میاندوز گنجی که دزدان بردند

میاندوز گنجی که دزدان بردند

 

میندوز گنجی که دزدان برند
و یا بید و زنگش زیان آورند
بیندوز گنجی بر این آستان
به نزد خدای بلندآسمان
نه از بید و زنگش زیان آیدش
نه دزدی بر آن گنج راه آیدش
هر آنجا که دل بسته ای گنج توست
که این گنج تو حاصل رنج توست
میندوز گنجی که بی حاصل است
که رنج تن و جمله خود باطل است
که چون چشم تو ، خود چراغ تن است
ز نورش همه پیکرت روشن است
اگر چشم تاریک و خیره شود
همه پیکرت تار و تیره شود
اگر روشنائی تو تیره شد
یقین دان که ظلمت به تو چیره شد
چو عیسا چنین گفت ، آنگه فزود :
دو سَرور نشاید که خدمت نمود
یکی را محبّت در او خانه است
یکی نفرت از وی در او لانه است
یکی را گرامی و والا شِمُرد
به آن دیگری جز حقارت نبُرد
محال است بر مَرد دنیا پرست
که باشد خداترس و یزدان پرست



از انجیل متی ، فصل 6 آیه های 19 تا 24

  • مطالعه 1103 مرتبه