خداوند را دیدم و به من چنین گفت

خداوند را دیدم و به من چنین گفت

هنوز یکشنبه آغاز نشده بود که سه تن از زنان بر بالای قبر عیسی رسیدند. در طلوع آفتاب. بسیار زود. ( مرقس 16 : 2 )

 

مریم مجدلیه، مریم مادریعقوب و سالومه حنوطی خریده، آمده بودند تا آقا و سرور خود را تدهین نمایند. ( مرقس 16 : 1 )

روز قبل، سبت بود. زنان نمی توانستند بدنبال خرید حنوط به دکان ها رفته باشند. احتمالا و بناچار در جستجوی یافتن حنوطی به خانه های آشنایان و غریبه ها  سر زده، رنج بسیاری کشیدند. اما ارزشش را داشت. چون آقایشان را دوست می داشتند.

جمعه روز دردناکی بود. انگار پایانی نداشت. اتفاقات به مثابه سیل، همه رویاهایشان را ویران کرده بود. شام عید، عیسی را بازداشت کردند. صبح جمعه، محاکمه اش کردند و شلاق خورده بر دارصلیب آویخته شد.عیسای مضروب دیگر برایش صورتی و جمالی نمانده بود. او نزد مردم خوار و مردود شده به حدی که رویها را از او می پوشاندند. ( اشعیا 53 : 2 و 3 ) او که غرق خونش شده بود، هیچ سخنی هم نگفت. ( اشعیا 53 : 7 )

هنوز یکشنبه آغاز نشده بود که زنان بر بالای قبر رسیدند. سنگ را غلطانده دیدند ( مرقس 16 : 4 ) متحیر بودند که فرشته با ایشان سخن گفت و خبر از قیام عیسی داد ( لوقا 24 : 6 )

عیسی بالفعل از میان مردگان برخاسته است.

هرآنچه  ویران و نابود شده بنظر می آمد، اکنون با معجزه خداوند دوباره تازه گشته بود. باور کردنی نبود اما، حقیقت داشت. فرشته خدا قبر خالی را نشان داده بود. ( لوقا 24 : 5 )

برای همه پنهان داشتن این خبر نا ممکن بود. پس دوان دوان بسوی محلی که برادران در آن مخفی بودند شتافتند. شاگردان سخنان زنان را هذیان پنداشتند. ( لوقا 24 : 11 ) سپس پطرس بسمت قبر دوان شد. ( لوقا 24 : 12 ) زنان فرشته را دیده بودند. مریم مجدلیه بیش از سایرین به آنچه  دیده بود یقین داشت. چون عیسی او را ملاقات کرده بود. در همان زمان که فرشته با او سخن می گفت، عیسی را که ایستاده بود نشناخت ( یوحنا 20 : 15 ) وقتی عیسی او را بنام صدا زد، مریم او را شناخت.( یوحنا 20 : 16 ) قطعا مریم دیگر شکی نداشت که عیسی زنده است. پر از شوق و هیجان، استادش را خطاب کرد. ( همان آیه ) مشتاق بود که نه تنها شادی خود را بنماید ، بلکه غم و رنج و اضطراب این سه روز را در آغوش عیسی به فراموشی سپارد ( یوحنا 20 : 17 )

 

قدرت قیام عیسی برای همه ما رهائی از هر آنچه  ما را به بند می کشاند است.

 

مگر عیسی ترا بنام نخوانده است؟

مگر عیسی به ملاقات تو نیامده بود؟

مگر عیسی همانی نیست که در آغوشش همه بارهای گرانت را وانهادی؟ ( متی 11 : 28 )

تشویق ات می کنم تا تو نیز دوان شده و به سایرین نیز خبر دهی که : " خداوند را دیدم و به من چنین گفت. "  ( یوحنا 20 : 18 )

  • مطالعه 814 مرتبه

مطالب مرتبط

  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • 13
  • 14
  • 15
  • 16
  • 17
  • 18
  • 19
  • 20
  • 21
  • 22
  • 23
  • 24
  • 25
  • 26
  • 27
  • 28
  • 29
  • 30
  • 31
  • 32
  • 33
  • 34
  • 35
  • 36
  • 37
  • 38
  • 39
  • 40
  • 41
  • 42
  • 43
  • 44
  • 45
  • 46
  • 47
  • 48
  • 49
  • 50
  • 51
  • 52
  • 53
  • 54
  • 55
  • 56
  • 57
  • 58
  • 59
  • 60
  • 61
  • 62
  • 63
  • 64
  • 65
  • 66
  • 67
  • 68
  • 69
  • 70
  • 71
  • 72
  • 73
  • 74
  • 75
  • 76
  • 77
  • 78
  • 79
  • 80
  • 81
  • 82
  • 83
  • 84
  • 85
  • 86
  • 87
  • 88
  • 89
  • 90
  • 91
  • 92
  • 93
  • 94
  • 95
  • 96
  • 97
  • 98
  • 99
  • 100
  • 101
  • 102
  • 103
  • 104
  • 105
  • 106
  • 107
  • 108
  • 109
  • 110
  • 111
  • 112
  • 113
  • 114
  • 115
  • 116
  • 117
  • 118
  • 119
  • 120
  • 121
  • 122
  • 123
  • 124
  • 125
  • 126
  • 127
  • 128
  • 129
  • 130
  • 131