21 بسوی اورشلیم؛ در اورشلیم و گرفتار شدن پولس

ترجمه شریف گویا

ترجمه شریف اعمال رسولان


سفر پولس به اورشلیم


1. ما از آنان خداحافظی کرده آنجا را ترک نمودیم و از راه دریا یکسره به جزیرۀ کوس آمدیم و روز بعد به بندرگاه جزیرۀ رودس وارد شدیم و از آنجا به پاترا رفتیم.
2. در آنجا کشتی ای دیدیم که عازم فنیقیه بود ، پس سوار آن شدیم و حرکت کردیم.
3. همینکه قبرس از دور نمایان شد ما از طرف جنوب آن گذشتیم و به سفر خود به سوی سوریه ادامه دادیم و در بندر صور لنگر انداختیم زیرا قرار بر این بود که بار کشتی را در آنجا خالی کنند.
4. در آنجا ایمانداران را پیدا کردیم و هفت روز پیش آنان ماندیم. آنها با الهام روح خدا به پولس اصرار کردند که از رفتن به اورشلیم منصرف شود.
5. و چون وقت ما به پایان رسید بار دیگر راه سفر را در پیش گرفتیم و جمیع آنان با زنان و بچه هایشان ما را تا خارج شهر بدرقه کردند. آنگاه در ساحل دریا زانو زدیم و دعا کردیم
6. و با یکدیگر خداحافظی نمودیم. وقتی ما سوار کشتی شدیم آنان به خانه های خود بازگشتند.
7. از صور به سفر دریائی خود ادامه دادیم و به شهر بطلمیوس رسیدیم. در آنجا برادران را ملاقات نمودیم و روزی را با آنان بسر آوردیم.
8. روز بعد آنجا را ترک کرده به قیصریه آمدیم و به خانۀ فیلیپس مبشر که یکی از آن هفت نفری بود که در اورشلیم انتخاب شده بودند ، رفتیم و پیش او ماندیم.
9. فیلیپس چهار دختر باکره داشت که همگی نبوت می کردند.
10. پس از چند روز یک نفر نبی به نام آکابوس از یهودیه به آنجا رسید.
11. او پیش ما آمد و کمربند پولس را برداشت و دست و پای خود را با آن بست و گفت : « آنچه روح القدس میگوید : « اینستکه یهودیان مقیم اورشلیم صاحب این کمربند را اینطور خواهند بست و او را به دست بیگانگان خواهند سپرد.»
12. وقتی اینرا شنیدیم هم ما و هم اهالی آن شهر به پولس التماس نمودیم که از رفتن به اورشلیم صرفنظر نماید.
13. اما پولس در جواب گفت : « این چه کاری است که شما می کنید؟ چرا با اشکهای خود دل مرا می شکنید ؟ من نه فقط حاضرم زندانی شوم بلکه حاضرم در اورشلیم به خاطر عیسی خداوند بمیرم. »
14. چون سخنان ما در او اثری نکرد دست برداشتیم و گفتیم : « باشد ! هر چه خداوند میخواهد همان بشود.»
15. بعد از چند روز ما بار سفر را بستیم و عازم اورشلیم شدیم.
16. چند نفر از شاگردان مقیم قیصریه هم ما را همراهی کردند و ما را به خانۀ مناسون که اهل قبرس و یکی از ایمانداران اولیه بود بردند.

دیدار پولس از یعقوب

17. وقتی به اورشلیم رسیدیم برادران با گرمی از ما استقبال کردند.
18. روز بعد پولس به اتفاق ما به دیدن یعقوب رفت و تمام رهبران کلیسا آنجا حضور داشتند.
19. پس از سلام و احوالپرسی ، پولس از کارهائی که خدا بوسیله او در میان ملل غیر یهود انجام داده بود گزارش کاملی به آنها داد.
20. آنان وقتی اینرا شنیدند خدا را ستایش کردند و سپس به پولس گفتند: « ای برادر ، همانطور که می بینی هزاران نفر از یهودیان ایمان آورده اند و همه آنها نسبت به شریعت تعصب بسیار دارند.
21. در میان آنان شایع شده است که تو به یهودیانی که در کشورهای بیگانه سکونت دارند تعلیم میدهی که از شریعت موسی اطاعت ننموده فرزندان خود را ختنه نکنند و دیگر رسوم خود را نگاه ندارند.
22. تکلیف چیست ؟ آنان حتمأ از آمدن تو باخبر خواهند شد.
23. پس هر چه به تو میگوئیم انجام بده . در اینجا چهار نفر هستند که نذری نموده اند.
24. تو همراه آنان برو و به اتفاق آنها مراسم تطهیر را بجای بیاور و مخارج ایشان را هم قبول کن تا آنها بتوانند سرهایشان را بتراشند و به این ترتیب همه خواهند فهمید که در این شایعات هیچ حقیقتی و جود ندارد بلکه برعکس ، تو هم مطابق شریعت زندگی میکنی.
25. واما در خصوص غیر یهودیانی که ایمان آورده اند ، ما قبلا حکم خود را کتبأ به اطلاع آنها رسانیده ایم تا از خوردن غذاهائی که به بت ها تقدیم میگردد و خون و گوشت حیوان خفه شده و از زنا پرهیز کنند.
26. پس روز بعد پولس آن چهار نفر را همراه خود برد و به اتفاق آنان مراسم تطهیر را بجا آورد و بعد از آن وارد معبد اورشلیم شد و تعداد روزهای دوره تطهیر را که در آخر آن باید برای هر یک از آنان قربانی گذرانیده شود اعلام نمود.

بازداشت پولس در معبد بزرگ

27. هنوز دوره هفت روزه تطهیر به پایان نرسیده بود که بعضی از یهودیان مقیم استان آسیا پولس را در معبد دیدند. آنان مردم را تحریک کردند و پولس را گرفتند
28. وفریاد زدند : « ای مردان اسرائیلی کمک کنید ، این همان کسی است که در همه جا بر ضد قوم ما و شریعت موسی و این مکان تعلیم میدهد و از آن گذشته یونانیان را نیز به این معبد آورده و این مکان مقدس را نجس کرده است .»
29. ( آنان قبلا تروفیمس از اهالی افسس را همراه پولس در شهر دیده بودند و تصور میکردند که پولس او را به معبد آورده است .)
30. تمام شهر شلوغ شد ، مردم هجوم آوردند و پولس را گرفته از معبد بیرون کشیدند و فورأ درهای معبد بسته شد.
31. وقتی مردم در صدد قتل او بودند به فرماندۀ هنگ رومی خبر رسید که همۀ ساکنان اورشلیم شورش کرده اند.
32. او بیدرنگ با سربازان و افسران خود به بسوی جمعیت شتافت . وقتی یهودیان فرمانده و سربازان را دیدند از زدن پولس دست برداشتند ،
33. در اینموقع سرهنگ به پولس نزدیک شد و او را دستگیر ساخت و دستور داد که او را با دو زنجیر ببندند. آنگاه پرسید : « این مرد کیست و چه خطائی کرده است ؟»
34. بعضی از آنان بصدای بلند یک چیز میگفتند و بعضی ها چیز دیگر و چون به علت جنجال بسیار نتوانست از حقیقت امر مطلع شود فرمان داد که او را به سربازخانه ببرند.
35. وقتی به پله های پادگان رسیدند سربازان به سبب خشم جماعت مجبور شدند پولس را روی شانه های خود حمل کنند
36. زیرا مردم به دنبال آنان افتاده و دائمأ فریاد میزدند: « او را بکشید ».

دفاع پولس

37. هنوز وارد سربازخانه نشده بودند که پولس رو به سرهنگ کرد و پرسید: « اجازه میدهی چیزی بگویم ؟» سرهنگ پاسخ داد : « تو یونانی هم میدانی ؟!
38. پس تو آن مصری نیستی که چندی پیش فتنه ای برپا کرد و چهار هزار آدمکش را با خود به بیابان برد.»
39. پولس گفت :« من یهودی هستم ، اهل شهر طرسوس قیلیقیه و تبعه یک شهر بزرگ و مهم هستم . خواهش می کنم اجازه بده تا با مردم صحبت کنم .»
وقتی فرمانده به او اجازه داد او بالای پله ایستاد و با بلند کردن دست خود از جمعیت خواست ساکت باشند وهمینکه کاملا ساکت شدند به زبان عبری خطاب به آنان چنین گفت:
ترجمه قدیمی(اعمال رسولان)


بسوي‌ اورشليم‌
و چون‌ از ايشان‌ هجرت‌ نموديم‌، سفر دريا كرديم‌ و به‌ راه‌ راست‌ به‌ كوس‌ آمديم‌ و روز ديگر به‌ رودس‌ و از آنجا به‌ پاترا. 2 و چون‌ كشتي‌اي‌ يافتيم‌ كه‌ عازم‌ فينيقيّه‌ بود، بر آن‌ سوار شده‌، كوچ‌ كرديم‌. 3 و قِپْرُس‌ را به‌ نظر آورده‌، آن‌ را به‌ طرف‌ چپ‌ رها كرده‌، به‌سوي‌ سوريه‌ رفتيم‌ و در صوُر فرود آمديم‌ زيرا كه‌ درآنجا مي‌بايست‌ بار كشتي‌ را فرود آورند. 4 پس‌ شاگردي‌ چند پيدا كرده‌، هفت‌ روز در آنجا مانديم‌ و ايشان‌ به‌ الهام‌ روح‌ به‌ پولُس‌ گفتند كه‌ به‌ اورشليم‌ نرود. 5 و چون‌ آن‌ روزها را بسر برديم‌، روانه‌ گشتيم‌ و همه‌ با زنان‌ و اطفال‌ تا بيرون‌ شهر ما را مشايعت‌ نمودند و به‌ كناره‌ دريا زانو زده‌، دعا كرديم‌. 6 پس‌ يكديگر را وداع‌ كرده‌، به‌ كشتي‌ سوار شديم‌ و ايشان‌ به‌ خانه‌هاي‌ خود برگشتند.
7 و ما سفر دريا را به‌ انجام‌ رسانيده‌، از صُور به‌ پتولاميس‌ رسيديم‌ و برادران‌ را سلام‌ كرده‌، با ايشان‌ يك‌ روز مانديم‌. 8 در فرداي‌ آن‌ روز، از آنجا روانه‌ شده‌، به‌ قيصريّه‌ آمديم‌ و به‌ خانه‌ فيلپُّس‌ مبشّر كه‌ يكي‌ از آن‌ هفت‌ بود درآمده‌، نزد او مانديم‌. 9 و او را چهار دخترِ باكره‌ بود كه‌ نبوّت‌ مي‌كردند.
10 و چون‌ روز چند در آنجا مانديم‌، نبي‌اي‌ آغابوس‌ نام‌ از يهوديه‌ رسيد، 11 و نزد ما آمده‌، كمربند پولُس‌ را گرفته‌ و دستها و پايهاي‌ خود را بسته‌، گفت‌: «روح‌القدس‌ مي‌گويد كه‌ يهوديان‌ در اورشليم‌ صاحب‌ اين‌ كمربند را به‌ همينطور بسته‌، او را به‌ دستهاي‌ امّت‌ها خواهند سپرد.» 12 پس‌ چون‌ اين‌ را شنيديم‌، ما و اهل‌ آنجا التماس‌ نموديم‌ كه‌ به‌ اورشليم‌ نرود. 13 پولُس‌ جواب‌ داد: «چه‌ مي‌كنيد كه‌ گريان‌ شده‌، دل‌ مرا مي‌شكنيد زيرا من‌ مستعدّم‌ كه‌ نه‌ فقط‌ قيد شوم‌ بلكه‌ تا در اورشليم‌ بميرم‌ به‌خاطر نام‌ خداوند عيسي‌.» 14 چون‌ او نشنيد خاموش‌ شده‌، گفتيم‌: «آنچه‌ اراده‌ خداوند است‌ بشود.»
15 و بعد از آن‌ ايّام‌ تدارك‌ سفر ديده‌، متوجّه‌ اورشليم‌ شديم‌. 16 و تني‌ چند از شاگردان‌قيصريّه‌ همراه‌ آمده‌، ما را نزد شخصي‌ مناسُون‌ نام‌ كه‌ از اهل‌ قِپْرس‌ و شاگرد قديمي‌ بود، آوردند تا نزد او منزل‌ نماييم‌.
در اورشليم‌
17 و چون‌ وارد اورشليم‌ گشتيم‌، برادرانْ ما را به‌ خشنودي‌ پذيرفتند. 18 و در روز ديگر، پولُس‌ ما را برداشته‌، نزد يعقوب‌ رفت‌ و همه‌ كشيشان‌ حاضر شدند. 19 پس‌ ايشان‌ را سلام‌ كرده‌، آنچه‌ خدا بوسيله‌ خدمت‌ او در ميان‌ امّت‌ها به‌ عمل‌ آورده‌ بود، مفصّلاً گفت‌. 20 ايشان‌ چون‌ اين‌ را شنيدند، خدا را تمجيد نموده‌، به‌ وي‌ گفتند: «اي‌ برادر، آگاه‌ هستي‌ كه‌ چند هزارها از يهوديان‌ ايمان‌ آورده‌اند و جميعاً در شريعت‌ غيورند. 21 و دربارة‌ تو شنيده‌اند كه‌ همه‌ يهوديان‌ را كه‌ در ميان‌ امّت‌ها مي‌باشند، تعليم‌ مي‌دهي‌ كه‌ از موسي‌ انحراف‌ نمايند و مي‌گويي‌ نبايد اولاد خود را مختون‌ ساخت‌ و به‌ سنن‌ رفتار نمود. 22 پس‌ چه‌ بايد كرد؟ البتّه‌ جماعت‌ جمع‌ خواهند شد زيرا خواهند شنيد كه‌ تو آمده‌اي‌. 23 پس‌ آنچه‌ به‌ تو گوييم‌ به‌ عمل‌ آور: چهار مرد نزد ما هستند كه‌ بر ايشان‌ نذري‌ هست‌. 24 پس‌ ايشان‌ را برداشته‌، خود را با ايشان‌ تطهير نما و خرج‌ ايشان‌ را بده‌ كه‌ سر خود را بتراشند تا همه‌ بدانند كه‌ آنچه‌ درباره‌ تو شنيده‌اند اصلي‌ ندارد بلكه‌ خود نيز در محافظت‌ شريعت‌ سلوك‌ مي‌نمايي‌. 25 ليكن‌ درباره‌ آناني‌ كه‌ از امّت‌ها ايمان‌ آورده‌اند، ما فرستاديم‌ و حكم‌ كرديم‌ كه‌ از قرباني‌هاي‌ بت‌ و خون‌ و حيوانات‌ خفه‌شده‌ و زنا پرهيز نمايند.»
26 پس‌ پولُس‌ آن‌ اشخاص‌ را برداشته‌، روزديگر با ايشان‌ طهارت‌ كرده‌، به‌ هيكل‌ درآمد و از تكميل‌ ايّام‌ طهارت‌ اطّلاع‌ داد تا هديه‌اي‌ براي‌ هر يك‌ از ايشان‌ بگذرانند.
گرفتار شدن‌ پولُس‌
27 و چون‌ هفت‌ روز نزديك‌ به‌ انجام‌ رسيد، يهودي‌اي‌ چند از آسيا او را در هيكل‌ ديده‌، تمامي‌ قوم‌ را به‌ شورش‌ آوردند و دست‌ بر او انداخته‌، 28 فرياد برآوردند كه‌ «اي‌ مردان‌ اسرائيلي‌، امداد كنيد! اين‌ است‌ آن‌ كس‌ كه‌ برخلاف‌ امّت‌ و شريعت‌ و اين‌ مكان‌ در هر جا همه‌ را تعليم‌ مي‌دهد. بلكه‌ يوناني‌اي‌ چند را نيز به‌ هيكل‌ درآورده‌، اين‌ مكان‌ مقدّس‌ را ملوّث‌ نموده‌ است‌.» 29 زيرا قبل‌ از آن‌ تَرُوفيمُسِ اَفَسُسي‌ را با وي‌ در شهر ديده‌ بودند و مظنّه‌ داشتند كه‌ پولُس‌ او را به‌ هيكل‌ آورده‌ بود.
30 پس‌ تمامي‌ شهر به‌ حركت‌ آمد و خلق‌ ازدحام‌ كرده‌، پولُس‌ را گرفتند و از هيكل‌ بيرون‌ كشيدند و في‌الفور درها را بستند. 31 و چون‌ قصد قتل‌ او مي‌كردند، خبر به‌ مين‌باشي‌ سپاه‌ رسيد كه‌ «تمامي‌ اورشليم‌ به‌ شورش‌ آمده‌ است‌.» 32 او بي‌درنگ‌ سپاه‌ و يوزباشي‌ها را برداشته‌، بر سر ايشان‌ تاخت‌. پس‌ ايشان‌ به‌ مجرّد ديدن‌ مين‌باشي‌ و سپاهيان‌، از زدن‌ پولُس‌ دست‌ برداشتند.
33 چون‌ مين‌باشي‌ رسيد، او را گرفته‌، فرمان‌ داد تا او را بدو زنجير ببندند و پرسيد كه‌ «اين‌ كيست‌ و چه‌ كرده‌ است‌؟» 34 امّا بعضي‌ از آن‌ گروه‌ به‌ سخني‌ و بعضي‌ به‌ سخني‌ ديگر صدا مي‌كردند. و چون‌ او به‌سبب‌ شورش‌، حقيقت‌ امر را نتوانست‌ فهميد، فرمود تا او را به‌ قلعه‌ بياورند.35 و چون‌ به‌ زينه‌ رسيد، اتّفاق‌ افتاد كه‌ لشكريان‌ به‌سبب‌ ازدحام‌ مردم‌ او را برگرفتند، 36 زيرا گروهي‌ كثير از خلق‌ از عقب‌ او افتاده‌، صدا مي‌زدند كه‌ «او را هلاك‌ كن‌!»
37 چون‌ نزديك‌ شد كه‌ پولُس‌ را به‌ قلعه‌ درآورند، او به‌ مين‌باشي‌ گفت‌: «آيا اجازت‌ است‌ كه‌ به‌ تو چيزي‌ گويم‌؟» گفت‌: «آيا زبان‌ يوناني‌ را مي‌داني‌؟ 38 مگر تو آن‌ مصري‌ نيستي‌ كه‌ چندي‌ پيش‌ از اين‌ فتنه‌ برانگيخته‌، چهار هزار مرد قتّال‌ را به‌ بيابان‌ برد؟» 39 پولُس‌ گفت‌: «من‌ مرد يهودي‌ هستم‌ از طرسوسِ قيليقيه‌، شهري‌ كه‌ بي‌نام‌ و نشان‌ نيست‌ و خواهش‌ آن‌ دارم‌ كه‌ مرا اِذن‌ فرمايي‌ تا به‌ مردم‌ سخن‌ گويم‌.» 40 چون‌ اِذن‌ يافت‌، بر زينه‌ ايستاده‌، به‌ دست‌ خود به‌ مردم‌ اشاره‌ كرد؛ و چون‌ آرامي‌ كامل‌ پيدا شد، ايشان‌ را به‌ زبان‌ عبراني‌ مخاطب‌ ساخته‌، گفت‌:
ترجمه هزاره نو

ترجمه تفسیری


دستگيري پولس در اورشليم
وقتي از آنها جدا شديم ، با كشتي مستقيم به جزيره كوس رفتيم . روز بعد به رودس رسيديم و از آنجا به پاترا رفتيم . 2 در پاترا يك كشتي يافتيم كه به فينيقيه مي رفت . پس سوار آن شديم و حركت كرديم . 3 جزيره قبرس را از دور تماشا كرديم و از جنوب آن گذشتيم و در بندر صور در سوريه پياده شديم تا كشتي بارش را خالي كند. 4 وقتي قدم به ساحل گذاشتيم ، چند نفر از ايمانداران آنجا را يافتيم و يك هفته نزد ايشان مانديم . اين ايمانداران به الهام روح خدا به پولس اخطار نمودند كه به اورشليم نرود. 5 آخر هفته وقتي به كشتي بازگشتيم ، تمام ايمانداران با زن و فرزندانشان ما را تا ساحل بدرقه كردند. در آنجا همه با هم دعا كرديم 6 و بعد از خداحافظي ، سوار كشتي شديم و آنها به خانه هايشان بازگشتند.
7 پس از ترك بندر صور، به پتولاميس رسيديم . در آنجا به ديدن ايمانداران رفتيم ، ولي فقط يك روز مانديم . 8 از آنجا عازم قيصريه شديم و به خانه فيليپ رفتيم . فيليپ تمام وقت خود را صرف رساندن پيغام خدا به مردم كرده بود و يكي از آن هفت نفري بود كه انتخاب شده بودند تا مسئول تقسيم خوراك بين بيوه زنان باشند. 9 او چهار دختر داشت كه هنوز ازدواج نكرده بودند و خدا به ايشان اين عطا را داده بود كه بتوانند نبوت و پيشگويي كنند.
10و11 در آن چند روزي كه آنجا بوديم ، مردي به نام اَغابوس از يهوديه وارد قيصريه شد و به ديدن ما آمد. او نيز عطاي نبوت داشت . روزي اَغابوس كمربند پولس را گرفت و با آن دست و پاي خود را بست و گفت : «روح القدس مي فرمايد: يهوديان در اورشليم صاحب اين كمربند را به همين ترتيب خواهند بست و او را بدست رومي ها خواهند سپرد.» 12 با شنيدن اين مطلب ، همه ما و ايمانداران قيصريه به پولس التماس كرديم كه به اورشليم نرود.
13 ولي پولس گفت : «چرا گريه مي كنيد؟ شما دل مرا مي شكنيد! من حاضرم نه فقط در اورشليم زنداني شوم ، بلكه بخاطر عيساي خداوند جانم را نيز بدهم .»
14 وقتي ديديم كه او منصرف نمي شود، ديگر اصرار نكرديم و گفتيم : «هر چه خواست خداست ، همان بشود.»
15 كمي بعد بار سفر بستيم و عازم اورشليم شديم . 16 در اين سفر چند نفر از مسيحيان قيصريه همراه ما آمدند. وقتي به اورشليم رسيديم ، به خانه شخصي به نام مناسون رفتيم . مناسون اهل قبرس و يكي از مسيحيان قديمي بود. 17 مسيحيان اورشليم همه به گرمي از ما پذيرايي كردند.
18 روز دوم پولس ما را با خود برد تا با يعقوب وكشيشان كليساي اورشليم ديداري تازه كنيم . 19 پس از سلام و احوالپرسي ، پولس آنچه را كه خدا بوسيله او در ميان غير يهوديان انجام داده بود، بطور مفصل براي ايشان بيان كرد.
20 ايشان ابتدا خدا را شكر كردند بعد گفتند: «برادر، خودت مي داني كه هزاران يهودي به مسيح ايمان آورده اند و اصرار دارند كه مسيحيان يهودي نژاد بايد آداب و رسوم يهودي خود را حفظ كنند. 21 از طرف ديگر در ميان آنان شايع شده است كه تو به يهودياني كه در ميان غيريهوديان زندگي مي كنند تعليم مي دهي كه از شريعت موسي برگردند و مي گويي كه نبايد فرزندان خود را ختنه كنند سنت يهود را حفظ نمايند. 22 حال ، چه بايد كرد؟ چون حتماً با خبر مي شوند كه تو آمده اي .
23 «پس ما اينطور پيشنهاد مي كنيم : چهار نفر در اينجا هستند كه به رسم يهود نذر كرده اند. 24 تو با ايشان به خانه خدا برو و مراسم طهارت را با آنان انجام بده و در ضمن مخارج ايشان را نيز بپرداز تا بتوانند سرشان را بتراشند. آنگاه به همه ثابت خواهد شد كه تو رعايت سنت هاي يهود را براي مسيحيان يهودي نژاد جايز مي داني و خودت نيز قانون هاي يهود را اطاعت مي كني و با ما در اين امور هم عقيده مي باشي .
25 «از مسيحيان غيريهودي هم ما هرگز نخواستيم پاي بند آداب و رسوم يهود باشند. فقط به آنان نوشتيم گوشت حيواناتي كه براي بتها قرباني مي شوند و گوشت حيوانات مرده و خون نخورند و زنا هم نكنند.»
26 پولس راضي شد و روز بعد با آن چهار نفر مراسم طهارت را بجا آورد و به خانه خدا رفت . سپس اعلام كرد كه يك هفته بعد براي هر يك از ايشان قرباني تقديم خواهد كرد.
27 هنوز هفته به آخر نرسيده بود كه چند نفر از يهوديان آسيا پولس را در خانه خدا ديدند و مردم را بضد او شورانيدند. آنها وي را گرفته ، 28 فرياد زدند: «اي قوم بني اسرائيل ، بشتابيد و كمك كنيد! اين همان است كه بضد قوم ما موعظه مي كند و به همه مي گويد
كه احكام يهود را زيرپا بگذارند. حتي به خانه خدا بد مي گويد و خارجي ها را نيز با خودش آورده است تا اينجا را نجس سازد!» 29 چون صبح همان روز پولس را با يكنفر غيريهودي به نام تروفيموس اهل افسس ، در بازار ديده بودند و تصور كردند پولس او را به خانه خدا آورده است . 30 تمام مردم شهر به هيجان آمدند و آشوب بزرگي براه افتاد. پولس را بزور از خانه خدا بيرون كشيدند و فوري درها را پشت سر او بستند. 31 همين طور كه او را به قصد كُشت مي زدند، به فرمانده هنگ رومي خبر رسيد كه در شهر غوغاست . 32 او نيز بي درنگ با سربازان و افسران خود بسوي جمعيت شتافت . چشم مردم كه به سربازها افتاد، از زدن پولس دست كشيدند. 33 فرمانده هنگ ، پولس را گرفت و دستور داد با دو زنجير او را ببندند. سپس از مردم پرسيد: «اين كيست و چه كرده است ؟» 34 در جواب او هركس يك چيز مي گفت . وقتي در آن غوغا و جنجال چيزي دستگيرش نشد، دستور داد پولـس را به برج مجـاور ببرند. 35 وقتي به پـله هاي برج رسيدند، مردم چنان هجوم آوردند كه سربازان مجبور شدند براي حفظ جان پولس او را روي شانه هاي خود ببرند. 36 جمعيت نيز بدنبال آنها فرياد مي زد: «اعدامش كنيد! اعدامش كنيد!»
37و38 وقتي وارد برج مي شدند پولس به فرمانده گفت : «اجازه مي فرماييد با شما چند كلمه حرف بزنم ؟»
فرمانده با تعجب پرسيد: «آيا تو زبان يوناني را مي داني ؟ مگر تو همان مصري نيستي كه چند سال پيش شورش نمود و با چهار هزار آدمكش به بيابان فرار كرد؟»
39 پولس جواب داد: «نه ، من يهودي هستم ، اهل طرسوس قيليقيه كه شهر نسبتاً بزرگي است . خواهش مي كنم اجازه بفرماييد با اين مردم چند كلمه حرف بزنم .»
40 فرمانده اجازه داد. پـولس هم روي پله ها ايستـاد و با دست اشاره كرد تا مردم ساكت شوند. وقتي كم كم آرام شدنـد، به زبان عبـري به ايشان گفت :

راهنما


اعمال‌ رسولان‌ 21 : 1 - 16 . سفر پولس‌ به‌ اورشليم‌
يكي‌ از اهداف‌ اين‌ سفر عبارت‌ بود از رساندن‌ هدية‌ نقدي‌ كه‌ از كليساهاي‌ امتها در يونان‌ و آسياي‌ صغير جهت‌ فقراي‌ كليساي‌ اورشليم‌ جمع‌ آوري‌ شده‌ بود (اعمال‌ 24 : 17 ؛ روميان‌ 15 : 25 و 26 ؛ اول‌ قرنتيان‌ 16 : 1-4؛ دوم‌ قرنتيان‌ 8 : 10 ، 9 : 1 - 15). اين‌ مقدار، هدية‌ قابل‌ توجهي‌ بود. پولس‌ يكسال‌ تمام‌ را صرف‌ جمع‌آوري‌ آن‌ نموده‌ بود. اين‌ فعاليت‌ پولس‌، نقش‌ عظيمي‌ در ايجاد محبت‌ برادرانه‌ و تشويق‌ جهت‌ ايجاد احساس‌ محبت‌ مسيحي‌ بين‌ مسيحيان‌ يهودي‌ نژاد و غير يهودي‌ داشت‌.
هدف‌ ديگر اين‌ سفر، اين‌ بود كه‌ او به‌ عهد خود وفا كند (21 : 24). عهدي‌ كه‌ باعث‌ شده‌ بود كه‌ او در پايان‌ دومين‌ سفر بشارتي‌ خود، به‌ اورشليم‌ مراجعت‌ كند (18 : 18). او با اين‌ عهد مي‌خواست‌ به‌ يهوديان‌ نشان‌ دهد كه‌ در حالي‌ كه‌ بر اين‌ مطلب‌ اصرار مي‌ورزد كه‌ غير يهوديان‌ لازم‌ نيست‌ جهت‌ مسيحي‌ شدن‌ سنن‌ يهودي‌ را رعايت‌ كنند، اما خودش‌ مشتاق‌ نگاهداري‌ قوانين‌ يهودي‌ است‌.
او ابتداي‌ اين‌ سفر بارها مورد هشدار قرار گرفت‌. اكثراً او را ترغيب‌ مي‌كردند كه‌ به‌ اين‌ سفر نرود. روح‌القدس‌ نيز در هر شهر به‌ او هشدار مي‌داد (20 : 23). در صور (21 : 4). در قيصريه‌، هنگاميكه‌ او در خانة‌ فيليپس‌ بود، اين‌ هشدار به‌ صورت‌ انجام‌ بعضي‌ حركات‌ نمايشي‌ تكرار شد (10:21 و 11). حتي‌ لوقا نيز به‌ او التماس‌ كرد كه‌ نرود (21 : 12). اما او در رفتن‌ مصمم‌ بود، حتي‌ اگر به‌ قيمت‌ مرگ‌ و از دست‌ دادن‌ جان‌ تمام‌ مي‌شد (21 : 13). اما چرا خدا به‌ او اين‌ هشدارها را مي‌داد آيا پولس‌ اشتباه‌ مي‌كرد و خدا سعي‌ مي‌كرد كه‌ حقيقت‌ را به‌ او بفهماند؟ آيا خدا او را امتحان‌ مي‌كرد و يا او را آمادة‌ آنچه‌ كه‌ بعداً با آن‌ روبرو مي‌شد، مي‌كرد؟ آيا قرار بود كه‌ شهادت‌ خود پولس‌ در اورشليم‌ يعني‌ در همان‌ شهري‌ كه‌ خودش‌ باعث‌ شهادت‌ بسياري‌ از مسيحيان‌ شده‌ بود، باشد؟
اعمال‌ رسولان‌ 21 : 17 - 23 : 30 . پولس‌ در اورشليم‌
پولس‌ در ماه‌ ژوئن‌ سال‌ 58 ميلادي‌ وارد اورشليم‌ شد (20 : 16). اين‌ پنجمين‌ سفر او به‌ اورشليم‌ پس‌ از ايمان‌ آوردنش‌ به‌ مسيح‌ مي‌باشد. در فاصلة‌ بين‌ اين‌ سفرها، او عدة‌ كثيري‌ از غير يهوديان‌ را به‌ سوي‌ ايمان‌ مسيحي‌ هدايت‌ نموده‌ بود و به‌ همين‌ دليل‌ يهوديان‌ بي‌ايمان‌ از او متنفر بودند. پولس‌ پس‌ از سپري‌ نمودن‌ يك‌ هفته‌ در اورشليم‌، عهد خود را در هيكل‌ بجا آورد و يهوديان‌ او را شناختند. آنها شروع‌ به‌ فرياد زدن‌ كردند و همچون‌ سگان‌ درنده‌ خو به‌ او حمله‌ كردند. شايد اين‌ يكي‌ از وقايع‌ بي‌سابقه‌ زندگي‌ پولس‌ بود. سربازان‌ رومي‌ نيز وارد صحنه‌ شدند تا او را كه‌ از فرط‌ كتك‌ خوردن‌ در شرف‌ موت‌ بود، نجات‌ دهند.
در راه‌ قصر رومي‌، همان‌ قصري‌ كه‌ در آن‌ پيلاطس‌، 28 سال‌ پيش‌ حكم‌ قتل‌ مسيح‌ را صادر نموده‌ بود، پولس‌ با اجازة‌ سربازان‌ رومي‌ سخنراني‌ ايراد نمود، او در سخنانش‌ به‌ داستان‌ ظهور عيسي‌ به‌ او در راه‌ دمشق‌ اشاره‌ نمود. شنوندگان‌ با دقت‌ به‌ سخنان‌ پولس‌ گوش‌ فرا مي‌دادند تا اينكه‌ او كلمة‌ «غير يهوديان‌» (امتها) را برزبان‌ راند. در اين‌ لحظه‌ دوباره‌ در ميان‌ جمعيت‌ همهمه‌اي‌ سر گرفت‌.
روز بعد افسران‌ رومي‌ پولس‌ را نزد شوراي‌ يهوديان‌ حاضر كردند تا دليل‌ اين‌ هياهو را بفهمند. اين‌ همان‌ شورايي‌ بود كه‌ رأي‌ مصلوب‌ شدن‌ مسيح‌ را صادر نموده‌ بود و خود پولس‌ روزي‌ عضو آن‌ محسوب‌ مي‌شد. همان‌ شورايي‌ كه‌ حكم‌ به‌ سنگسار كردن‌ استيفان‌ داد و تصميمات‌ مشابهي‌ جهت‌ نابود ساختن‌ كليسا به‌ مرحلة‌ اجرا نهاده‌ بود. كمي‌ مانده‌ بود كه‌ پولس‌ در دستهاي‌ آنها قطعه‌ قطعه‌ شود، ولي‌ سربازان‌ او را دوباره‌ به‌ قصر بازگرداندند.
آن‌ شب‌، در قصر، خداوند پولس‌ را دلگرم‌ كرد و او را مطمئن‌ ساخت‌ كه‌ به‌ روم‌ خواهد رفت‌ (23:11). پولس‌ اغلب‌ آرزو مي‌داشت‌ كه‌ به‌ روم‌ برود (روميان‌ 1 : 13). در افسس‌، اين‌ نقشه‌ بطور كامل‌ شكل‌ گرفت‌ (19 : 21). او قبل‌ از سفر به‌ اورشليم‌ مطمئن‌ نبود كه‌ از آنجا جان‌ سالم‌ بدر خواهد برد ولي‌ از حالا به‌ بعد او مطمئن‌ بود، چون‌ خدا به‌ او اين‌ چنين‌ گفته‌ بود.
روز بعد، يهوديان‌ به‌ از سرگيري‌ توطئه‌ بر عليه‌ پولس‌ پرداختند. آشفتگي‌ عمومي‌ به‌ اوج‌ خود رسيده‌ بود. 70 سواره‌ نظام‌، 200 سرباز و 200 نفر نيزه‌دار جهت‌ بيرون‌ بردن‌ پولس‌ از شهر در تاريكي‌ شب‌، در صحنه‌ حاضر بودند.
نقشه‌ 60

  • مطالعه 1087 مرتبه
  • آخرین تغییرات در %ق ظ, %06 %366 %1394 %07:%بهمن