8 مثل چهار نوع زمین؛ آرام کردن طوفان دریا

ترجمه شریف گویا

ترجمه شریف انجیل لوقا


زنان همراه عیسی

  1. بعد ازآن، عیسی شهر به شهر و روستا به روستا میگشت و مژدۀ پادشاهی خدا را اعلام میکرد.
  2. دوازده حواری و عده ای از زنانیکه از ارواح پلید و ناخوشی ها رهائی یافته بودند با او همراه بودند. مریم معروف به مجدلیه که از او هفت دیو بیرون آمده بود،
  3. یونا همسر خوزا ــ مباشر هیرودیس و سوسن و بسیاری کسان دیگر. این زنان از اموال خود به عیسی و شاگردانش کمک میکردند.

مثل برزگر
« همچنین در متی 13: 1 ــ 9 و مرقس 4: 1 ــ 9 »
  1. وقتی مردم از شهرهای اطراف به دیدن عیسی آمدند و جمعیت زیادی در اطراف او جمع شد، مثلی زده گفت:
  2. « برزگری برای بذر افشاندن بیرون رفت. وقتی بذر پاشید مقداری از آن در گذرگاه افتاد و پایمال شد و پرندگان آنها را خوردند.
  3. مقداری هم در زمین سنگلاخ افتاد و پس از آنکه رشد کرد به علت فقدان رطوبت خشک شد.
  4. بعضی از دانه ها داخل خارها افتاد و خارها با آنها رشد کرده آنها را خفه نمود.
  5. بعضی از بذرها در خاک خوب افتادند و رشد کردند و صد برابر ثمر آوردند.» این را فرمود و با صدای بلند گفت:« اگر گوش شنوا دارید، بشنوید.»

مقصود از بکار بردن مثل
« همچنین در متی 13: 10 ــ 17 و مرقس 4: 10 ــ 12 »
  1. شاگردان عیسی معنی این مثل را از او پرسیدند.
  2. فرمود:« درک اسرار پادشاهی خدا به شما عطا شده است، اما این مطالب برای دیگران در قالب مثل بیان میشود، « تا نگاه کنند اما چیزی نبینند، بشنوند اما چیزی نفهمند.»

تفسیر مثل برزگر
« همچنین در متی 13: 18 ــ 23 و مرقس 4: 13 ــ 20 »
  1. « معنی و مفهوم این مثل از این قرار است: دانه، کلام خدا است.
  2. دانه هائیکه در گذرگاه افتادند کسانی هستند که آنرا میشنوند و سپس ابلیس میآید و کلام را از دلهایشان می رباید مبادا ایمان بیاورند و نجات یابند.
  3. دانه های کاشته شده در سنگلاخ به کسانی می ماند که وقتی کلام را میشنوند با شادی می پذیرند اماکلام در آنان ریشه نمی دواند. مدتی ایمان دارند اما در وقت آزمایش های سخت از میدان بدر می روند.
  4. دانه هائیکه در میان خارها افتادند بر کسانی دلالت میکند که کلام خدا را میشنوند اما با گذشت زمان، نگرانی های دنیا و مال و ثروت و خوشی های زندگی، کلام را در آنها خفه میکند و هیچ گونه ثمری نمی آورند.
  5. امادانه هائی که در خاک خوب افتادند بر کسانی دلالت دارد که کلام خدا را با قلبی صاف و پاک می شنوند و آنرا نگهمیدارند و با پشتکار، ثمرات فراوان ببار می آورند.

مثل چراغ
« همچنین در مرقس 4: 21 ــ 25 »
  1. هیچ کس چراغ را روشن نمیکند تا آن را با تشت بپوشاند یا زیر تخت بگذارد. برعکس، آن را روی چراغپایه میگذارد تا هر که وارد شود نور آن را ببیند،
  2. زیرا هر چه پنهان باشد آشکار میشود و هر چه زیر سرپوش باشد نمایان میگردد و پرده از رویش برداشته می شود.
  3. پس مواظب باشید که چطور میشنوید زیرا به کسی که دارد بیشتر داده خواهد شد، اما آنکس که ندارد حتی آنچه را که به گمان خود دارد از دست خواهد داد.»

مادر و برادران عیسی
« همچنین در متی 12: 46 ــ 50 و مرقس 3: 31 ــ 35 »
  1. مادر و برادران عیسی به سراغ او آمدند، اما به سبب زیادی جمعیت نتوانستند به او برسند.
  2. به او گفتند:« مادر و برادرانت بیرون ایستاده اند و میخواهند تو را ببینند.»
  3. عیسی پاسخ داد:« مادر من و برادران من آنانی هستند که کلام خدا را میشنوند و آنرا بجا میآورند.»

آرامش در دریای طوفانی
« همچنین در متی 8: 23 ــ 27 و مرقس 4: 35 ــ 41 »
  1. در یکی از آن روزها عیسی با شاگردان خود سوار قایق شد و به آنان فرمود:« به طرف دیگر دریا برویم.» آنها به راه افتادند
  2. و وقتی قایق در حرکت بود عیسی به خواب رفت. در این وقت طوفان سختی در دریا پدید آمد. آب، قایق را پر میساخت و آنان در خطر بزرگی افتاده بودند.
  3. پیش او رفتند و بیدارش کرده گفتند:« ای استاد، چیزی نمانده که ما از بین برویم.» او از خواب برخاست و با تندی به باد و آبهای طوفانی فرمان سکوت داد. طوفان فرو نشست و همه جا آرام شد.
  4. از آنان پرسید:« ایمانتان کجا است؟» آنان با حالت ترس و تعجب بیکدیگر میگفتند:« این مرد کیست که به باد و آب فرمان میدهد و آنها از او اطاعت میکنند؟»

شفای دیوانه
« همچنین در متی 8: 28 ــ 34 و مرقس 5: 1 ــ 20 »
  1. به این ترتیب در سرزمین جدریان که مقابل استان جلیل است به خشکی رسیدند.
  2. همینکه عیسی قدم به ساحل گذاشت با مردی از اهالی آن شهر روبرو شد که گرفتار دیوها بود. مدتی مدید نه لباسی پوشیده بود و نه در خانه زندگی کرده بود بلکه در میان مقبره ها بسر می برد.
  3. به محض اینکه عیسی را دید فریاد کرد و به پاهای او افتاد و با صدای بلند گفت:« ای عیسی، پسر خدای متعال، از من چه میخواهی ؟ از تو التماس میکنم، مرا عذاب نده»
  4. زیرا عیسی به روح ناپاک فرمان داده بود که از آن مرد بیرون بیاید. آن دیو بارها بر او حمله ور شده بود و مردم او را گرفته با زنجیرها و کنده ها محکم نگاهداشته بودند، اما هر بار زنجیرها را پاره میکرد و آن دیو او را به بیابانها میکشانید.
  5. عیسی از او پرسید:« اسم تو چیست؟» جواب داد:« لژیون.» و این به آن سبب بود که دیوهای بسیاری او را به تصرف خود در آورده بودند.
  6. دیوها از عیسی تقاضا کردند که آنها را به دوزخ نفرستد.
  7. از قضا در آن نزدیکی، گله بزرگ خوکی بود که در بالای تپه میچریدند و دیوها از او درخواست کردند که اجازه دهد به داخل خوکها بروند. عیسی به آنها اجازه داد.
  8. دیوها از آن مرد بیرون آمدند و به داخل خوکها رفتند و آن گله از سراشیبی تپه به دریا جست و غرق شد.
  9. خوک بانان آنچه را که واقع شد دیدند و پا به فرار گذاشتند و این خبر را به شهر و اطراف آن رسانیدند.
  10. مردم برای تماشا از شهر بیرون آمدند. وقتی پیش عیسی رسیدند مردی را که دیوها از او بیرون رفته بودند، لباس پوشیده و سر عقل آمده پیش پای عیسی نشسته دیدند و هراسان شدند.
  11. شاهدان واقعه برای آنان شرح دادند که آن مرد چگونه شفا یافت.
  12. بعد تمام مردم ناحیه جدریان از عیسی خواهش کردند که از آنجا برود زیرا بسیار هراسان بودند. بنابر این عیسی سوار قایق شد و به طرف دیگر دریا بازگشت.
  13. مردیکه دیوها از او بیرون آمده بودند اجازه خواست که با او برود اما عیسی به او اجازه نداد و گفت:
  14. « بخانه ات برگرد و آنچه را که خدا برای تو انجام داده است نقل کن.» آن مرد به شهر رفت و آنچه را که عیسی برای او انجام داده بود همه جا پخش کرد.

شفای یک زن و زنده کردن دختر یائروس
« همچنین در متی 9: 18 ــ 26 و مرقس 5: 21 ــ 43 »
  1. هنگامیکه عیسی بطرف دیگر دریا بازگشت مردم با گرمی از او استقبال کردند زیرا همه در انتظار او بودند.
  2. در این وقت مردی که اسمش یائروس بود و سرپرستی کنیسه را به عهده داشت نزد عیسی آمد. خود را پیش پاهای عیسی انداخت و از او تقاضا کرد که به خانه اش برود،
  3. زیرا دختر یگانه اش که تقریباً دوازده ساله بود در آستانۀ مرگ قرار داشت. وقتی عیسی در راه بود مردم از هر طرف به او فشار می آوردند.
  4. در میان مردم زنی دیده میشد که مدت دوازده سال مبتلا به خون ریزی بود و با اینکه تمام دارائی خود را به طبیبان داده بود هیچکس نتوانسته بود او را درمان نماید.
  5. این زن از پشت سر آمد و قبای عیسی را لمس کرد و فوراً خون ریزی او بند آمد.
  6. عیسی پرسید:« کی به من دست زد؟» همگی انکار کردند و پطرس گفت:ن ای استاد، مردم تو را احاطه کرده اند و به تو فشار میاورند.»
  7. اما عیسی فرمود:« کسی به من دست زد، چون احساس کردم نیروئی از من صادر شد.»
  8. آن زن که فهمید شناخته شده است با ترس و لرز آمد و پیش پاهای او افتاد و در برابر همۀ مردم شرح داد که چرا او را لمس کرده و چگونه فوراً شفا داده است،
  9. عیسی به او فرمود:« دخترم، ایمانت ترا شفا داده است، به سلامت برو.»
  10. هنوز گرم صحبت بودند که مردی با این پیغام از خانه سرپرست کنیسه آمد:« دخترت مرد. بیش از این استاد را زحمت نده.»
  11. وقتی عیسی این را شنید، به یائروس فرمود:« نترس فقط ایمان داشته باش، او خوب خواهد شد.»
  12. هنگام ورود به خانه اجازه نداد کسی جز پطرس و یوحنا و یعقوب و پدر و مادر آن دختر با او وارد شود.
  13. همه برای آن دختر اشک می ریختند و عزاداری میکردند. عیسی فرمود:« دیگر گریه نکنید، او نمرده ، خواب است.»
  14. آنان فقط به او نیشخند میزدند، چون خوب میدانستند که او مرده است.
  15. اما عیسی دست دختر را گرفت و او را صدا زد و گفت:« ای دخترک، برخیز.»
  16. روح او بازگشت و فوراً برخاست. عیسی به ایشان فرمود که به او خوراک بدهند.
  17. والدین او بسیار تعجب کردند، اما عیسی با تاکید از آنان خواست که ماجرا را به کسی نگویند.

ترجمه قدیمی(انجیل لوقا)



زناني‌ كه‌ پيروي‌ عيسي‌ مي‌كردند
و بعد از آن‌ واقع‌ شد كه‌ او در هر شهري‌ و دهي‌ گشته‌، موعظه‌ مي‌نمود و به‌ ملكوت‌ خدا بشارت‌ مي‌داد و آن‌ دوازده‌ با وي‌ مي‌بودند. 2 و زنان‌ چند كه‌ از ارواح‌ پليد و مرضها شفا يافته‌ بودند، يعني‌ مريم‌ معروف‌ به‌ مَجْدَليّه‌ كه‌ از او هفت‌ ديو بيرون‌ رفته‌ بودند، 3 و يونا زوجه‌ خوزا، ناظر هيروديس‌ و سوسَن‌ و بسياري‌ از زنان‌ ديگر كه‌ از اموال‌ خود او را خدمت‌ مي‌كردند.



مثل‌ چهار نوع‌ زمين‌
(متي‌ 13:1-9، مرقس‌ 4:1-9)
4 و چون‌ گروهي‌ بسيار فراهم‌ مي‌شدند و از هر شهر نزد او مي‌آمدند، مَثَلي‌ آورده‌، گفت‌ 5 كه‌ «برزگري‌ بجهت‌ تخم‌ كاشتن‌ بيرون‌ رفت‌. و وقتي‌ كه‌ تخم‌ مي‌كاشت‌، بعضي‌ بر كناره‌ راه‌ ريخته‌ شد و پايمال‌ شده‌، مرغان‌ هوا آن‌ را خوردند. 6 و پاره‌اي‌ بر سنگلاخ‌ افتاده‌، چون‌ روييد از آنجهت‌ كه‌ رطوبتي‌ نداشت‌ خشك‌ گرديد. 7 و قدري‌ در ميان‌ خارها افكنده‌ شد كه‌ خارها با آن‌ نمّو كرده‌ آن‌ را خفه‌ نمود. 8 و بعضي‌ در زمين‌ نيكو پاشيده‌ شده‌، روييد و صد چندان‌ ثمر آورد.» چون‌ اين‌ بگفت‌ ندا در داد: «هر كه‌ گوش‌ شنوا دارد بشنود.»

تشريح‌ حكايت‌ چهار نوع‌ زمين‌
(متي‌ 13:10-23، مرقس‌ 4:10-25)
9 پس‌ شاگردانش‌ از او سؤال‌ نموده‌، گفتند كه‌ «معني‌ اين‌ مَثَل‌ چيست‌؟» 10 گفت‌: «شما را دانستن‌ اسرار ملكوت‌ خدا عطا شده‌ است‌ و ليكن‌ ديگران‌ را به‌ واسطه‌ مثلها، تا نگريسته‌ نبينند و شنيده‌ درك‌ نكنند. 11 امّا مَثَل‌ اين‌ است‌ كه‌ تخم‌ كلام‌ خداست‌. 12 و آناني‌ كه‌ در كنار راه‌ هستند كساني‌ مي‌باشند كه‌ چون‌ مي‌شنوند، فوراً ابليس‌ آمده‌، كلام‌ را از دلهاي‌ ايشان‌ مي‌ربايد، مبادا ايمان‌ آورده‌ نجات‌ يابند. 13 و آناني‌ كه‌ بر سنگلاخ‌ هستند، كساني‌ مي‌باشند كه‌ چون‌ كلام‌ را مي‌شنوند، آن‌ را به‌ شادي‌ مي‌پذيرند و اينها ريشه‌ ندارند؛ پس‌ تا مدّتي‌ ايمان‌ مي‌دارند و در وقتِ آزمايش‌، مرتّد مي‌شوند. 14 امّا آنچه‌ در خارها افتاد اشخاصي‌ مي‌باشند كه‌ چون‌ شنوند مي‌روندو انديشه‌هاي‌ روزگار و دولت‌ و لذّات‌ آن‌ ايشان‌ را خفه‌ مي‌كند و هيچ‌ ميوه‌ به‌ كمال‌ نمي‌رسانند. 15 امّا آنچه‌ در زمين‌ نيكو واقع‌ گشت‌ كساني‌ مي‌باشند كه‌ كلام‌ را به‌ دل‌ راست‌ و نيكو شنيده‌، آن‌ را نگاه‌ مي‌دارند و با صبر، ثمر مي‌آورند.
16 «و هيچ‌كس‌ چراغ‌ را افروخته‌، آن‌ را زير ظرفي‌ يا تختي‌ پنهان‌ نمي‌كند بلكه‌ بر چراغدان‌ مي‌گذارد تا هر كه‌ داخل‌ شود روشني‌ را ببيند. 17 زيرا چيزي‌ نهان‌ نيست‌ كه‌ ظاهر نگردد و نه‌ مستور كه‌ معلوم‌ و هويدا نشود. 18 پس‌ احتياط‌ نماييد كه‌ به‌ چه‌ طور مي‌شنويد، زيرا هر كه‌ دارد بدو داده‌ خواهد شد و از آنكه‌ ندارد آنچه‌ گمان‌ هم‌ مي‌برد كه‌ دارد، از او گرفته‌ خواهد شد.»

عيسي‌ خانواده‌ حقيقي‌ خود را معرفي‌ مي‌كند
(متي‌ 12:46-50، مرقس‌ 3:31-35)
19 و مادر وبرادران‌ او نزد وي‌ آمده‌ به‌سبب‌ ازدحام‌ خلق‌ نتوانستند او را ملاقات‌ كنند. 20 پس‌ او را خبر داده‌ گفتند: «مادر و برادرانت‌ بيرون‌ ايستاده‌، مي‌خواهند تو را ببينند.» 21 در جواب‌ ايشان‌ گفت‌: «مادر و برادران‌ من‌ اينانند كه‌ كلام‌ خدا را شنيده‌، آن‌ را بجا مي‌آورند.»

آرام‌ كردن‌ طوفان‌ دريا
(متي‌ 8:23-27، مرقس‌ 4:35-41)
22 روزي‌ از روزها او با شاگردان‌ خود به‌ كشتي‌ سوار شده‌، به‌ ايشان‌ گفت‌: «به‌سوي‌ آن‌ كنار درياچه‌ عبور بكنيم‌.» پس‌ كشتي‌ را حركت‌ دادند. 23 و چون‌ مي‌رفتند، خواب‌ او را در ربود كه‌ ناگاه‌طوفان‌ باد بر درياچه‌ فرود آمد، بحدّي‌ كه‌ كشتي‌ از آب‌ پر مي‌شد و ايشان‌ در خطر افتادند. 24 پس‌ نزد او آمده‌، او را بيدار كرده‌، گفتند: «استادا، استادا، هلاك‌ مي‌شويم‌.» پس‌ برخاسته‌، باد و تلاطم‌ آب‌ را نهيب‌ داد تا ساكن‌ گشت‌ و آرامي‌ پديد آمد. 25 پس‌ به‌ ايشان‌ گفت‌: «ايمان‌ شما كجا است‌؟» ايشان‌ ترسان‌ و متعجّب‌ شده‌، با يكديگر مي‌گفتند كه‌ «اين‌ چطور آدمي‌ است‌ كه‌ بادها و آب‌ را هم‌ امر مي‌فرمايد و اطاعت‌ او مي‌كنند؟»

اخراج‌ ارواح‌ ناپاك‌
(متي‌ 8:28-34، مرقس‌ 5:1-20)
26 و به‌ زمين‌ جَدَريان‌ كه‌ مقابل‌ جَليل‌ است‌، رسيدند. 27 چون‌ به‌ خشكي‌ فرود آمد، ناگاه‌ شخصي‌ از آن‌ شهر كه‌ از مدّت‌ مديدي‌ ديوها داشتي‌ و رخت‌ نپوشيدي‌ و در خانه‌ نماندي‌ بلكه‌ در قبرها منزل‌ داشتي‌، دچار وي‌ گرديد. 28 چون‌ عيسي‌ را ديد، نعره‌ زد و پيش‌ او افتاده‌، به‌ آواز بلند گفت‌: «اي‌ عيسي‌ پسر خداي‌ تعالي‌، مرا با تو چه‌ كار است‌؟ از تو التماس‌ دارم‌ كه‌ مرا عذاب‌ ندهي‌.» 29 زيرا كه‌ روح‌ خبيث‌ را امر فرموده‌ بود كه‌ از آن‌ شخص‌ بيرون‌ آيد، چونكه‌ بارها او را گرفته‌ بود، چنانكه‌ هر چند او را به‌ زنجيرها و كنده‌ها بسته‌ نگاه‌ مي‌داشتند، بندها را مي‌گسيخت‌ و ديو او را به‌ صحرا مي‌راند. 30 عيسي‌ از او پرسيده‌، گفت‌: «نام‌ تو چيست‌؟» گفت‌: «لَجئْون‌.» زيرا كه‌ ديوهاي‌ بسيار داخل‌ او شده‌ بودند. 31 و از او استدعا كردند كه‌ ايشان‌ را نفرمايد كه‌ به‌ هاويه‌ روند.
32 و در آن‌ نزديكي‌ گله‌ گراز بسياري‌ بودند كه‌در كوه‌ مي‌چريدند. پس‌ از او خواهش‌ نمودند كه‌ بديشان‌ اجازت‌ دهد تا در آنها داخل‌ شوند. پس‌ ايشان‌ را اجازت‌ داد. 33 ناگاه‌ ديوها از آن‌ آدم‌ بيرون‌ شده‌، داخل‌ گرازان‌ گشتند كه‌ آن‌ گله‌ از بلندي‌ به‌ درياچه‌ جسته‌، خفه‌ شدند. 34 چون‌ گرازبانان‌ ماجرا را ديدند، فرار كردند و در شهر و اراضي‌ آن‌ شهرت‌ دادند.
35 پس‌ مردم‌ بيرون‌ آمده‌ تا آن‌ واقعه‌ را ببينند؛ نزد عيسي‌ رسيدند و چون‌ آن‌ آدمي‌ را كه‌ از او ديوها بيرون‌ رفته‌ بودند، ديدند كه‌ نزد پايهاي‌ عيسي‌ رخت‌ پوشيده‌ و عاقل‌ گشته‌ نشسته‌ است‌، ترسيدند. 36 و آناني‌ كه‌ اين‌ را ديده‌ بودند، ايشان‌ را خبر دادند كه‌ آن‌ ديوانه‌ چطور شفا يافته‌ بود. 37 پس‌ تمام‌ خلق‌ مرزوبوم‌ جَدَرِيان‌ از او خواهش‌ نمودند كه‌ از نزد ايشان‌ روانه‌ شود، زيرا خوفي‌ شديد بر ايشان‌ مستولي‌ شده‌ بود. پس‌ او به‌ كشتي‌ سوار شده‌، مراجعت‌ نمود. 38 امّا آن‌ شخصي‌ كه‌ ديوها از وي‌ بيرون‌ رفته‌ بودند، از او درخواست‌ كرد كه‌ با وي‌ باشد. ليكن‌ عيسي‌ او را روانه‌ فرموده‌، گفت‌: 39 «به‌ خانه‌ خود برگرد و آنچه‌ خدا با تو كرده‌ است‌ حكايت‌ كن‌.» پس‌ رفته‌، در تمام‌ شهر از آنچه‌ عيسي‌ بدو نموده‌ بود، موعظه‌ كرد.

زنده‌ كردن‌ دختر يايرُس‌
(متي‌ 9:18-26، مرقس‌ 5:21-43)
40 و چون‌ عيسي‌ مراجعت‌ كرد، خلق‌ او را پذيرفتند زيرا جميع‌ مردم‌ چشم‌ به‌ راه‌ او مي‌داشتند. 41 كه‌ ناگاه‌ مردي‌، يايِرُس‌ نام‌ كه‌ رئيس‌ كنيسه‌ بود، به‌ پايهاي‌ عيسي‌ افتاده‌، به‌ او التماس‌ نمود كه‌ به‌ خانه‌ او بيايد. 42 زيرا كه‌ او را دختر يگانه‌اي‌ قريب‌ به‌ دوازده‌ ساله‌ بود كه‌مشرف‌ بر موت‌ بود. و چون‌ مي‌رفت‌، خلق‌ بر او ازدحام‌ مي‌نمودند.
43 ناگاه‌ زني‌ كه‌ مدّت‌ دوازده‌ سال‌ به‌ استحاضه‌ مبتلا بود و تمام‌ مايملك‌ خود را صرف‌ اطبّا نموده‌ و هيچ‌كس‌ نمي‌توانست‌ او را شفا دهد، 44 از پشت‌ سر وي‌ آمده‌، دامن‌ رداي‌ او را لمس‌ نمود كه‌ در ساعت‌ جريان‌ خونش‌ ايستاد. 45 پس‌ عيسي‌ گفت‌: «كيست‌ كه‌ مرا لمس‌ نمود؟» چون‌ همه‌ انكار كردند، پطرس‌ و رفقايش‌ گفتند: «اي‌ استاد، مردم‌ هجوم‌ آورده‌، بر تو ازدحام‌ مي‌كنند و مي‌گويي‌ كيست‌ كه‌ مرا لمس‌ نمود؟» 46 عيسي‌ گفت‌: «البتّه‌ كسي‌ مرا لمس‌ نموده‌ است‌، زيرا كه‌ من‌ درك‌ كردم‌ كه‌ قوّتي‌ از من‌ بيرون‌ شد.» 47 چون‌ آن‌ زن‌ ديد كه‌ نمي‌تواند پنهان‌ ماند، لرزان‌ شده‌، آمد و نزد وي‌ افتاده‌ پيش‌ همه‌ مردم‌ گفت‌ كه‌ به‌ چه‌ سبب‌ او را لمس‌ نمود و چگونه‌ فوراًشفا يافت‌. 48 وي‌ را گفت‌: «اي‌ دختر، خاطرجمع‌ دار؛ ايمانت‌ تو را شفا داده‌ است‌؛ به‌ سلامتي‌ برو.»
49 و اين‌ سخن‌ هنوز بر زبان‌ او بود كه‌ يكي‌ از خانه‌ رئيس‌ كنيسه‌ آمده‌، به‌ وي‌ گفت‌: «دخترت‌ مرد. ديگر استاد را زحمت‌ مده‌.» 50 چون‌ عيسي‌ اين‌ را شنيد، توجّه‌ نموده‌ به‌ وي‌ گفت‌: «ترسان‌ مباش‌، ايمان‌ آور و بس‌ كه‌ شفا خواهد يافت‌.» 51 و چون‌ داخل‌ خانه‌ شد، جز پطرس‌ و يوحنّا و يعقوب‌ و پدر و مادر دختر، هيچ‌كس‌ را نگذاشت‌ كه‌ به‌ اندرون‌ آيد. 52 و چون‌ همه‌ براي‌ او گريه‌ و زاري‌ مي‌كردند، او گفت‌: «گريان‌ مباشيد! نمرده‌ بلكه‌ خفته‌ است‌.» 53 پس‌ به‌ او استهزا كردند چونكه‌ مي‌دانستند كه‌ مُرده‌ است‌. 54 پس‌ او همه‌ را بيرون‌ كرد و دست‌ دختر را گرفته‌، صدا زد و گفت‌: «اي‌ دختر برخيز.» 55 و روح‌ او برگشت‌ و فوراً برخاست‌. پس‌ عيسي‌ فرمود تا به‌ وي‌خوراك‌ دهند. 56 و پدر و مادر او حيران‌ شدند. پس‌ ايشان‌ را فرمود كه‌ هيچ‌كس‌ را از اين‌ ماجرا خبر ندهند.



ترجمه تفسیری


چندي بعد، عيسي سفري به شهرها و دهات ايالت جليل كرد تا همه جا مژده ملكوت خدا را اعلام كند. آن دوازده شاگرد 2 و چند زن كه از ارواح پليد و يا از امراض شفا يافته بودند نيز او را همراهي مي كردند. مريم مجدليه كه عيسي هفت روح پليد از وجود او بيرون كرده بود، 3 يونا، همسر خوزا (رئيس دربار هيروديس )، و سوسن از جمله اين زنان بودند. ايشان و بسياري از زنان ديگر، از دارايي شخصي خود، عيسي و شاگردانش را خدمت مي كردند.

تأثير كلام خدا بر قلبهاي مردم
4 مردم از همه شهرها نزد عيسي مي آمدند. يك روز، عده زيادي نزدش گرد آمدند و او اين حكايت را براي ايشان بيان نمود:
5 «روزي كشاورزي به مزرعه رفت تا تخم بكارد. وقتي تخمها را مي پاشيد، مقداري روي گذرگاه افتاد و پايمال شد و پرندگان آمده ، آنها را برچيدند و خوردند. 6 مقداري ديگر در زمين سنگلاخ و كم خاك افتاد و سبز شد، اما چون زمين رطوبت نداشت ، زود پژمرد و خشكيد. 7 مقداري هم در ميان خارها افتاد. خارها با تخمها رشد كرد و ساقه هاي جوان گياه ، زير فشار خارها خفه شد. 8 اما مقداري از تخمها در زمين بارور افتاد و روييد و صد برابر ثمر داد.» سپس با صداي بلند فرمود: «هر كه گوش شنوا دارد، خوب به سخنان من توجه كند!»
9 شاگردان پرسيدند: «معني اين حكايت چيست ؟»
10 فرمود: «خدا به شما اين توانايي را داده است كه معني اين حكايات را درك كنيد، چون حقايق ناگفته اي را درباره برقراري ملكوت خدا بر روي زمين ، بيان مي كند. اما اين مردم ، سخنان مرا مي شنوند و چيزي از آن درك نمي كنند، و اين درست همان چيزي است كه انبياي قديم پيشگويي كرده اند.
11 «معني حكايت اينست : تخم ، همان كلام خداست . 12 گذرگاه مزرعه كه بعضي ازتخمها در آنجا افتاد، دل سخت كساني را نشان مي دهد كه كلام خدا را مي شنوند، اما بعد شيطان آمده ، كلام را مي ربايد و مي برد و نمي گذارد ايمان بياورند و نجات پيدا كنند، 13 زمين سنگلاخ ، نمايانگر كساني است كه از گوش دادن به كلام خدا لذت مي برند ولي در ايشان هرگز تأثيري عميق نمي نمايد و ريشه نمي دواند. آنان مي دانند كه كلام خدا حقيقت دارد و تا مدتي هم ايمان مي آورند. اما وقتي باد سوزان شكنجه و آزار وزيد، ايمان خود را از دست مي دهند. 14 زميني كه از خار پوشيده شده ، به كساني اشاره دارد كه به پيغام خدا گوش مي دهند و ايمان مي آورند ولي ايمانشان در زير فشار نگراني ، ماديات و مسئوليتها و لذات زندگي ، كم كم خفه مي شود وثمري به بار نمي آورد.
15 «اما خاك خوب ، نمايانگر اشخاصي است كه با قلبي آماده و پذيرا به كلام خدا گوش مي دهند و با جديت از آن اطاعت مي كنند تا ثمر به بار آورند.

اطاعت از پيغام خدا
16 «آيا تابحال شنيده ايد كه كسي چراغي را روشن كند و بعد روي آن را بپوشاند تا نورش به ديگران نتابد؟ چراغ را بايد جايي گذاشت كه همه بتوانند از نورش استفاده كنند. 17 به همين صورت ، خدا نيز يك روز اسرار نهان و مخفي دل انسان را پيش چشمان همه ، عيان و آشكار خواهد ساخت . 18 پس سعي كنيد كه به پيغام خدا خوب گوش فرا دهيد. چون هر كه دارد، به او بيشتر داده خواهد شد، و هر كه ندارد، آنچه گمان مي كند دارد نيز از او گرفته خواهد شد.»
19 يكبار، مادر و برادران عيسي آمدند تا او را ببينند، اما بعلت ازدحام جمعيت نتوانستند وارد خانه اي شوند كه درآن تعليم مي داد. 20 وقتي به عيسي خبر دادند كه مادر و برادرانش بيرون ايستاده و منتظر ديدنش هستند، 21 فرمود: «مادر و برادران من كساني هستند كه پيغام خدا را مي شنوند و آن را اطاعت مي كنند.»
عيسي درياي طوفاني را آرام مي كند
22 روزي عيسي با شاگردانش سوار قايقي شد و از ايشان خواست كه آن را به كناره ديگر درياچه ببرند. 23 در بين راه ، عيسي را خواب در ربود. ناگهان طوفان سختي درگرفت ، طوري كه آب قايق را پر كرد و جانشان به خطر افتاد.
24 شاگردان با عجله عيسي را بيدار كردند و فرياد زدند: «استاد، استاد، نزديك است غرق شويم !»
عيسي برخاست و به طوفان دستور داد: «آرام شو!» آنگاه باد و امواج فروكش كرد و همه جا آرامش حكمفرما گرديد! 25 سپس از ايشان پرسيد: «ايمانتان كجاست ؟» ايشان با ترس و تعجب به يكديگر گفتند: «اين مرد كيست كه حتي باد و امواج دريا نيز از او فرمان مي برند؟»

عيسي ديوانه اي را شفا مي بخشد
26 به اين ترتيب به آنسوي درياچه ، به سرزمين جدري ها رسيدند كه مقابل ايالت جليل بود. 27 وقتي عيسي از قايق پياده شد، مردي كه مدتها ديوانه بود از شهر به سوي او آمد. او نه لباس مي پوشيد و نه در خانه مي ماند بلكه در قبرستانها زندگي مي كرد. 28 به محض اينكه عيسي را ديد، نعره زد و پيش پايهاي او بر زمين افتاد و با صداي بلند گفت : «اي عيسي ، فرزند خداي متعال ، با من چه كار داري ؟ التماس مي كنم مرا عذاب ندهي !» 29 زيرا عيسي به روح پليد دستور مي داد كه از وجود آن مرد بيرون بيايد.
اين روح پليد بارها به آن مرد حمله كرده بود و حتي موقعي كه دستها و پايهاي او را با زنجير مي بستند، به آساني زنجيرها را مي گسيخت و سر به بيابان مي گذاشت . او بطور كامل در چنگال ارواح پليد اسير بود.
30 عيسي از آن روح پرسيد: «اسم تو چيست ؟»
گفت : «قشون »، زيرا هزاران روح در وجود آن مرد داخل شده بودند. 31 سپس ارواح پليد به عيسي التماس كردند كه آنها را به جهنم نفرستد.
32 در اين هنگام ، يك گله بزرگ خوك ، روي تپه اي در آن حوالي مي چريد. ارواح به عيسي التماس كردند كه اجازه دهد داخل خوكها گردند. عيسي اجازه داد. 33 آنگاه ارواح پليد از وجود آن مرد بيرون آمدند و داخل خوكها شدند. بلافاصله تمام آن گله از تپه سرازير شده ، از پرتگاه به داخل درياچه پريدند و غرق شدند. 34 خوك چرانها پا به فرار گذاشتند و به هر جا كه مي رسيدند، ماجرا را براي مردم بازگو مي كردند. 35 طولي نكشيد كه مردم دسته دسته آمدند تا واقعه را به چشم ببينند. وقتي آن ديوانه را ديدند كه لباس برتن داشت و پيش پاي عيسي آرام نشسته و كاملاً عاقل شده است ، وحشت كردند. 36 كساني كه اين ماجرا را ديده بودند، براي ديگران تعريف مي كردند كه آن ديوانه چگونه شفا يافته است . 37 مردم كه از اين واقعه دچار وحشت شده بودند، از عيسي خواهش كردند كه از آنجا برود و ديگر كاري به كارشان نداشته باشد. پس او سوار قايق شد تا به كناره ديگر درياچه بازگردد.
38 ديوانه اي كه شفا يافته بود، به عيسي التماس كرد كه اجازه دهد او را همراهي كند. اما عيسي اجازه نداد و به او فرمود: 39 «نزد خانواده ات برگرد و بگو كه خدا چه كار بزرگي برايت انجام داده است .»
او نيز به شهر رفت و براي همه بازگو نمود كه عيسي چه معجزه بزرگي در حق او انجام داده است .

شفاي زن بيمار و زنده كردن دختر يايروس
40 هنگامي كه عيسي به كناره ديگر درياچه بازگشت ، مردم با آغوش باز از او استقبال كردند، چون منتظرش بودند. 41 ناگهان مردي به نام يايروس كه سرپرست عبادتگاه شهر بود، آمد و بر پايهاي عيسي افتاد و به او التماس كرد كه همراه او به خانه اش برود، 42 و دختر دوازده ساله اش را كه تنها فرزندش بود و در آستانه مرگ قرار داشت ، شفا دهد.
عيسي خواهش او را پذيرفت و در ميان انبوه جمعيت ، با او براه افتاد. مردم از هر طرف دور او را گرفته بودند و بر او فشار مي آوردند. 43و44 در همين حال ، زني از پشت سر عيسي خود را به او رسانيد و به گوشه رداي او دست زد. اين زن به مدت دوازده سال به خونريزي مبتلا بود و با اينكه تمام دارايي خود را صرف معالجه خود نموده بود، بهبودي نيافته بود. اما به محض اينكه دستش به گوشه رداي عيسي رسيد، خونريزي اش قطع شد.
45 عيسي ناگهان برگشت و پرسيد: «چه كسي به من دست زد؟»
همه انكار كردند. پطرس گفت : «استاد، مي بينيد كه مردم از هر طرف فشار مي آورند...» 46 اما عيسي فرمود: «يك نفر به من دست زد، چون حس كردم كه نيروي شفابخشي از من صادر شد!»
47 آن زن كه ديد عيسي از همه چيز آگاهي دارد، با ترس و لرز آمد و در برابر او به زانو افتاد. آنگاه در حضور همه بيان كرد كه به چه علت به او دست زده و چگونه شفا يافته است .
48 عيسي فرمود: «دخترم ، ايمانت باعث شفايت شده است . برخيز و با خيالي آسوده ، برو!»
49 عيسي هنـوز با آن زن سخن مي گفت كه شخصي از خانه يايروس آمد و به او خبر داده گفت : «دخترت فوت كرد. ديگر بيهوده به استاد زحمت نده .»
50 اما وقتي عيسي اين را شنيد، به يايروس فرمود: «نترس ! فقط به من اعتماد داشته باش ! دخترت شفا خواهد يافت !»
51 هنگامي كه به خانه رسيدند، عيسي اجازه نداد كه بغير از پطرس ، يعقوب ، يوحنا و پدر و مادر آن دختر، كسي با او وارد اطاق شود. 52 در آن خانه عده زيادي جمع شده و گريه و زاري مي كردند. عيسي به ايشان فرمود: «گريه نكنيد! دختر نمرده ؛ فقط خوابيده است !» 53 همه او را مسخره كردند، چون مي دانستند كه دختر مرده است .
54 آنگاه عيسي وارد اطاق شد و دست دختر را گرفت و فرمود: «دختر، برخيز!» 55 همان لحظه ، او زنده شد و فوراً از جا برخاست ! عيسي فرمـود: «چيزي به او بدهيـد تا بخورد.» 56 پدر و مادر او از فرط شادي نمي دانستنـد چه كننـد؛ اما عيسـي اصرار كـرد كـه جزئيـات ماجـرا را براي كسـي فـاش ننماينـد.

راهنما

لوقا 8 : 1 - 3 . زنان‌
سه‌ نفر از زنان‌ در كنار «ساير زنان‌» نام‌ برده‌ شده‌اند. اطلاعاتي‌ از سوسن‌ در دست‌ نيست‌. يونا، همسر ناظر هيروديس‌ در قصر پادشاه‌ بود. بنظر مي‌رسد كه‌ او جزو دوستان‌ نزديك‌ عيسي‌ بشمار مي‌رفت‌. همچنين‌ در بين‌ زناني‌ بود كه‌ سپيده‌ دم‌ بسوي‌ قبر شتافتند (لوقا 24 : 10).

مريم‌ مجدليه‌
مريم‌ مجدليه‌ يكي‌ از چهره‌هاي‌ سرشناس‌ در ميان‌ اين‌ گروه‌ زنان‌ است‌. اسم‌ او اول‌ از همه‌ و بيشتر از زنان‌ ديگر ذكر شده‌ است‌ (متي‌ 27 : 56 و 61 ، 28 : 1 ؛ مرقس‌ 15 : 40 و 47 ، 16 : 1 و 9 ؛ لوقا 2:8، 24 : 10 ؛ يوحنا 19 : 25 ، 20 : 1 و 18). او اولين‌ كسي‌ بود كه‌ عيسي‌ پس‌ از رستاخيز از مردگان‌، خود را بر وي‌ ظاهر نمود. او جزو كساني‌ است‌ كه‌ «از اموال‌ خود، او (عيسي‌) را خدمت‌ مي‌نمودند» (3). بنظر مي‌رسد كه‌ او زن‌ متمولي‌ بوده‌ است‌. عيسي‌ هفت‌ ديو از او خارج‌ كرده‌ بود (2). اما هيچ‌ جا از اين‌ موضوع‌ كه‌ او زن‌ بدكاره‌اي‌ بوده‌، حرفي‌ به‌ ميان‌ نيامده‌ است‌. ديوها باعث‌ امراض‌ و ناراحتي‌هاي‌ مختلف‌ مي‌شدند (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ مرقس‌ 5 : 1 - 20 مراجعه‌ شود). اما هيچ‌ جا ارتباطي‌ بين‌ ديوها و اخلاق‌ فاسد انسان‌ ديده‌ نمي‌شود. بدون‌ شك‌ او زني‌ نبود كه‌ دامن‌ خود را لكه‌دار نموده‌ باشد. او قطعاً زن‌ گناهكاري‌ كه‌ در باب‌ قبل‌ از او نام‌ برده‌ شده‌، نيست‌. عيسي‌ حتماً نمي‌پذيرفت‌ كه‌ يك‌ زن‌ بدكاره‌ فوراً رهبري‌ زنان‌ گروه‌ را به‌ عهده‌ بگيرد.
شايد خوب‌ باشد كه‌ ما انسانها در ميان‌ خود، تفاوتي‌ بين‌ گناهان‌ محترم‌ وگناهان‌ فاحش‌ قائل‌ شويم‌ و براي‌ اشخاصي‌ كه‌ مرتكب‌ گناهان‌ فاحش‌ شده‌اند، برخوردي‌ جدي‌تر داشته‌ باشيم‌. اين‌ امر باعث‌ خواهد شد اجتماع‌ انساني‌ خود را از انحطاط‌ نجات‌ دهيم‌. ولي‌ بايد اين‌ را هم‌ دانست‌ كه‌ در نظر خدا گناه‌، گناه‌ است‌. براي‌ خدا آمرزش‌ گناه‌ محترم‌ و گناه‌ فاحش‌، يكسان‌ است‌. اين‌ خيلي‌ مهم‌ است‌ كه‌ گناهان‌ يك‌ زن‌ بدكاره‌ آمرزيده‌ شوند و او با محبت‌ در جمع‌ ايمانداران‌ پذيرفته‌ شود. اما بايد بين‌ اين‌ مطلب‌ و قرار دادن‌ فوري‌ اين‌ چنين‌ شخصي‌ بر صدر امور روحاني‌، تفاوت‌ جدي‌ قائل‌ شد.
لوقا 8 : 4 - 18، مثل‌ برزگر (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ متي‌ 13 : 1 - 23 مراجعه‌ شود).

لوقا 8 : 19 - 21، مادر و برادران‌ عيسي‌ (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ متي‌ 12 : 46 - 50 مراجعه‌ شود).
لوقا 8 : 22 - 25، آرام‌ ساختن‌ طوفان‌ (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ مرقس‌ 4 : 35 - 41 مراجعه‌ شود).
لوقا 8 : 26 - 39، ديو زدة‌ اهل‌ جنيسارت‌ (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ مرقس‌ 5 : 1 - 20 مراجعه‌ شود).
لوقا 8 : 40 - 56، زنده‌ كردن‌ دختر يائيروس‌ (اين‌ واقعه‌ در متي‌ 9 : 18 - 26 و مرقس‌ 22:5-43 نيز ذكر شده‌ است‌). عيسي‌ سه‌ بار مرده‌ زنده‌ كرد (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ لوقا 11:7-17 و يوحنا 11 مراجعه‌ شود).
  • مطالعه 1635 مرتبه
  • آخرین تغییرات در %ب ظ, %02 %695 %1394 %15:%بهمن