5 شفای یک جذامی؛ ضیافت در خانه متی؛ در باره روزه

ترجمه شریف گویا

ترجمه شریف انجیل لوقا


انتخاب شاگردان

 

« همچنین در متی 4: 18 ــ 22 و مرقس 1: 16 ــ 20 »

 

    1. یک روز عیسی در کنار دریاچه جنیسارت ایستاده بود و مردم به طرف او هجوم آورده بودند تا کلام خدا را از زبان او بشنوند.
    2. عیسی ملاحظه کرد که دو قایق در آنجا لنگر انداخته اند و ماهیگیران پیاده شده بودند تا تورهای خود را بشویند.
    3. عیسی به یکی از قایقها که متعلق به شمعون بود سوار شد و از او تقاضا کرد که کمی از ساحل دور شود و در حالیکه در قایق نشسته بود به تعلیم مردم پرداخت.
    4. در پایان صحبت به شمعون گفت:« به قسمتهای عمیق آب بران و تورهایتان را برای صید به آب بیندازید.»
    5. شمعون جواب داد:« ای استاد، ما تمام شب زحمت کشیدیم و اصلاً چیزی نگرفتیم، اما حالا که تو میفرمائی، من تورها را میاندازم.»
    6. آنها چنین کردند و آنقدر ماهی صید کردند که نزدیک بود تورهایشان پاره شود.
    7. پس به همکاران خود که در قایق دیگر بودند اشاره کردند که به کمک آنان بیایند. ایشان آمدند و هر دو قایق را از ماهی پر کردند به طوریکه نزدیک بود غرق شوند.
    8. وقتی شمعون پطرس متوجه شد که چه اتفاقی افتاده است پیش عیسی زانو زد و عرض کرد:« ای خداوند، از پیش من برو چون من خطاکارم.»
    9. او و همه همکارانش از صیدی که شده بود متحیر بودند.
    10. همکاران او یعقوب و یوحنا پسران زبدی نیز همان حال را داشتند. عیسی به شمعون فرمود:« نترس، از این پس مردم را صید خواهی کرد.»
    11. به محض اینکه قایقها را به خشکی آوردند، همه چیز را رها کردند و به دنبال او رفتند.

شفای یک جذامی

« همچنین درمتی 8: 1 ــ 4 و مرقس 1: 40 ــ 45 »

  • روزی عیسی در شهری بود ازقضا مردی جذامی در آنجا حضور داشت. وقتی آن جذامی عیسی را دید به پای او افتاد و از او کمک خواسته گفت:« ای آقا، اگر بخواهی میتوانی مرا پاک کنی.»
  • عیسی دست خود را درازکرد، او را لمس نمود و فرمود:« میخواهم، پاک شو.» فوراً جذام او برطرف شد.
  • عیسی به او امر فرمود که این موضوع را به کسی نگوید و افزود:« اما برو خود را به کاهن نشان بده و به خاطر پاک شدنت قربانی ای را که موسی معین نموده است تقدیم کن تا برای همه مدرکی باشد.»
  • اما عیسی بیش از پیش درتمام آن نواحی شهرت یافت و عدۀ زیادی گرد آمدند تا سخنان او را بشنوند و از ناخوشی های خود شفا یابند،
  • اما او به خارج از شهر میرفت تا در تنهائی دعا کند.

شفای یک مفلوج

« همچنی درمتی 9: 1 ــ 8 و مرقس 2: 1 ــ 12 »

  • روزی عیسی مشغول تعلیم بود و پیروان فرقۀ فریسی و آموزگاران شریعت که از تمام روستاهای جلیل و از یهودیه و اورشلیم آمده بودند در اطراف او نشسته بودند و او با قدرت خداوند بیماران را شفا میداد.
  • در این هنگام چند مرد دیده شدند که مفلوجی را روی تختی میآوردند. آنها سعی می کردند او را بداخل بیاورند و در برابر عیسی به زمین بگذارند.
  • اما به علت کثرت جمعیت نتوانستند راهی پیدا کنند که او را به داخل آورند. بنابر این به بام رفتند و او را با تشک از میان سفالهای سقف پائین گذاشتند و در وسط جمعیت در برابر عیسی قرار دادند.
  • عیسی وقتی ایمان آنها را دید فرمود: « ای دوست، گناهان تو بخشیده شد.»
  • ملایان یهود و فریسیان به یکدیگر میگفتند:« این کیست که حرفهای کفرآمیز میزند؟ کی جز خدا میتواند گناهان را ببخشد؟»
  • اما عیسی افکار آنان را درک کرد و در جواب فرمود:« چرا چنین افکاری در ذهن خود می پرورانید؟
  • آیا گفتن اینکه گناهان تو بخشیده شد، آسان تر است یا گفتن اینکه بلند شو و راه برو؟
  • اما برای اینکه بدانید پسر انسان در روی زمین قدرت و اختیار آمرزیدن گناهان را دارد»، به آن مرد مفلوج گفت:« به تو میگویم بلند شو، تشک خود را بردار و بخانه برو.»
  • او فوراً پیش چشم آنان روی پایهای خود برخاست، تشکی را که روی آن خوابیده بود برداشت و خدا را حمدگویان به خانه رفت.
  • همه غرق در حیرت شدند و خدا را حمد کردند و با ترس میگفتند:« امروز چیزهای عجیبی دیدیم.»

دعوت لاوی

« همچنین در متی 9: 9 ــ 13 و مرقس 2: 13 ــ 17 »

  • بعد از آنکه عیسی بیرون رفت متوجه باجگیری به نام لاوی شد که در محل وصول عوارض نشسته بود. به او فرمود:« بدنبال من بیا.»
  • او برخاست، همه چیز را واگذاشت و بدنبال او رفت.
  • لاوی برای عیسی در خانه خود مهمانی بزرگی ترتیب داد. عدۀ زیادی از باجگیران و اشخاص دیگر با عیسی و شاگردانش سر سفره نشسته بودند.
  • فریسیان و ملایان آنها از شاگردان عیسی ایراد گرفتند و گفتند:« چرا شما با باجگیران و خطاکاران میخورید و مینوشید؟»
  • عیسی به آنان جواب داد:« تندرستان احتیاج به طبیب ندارند بلکه بیماران محتاجند.
  • من نیامده ام تا پرهیزکاران را به توبه دعوت کنم بلکه آمده ام تا خطاکاران را دعوت نمایم».

در بارۀ روزه

« همچنین درمتی 9: 14 ــ 17 و مرقس 2: 18 ــ 22 »

  • آنان به او گفتند:« شاگردان یحیی اغلب اوقات روزه میگیرند و نماز میگذارند، شاگردان فریسیان هم چنین میکنند، اما شاگردان تو میخورند و مینوشند».
  • عیسی به ایشان پاسخ داد:« آیا شما میتوانید رفقای داماد را در حالی که داماد با ایشان است به روزه گرفتن مجبور کنید؟
  • اما ایامی خواهد آمد که داماد ازایشان گرفته خواهد شد، در آن روزها ایشان نیز روزه خواهند گرفت.»
  • همچنین برای آنان این مثل را نقل فرمود:« هیچکس از یک لباس نو تکه ای پاره نمی کند تا با آن ، لباس کهنه ای را وصله کند. اگر چنین کند هم آن لباس نو پاره میشود و هم وصلۀ نو مناسب لباس کهنه نیست.
  • همچنین هیچکس شراب تازه را در مشکهای کهنه نمی ریزد. اگر بریزد شراب تازه مشک ها را میترکاند، شراب به هدر میرود و مشکها نیز از بین خواهند رفت.
  • آری، باید شراب تازه را در مشک های نو ریخت.
  • هیچکس پس از نوشیدن شراب کهنه شراب تازه نمیخواهد چون میگوید که شراب کهنه بهتر است.»
ترجمه قدیمی(انجیل لوقا)


معجزه‌ صيد ماهي‌
و هنگامـي كـه‌ گروهـي‌ بــر وي ازدحـام‌مي‌نمودند تا كلام‌ خدا را بشنوند، او به‌ كنار درياچه‌ جنيسارت‌ ايستاده‌ بود. 2 و دو زورق‌ را در كنار درياچه‌ ايستاده‌ ديد كه‌ صيادان‌ از آنها بيرون‌ آمده‌، دامهاي‌ خود را شست‌ و شو مي‌نمودند. 3 پس‌ به‌ يكي‌ از آن‌ دو زورق‌ كه‌ مال‌ شمعون‌ بود سوار شده‌، از او درخواست‌ نمود كه‌ از خشكي‌ اندكي‌ دور ببرد. پس‌ در زورق‌ نشسته‌، مردم‌ را تعليم‌ مي‌داد.
4 و چون‌ از سخن‌ گفتن‌ فارغ‌ شد، به‌ شمعون‌ گفت‌: «به‌ ميانه‌ درياچه‌ بران‌ و دامهاي‌ خود را براي‌ شكار بيندازيد.» 5 شمعون‌ در جواب‌ وي‌ گفت‌: «اي‌ استاد، تمام‌ شب‌ را رنج‌ برده‌ چيزي‌ نگرفتيم‌، ليكن‌ به‌ حكم‌ تو، دام‌ را خواهيم‌ انداخت‌.» 6 و چون‌ چنين‌ كردند، مقداري‌ كثير از ماهي‌ صيد كردند، چنانكه‌ نزديك‌ بود دام‌ ايشان‌ گسسته‌ شود. 7 و به‌ رفقاي‌ خود كه‌ در زورق‌ ديگر بودند اشاره‌ كردند كه‌ آمده‌ ايشان‌ را امداد كنند. پس‌ آمده‌ هر دو زورق‌ را پر كردند بقسمي‌ كه‌ نزديك‌ بود غرق‌ شوند.
8 شمعون‌ پطرس‌ چون‌ اين‌ را بديد، بر پايهاي‌ عيسي‌ افتاده‌، گفت‌: «اي‌ خداوند از من‌ دور شوزيرا مردي‌ گناهكارم‌.» 9 چونكه‌ به‌سبب‌ صيد ماهي‌ كه‌ كرده‌ بودند، دهشت‌ بر او و همه‌ رفقاي‌ وي‌ مستولي‌ شده‌ بود. 10 و هم‌ چنين‌ نيز بر يعقوب‌ و يوحنّا پسران‌ زِبِدي‌ كه‌ شريك‌ شمعون‌ بودند. عيسي‌ به‌ شمعون‌ گفت‌: «مترس‌. پس‌ از اين‌ مردم‌ را صيد خواهي‌ كرد.» 11 پس‌ چون‌ زورقها را به‌ كنار آوردند، همه‌ را ترك‌ كرده‌، از عقب‌ او روانه‌ شدند.

شفاي‌ يك‌ جذامي‌
(متي‌ 8:1-4، مرقس‌ 1:40-45)
12 و چون‌ او در شهري‌ از شهرها بود، ناگاه‌ مردي‌ پر از برص‌ آمده‌، چون‌ عيسي‌ را بديد، به‌ روي‌ در افتاد و از او درخواست‌ كرده‌، گفت‌: «خداوندا، اگر خواهي‌ مي‌تواني‌ مرا طاهر سازي‌.» 13 پس‌ او دست‌ آورده‌، وي‌ را لمس‌ نمود و گفت‌: «مي‌خواهم‌. طاهر شو.» كه‌ فوراً برص‌ از او زايل‌ شد. 14 و او را قدغن‌ كرد كه‌ «هيچ‌كس‌ را خبر مده‌، بلكه‌ رفته‌ خود را به‌ كاهن‌ بنما و هديه‌اي‌ بجهت‌ طهارت‌ خود، بطوري‌ كه‌ موسي‌ فرموده‌ است‌، بگذران‌ تا بجهت‌ ايشان‌ شهادتي‌ شود.» 15 ليكن‌ خبر او بيشتر شهرت‌ يافت‌ و گروهي‌ بسيار جمع‌ شدند تا كلام‌ او را بشنوند و از مرضهاي‌ خود شفا يابند، 16 و او به‌ ويرانه‌ها عزلت‌ جسته‌، به‌ عبادت‌ مشغول‌ شد.

شفاي‌ مرد افليج‌ (متي‌ 9:1-8، مرقس‌ 2:1-12) 17 روزي‌ از روزها واقع‌ شد كه‌ او تعليم‌ مي‌داد و فريسيان‌ و فقها كه‌ از همه‌ بُلْدان‌ جليل‌ و يهوديّه‌و اورشليم‌ آمده‌، نشسته‌ بودند و قوّت‌ خداوند براي‌ شفاي‌ ايشان‌ صادر مي‌شد، 18 كه‌ ناگاه‌ چند نفر شخصي‌ مفلوج‌ را بر بستري‌ آوردند و مي‌خواستند او را داخل‌ كنند تا پيش‌ روي‌ وي‌ بگذارند. 19 و چون‌ به‌سبب‌ انبوهي‌ مردم‌ راهي‌ نيافتند كه‌ او را به‌ خانه‌ درآورند، بر پشت‌بام‌ رفته‌، او را با تختش‌ از ميان‌ سفالها در وسط‌ پيش‌ عيسي‌ گذاردند. 20 چون‌ او ايمان‌ ايشان‌ را ديد، به‌ وي‌ گفت‌: «اي‌ مرد، گناهان‌ تو آمرزيده‌ شد.»
21 آنگاه‌ كاتبان‌ و فريسيان‌ در خاطر خود تفكّر نموده‌، گفتن‌ گرفتند: «اين‌ كيست‌ كه‌ كفر مي‌گويد؟ جز خدا و بس‌ كيست‌ كه‌ بتواند گناهان‌ را بيامرزد؟» 22 عيسي‌ افكار ايشان‌ را درك‌ نموده‌، در جواب‌ ايشان‌ گفت‌: «چرا در خاطر خود تفكّر مي‌كنيد؟ 23 كدام‌ سهل‌تر است‌، گفتن‌ اينكه‌ گناهان‌ تو آمرزيده‌ شد، يا گفتن‌ اينكه‌ برخيز و بخرام‌؟ 24 ليكن‌ تا بدانيد كه‌ پسر انسان‌ را استطاعتِ آمرزيدنِ گناهان‌ بر روي‌ زمين‌ هست‌»، مفلوج‌ را گفت‌: «تو را مي‌گويم‌ برخيز و بستر خود را برداشته‌، به‌ خانه‌ خود برو.» 25 در ساعت‌ برخاسته‌، پيش‌ ايشان‌ آنچه‌ بر آن‌ خوابيده‌ بود برداشت‌ و به‌ خانه‌ خود خدا را حمدكنان‌ روانه‌ شد. 26 و حيرت‌ همه‌ را فرو گرفت‌ و خدا را تمجيد مي‌نمودند و خوف‌ بر ايشان‌ مستولي‌ شده‌، گفتند: «امروز چيزهاي‌ عجيب‌ ديديم‌.»

ضيافت‌ در خانه‌ متي‌
(متي‌ 9:9-13، مرقس‌ 2:13-17) 27 از آن‌ پس‌ بيرون‌ رفته‌، باجگيري‌ را كه‌ لاوي‌ نام‌ داشت‌، بر باجگاه‌ نشسته‌ ديد. او را گفت‌: «از عقب‌ من‌ بيا.» 28 در حال‌ همه‌ چيز را ترك‌ كرده‌، برخاست‌ و در عقب‌ وي‌ روانه‌ شد. 29 و لاوي‌ ضيافتي‌ بزرگ‌ در خانه‌ خود براي‌ او كرد و جمعي‌ بسيار از باجگيران‌ و ديگران‌ با ايشان‌ نشستند. 30امّا كاتبان‌ ايشان‌ و فريسيان‌ همهمه‌ نموده‌، به‌ شاگردان‌ او گفتند: «براي‌ چه‌ با باجگيران‌ و گناهكاران‌ اَكل‌ و شُرب‌ مي‌كنيد؟» 31 عيسي‌ در جواب‌ ايشان‌ گفت‌: «تندرستان‌ احتياج‌ به‌ طبيب‌ ندارند بلكه‌ مريضان‌. 32 و نيامده‌ام‌ تا عادلان‌ بلكه‌ تا عاصيان‌ را به‌ توبه‌ بخوانم‌.»

سؤال‌ رهبران‌ مذهبي‌ درباره‌ روزه‌
(متي‌ 9:14-17، مرقس‌ 2:18-22) 33 پس‌ به‌ وي‌ گفتند: «از چه‌ سبب‌ شاگردان‌ يحيي‌ روزه‌ بسيار مي‌دارند و نماز مي‌خوانند و همچنين‌ شاگردان‌ فريسيان‌ نيز، ليكن‌ شاگردان‌ تو اكل‌ و شرب‌ مي‌كنند.» 34 بديشان‌ گفت‌: «آيا مي‌توانيد پسران‌ خانه‌ عروسي‌ را مادامي‌ كه‌ داماد با ايشان‌ است‌ روزه‌دار سازيد؟ 35 بلكه‌ ايّامي‌ مي‌آيد كه‌ داماد از ايشان‌ گرفته‌ شود، آنگاه‌ در آن‌ روزها روزه‌ خواهند داشت‌.»
36 و مَثَلي‌ براي‌ ايشان‌ آورد كه‌ «هيچ‌كس‌ پارچه‌اي‌ از جامه‌ نو را بر جامه‌ كهنه‌ وصله‌ نمي‌كند والاّ آن‌ نو را پاره‌ كند و وصله‌اي‌ كه‌ از نو گرفته‌ شد نيز در خور آن‌ كهنه‌ نَبُوَد. 37 و هيچ‌كس‌ شراب‌ نو را در مشكهاي‌ كهنه‌ نمي‌ريزد والاّ شرابِ نو، مشكها را پاره‌ مي‌كند و خودش‌ ريخته‌ و مشكها تباه‌ مي‌گردد. 38 بلكه‌ شراب‌ نو را در مشكهاي‌ نو بايد ريخت‌ تا هر دو محفوظ‌ بماند. 39 و كسي‌ نيست‌ كه‌ چون‌ شراب‌ كهنه‌ را نوشيده‌في‌الفور نو را طلب‌ كند، زيرا مي‌گويد كهنه‌ بهتر است‌.»



ترجمه تفسیری


نخستين شاگردان عيسي
روزي عيسي در كنار درياچة جنيسارت ايستاده بود و عده بسياري براي شنيدن كلام خدا نزد او گرد آمده بودند. 2 آنگاه عيسي دو قايق خالي در ساحل درياچه ديد كه ماهيگيرها از آنها بيرون آمده بودند و تورهاي خود را پاك مي كردند. 3 پس سواريكي از آن قايقها شد و به شمعون كه صاحب قايق بود، فرمود كه آن را اندكي از ساحل دور نمايد تا در آن نشسته ، از آنجا مردم را تعليم دهد.
4 پس از آنكه سخنان خود را به پايان رسانيد، به شمعون فرمود: «اكنون قايق را به جاي عميق درياچه ببر، و تورهايتان را به آب بيندازيد تا ماهي فراوان صيد كنيد!»
5 شمعون در جواب گفت : «استاد، ديشب زياد زحمت كشيديم ولي چيزي صيد نكرديم . اما اكنون بدستور تو، يكبار ديگر تورها را خواهم انداخت !»
6 اين بار آنقدر ماهي گرفتند كه نزديك بود تورها پاره شوند! 7 بنابراين از همكاران خود در قايق ديگر كمك خواستند. طولي نكشيد كه هر دو قايق از ماهي پر شد، بطوري كه نزديك بود غرق شوند!
8 وقتي شمعون پطرس بخود آمد و پي برد كه چه معجزه اي رخ داده است ، در مقابل عيسي زانو زد و گفت : «سَروَر من ، نزديك من نيا، چون من ناپاكتر از آنم كه در حضور تو بايستم .» 9 در اثر صيد آن مقدار ماهي ، او و همكارانش وحشت زده شده بودند. 10 همكاران او، يعقوب و يوحنا، پسران زَبدي نيز همان حال را داشتند. عيسي به پطرس فرمود: «نترس ! از اين پس ، مردم را براي خدا صيد خواهي كرد!»
11 وقتي به خشكي رسيدند، بي درنگ هر چه داشتند، رها كردند و بدنبال عيسي راه افتادند.

عيسي جذامي را شفا مي بخشد
12 روزي عيسي در يكي از شهرها بود كه ناگاه يك جذامي او را ديد و پيش پايهايش بخاك افتاد و گفت : «سَروَر من ، اگر بخواهي ، مي تواني مرا از جذام پاك سازي !»
13 عيسي دست خود را دراز كرد و آن جذامي را لمس نمود و گفت : «البته كه مي خواهم . پاك شو!» همان لحظه ، جذام او برطرف گرديد.
14 عيسي به او فرمود: «در اين باره با كسي سخن نگو، بلكه نزد كاهن برو تا تو را معاينه كند. سپس طبق شريعت موسي ، قرباني مخصوص شفا از جذام را تقديم كن تا به اين ترتيب نشان دهي كه شفا يافته اي .»
15 كارهاي عيسي روزبروز بيشتر زبانزد مردم مي شد و همه دسته دسته مي آمدند تا پيغام او را بشنوند و از امراض خود شفا يابند.
16 ولي عيسي بيشتر اوقات براي دعا به نقاط دور افتاده در خارج شهر مي رفت .

شفاي مرد افليج
17 روزي عيسي در خانه اي مشغول تعليم مردم بود. عده اي از علماي دين يهود و فريسي ها نيز از اورشليم و ساير شهرهاي جليل و يهوديه در آنجا حضور داشتند. در همانحال ، عيسي با قدرت خداوند، بيماران را شفا مي بخشيد.
18و19 در آن ميان ، چند نفر آمدند و مرد فلجي را بر روي بستري به همراه آوردند. آنها كوشيدند كه خود را از ميان انبوه جمعيت نزد عيسي برسانند، اما نتوانستند. پس به پشت بام رفتند و سفالهاي سقف بالاي سر عيسي را برداشتند و بيمار را با بسترش پايين فرستادند و مقابل عيسي گذاشتند.
20 وقتي عيسي ايمان ايشان را ديد، به آن مرد فلج فرمود: «اي دوست ، گناهانت آمرزيده شد!»
21 علما و فريسياني كه در آنجا نشسته بودند، با خود فكر كردند: «چه كفري ! مگر اين شخص خود را كه مي داند؟ غير از خدا، چه كسي مي تواند گناهان مردم را ببخشد؟»
22 عيسي فوراً متوجه افكار آنان شد و فرمود: «چرا سخن مرا كفر مي پنداريد؟ 23و24 من اين قدرت و اختيار را دارم كه گناه انسان را ببخشم . ولي مي دانم كه سخن گفتن آسان است ؛ ديگران نيز ممكن است همين ادعا را بكنند. پس حال اين مرد را شفا مي بخشم تا بدانيد كه ادعاي من پوچ نيست !» سپس رو به آن مرد زمين گير كرد و فرمود: «برخيز و بسترت را جمع كن و به خانه برو!»
25 آن مرد در برابر چشمان همه ، فوراً از جا برخاست ، بستر خود را برداشت و در حاليكه با تمام وجود خدا را شكر مي كرد، به خانه رفت . 26 حيرت همه حضار را فراگرفته بود. ايشان با ترس آميخته به احترام خدا را شكر مي كردند و مي گفتند: «امروزشاهد اتفاقات عجيبي بوديم !»

يك باجگير، شاگرد عيسي مي شود
27 پس از آن ، وقتي عيسي از شهر خارج مي شد، يكي از مأمورين باج و خراج را ديد كه در محل كارش نشسته است . نام اين شخص ، لاوي بود. عيسي به او فرمود: «تو نيز بيا مرا پيروي كن !»
28 همان لحظه ، لاوي از همه چيز دست كشيد و بدنبال عيسي براه افتاد.
29 مدتي بعد، لاوي در خانه خود ضيافت بزرگي به افتخار عيسي ترتيب داد. جمعي از همكاران سابق او و ميهمانان ديگر نيز دعوت داشتند.
30 اما فريسي ها و علماي وابسته به ايشان نزد شاگردان عيسي رفته ، لب به شكايت گشودند و گفتند: «چرا شما با اين افراد گناهكار، بر سر يك سفره مي نشينيد؟»
31 عيسي در جواب ايشان گفت : «بيماران نياز به پزشك دارند، نه تندرستان ! 32 من آمده ام تا گناهكاران را به توبه دعوت كنم ، نه آناني را كه خود را عادل و مقدس مي پندارند!»

سؤال درباره روزه
33 يكبار به عيسي گفتند: «شاگردان يحيي اغلب اوقات در روزه بسر مي برند و نماز مي خوانند. شاگردان فريسي ها نيز چنين مي كنند. اما چرا شاگردان تو، هميشه در حال خوردن و نوشيدن هستند؟»
34 عيسي در جواب ، از ايشان پرسيد: «آيا در جشن عروسي ، تا وقتي كه داماد آنجاست ، مي توانيد ميهمانها را به روزه داشتن وادار كنيد؟ 35 اما زماني مي رسد كه داماد كشته خواهد شد؛ آنگاه ايشان روزه خواهند گرفت .»
36 سپس عيسي مَثَلي آورد و گفت : «كسي لباس نو را پاره نمي كند تا تكه اي از پارچه آن را به لباس كهنه وصله بزند، چون نه فقط لباس نو از بين مي رود، بلكه لباس كهنه نيز با وصله نو، بدتر مي شود. 37 همچنين كسي شراب تازه را در مَشك كهنه نمي ريزد، چون شراب تازه ، مَشك كهنه را پاره مي كند، آنگاه هم شراب مي ريزد و هم مَشك از بين مي رود. 38 شراب تازه را بايد در مشك تازه ريخت . 39 اما پس از نوشيدن شراب كهنه ، ديگر كسي تمايلي به شراب تازه ندارد، چون مي گويد كه شراب كهنه بهتر است .»

راهنما

لوقا 5 : 1 - 11، دعوت‌ از پطرس‌، يعقوب‌ و يوحنا (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ مرقس‌ 16:1-20 مراجعه‌ شود).
لوقا 5 : 12 - 16، شفاي‌ ابرص‌ (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ مرقس‌ 1 : 40 - 45 مراجعه‌ شود).
لوقا 5 : 17 - 26، شفاي‌ مفلوج‌ (به‌ مرقس‌ 2 : 1 - 12 مراجعه‌ شود).
لوقا 5 : 27 - 32، دعوت‌ از لاوي‌ (متي‌) (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ متي‌ 1 : 1 مراجعه‌ شود).
لوقا 5 : 33 - 39، سؤالاتي‌ دربارة‌ روزه‌ (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ مرقس‌ 2 : 18 - 22 مراجعه‌ شود).
  • مطالعه 959 مرتبه
  • آخرین تغییرات در %ب ظ, %02 %693 %1394 %15:%بهمن