28 در ملیطه؛ در روم

ترجمه شریف گویا

ترجمه شریف اعمال رسولان


در جزیرۀ مالت


1. وقتی صحیح و سالم به ساحل رسیدیم فهمیدیم که نام آن جیزه مالت است.
2. مردم آن جزیره به ما محبت بسیار کردند وچون هوا سرد بود و باران می بارید آتش بزرگی افروختند و از ما پذیرائی کردند.
3. پولس مقداری هیزم جمع کرده بود و وقتی آن را روی آتش گذاشت به علت حرارت آتش ماری از میان آن بیرون آمد و بدست او چسبید.
4. همینکه بومیان مار را به دست او آویزان دیدند به یکدیگر گفتند: « این شخص حتمأ قاتل است که با وجود اینکه از دریا نجات پیدا کرد الهۀ عدالت اجازه نمی دهد که او زنده بماند.»
5. اما پولس مار را روی آتش انداخت و اصلا آسیبی ندید.
6. آنان منتظر بودند که هر لحظه بدنش ورم کند و یا ناگهان نقش زمین گردد . اما وقتی مدت زیادی منتظر ماندندو دیدند که هیچ آسیبی به او نرسیده است عقیده آنها عوض شد و گفتند که او یکی از خدایان است.
7. در نزدیکیهای آن محل املاکی وجود داشت که متعلق به پوبلیوس ، حاکم آن جزیره بود. این شخص ما را به خانه برد و مدت سه روز با کمال مهربانی از ما پذیرائی کرد.
8. از قضا پدر پوبلیوس بستری و مبتلا به تب نوبه و اسهال خونی بود . پولس به بالین او رفت و پس از دعا بر او دست گذاشت و او را شفا داد.
9. پس از این جریان سایر بیماران آن جزیره هم آمدند وشفا یافتند.
10. آنان در مقابل ، هدایای فراوانی به ما دادند و وقتی خواستیم آنجا را ترک کنیم چیزهائی را که در سفر مورد احتیاج ما بود برای ما به کشتی آوردند.

رسیدن پولس به روم

11. پس از سه ماه اقامت در آن جزیره با یک کشتی اسکندریه ای ، که علامت دو پیکر جوزا داشت و زمستان را در آنجا توقف کرده بود ، به راه افتادیم.
12. در شهر سراکیوس لنگر انداختیم و سه روز در آنجا توقف نمودیم.
13. بار دیگر از آنجا با کشتی حرکت کرده به شهر ریغیون رفتیم. بعد از یک روز باد جنوبی برخاست و دو روز طول کشید که به بندر پوطیولی رسیدیم.
14. در آنجا برادران را پیدا کردیم و به دعوت آنان مدت یک هفته در آنجا ماندیم و به این ترتیب به روم رسیدیم.
15. مسیحیان آن شهر وقتی شنیدند که ما در راه هستیم ، تا بازار آپیاس و دهکده ای به نام « سه میخانه » به استقبال ما آمدند و چون پولس آنان را دید خدا را شکر نمود و دلگرم شد.
16. وقتی به روم رسیدیم پولس اجازه یافت که با یک نگهبان رومی در خانه ای جداگانه زندگی کند.

بشارت پولس در روم

17. بعد از سه روز پولس رهبران یهودیان آنجا را دعوت کرد و وقتی آنها جمع شدند به ایشان گفت :« ای برادران ، من که هرگزعملی علیه ملت و یا آئین پدرانمان انجام نداده ام در اورشلیم دستگیر و تسلیم رومیان شدم.
18. رومیان از من بازپرسی نمودند و میخواستند مرا آزاد سازند زیرا پی بردند که من هیچ کاری نکرده ام که مستوجب مرگ باشم.
19. اما یهودیان مخالفت کردند و من هیچ راهی نداشتم جز اینکه از امپراطور دادخواهی نمایم ، البته من هیچ شکایتی هم علیه ملت خود ندارم .
20. به این سبب از شما دعوت کردم تا شما را ببینم و با شما گفتگو کنم زیرا من به خاطر همان امیدی که اسرائیل دارد بطوریکه می بینید گرفتار زنجیرم.»
21. به او گفتند: « هیچ نامه ای درباره تو از یهودیه به ما نرسیده است و از برادران ما هم کسی به اینجا نیامده است که دربارۀ تو گزارشی داده باشد ویا سخن بدی به زبان آورده باشد.
22. اما ما مایل هستیم عقاید و نظرات ترا از زبان خودت بشنویم. آنچه ما دربارۀ این فرقۀ جدید میدانیم آنستکه همه از آن ایراد میگیرند.»
23. پس روزی را تعیین کردند و عدۀ زیادی برای دیدن او به منزلش آمدند . او به تفصیل از صبح تا شب ـ دربارۀ پادشاهی خدا برای آنها سخن گفت و کوشید با مراجعه به تورات موسی و نوشته های انبیاء آنان را نسبت به عیسی متقاعد سازد.
24. بعضی از آنها سخنان او را قبول کرده ایمان آوردند ولی دیگران در بی ایمانی خود باقی ماندند.
25. آنها بدون آنکه بین خودشان توافقی حاصل شود متفرق گشتند. اما قبل از رفتن آنها پولس اظهار داشت :« روح القدس بوسیلۀ اشعیاء نبی به پدران شما چه خوب گفته است :
26. « پیش این قوم برو و به آنها بگو: بسیار خواهید شنید ولی درک نخواهید کرد و پیوسته خواهید نگریست ولی نخواهید دید،
27. زیرا دلهای این قوم سخت و گوشهایشان سنگین و چشمانشان بسته شده است مبادا با چشم خود ببینند و با گوش خود بشنوند و با قلب خود بفهمند و برگردند ومن آنان را شفا بخشم .»
28. پس بدانید که این نجات الهی در اختیار غیر یهودیان گذاشته شده است و آنها آنرا نخواهند پذیرفت .»[
29. چون پولس این سخنان را گفت ، یهودیان رفتند و با یکدیگر بشدت مباحثه میکردند.]
30. پولس دو سال تمام در منزل اجاره ای خود زندگی کرد و در خانه اش به روی همه باز بود.
31. او پادشاهی خدا را اعلام میکرد و در بارۀ عیسی مسیح خداوند بسیار صریح و بدون هیچ مانعی تعلیم میداد.
ترجمه قدیمی (اعمال رسولان)


در مليطه‌
‌ و چون‌ رستگار شدند، يافتند كه‌ جزيره مليطه‌ نام‌ دارد. 2 و آن‌ مردمان‌ بَرْبَري‌ با ما كمال‌ ملاطفت‌ نمودند، زيرا به‌سبب‌ باران‌ كه‌ مي‌باريد و سرما آتش‌ افروخته‌، همه‌ ما را پذيرفتند. 3 چون‌ پولس‌ مقداري‌ هيزم‌ فراهم‌ كرده‌، بر آتش‌ مي‌نهاد، به‌سبب‌ حرارت‌، افعي‌اي‌ بيرون‌ آمده‌، بر دستش‌ چسپيد. 4 چون‌ بَرْبَرِيان‌ جانور را از دستش‌ آويخته‌ ديدند، با يكديگر مي‌گفتند: «بلاشكّ اين‌ شخص‌، خوني‌ است‌ كه‌ با اينكه‌ از دريا رست‌، عدل‌ نمي‌گذارد كه‌ زيست‌ كند.» 5 اما آن‌ جانور را در آتش‌ افكنده‌، هيچ‌ ضرر نيافت‌. 6 پس‌ منتظر بودند كه‌ او آماس‌ كند يا بغتةً افتاده‌، بميرد. ولي‌ چون‌ انتظار بسيار كشيدند و ديدند كه‌ هيچ‌ ضرري‌ بدو نرسيد، برگشته‌ گفتند كه‌ خدايي‌ است‌.
7 و در آن‌ نواحي‌، املاك‌ رئيس‌ جزيره‌ كه‌ پوبليوس‌ نام‌ داشت‌ بود كه‌ او ما را به‌ خانه‌ خود طلبيده‌، سه‌ روز به‌ مهرباني‌ مهماني‌ نمود. 8 از قضا پدر پوْبليوس‌ را رنج‌ تب‌ و اسهال‌ عارض‌ شده‌، خفته‌ بود. پس‌ پولس‌ نزد وي‌ آمده‌ و دعا كرده‌ ودست‌ بر او گذارده‌، او را شفا داد. 9 و چون‌ اين‌ امر واقع‌ شد، ساير مريضاني‌ كه‌ در جزيره‌ بودند آمده‌، شفا يافتند. 10 و ايشان‌ ما را اكرام‌ بسيار نمودند و چون‌ روانه‌ مي‌شديم‌، آنچه‌ لازم‌ بود براي‌ ما حاضر ساختند.
در روم‌
11 و بعد از سه‌ ماه‌ به‌ كشتي‌ اِسْكَنْدَريّه‌ كه‌ علامت‌ جوزا داشت‌ و زمستان‌ را در جزيره‌ بسر برده‌ بود، سوار شديم‌. 12 و به‌ سراكُوس‌ فرود آمده‌، سه‌ روز توقّف‌ نموديم‌. 13 و از آنجا دور زده‌، به‌ رِيغيون‌ رسيديم‌ و بعد از يك‌ روز باد جنوبي‌ وزيده‌، روز دوّم‌ وارد پوطيولي‌ شديم‌. 14 و در آنجا برادران‌ يافته‌، حسب‌ خواهش‌ ايشان‌ هفت‌ روز مانديم‌ و همچنين‌ به‌ رُوم‌ آمديم‌. 15 و برادرانِ آنجا چون‌ از احوال‌ ما مطلّع‌ شدند، به‌ استقبال‌ ما بيرون‌ آمدند تا فُورَنِاَپِيوس‌ و سه‌دكّان‌. و پولُس‌ چون‌ ايشان‌ را ديد، خدا را شكر نموده‌، قويّدل‌ گشت‌. 16 و چون‌ به‌ رُوم‌ رسيديم‌، يوزباشـي‌ زندانيـان‌ را به‌ سردار افواج‌ خاصّه‌ سپرد. اما پولُس‌ را اجـازت‌ دادنـد كه‌ با يك‌ سپاهي‌ كه‌ محافظت‌ او مي‌كرد، در منزل‌ خود بماند.
17 و بعد از سه‌ روز، پولُس‌ بزرگان‌ يهود را طلبيد و چون‌ جمع‌ شدند به‌ ايشان‌ گفت‌: «اي‌ برادرانِ عزيز، با وجودي‌ كه‌ من‌ هيچ‌ عملي‌ خلاف‌ قوم‌ و رسوم‌ اجداد نكرده‌ بودم‌، همانا مرا دراورشليم‌ بسته‌، به‌ دستهاي‌ روميان‌ سپردند. 18 ايشان‌ بعد از تفحّص‌ چون‌ در من‌ هيچ‌ علّت‌ قتل‌ نيافتند، اراده‌ كردند كه‌ مرا رها كنند. 19 ولي‌ چون‌ يهود مخالفت‌ نمودند، ناچار شده‌ به‌ قيصر رفع‌ دعوي‌ كردم‌، نه‌ تا آنكه‌ از امّت‌ خود شكايت‌ كنم‌. 20 اكنون‌ بدين‌ جهت‌ خواستم‌ شما را ملاقات‌ كنم‌ و سخن‌ گويم‌ زيرا كه‌ بجهت‌ اميد اسرائيل‌، بدين‌ زنجير بسته‌ شدم‌.» 21 وي‌ را گفتند: «ما هيچ‌ نوشته‌ در حق‌ تو از يهوديّه‌ نيافته‌ايم‌ و نه‌ كسي‌ از برادراني‌ كه‌ از آنجا آمدند، خبري‌ يا سخن‌ بدي‌ درباره‌ تو گفته‌ است‌. 22 ليكن‌ مصلحت‌ دانستيم‌ از تو مقصود تو را بشنويم‌ زيرا ما را معلوم‌ است‌ كه‌ اين‌ فرقه‌ را در هر جا بد مي‌گويند.»
23 پس‌ چون‌ روزي‌ براي‌ وي‌ معيّن‌ كردند، بسياري‌ نزد او به‌ منزلش‌ آمدند كه‌ براي‌ ايشان‌ به‌ ملكوت‌ خدا شهادت‌ داده‌، شرح‌ مي‌نمود و از تورات‌ موسي‌ و انبيا از صبح‌ تا شام‌ درباره‌ عيسي‌ اقامه‌ حجّت‌ مي‌كرد. 24 پس‌ بعضي‌ به‌ سخنان‌ او ايمان‌ آوردند و بعضي‌ ايمان‌ نياوردند. 25 و چون‌با يكديگر معارضه‌ مي‌كردند، از او جدا شدند بعد از آنكه‌ پولس‌ اين‌ يك‌ سخن‌ را گفته‌ بود كه‌ «روح‌القدس‌ به‌ وساطت‌ اِشَعْياي‌ نبي‌ به‌ اجداد ما نيكو خطاب‌ كرده‌، 26 گفته‌ است‌ كه‌ "نزد اين‌ قوم‌ رفته‌ بديشان‌ بگو به‌ گوش‌ خواهيد شنيد و نخواهيد فهميد و نظر كرده‌ خواهيد نگريست‌ و نخواهيد ديد؛ 27 زيرا دل‌ اين‌ قوم‌ غليظ‌ شده‌ و به‌ گوشهاي‌ سنگين‌ مي‌شنوند و چشمان‌ خود را بر هم‌ نهاده‌اند، مبادا به‌ چشمان‌ ببينند و به‌ گوشها بشنوند و به‌ دل‌ بفهمند و بازگشت‌ كنند تا ايشان‌ را شفا بخشم‌." 28 پس‌ بر شما معلوم‌ باد كه‌ نجات‌ خدا نزد امّت‌ها فرستاده‌ مي‌شود و ايشان‌ خواهند شنيد.»
29 چون‌ اين‌ را گفت‌ يهوديان‌ رفتند و با يكديگر مباحثه‌ بسيار مي‌كردند. 30 اما پولُس‌ دو سال‌ تمام‌ در خانه‌ اجاره‌اي‌ خود ساكن‌ بود و هر كه‌ به‌ نزد وي‌ مي‌آمد، مي‌پذيرفت‌. 31 و به‌ ملكوت‌ خدا موعظه‌ مي‌نمود و با كمال‌ دليري‌ در امور عيسي‌ مسيحِ خداوند بدون‌ ممانعت‌ تعليم‌ مي‌داد.
ترجمه هزاره نو

ترجمه تفسیری


معجزه در جزيره مالت
وقتي سالم به ساحل رسيديم ، فهميديم در جزيره مالت هستيم . مردم آن جزيره با ما بسيار خوش رفتاري كردند و چون باران مي آمد و سرد بود آتشي درست كردند تا از ما پذيرايي كنند. 3 پولس نيز هيزم جمع مي كرد و روي آتش مي گذاشت . ناگهان در اثر حرارت ، ماري سمي بيرون آمد و محكم به دست او چسبيد! 4 وقتي اهالي جزيره اين را ديدند، به يكديگر گفتند: «بدون شك اين مرد قاتل است ! با اينكه از طوفان جان سالم بدر برد، ولي عدالت نمي گذارد زنده بماند!»
5 اما پولس مار را در آتش انداخت بدون اين كه صدمه اي ببيند. 6 مردم منتظر بودند پولس ورم كند، ياناگهان بيفتد و بميرد، ولي هر چه منتظر شدند، خبري نشد. پس نظرشان را عوض كردند و گفتند: «او يكي از خدايان است !»
7 نزديك ساحل ، همانجايي كه ما پياده شديم ، مِلكي بود متعلق به پوبليوس ، حاكم آن جزيره . او ما را با خوشي به خانه خود برد و با كمال احترام سه روز پذيرايي كرد. 8 از قضا پدر پوبليوس مبتلا به تب و اسهال خوني بود. پولس نزد او رفت و برايش دعا كرد و دست بر سر او گذاشت و شفايش داد! 9 همه بيماران ديگر آن جزيره نيز آمدند و شفا يافتند. 10 در نتيجه سيل هدايا بسوي ما جاري شد. به هنگام حركت نيز، هر چه براي سفر لازم داشتيم براي ما به كشتي آوردند.
11 سه ماه پس از اينكه كشتي ما در هم شكست ، با يك كشتي ديگر حركت كرديم . اين بار با كشتي اسكندريه اي به اسم «برادران دوقلو» كه زمستان در آن جزيره مانده بود سفر مي كرديم . 12 سر راهمان سه روز در سراكيوس مانديم . 13 از آنجا دور زديم تا به ريغيون رسيديم . روز بعد باد جنوبي وزيد. پس يك روزه به بندر پوطيولي رسيديم . 14 در آنجا چند مسيحي پيدا كرديم كه از ما خواهش كردند يك هفته پيش ايشان بمانيم . پس از آنجا به روم رفتيم .
پولس در روم
15 مسيحيان روم كه شنيده بودند ما مي آييم ، تا فوروم سر راه اپيوس ، به پيشواز ما آمدند. بعضي نيز در شهرك سه ميخانه به استقبال ما آمدند. وقتي پولس ايشان را ديد، خدا را شكر كرد و جان تازه اي گرفت .
16 وقتي به روم رسيديم ، به پولس اجازه دادند كه هر جا مي خواهد زندگي كند. فقط يك نگهبان هميشه مراقب او بود. 17 سه روز پس از ورودمان به روم ، پولس سران يهود آن محل را جمع كرد و به ايشان گفت : «اي برادران ، يهوديان اورشليم مرا گرفتند و تحويل دولت روم دادند تا آزارم دهند، با اينكه نه به كسي آزار رسانده بودم و نه به آداب و رسوم اجدادمان بي حرمتي كرده بودم . 18 رومي ها از من بازجويي كردند و خواستند آزادم كنند، چون پي بردند كاري نكرده ام كه سزاوار مرگ باشم . 19 اما وقتي يهوديان مخالفت كردند، مجبور شدم از قيصر دادخواهي كنم ، بي آنكه نظر بدي به يهود داشته باشم . 20 اما از شما خواهش كردم امروز به اينجا بياييد تا ضمن آشنايي بگويم كه اين زنجيري كه به دستهاي من بسته اند بخاطر اين است كه ايمان دارم مسيح موعود ظهور كرده است .»
21 جواب دادند: «ما چيزي بضد تو نشنيده ايم . نه نامه اي از يهوديه داشته ايم و نه گزارشي از مسافراني كه از اورشليم آمده اند. 22 ولي مي خواهيم از خودت بشنويم كه چه ايماني داري ، چون تنها چيزي كه درباره مسيحيان مي دانيم اين است كه همه جا از آنان بد مي گويند.»
23 پس قرار شد يك روز ديگر بيايند. در روز مقرر، عده زيادي به خانه او آمدند و پولس درباره ملكوت خدا و عيسي مسيح براي ايشان صحبت كرد. او از صبح تا عصر از پنج كتاب موسي و كتب پيامبران براي سخنان خود دليل مي آورد.
24 در ميان حضار، بعضي ايمان آوردند و بعضي نياوردند. 25 ولي بعد از گفتگوي زياد و رد و بدل كلمات ، از پولس جدا شدند، درحاليكه سخنان آخر او پي درپي در گوشهايشان صدا مي كرد:
«روح اُلقُدس چه خوب به اشعياي نبي گفته است : 26 به قوم اسرائيل بگو كه مي شنويد و مي بينيد اما نمي فهميد. 27 چون دلتان سخت و گوشتان سنگين شده است . چشمانتان را به روي معرفت خدا بسته ايد، چون نمي خواهيد ببينيد و بشنويد و بفهميد و بسوي من باز گرديد تا شما را شفا بخشم . 28و29 پس بدانيد كه غير يهوديان به اين نجات دست يافته ، آن را خواهند پذيرفت .»
30 پولس دو سال تمام در خانه اجاره اي خود ساكن بود و تمام كساني را كه به ديدن او مي آمدند، با روي خوش مي پذيرفت 31 و با شهامت درباره ملكوت خدا و عيسي مسيح خداوند با ايشان صحبت مي كرد بدون آنكه كسي مانع او شود.

راهنما



اعمال‌ رسولان‌ 28 : 16 - 31 . پولس‌ در روم‌
روم‌، در آن‌ زمان‌ ملكة‌ كرة‌ زمين‌ خوانده‌ مي‌شد. اين‌ شهر در قلب‌ تاريخ‌ قرار گرفته‌ است‌. پادشاهان‌ مختلف‌ به‌ مدت‌ تقريباً دو هزار سال‌ يعني‌ از قرن‌ دوم‌ قبل‌ از ميلاد تا قرن‌ 18 ميلادي‌ از اين‌ شهر بر كل‌ جهان‌ فرمانروايي‌ خود را منتشر ساخته‌ بودند. شهر روم‌ هنوز «شهر جاوداني‌» خوانده‌ مي‌شود. در آن‌ زمان‌، جمعيت‌ اين‌ شهر 000/500/1 نفر بود كه‌ نيمي‌ از اين‌ تعداد را برده‌ها تشكيل‌ مي‌دادند. امپراطوري‌ روم‌ از شرق‌ تا غرب‌ حدود 5000 كيلومتر و از شمال‌ تا جنوب‌ 4000 كيلومتر وسعت‌ داشت‌ و جمعيتش‌ 000/000/120 بود.
پولس‌ حداقل‌ دو سال‌ را در اين‌ شهر سپري‌ نمود (28 : 30). او اگرچه‌ زنداني‌ بود، اما حق‌ داشت‌ كه‌ در منزل‌ اجاره‌اي‌، همراه‌ با يك‌ نگهبان‌ زندگي‌ كند (28 : 16). او در اين‌ مدت‌ اين‌ آزادي‌ را داشت‌ كه‌ افراد براي‌ ملاقات‌ او بيايند و او دربارة‌ عيسي‌ به‌ ايشان‌ تعليم‌ دهد. در آنجا مسيحيان‌ زيادي‌ زندگي‌ مي‌كردند (به‌ افرادي‌ كه‌ پولس‌ سه‌ سال‌ پيش‌ به‌ آنها سلام‌ مي‌رساند توجه‌ كنيد، روميان‌ 16). اقامت‌ دو سالة‌ پولس‌ در روم‌ بسيار پر ثمر بود. بشارت‌ او به‌ داخل‌ قصر نيز نفوذ يافته‌ بود (فيليپيان‌ 4 : 23). در اينجا بود كه‌ پولس‌ رسالات‌ به‌ افسسيان‌، فيليپيان‌، كولسيان‌، فليمون‌ و احتمالاً عبرانيان‌ را نوشت‌.
نقشه‌ 61 - سفر پولس‌ به‌ روم‌



اواخر زندگي‌ پولس‌
عقيدة‌ عمومي‌ بر آن‌ است‌ كه‌ پولس‌ در حدود سال‌ 63 يا 64 ميلادي‌ مورد عفو قرار گرفت‌. اينكه‌ آيا او بر حسب‌ نقشه‌اي‌ كه‌ در سر داشت‌ به‌ اسپانيا رفت‌ يا نه‌، مشخص‌ نيست‌ (روميان‌ 15 : 28). ولي‌ روايات‌ حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ او به‌ اسپانيا نيز رفت‌. در صورت‌ صحت‌ اين‌ روايات‌، مطمئناً او مدت‌ طولاني‌ در آنجا اقامت‌ نگزيده‌. او به‌ احتمال‌ بسيار زياد در سال‌ 65 تا 67 ميلادي‌ به‌ يونان‌ و آسياي‌ صغير مراجعت‌ نمود و در اين‌ مدت‌، رسالات‌ به‌ تيموتائوس‌ و تيطس‌ را به‌ رشتة‌ تحرير درآورد. او بعداً دوباره‌ دستگير شد و به‌ روم‌ برده‌ شد و در سال‌ 67 ميلادي‌ سر او را از تنش‌ جدا نمودند (جهت‌ اطلاعات‌ بيشتر به‌ مقدمة‌ دوم‌ تيموتائوس‌ مراجعه‌ شود).
خلاصه‌اي‌ از زندگي‌ پولس‌
با ذكر تاريخ‌هاي‌ تقريبي‌
پولس‌ ابتدا در حكمِ جفا كنندة‌ مسيحيان‌ وارد صحنه‌ مي‌شود. او با تلاشي‌ بي‌وقفه‌ در جهت‌ لكه‌ دار كردن‌ نام‌ مسيح‌ مصمم‌ بود. بدون‌ شك‌ او تصور مي‌كرد كه‌ جريان‌ رستاخيز مسيح‌ از مردگان‌ داستاني‌ ساختگي‌ است‌.
سپس‌ در راه‌ دمشق‌، او با ديدن‌ اشعه‌اي‌ رعد آسا از آسمان‌، نقش‌ بر زمين‌ شد. اين‌ واقعه‌ در سال‌ 32 ميلادي‌ بود و عيسي‌ شخصاً با او سخن‌ گفت‌.
از آن‌ زمان‌ او متبدل‌ شد. او با غيرت‌ و از خود گذشتگي‌ بي‌نظير در تاريخ‌ بشريت‌ ، شاهراههاي‌ امپراطوري‌ روم‌ را يكي‌ پس‌ از ديگري‌ طي‌ كرد و در همه‌ جا اعلام‌ مي‌كرد كه‌ رستاخيز عيسي‌ از مردگان‌، امري‌ واقعي‌ است‌.
پولس‌ در دمشق‌ تحت‌ خطر مرگ‌ قرار گرفت‌. او سپس‌ به‌ عربستان‌ عزيمت‌ نمود و دوباره‌ به‌ دمشق‌ بازگشت‌. پولس‌ در سال‌ 35 ميلادي‌ دوباره‌ به‌ اورشليم‌ برگشت‌. در آنجا نيز مخالفين‌ در صدد قتل‌ وي‌ برآمدند و بنابراين‌ او به‌ طرسوس‌ رفت‌.
پولس‌ از سال‌ 42 تا 44 ميلادي‌ در انطاكيه‌ بود. در سال‌ 44 ميلادي‌، با حمل‌ هداياي‌ نقدي‌ به‌ سوي‌ اورشليم‌ حركت‌ نمود.
در سال‌ 45 - 48 ميلادي‌ او در اولين‌ سفر بشارتي‌ خويش‌، به‌ غلاطيه‌، پيسيديه‌، انطاكيه‌، ايقونيه‌، لستره‌، دربه‌ رفت‌ و سپس‌ به‌ انطاكيه‌ مراجعت‌ نمود.
در سال‌ 50 ميلادي‌، شوراي‌ اورشليم‌ جهت‌ بحث‌ و گفتگو بر سر مس أ له‌ ختنة‌ غير يهوديان‌ تشكيل‌ شد.
در سال‌ 50 - 53 ميلادي‌، پولس‌ در دومين‌ سفر بشارتي‌ خود به‌ يونان‌، فيليپي‌، تسالونيكي‌، بيريه‌، آتن‌ و قرنتس‌ رفت‌ و به‌ اورشليم‌ و انطاكيه‌ مراجعت‌ نمود.
در سال‌ 54 - 57 ميلادي‌، او در سومين‌ سفر بشارتي‌ به‌ افسس‌ و يونان‌ رفت‌.
در سال‌ 58 ميلادي‌، پولس‌ دوباره‌ با هداياي‌ نقدي‌ به‌ اورشليم‌ سفر نمود.
در سال‌ 58 - 60 ميلادي‌، او در شهر قيصريه‌ دستگير شد و در حكم‌ زنداني‌ او را به‌ قصر فرماندار بردند.
در سال‌ 61 - 63 ميلادي‌، پولس‌ در روم‌ زنداني‌ بود. كتاب‌ اعمال‌ رسولان‌ در اينجا خاتمه‌ مي‌يابد.
در سال‌ 65 - 66 ميلادي‌، او دوباره‌ به‌ يونان‌ و آسياي‌ صغير بازگشت‌.
در سال‌ 67 ميلادي‌ در روم‌ سر او را از تن‌ جدا نمودند.
مدت‌ خدمت‌ پولس‌ حدود 35 سال‌ بود. در اين‌ مدت‌، او تعداد كثيري‌ را به‌ سوي‌ مسيح‌ هدايت‌ نمود. بسياري‌ اوقات‌ خدا او را با معجزات‌ كمك‌ مي‌نمود. تقريباً در همة‌ شهرهايي‌ كه‌ او وارد شد، مورد جفا و شكنجه‌ و آزار قرار گرفت‌. او بارها و بارها مورد حمله‌ قرار گرفت‌ و بسياري‌ در صدد قتل‌ او برآمدند. او را كتك‌ زدند، مسخره‌ نمودند، زنداني‌ كردند، سنگسار نمودند و از شهري‌ به‌ شهر ديگر تبعيد نمودند. به‌ اضافة‌ همة‌ اينها او «خاري‌ در جسم‌» خود نيز داشت‌ (دوم‌ قرنتيان‌ 12). رنجهاي‌ او باور نكردني‌ است‌. او شخصيتي‌ آهنين‌ داشت‌. خدا بايستي‌ قدرتهاي‌ مافوق‌ الطبيعه‌اي‌ جهت‌ زنده‌ نگاه‌ داشتن‌ او بكار برده‌ باشد.
  • مطالعه 847 مرتبه
  • آخرین تغییرات در %ق ظ, %06 %367 %1394 %07:%بهمن
مطالب بیشتر از همین گروه 27 حرکت بسوی روم »