12 حکایت باغبانهای ظالم؛ باج و خراج

ترجمه شریف گویا

ترجمه شریف انجیل مرقس


مثل تاکستان و باغبانان
« همچنین در متی 21: 33 ــ 46 و لوقا 20: 9 ــ 19 »

  1. عیسی به سخن خود ادامه داده و در قالب مثل بایشان گفت « مردی تاکستانی احداث کرد و دور آن دیواری کشید. در داخل آن حوضچه ای برای گرفتن آب انگور کند و یک برج هم برای آن ساخت، بعد آنرا به باغبانان سپرد و خود به سفر رفت.
  2. در موسم انگور، غلامی را پیش باغبانان فرستاد تا سهم خود را از محصول تاکستان بگیرد.
  3. اما آنها آن غلام را گرفته کتک زدند و دست خالی باز گردانیدند.
  4. صاحب تاکستان غلام دیگری نزد ایشان فرستاد. او را هم سنگسار کردند و سرش را شکستند و با بی احترامی برگردانیدند.
  5. باز غلام دیگری فرستاد، او را هم کشتند. بسیاری از کسان دیگر را نیز همینطور بعضی را زدند و بعضی را کشتند.
  6. صاحب باغ فقط یک نفر دیگر داشت که بفرستد و آنهم پسر عزیز خودش بود، سرانجام او را فرستاد و پیش خود گفت« آنها احترام پسرم را نگاه خواهند داشت.»
  7. اما باغبانان به یکدیگر گفتند« این وارث است، بیائید او را بکشیم تا ملک او مال خودمان بشود.»
  8. پس پسر را گرفتند و او را کشتند و از تاکستان بیرون انداختند.
  9. صاحب تاکستان چه خواهد کرد؟ او می آید این باغبانان را میکشد و تاکستان را بدیگران واگذار میکند.
  10. مگر در کلام خدا نخوانده اید « آن سنگی که معماران رد کردند بصورت سنگ اصلی بنا در آمده است،
  11. این کار خداوند است و به چشم ما عجیب مینماید!»
  12. رهبران یهود در صدد بر آمدند عیسی را دستگیر کنند، چون فهمیدند روی سخن او با آنها بود، اما از مردم میترسیدند پس او را ترک کردند و رفتند.

در باره پرداخت مالیات
« همچنین در متی 22: 15 ــ 22 و لوقا 20: 20 ــ 26 »
  1. عده ای از فریسیان و طرفداران هیرودیس فرستاده شدند تا عیسی را با سؤالات خویش بدام بیندازند.
  2. آنها نزد او آمده گفتند « ای استاد، میدانیم که تو شخص درستی هستی و از کسی طرفداری نمی کنی، چون به ظاهر اشخاص نگاه نمی کنی بلکه با راستی راه خدا را تعلیم میدهی. آیا دادن مالیات به امپراطور روم جایز است یا خیر؟ آیا باید مالیات بدهیم یا نه؟»
  3. عیسی به نیرنگ ایشان پی برد و فرمود« چرا مرا امتحان می کنید؟ یک سکه نقره بیاورید تا ببینم.»
  4. آنها برایش آوردند. او بایشان فرمود« نقش و عنوان چه کسی روی آن است؟» جواب دادند« نقش و عنوان قیصر»
  5. پس عیسی فرمود« بسیار خوب، آنچه رامال قیصر است به قیصر و آنچه را مال خداست به خدا بدهید.» و آنان از سخنان او تعجب کردند.

رستاخیز مردگان
« همچنین در متی 22: 23 ــ 33 و لوقا 20: 27 ــ 40 »
  1. بعد صدوقیان پیش او آمدند.( این فرقه معتقد بودند که پس از مرگ رستاخیزی وجود ندارد) آنها از عیسی پرسیدند
  2. « ای استاد، موسی برای ما نوشته است اگر مردی بمیرد و زنش بدون اولاد باشد برادرش موظف است آن زن را بگیرد تا برای او فرزندانی بیاورد.
  3. هفت برادر بودند، اولی زنی گرفت و بدون اولاد مرد،
  4. بعد دومی آن زن را گرفت و او هم بی اولاد مرد. همینطور سومی.
  5. تا بالاخره هر هفت نفر مردند و هیچ اولادی بجا نگذاشتند. بعد از همه آن زن هم مرد.
  6. در روز رستاخیز وقتی آنها دوباره زنده میشوند او زن کدام یک از آنها خواهد بود؟، چون هر هفت نفر با او ازدواج کردند.»
  7. عیسی به ایشان فرمود« آیا گمراهی شما به این علت نیست که نه از کتاب مقدس خبر دارید و نه از قدرت خدا!
  8. وقتی انسان از عالم مردگان قیام میکند دیگر نه زن میگیرد و نه شوهر می کند، بلکه مانند فرشتگان آسمانی است.
  9. و اما در باره، قیامت مردگان ، مگر تابحال در کتاب موسی در داستان بوته سوزان نخوانده اید که خدا چطور با او صحبت کرد و فرمود« من خدای ابراهیم و خدای اسحق و خدای یعقوب هستم.»
  10. خدا،خدای مردگان نیست بلکه خدای زندگان است. شما سخت گمراه هستید.»

فرمان بزرگ
« همچنین در متی 22: 34 ــ 40 و لوقا 10: 25 ــ 28 »
  1. یکی از ملایان یهود که بحث آنها را شنید و پی برد که عیسی جواب عالی به آنها داده است، جلو آمد و پرسید« مهمترین حکم شریعت کدام است؟»
  2. عیسی جواب داد« اول این است: ای اسرائیل بشنو، خداوند، خدای ما، خداوند یکتا است
  3. و خداوند، خدای خود را با تمام دل و تمام جان و تمام ذهن و تمام قدرت خود دوست بدار.
  4. و دوم این است: همسایه ایت را مانند خود محبت نما. هیچ فرمانی بزرگتر از این دو وجود ندارد.»
  5. آن شخص به او گفت« ای استاد، درست است، حقیقت را فرمودی ــ خدا یکی است و بجز او خدائی نیست
  6. و دوست داشتن او با تمامی دل و تمام عقل و تمام قدرت و دوست داشتن همسایه مثل خود از همه هدایای سوختنی و قربانیها بالاتر است.»
  7. وقتی عیسی دید که جوابی عاقلانه داده است باو فرمود« تو از پادشاهی خدا دور نیستی.» بعد از آن دیگر کسی جرأت نمیکرد از عیسی سئوالی بکند.

داود و مسیح
« همچنین در متی 22: 41 ــ 46 و لوقا 20: 41 ــ 44 »
  1. عیسی ضمن تعالیم خود در معبد بزرگ چنین گفت « ملایان یهود چطور میتوانند بگویند که مسیح، پسر داود است؟
  2. در حالیکه خود داود با الهام روح القدس گفت« خداوند به خداوند من گفت: در دست راست من بنشین تا دشمنانت را زیر پای تو اندازم.»
  3. پس وقتی خود داود او را خداوند میخواند، چطور او میتواند پسر داود باشد؟» جمعیت کثیری با علاقه به سخنان او گوش میدادند.
  4. عیسی در ضمن تعالیم خود به آنها فرمود« از ملایان که دوست دارند با قباهای بلند بیایند و بروند و علاقه شدیدی به سلام های احترام آمیز دیگران در بازارها دارند برحذر باشید.
  5. آنها بهترین جاها را در کنیسه ها ، و صدر مجالس را در مهمانیها اشغال میکنند،
  6. مال بیوه زنان را میبلعند و محض خود نمائی نماز را طول میدهند. کیفر آنها سخت تر خواهد بود.»

هدیه بک بیوه زن
« همچنین در لوقا 21: 1 ــ 4 »
  1. عیسی در برابر صندوق بیت المال معبد نشسته بود و می دید که چگونه اشخاص به آن صندوق پول می ریختند. بسیاری از دولتمندان پولهای زیادی دادند.
  2. بیوه زن فقیری هم آمد و دو سکه که تقریباً دو ریال می شد در صندوق انداخت.
  3. عیسی شاگردان خود را پیش خود خواند و فرمود« یقین بدانید که این بیوه زن فقیر بیش از همه کسانی که در صندوق پول ریختند پول داده است.
چون آنها از آنچه که برای آن مصرفی نداشتند دادند، اما او با وجود تنگدستی، هر چه داشت یعنی تمام معاش خود را داد.»
ترجمه قدیمی(انجیل مرقس)


حكايت‌ باغبانهاي‌ ظالم‌
(متي‌ 21:33-46، لوقا 20:9-19)
پس‌ به‌ مَثَل‌ها به‌ ايشان‌ آغاز سخن‌ نمود كه‌ «شخصي‌ تاكستاني‌ غَرْس‌ نموده‌، حصاري‌ گردش‌ كشيد و چرخُشتي‌ بساخت‌ و برجي‌ بنا كرده‌، آن‌ را به‌ دهقانان‌ سپرد و سفر كرد. 2 و در موسم‌، نوكري‌ نزد دهقانان‌ فرستاد تا از ميوه‌ باغ‌ از باغبانان‌ بگيرد. 3 امّا ايشان‌ او را گرفته‌، زدند و تهي‌دست‌ روانه‌ نمودند. 4 باز نوكري‌ ديگر نزد ايشان‌ روانه‌ نمود. او را نيز سنگسار كرده‌، سر او را شكستند و بي‌حرمت‌ كرده‌، برگردانيدندش‌. 5 پس‌ يك‌ نفر ديگر فرستاده‌، او را نيز كشتند و بسا ديگران‌ را كه‌ بعضي‌ را زدند و بعضي‌ را به‌ قتل‌ رسانيدند. 6 و بالاخره‌ يك‌ پسر حبيب‌ خود را باقي‌ داشت‌. او را نزد ايشان‌ فرستاده‌، گفت‌: پسر مرا حرمت‌ خواهند داشت‌. 7 ليكن‌ دهقانان‌ با خود گفتند: اين‌ وارث‌ است‌؛ بياييد او را بكشيم‌ تا ميراث‌ از آن‌ ما گردد. 8 پس‌ او را گرفته‌، مقتول‌ساختنـد و او را بيـرون‌ از تاكستـان‌ افكندنـد. 9 پس‌ صاحب‌ تاكستان‌ چه‌ خواهد كرد؟ او خواهد آمد و آن‌ باغبانان‌ را هــلاك‌ ساختـه‌، بـاغ‌ را به‌ ديگـران‌ خواهد سپرد. 10 آيا اين‌ نوشته‌ را نخوانده‌ايد: سنگـي‌ كه‌ معمارانـش‌ ردّ كردنــد، همـان‌ سـر زاويـه‌ گرديد؟ 11 اين‌ از جانب‌ خداوند شد و در نظر ما عجيب‌ است‌.» 12 آنگاه‌ خواستنـد او را گرفتـار سازنـد، امّـا از خلـق‌ مي‌ترسيدنـد، زيـرا مي‌دانستنـد كه‌ ايـن‌ مثـل‌ را بـراي‌ ايشـان‌ آورد. پـس‌ او را واگـذارده‌، برفتنــد.

سؤال‌ درباره‌ پرداخت‌ باج‌ و خراج‌
(متي‌ 22:15-22، لوقا 20:20-26)
13 و چند نفر از فريسيان‌ و هيروديان‌ را نزد وي‌ فرستادند تا او را به‌ سخني‌ به‌ دام‌ آورند. 14 ايشان‌ آمده‌، بدو گفتند: «اي‌ استاد، ما را يقين‌ است‌ كه‌ تو راستگو هستي‌ و از كسي‌ باك‌ نداري‌، چون‌ كه‌ به‌ ظاهر مردم‌ نمي‌نگري‌ بلكه‌ طريق‌ خدا را به‌ راستي‌ تعليم‌ مي‌نمايي‌. جزيه‌ دادن‌ به‌ قيصر جايز است‌ يا نه‌؟ بدهيم‌ يا ندهيم‌؟» 15 امّا او رياكاري‌ ايشان‌ را دَرك‌ كرده‌، بديشان‌ گفت‌: «چرا مرا امتحان‌ مي‌كنيد؟ ديناري‌ نزد من‌ آريد تا آن‌ را ببينـم‌.» 16 چون‌ آن‌ را حاضر كردند، بديشان‌ گفت‌: «اين‌ صورت‌ و رقم‌ از آنِ كيست‌؟» وي‌ را گفتند: «از آن‌ قيصر.» 17 عيسي‌ در جواب‌ ايشان‌ گفت‌: «آنچه‌ از قيصر است‌، به‌ قيصر ردّ كنيد و آنچه‌ از خداست‌، به‌ خـدا.» و از او متعجّب‌ شدنـد.



سؤال‌ درباره‌ قيامت‌
(متي‌ 22:23-32، لوقا 20:27-40)
18 و صدّوقيان‌ كه‌ منكر قيامت‌ هستند نزد وي‌ آمده‌، از او سؤال‌ نموده‌، گفتند: 19 «اي‌ استاد، موسي‌ به‌ ما نوشت‌ كه‌ هرگاه‌ برادر كسي‌ بميرد و زني‌ بازگذاشته‌، اولادي‌ نداشته‌ باشد، برادرش‌ زن‌ او را بگيرد تا از بهر برادر خود نسلي‌ پيدا نمايد.
20 پس‌ هفت‌ برادر بودند كه‌ نخستين‌، زني‌ گرفته‌، بمرد و اولادي‌ نگذاشت‌. 21 پس‌ ثاني‌ او را گرفته‌، هم‌ بي‌اولاد فوت‌ شد و همچنين‌ سومي‌. 22 تا آنكه‌ آن‌ هفت‌ او را گرفتند و اولادي‌ نگذاشتند و بعد از همه‌، زن‌ فوت‌ شد. 23 پس‌ در قيامت‌ چون‌ برخيزند، زن‌ كدام‌ يك‌ از ايشان‌ خواهد بود از آنجهت‌ كه‌ هر هفت‌، او را به‌ زني‌ گرفته‌ بودند؟»
24 عيسي‌ در جواب‌ ايشان‌ گفت‌: «آيا گمراه‌ نيستيد از آنرو كه‌ كتب‌ و قوت‌ خدا را نمي‌دانيد؟ 25 زيرا هنگامي‌ كه‌ از مُردگان‌ برخيزند، نه‌ نكاح‌ مي‌كنند و نه‌ منكوحه‌ مي‌گردند، بلكه‌ مانند فرشتگانِ در آسمان‌ مي‌باشند. 26 امّا در باب‌ مُردگان‌ كه‌ برمي‌خيزند، در كتاب‌ موسي‌ در ذكر بوته‌ نخوانده‌ايد چگونه‌ خدا او را خطاب‌ كرده‌، گفت‌ كه‌ منم‌ خداي‌ ابراهيم‌ و خداي‌ اسحاق‌ و خداي‌ يعقوب‌. 27 و او خداي‌ مردگان‌ نيست‌ بلكه‌ خداي‌ زندگان‌ است‌. پس‌ شما بسيار گمراه‌ شده‌ايد.»

بزرگترين‌ حكم‌
(متي‌ 22:33-40)
28 و يكي‌ از كاتبان‌، چون‌ مباحثه‌ ايشان‌ راشنيده‌، ديد كه‌ ايشان‌ را جواب‌ نيكو داد، پيش‌ آمده‌، از او پرسيد كه‌ «اوّل‌ همه‌ احكام‌ كدام‌ است‌؟» 29 عيسي‌ او را جواب‌ داد كه‌ «اوّل‌ همه‌ احكام‌ اين‌ است‌ كه‌ بشنو اي‌ اسرائيل‌، خداوند خداي‌ ما خداوند واحد است‌. 30 و خداوند خداي‌ خود را به‌ تمامي‌ دل‌ و تمامي‌ جان‌ و تمامي‌ خاطر و تمامي‌ قوّت‌ خود محبّت‌ نما، كه‌ اوّل‌ از احكام‌ اين‌ است‌. 31 و دوّم‌ مثل‌ اوّل‌ است‌ كه‌ همسايه‌ خود را چون‌ نَفْس‌ خود محبت‌ نما. بزرگتر از اين‌ دُو، حكمي‌ نيست‌.» 32 كاتب‌ وي‌ را گفت‌: «آفرين‌ اي‌ استاد، نيكو گفتي‌، زيرا خدا واحد است‌ و سواي‌ او ديگري‌ نيست‌، 33 و او را به‌ تمامي‌ دل‌ و تمامي‌ فهم‌ و تمامي‌ نَفْس‌ و تمامي‌ قوّت‌ محبّت‌ نمودن‌ و همسايه‌ خود را مثل‌ خود محبّت‌ نمودن‌، از همه‌ قرباني‌هاي‌ سوختني‌ و هدايا افضل‌ است‌.» 34 چون‌ عيسي‌ بديد كه‌ عاقلانه‌ جواب‌ داد، به‌ وي‌ گفت‌: «از ملكوت‌ خدا دور نيستي‌.» و بعد از آن‌، هيچ‌كس‌ جرأت‌ نكرد كه‌ از او سؤالي‌ كند.

ناتواني‌ از جواب‌ دادن‌ به‌ عيسي‌
(متي‌ 22:41-46، لوقا 20:41-44)
35 و هنگامي‌ كه‌ عيسي‌ در هيكل‌ تعليم‌ مي‌داد، متوجه‌ شده‌، گفت‌: «چگونه‌ كاتبان‌ مي‌گويند كه‌ مسيح‌ پسر داود است‌؟ 36 و حال‌ آنكه‌ خود داود در روح‌القدس‌ مي‌گويد كه‌ خداوند به‌ خداوند من‌ گفت‌: برطرف‌ راست‌ من‌ بنشين‌ تا دشمنان‌ تو را پاي‌ انداز تو سازم‌؟ 37 خودِ داود او را خداوند مي‌خواند؛ پس‌ چگونه‌ او را پسر مي‌باشد؟» و عوّام‌الّناس‌ كلام‌ او را به‌خشنودي‌ مي‌شنيدند.

هشدار به‌ رهبران‌ مذهبي‌
(متي‌ 23:1-12، لوقا 20:45-47)
38 پس‌ در تعليم‌ خود گفت‌: «از كاتبان‌ احتياط‌ كنيد كه‌ خراميدن‌ در لباس‌ دراز و تعظيم‌هاي‌ در بازارها 39 و كرسي‌هاي‌ اوّل‌ در كنايس‌ و جايهاي‌ صدر در ضيافت‌ها را دوست‌ مي‌دارند. 40 اينان‌ كه‌ خانه‌هاي‌ بيوه‌زنان‌ را مي‌بلعند و نماز را به‌ ريا طول‌ مي‌دهند، عقوبت‌ شديدتر خواهند يافت‌.»

هديه‌ بيوه‌زن‌ فقير
(لوقا 21:1-4)
41 و عيسي‌ در مقابل‌ بيت‌المال‌ نشسته‌، نظاره‌ مي‌كرد كه‌ مردم‌ به‌ چه‌ وضع‌ پول‌ به‌ بيت‌المال‌ مي‌اندازند؛ و بسياري‌ از دولتمندان‌، بسيار مي‌انداختند. 42 آنگاه‌ بيوه‌ زني‌ فقير آمده‌، دو فَلس‌ كه‌ يك‌ ربع‌ باشد انداخت‌. 43 پس‌ شاگردان‌ خود را پيش‌ خوانده‌، به‌ ايشان‌ گفت‌: «هرآينه‌ به‌ شما مي‌گويم‌ اين‌ بيوه‌ زن‌ مسكين‌ از همه‌ آناني‌ كه‌ در خزانه‌ انداختند، بيشتر داد. 44 زيرا كه‌ همه‌ ايشان‌ از زيادتي‌ خود دادند، ليكن‌ اين‌ زن‌ از حاجتمندي‌ خود، آنچه‌ داشت‌ انداخت‌، يعني‌ تمام‌ معيشت‌ خود را.»
ترجمه هزاره نو

ترجمه تفسيری

ترجمه تفسيری
حكايت باغبانهاي ظالم
عيسي براي تعليم مردم ، حكايات و مَثَلهاي بسياري بيان مي كرد. او يكبار فرمود: «شخصي تاكستاني درست كرد و دور آن ديواري كشيد. در آن حوضچه اي نيز براي گرفتن آب انگور كَند و يك برج ديده باني نيز بنا كرد. سپس باغ را به چند باغبان اجاره داد و خود به سفر رفت . 2 در فصل انگورچيني ، خدمتكارش را فرستاد تا سهم خود را از محصول باغ بگيرد. 3 ولي باغبانها او را زدند و دست خالي برگرداندند.
4 «صاحب باغ يك نفر ديگر را فرستاد؛ اين بار به او دشنام دادند و او را زدند و سرش را نيز شكستند.
5 نفر بعدي را نيز كشتند. ديگران را هم يا زدند يا كشتند. 6 تا اينكه فقط يك نفر براي صاحب تاكستان باقي ماند، يعني تنها پسرش . آخر او را فرستاد، به اميد اينكه به او احترام خواهند گذاشت .
7 «ولي وقتي باغبانها ديدند كه پسرش مي آيد، به يكديگر گفتند: او پس از مرگ پدرش ، صاحب اين باغ خواهد شد. پس بياييد او را بكشيم تا باغ مال ما شود. 8 پس او را گرفتند و كشتند و جنازه اش را از باغ بيرون انداختند.
9 «حال به نظر شما، صاحب باغ وقتي اين خبر را بشنود چه خواهد كرد؟ او آمده ، همه را خواهد كشت و باغ را به ديگران اجاره خواهد داد. 10 آيا به ياد نداريد كتاب آسماني چه مي گويد؟ مي فرمايد: همان سنگي كه بَنّاها دور انداختند، مهمترين سنگِ بناي ساختمان شده است . 11 اين كار خداوند است و به نظر همه عجيب مي آيد.»

جواب دندان شكن
12 سران قوم يهود خواستند همانجا او را بگيرند، چون فهميدند كه منظور عيسي از باغبانهاي ظالم ، اشاره به ايشان مي باشد. اما از ترس مردم اقدامي نكردند و او را بحال خود گذاشتند و رفتند.
13 اما بعداً، چند تن از فريسيان و از هواداران حزب «هيروديان » را بعنوان جاسوس فرستادند تا عيسي را با سؤالات مختلف درگير سازند و از جوابهاي او، بهانه اي بدست آورده ، او را بازداشت كنند.
14 پس جاسوسان آمدند و گفتند: «استاد، ما مي دانيم كه شما هر چه باشد، حقيقت را مي گوييد، و هرگز تحت تأثير عقايد و خواستهاي مردم قرار نمي گيريد، بلكه راه خدا را با درستي تعليم مي دهيد. حالا بفرماييد آيا درست است كه ما به دولت روم باج و خراج بدهيم ؟»
15 عيسي متوجه نيرنگ ايشان شد و فرمود: «چرا مي خواهيد مرا آزمايش كنيد. سكه اي به من نشان دهيد تا بگويم .»
16 وقتي سكه را به او دادند، پرسيد:«عكس و اسم چه كسي روي اين سكه است ؟» جواب دادند: «امپراطور روم .»
17 فرمود: «مال امپراطور را به امپراطور بدهيد، و مال خدا را به خدا!» جواب عيسي ايشان را حيران كرد.

آيا قيامتي در كار هست ؟
18 سپس يك دسته ديگر به اسم صدوقي ها كه منكر روز قيامت هستند، جلو آمدند و سؤال كرده ، گفتند:
19 «استاد، موسي فرموده است هرگاه مردي بميرد و فرزندي نداشته باشد، برادرش همسر او را به زني بگيرد تا صاحب اولاد شده ، آنها را فرزندان و نسل برادر مرده خود بداند. 20 اما هفت برادر بودند؛ اولي زني گرفت و بي اولاد درگذشت . 21 پس دومي همسر او را به زني گرفت ، ولي او هم بي فرزند مرد. سومي هم او را گرفت و بي اولاد فوت كرد. 22 و به همين ترتيب ، همه برادرها مردند ولي هيچكدام صاحب فرزند نشدند. سرانجام آن زن نيز مرد. 23 حال ، آنچه ما مي خواهيم بدانيم اينست كه در روز قيامت ، آن زن ، همســر كدام يك از آن هفت بــرادر خواهد شد، چون هر هفت بــرادر او را به زنـــي گرفته بودند؟»
24 عيسي جواب داد: «شما چقدر گمراهيد، زيرا نه از كلام خدا چيزي مي دانيد نه از قدرت خدا. 25 وقتي آن هفت برادر و آن زن در روز قيامت زنده شوند، ديگر ازدواج نخواهند كرد بلكه مانند فرشتگان خدا خواهند بود.
26 «ولي درباره روز قيامت و زنده شدن مردگان ، مگر سرگذشت موسي و بوته سوزان را در كتاب تورات نخوانده ايد؟ در آنجا خدا به موسي فرمود: من خداي ابراهيم ، خداي اسحاق و خداي يعقوب هستم .
27 «در واقع خدا به موسي مي گفت كه اين اشخاص با اينكه صدها سال از مرگشان مي گذرد، ولي ايشان در نظر او زنده اند، و گرنه براي شخصي كه در قيد حيات نيست ، لازم نيست بگويد من خداي او هستم . حالا مي بينيد چقدر در اشتباهيد!»
بزرگترين دستور خدا
28 يكي از علماي مذهبي كه آنجا ايستاده بود و به گفت و گوي ايشان گوش مي داد، وقتي ديد عيسي چه جواب دندان شكني به آنان داد، پرسيد: «از تمام احكام خدا، كدام از همه مهمتر است ؟»
29 عيسي جواب داد: «آنكه مي گويد: اي قوم اسرائيل گوش كن ، تنها خدايي كه وجود دارد خداوند ماست . 30 و بايد او را با تمام قلب و جان و فكر و نيروي خود دوست بداري .
31 «دومين حكم مهم اين است : ديگران را به اندازه خودت دوست داشته باش .
«هيچ دستوري مهمتر از اين دو نيست .»
32 عالِم مذهبي در جواب عيسي گفت : «استاد، كاملاً درست فرموديد. فقط يك خدا وجود دارد و غير از او خداي ديگري نيست . 33 و من قبول دارم كه بايد او را با تمام قلب و فهم و قوتم دوست بدارم و ديگران را نيز به اندازه خودم دوست بدارم . اين كار حتي از قرباني كردن حيوانات در خانه خدا بسيار مهم تر است .»
34 عيسي كه ديد اين شخص متوجه حقيقت شده است ، فرمود: «تو از ملكوت خدا دور نيستي .» از آن پس ، ديگر هيچكس جرأت نكرد از او چيزي بپرسد.
35 يك روز كه عيسي در خانه خدا به مردم تعليم مي داد، پرسيد: «چرا روحانيان شما مي گويند كه مسيح بايد از نسل داود باشد؟ 36 در حاليكه داود خودش ، وقتي از روح خدا به او الهام شد، چنين گفت : خدا به خداوند من فرمود به دست راست من بنشين تا دشمنانت را زير پايت بيندازم . 37 داود خودش مسيح را خداوند خود مي خواند، پس چطور ممكن است مسيح ، پسر او باشد؟»
مردم از اين گونه سؤالات بسيار لذت مي بردند و با شور و علاقه فراوان به سخنان او گوش مي دادند.

تظاهر به دينداري
38 باز خطاب به مردم فرمود:
«از اين روحانيان متظاهر دوري كنيد! ايشان در قباهاي بلند خود احساس بزرگي مي كنند و وقتي دربازار قدم مي زنند دوست دارند همه در مقابلشان سر تعظيم فرود آورند. 39 دوست دارند در عبادتگاه در بهترين جايها بنشينند و در ضيافتها در صدر مجلس باشند. 40 ولي در همان حال ، اموال خانه بيوه زنان را تصاحب مي كنند و بعد براي اينكه كسي متوجه كارهاي كثيفشان نشود، در برابر چشم مردم نمازشان را طول مي دهند. به همين خاطر خدا ايشان را به شديدترين وضع مجازات خواهد كرد.»
41 سپس عيسي به مكاني از خانه خدا رفت كه در آنجا صندوق اعانات بود. او به مردمي كه پول خود را در صندوق مي انداختند چشم دوخته بود. بعضي كه ثروتمند بودند مبلغ زيادي تقديم مي كردند. 42 در آن ميان يك بيوه زن فقير هم آمد و دو سكه كم ارزش در صندوق انداخت .
43و44 عيسي شاگردان خود را فراخواند و به ايشان فرمود: «آنچه اين بيوه زن فقير در صندوق انداخت ، از تمام آنچه كه اين ثروتمندان هديه كردند، بيشتر بود. چون آنان جزئي از ثروت خود را به خدا دادند، ولي اين زن تمام دارايي خود را داد.»


راهنما

مرقس‌ 12 : 1 - 12 مَثَل‌ تاكستان‌ (به‌ متي‌ 21 : 33 - 46 مراجعه‌ شود).


مرقس‌ 12 : 13 - 17 . باج‌ دادن‌ به‌ قيصر
اين‌ جريان‌ در متي‌ 22 : 15 - 22 و لوقا 20 : 20 - 26 نيز مذكور است‌. اين‌ در واقع‌ تلاشي‌ بود به‌ جهت‌ بدام‌ انداختن‌ عيسي‌. آنها در واقع‌ نسبت‌ به‌ دولت‌ روم‌ امين‌ نمانده‌ بودند و حال‌ مي‌خواستند از فرصت‌ استفاده‌ كرده‌، عيسي‌ را در اين‌ جريان‌ دخيل‌ معرفي‌ نموده‌ به‌ نزد پيلاطس‌ حاضر سازند. عيسي‌ دقيقاً به‌ جدايي‌ كليسا و دولت‌ اشاره‌ نموده‌ بود. مسيحيان‌ بايد مطيع‌ حكومت‌ باشند اما در عين‌ حال‌ حكومت‌ حق‌ ندارد كه‌ مذهب‌ را به‌ مجريان‌ آن‌ ديكته‌ كند.


مرقس‌ 12 : 18 - 27 . سؤالاتي‌ دربارة‌ قيامت‌ مردگان‌
اين‌ جريان‌ در متي‌ 22 : 23 - 33 و لوقا 20 : 27 - 40 نيز ذكر شده‌ است‌. صدوقيان‌ ماترياليستهاي‌ (ماده‌گرايان‌) آن‌ زمان‌ محسوب‌ مي‌شدند. تعداد آنها زياد نبود ولي‌ همة‌ آنها تحصيلكرده‌، ثروتمند و افرادي‌ بانفوذ بودند. آنها به‌ قيامت‌ مردگان‌ عقيده‌ نداشتند. آنها سؤالي‌ را مطرح‌ كردند كه‌ غرض‌ از آن‌ اين‌ بود كه‌ عيسي‌ را دچار سردرگمي‌ كرده‌، به‌ دام‌ اندازند. اين‌ سؤال‌ دربارة‌ تعدّد زوجات‌ در آسمان‌ بود و عيسي‌ در جواب‌ ايشان‌ خاطر نشان‌ مي‌كند كه‌ هيچ‌ ازدواجي‌ در آسمان‌ صورت‌ نمي‌گيرد و بدينوسيله‌ مسأله‌ را حل‌ مي‌كند.


مرقس‌ 12 : 28 - 34 . فرمان‌ اعظم‌
اين‌ مورد در متي‌ 22 : 34 - 40 نيز ذكر شده‌ است‌. آنچه‌ كه‌ عيسي‌ تحت‌ عنوان‌ حكم‌ اول‌ به‌ آن‌ اشاره‌ مي‌كند، در تثنيه‌ 6 : 4 - 5 ذكر شده‌ بود و حكم‌ دوم‌ نيز در لاويان‌ 19 : 18. بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ عيسي‌ خدا را اول‌ و همسايه‌ را در مرتبة‌ دوم‌ اهميت‌ قرار مي‌دهد. مهمترين‌ مطلب‌ در زندگي‌ ما نظري‌ است‌ كه‌ ما نسبت‌ به‌ خدا داريم‌. هر چيز ديگر در زندگي‌ ما بستگي‌ به‌ اين‌ نظر دارد. عيسي‌ خداي‌ مجسّم‌ است‌. تنها چيزي‌ كه‌ او از ما انتظار دارد اين‌ است‌ كه‌ او را بيشتر از خودمان‌ دوست‌ داشته‌ باشيم‌. اين‌ همان‌ موردي‌ است‌ كه‌ عيسي‌ از پطرس‌ سه‌ بار سؤال‌ كرد. «آيا مرا محبت‌ مي‌نمايي‌» (يوحنا 21 : 15 و 16 و 17).


مرقس‌ 12 : 35 - 37 . «پسر داود»
اين‌ جريان‌ در متي‌ 22 : 41 - 46 و لوقا 20 : 41 - 44 نيز به‌ چشم‌ مي‌خورد. نكته‌اي‌ كه‌ در اين‌ سؤال‌ وجود دارد اين‌ است‌ كه‌ چگونه‌ كسي‌ مي‌تواند پسر خود را خداوندِ خود بخواند؟ آنها با پاسخ‌ ساده‌اي‌ ساكت‌ شدند (متي‌ 22 : 46).
مرقس‌ 12 : 38 - 40، احتياط‌ از كاتبان‌ (به‌ متي‌ 23 مراجعه‌ شود).


مرقس‌ 12 : 41 - 44 . هدية‌ بيوه‌ زن‌
اين‌ جريان‌ در لوقا 21 : 1 - 4 نيز ذكر شده‌ است‌. اين‌ واقعه‌ پس‌ از تقبيح‌ كاتبان‌ و فريسيان‌ بوقوع‌ پيوست‌. پس‌ از يكروز كامل‌ مباحثه‌، اين‌ آخرين‌ عمل‌ عيسي‌ در هيكل‌ بود. او وقت‌ زيادي‌ را جهت‌ تعريف‌ كردن‌ از اين‌ بيوه‌ زن‌ صرف‌ نمود. آن‌ زن‌ هر آنچه‌ را داشت‌ در صندوق‌ بيت‌المال‌ انداخت‌. سپس‌ عيسي‌ هيكل‌ را ترك‌ گفت‌ و هرگز به‌ آن‌ برنگشت‌.
  • مطالعه 1225 مرتبه
  • آخرین تغییرات در %ب ظ, %02 %684 %1394 %15:%بهمن