقا 22 : 31).
او «فرشتگاني‌» متعلق‌ به‌ خودش‌ دارد (متي‌ 25 : 41).
«آتش‌ جاوداني‌ براي‌ ابليس‌ و فرشتگان‌ او مهيا شده‌ است‌» (متي‌ 25 : 41).

عناوين‌ شيطان‌ و آنچه‌ كتاب‌ مقدس‌ دربارة‌ او مي‌گويد
«وسوسه‌ كننده‌» (متي‌ 4 : 3).
بعلزبول‌ ، رئيس‌ ديوها» (متي‌ 12 : 24 ، مرقس‌ 3 : 22 ، لوقا 11 : 15).
«منشاء هر نوع‌ ديو زدگي‌» (متي‌ 12 : 22 - 29 ، لوقا 11 : 14 - 23).
شيطان‌ روحية‌ خيانت‌ و تسليم‌ را در دل‌ يهودا نهاد (يوحنا 13 : 2 و 27).
او تفسير نادرستي‌ از كلام‌ خدا ارائه‌ مي‌دهد (متي‌ 4 : 4 ، لوقا 4 : 10 و 11).
«خداي‌ اين‌ جهان‌» (دوم‌ قرنتيان‌ 4 : 4).
«رئيس‌ قدرت‌ هوا» (افسسيان‌ 2 : 2).
«او خود را به‌ فرشته‌ نور مشابه‌ مي‌سازد» (دوم‌ قرنتيان‌ 11 : 14).
«دشمن‌» ما (اول‌ پطرس‌ 5 : 8).
«فريبندة‌ ربع‌ مسكون‌» (مكاشفه‌ 12 : 9 ، 20 : 3 ، 8 و 10).
«اژدها يا مار قديمي‌» (مكاشفه‌ 12 : 9 ، 20 : 2).
«اغوا كنندة‌ آدم‌ و حوا» (پيدايش‌ 3 : 1 - 20).
«اگر با او مقاومت‌ شود مي‌گريزد» (يعقوب‌ 4 : 7).
او باعث‌ بروز «خاري‌ در جسم‌ پولس‌» شد (دوم‌ قرنتيان‌ 12 : 7).
او مانع‌ نقشه‌هاي‌ بشارتي‌ پولس‌ شد (اول‌ تسالونيكيان‌ 2 : 18).
او حنانيا را وادار به‌ دروغ‌ گفتن‌ نمود (اعمال‌ رسولان‌ 5 : 3).
امتها تحت‌ قدرت‌ او هستند (اعمال‌ 26 : 18).
او اذهان‌ بي‌ايمانان‌ را كور مي‌كند (دوم‌ قرنتيان‌ 4 : 4).
معلمين‌ دروغين‌ از «كنيسة‌ شيطان‌» هستند (مكاشفه‌ 2 : 9 ، 3 : 9).
او به‌ عمل‌ آورندة‌ معجزات‌ دروغ‌ است‌ (دوم‌ تسالونيكيان‌ 2 : 9).
او همچون‌ شير غران‌ در صدد بلعيدن‌ مسيحيان‌ است‌ (اول‌ پطرس‌ 5 : 8).
او در اثر ايمان‌ مردم‌، مغلوب‌ مي‌شود (اول‌ پطرس‌ 5 : 9).
او مكار است‌ (افسسيان‌ 6 : 11).
او همان‌ روحي‌ است‌ كه‌ در نامطيعان‌ عمل‌ مي‌كند (افسسيان‌ 2 : 2).
او داود را به‌ گناه‌ تحريك‌ كرد (اول‌ تواريخ‌ 21 : 1).
او باعث‌ زحمات‌ ايوب‌ شد (ايوب‌ 1 : 7 - 2 : 10).
او دشمن‌ يهوشع‌ بود (زكريا 3 : 1 - 9).
او در صدد برتري‌ جستن‌ بر ايمانداران‌ است‌ (دوم‌ قرنتيان‌ 2 : 11).
شريران‌ فرزندان‌ او هستند (اول‌ يوحنا 3 : 8 و 10).

آيا واقعاً شيطاني‌ وجود دارد؟ لحن‌ عيسي‌ و سخنان‌ او همگي‌ مبين‌ اين‌ مطلب‌ هستند كه‌ او با اطمينان‌ باور داشت‌ كه‌ شيطان‌ با شخصيتي‌ كاملاً مشخص‌ وجود دارد. او مي‌دانست‌ در مورد چه‌ موجودي‌ صحبت‌ مي‌كند. اگر در سخنان‌ مسيح‌ اشتباهاتي‌ يافت‌ مي‌شد، پس‌ كلمات‌ او را به‌ هيچ‌ وجه‌ نمي‌توان‌ به‌ عنوان‌ مكاشفة‌ حقيقت‌ پذيرفت‌. چون‌ در آن‌ صورت‌ كسي‌ نمي‌توانست‌ سخنان‌ راست‌ و يا گاه‌ اشتباه‌ او را از هم‌ تفكيك‌ كند.


خدمت‌ در جليل‌ 4 : 14 - 9 : 51
لوقا نيز مانند متي‌ و مرقس‌ بلافاصله‌، به‌ خدمت‌ عيسي‌ در جليل‌ اشاره‌ مي‌كند (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ متي‌ 4 : 12 و مرقس‌ 1 : 14 مراجعه‌ شود).


لوقا 4 : 14 - 15 . آغاز خدمت‌ در جليل‌
لوقا نيز مانند متي‌ و مرقس‌ از اتفاقات‌ مربوط‌ به‌ يك‌ سال‌ بين‌ واقعة‌ وسوسه‌ در بيابان‌ و آغاز خدمت‌ جليل‌ مي‌گذرد. در حالي‌ كه‌ وقايع‌ مربوط‌ به‌ آن‌ دوره‌ در يوحنا 1 : 19 - 4 : 54 ثبت‌ شده‌اند (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ مرقس‌ 1 : 14 و 15 مراجعه‌ شود).


لوقا 4 : 16 - 30 . عدم‌ پذيرايي‌ اهل‌ ناصره‌
به‌ نظر مي‌رسد كه‌ از يكسال‌ پيش‌، پس‌ از تعميد، اين‌ اولين‌ مراجعت‌ عيسي‌ به‌ ناصره‌ است‌. احتمالاً او در اين‌ مدت‌ در بيابان‌، قانا، كفرناحوم‌ و يهوديه‌ بسر مي‌برده‌ است‌ (يوحنا 2 : 1 و 12 ، 46:4). اهالي‌ اين‌ مناطق‌ مجذوب‌ سخنان‌ پر فيض‌ و گيراي‌ عيسي‌ شده‌ بودند. آنها به‌ سختي‌ مي‌توانستند باور كنند كه‌ او يكي‌ از همشهريان‌ خودشان‌ است‌. عيسي‌، در شهر خودش‌ زندگي‌ آرام‌ و ساكتي‌ را سپري‌ مي‌نمود. او از يك‌ خانوادة‌ سطح‌ پايين‌ نيز بشمار مي‌رفت‌. بنابراين‌ جماعت‌ كنيسه‌، او را بندرت‌ مي‌شناختند (22). اشارة‌ او به‌ ايليا و اليشع‌ در واقع‌ نشانگر اين‌ مطلب‌ است‌ كه‌ مأموريت‌ آنان‌ بين‌ غير يهوديان‌ بود و بدينوسيله‌ به‌ نوع‌ خدمت‌ خودش‌ نيز اشاره‌ مي‌كند. اين‌ موضوع‌ و همچنين‌ انجام‌ معجزات‌ بيشتر در شهرهاي‌ ديگر، باعث‌ سخت‌ دلي‌ آنان‌ گرديد. اين‌ مقاومت‌ تا حدي‌ بود كه‌ آنان‌ را به‌ ضد عيسي‌ شورانيد و در صدد قتل‌ او برآمدند.
لوقا 4 : 31 - 37، شفاي‌ ديو زده‌ (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ مرقس‌ 1 : 21 - 28 مراجعه‌ شود).
لوقا 4 : 38 - 39، شفاي‌ مادر زن‌ پطرس‌ (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ مرقس‌ 1 : 29 - 31 مراجعه‌ شود).
لوقا 4 : 40 - 41، شفاي‌ عدة‌ كثيري‌ از بيماران‌ (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ مرقس‌ 1 : 32 - 34 مراجعه‌ شود).
لوقا 4 : 42، خلوتگاه‌ دعا (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ مرقس‌ 1 : 35 - 37 مراجعه‌ شود).
لوقا 4 : 43 - 44، سفر به‌ نواحي‌ اطراف‌ (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ مرقس‌ 1 : 38 - 39 مراجعه‌ شود).
 
  • مطالعه 1118 مرتبه
  • آخرین تغییرات در %ب ظ, %02 %692 %1394 %15:%بهمن