9 شفای کورمادرزاد

ترجمه شریف گویا

ترجمه شریف انجیل یوحنا


عیسی کور مادرزاد را شفا میدهد
    1. وقتی از محلی میگذشت، کور مادر زادی را دید.
    2. شاگردانش از او پرسیدند:« ای استاد، به علت گناه کی بود که این مرد، نابینا بدنیا آمد؟ خود او گناهکار بود یا والدینش؟»
    3. عیسی جواب داد:« نه از گناه خودش بود و نه از والدینش بلکه تا در وجود او کارهای خدا آشکار گردد.
    4. تا وقتی روز است باید کارهای فرستندۀ خود را بانجام برسانیم. وقتی شب می آید کسی نمیتواند کارکند.
    5. تا وقتی در جهان هستم نور جهانم.»
    6. وقتی این را گفت آب دهان به زمین انداخت و با آن گل ساخت و گل را به چشمان کور مالید
    7. و به او گفت:« برو و در حوض سیلوحا (یعنی فرستاده) چشمهای خود را بشوی.» پس رفت و شست و با چشمان باز برگشت.
    8. پس همسایگان و کسانیکه او را در وقتی که گدائی میکرد می شناختند گفتند:« آیا این همان شخصی نیست که می نشست و گدائی میکرد؟»
    9. بعضی گفتند:« این همان شخص است.» اما دیگران گفتند:« نه، این شخص به او شباهت دارد.» ولی او خودش گفت:« من همان شخص هستم.»
    10. از او پرسیدند:« پس چشمان تو چگونه باز شد؟»
    11. او در جواب گفت:« شخصی که اسمش عیسی است گل ساخت و به چشمان من مالید و به من گفت که به حوض سیلوحا بروم و بشویم. من هم رفتم و چشمهای خود را شستم و بینا شدم.»
    12. آنها پرسیدند:« آن شخص کجا است؟» پاسخ داد:« نمیدانم.»
تحقیق فریسیان در بارۀ شفای کور مادرزاد
    1. آنها آن مرد را که قبلاً نابینا بود نزد فریسیان بردند،
    2. زیرا عیسی در روز سبت گل ساخته و چشمان او را باز کرده بود.
    3. در این وقت فریسیان از او پرسیدند که چگونه بینا شده است. آن مرد به آنان گفت:« او روی چشمانم گل مالید و من شستم و حالا میتوانم بینم.»
    4. عده ای از فریسیان گفتند:« این شخص از جانب خدا نیست چون قانون سبت را رعایت نمیکند.» دیگران گفتند:« شخص گناهکار چگونه میتواند چنین معجزاتی بنماید. و در میان آنان دو دستگی بوجود آمد.
    5. آنها باز هم از آن شخص که نابینا بود پرسیدند:« نظر تو در بارۀ آن کسی که میگوئی چشمان تو را باز کرد چیست؟» او پاسخ داد:« او یک پیامبر است.»
    6. ولی یهودیان باور نمیکردند که آن مرد کور بوده و بینائی خود را باز یافته است تا اینکه والدین او را احضار کردند.
    7. از آنان پرسیدند:« آیا این مرد پسر شما است: آیا شهادت میدهید که کور به دنیا آمده است؟ پس چگونه اکنون میتواند ببیند؟»
    8. والدین آن شخص در جواب گفتند:« ما میدانیم که او فرزند ما میباشد و نابینا به دنیا آمده است.
    9. امانمیدانیم اکنون چگونه میتواند ببیند یا کی چشمان او را باز کرده است. از خودش بپرسید، او بالغ است و حرف خود را خواهد زد.»
    10. والدین او چون از یهودیان میترسیدند این طور جواب دادند، زیرا یهودیان قبلاً توافق کرده بودند که هر کس اقرار کند که عیسی، مسیح است او را از کنیسه اخراج نمایند.
    11. از این جهت والدین آن مرد گفتند:« از خودش بپرسید، او بالغ است.»
    12. پس برای بار دوم آن مرد را که قبلاً کور بود احضار کرده گفتند:« سوگند یاد کن که حقیقت را خواهی گفت. ما میدانیم که این شخص گناهکار است.»
    13. آن مرد پاسخ داد:« اینکه او گناهکار است یا نه من نمیدانم فقط یک چیز میدانم که کور بودم و اکنون میبینم.»
    14. آنها پرسیدند:« با تو چه کرد؟ چگونه چشمان تو را باز نمود؟»
    15. جواب داد:« من همین حالا بشما گفتم و گوش ندادید. چرا میخواهید دوباره بشنوید؟ آیا شما هم میخواهید شاگرد او بشوید؟»
    16. پس به او دشنام دادند و گفتند:« خودت شاگرد او هستی، ما شاگرد موسی هستیم.
    17. ما میدانیم که خدا با موسی سخن گفت ولی در مورداین شخص ما نمیدانیم که او از کجا آمده است.»
    18. آن مرد در جواب آنان گفت:« چیز عجیبی است که شما نمیدانید او از کجا آمده است در حالیکه چشما ن مرا باز کرده است.
    19. همه میدانیم که خدا دعای گناهکاران را نمیشنود ولی اگر کسی خداپرست باشد و ارادۀ خدا را بجا آورد، خدا دعاهای او را میشنود.
    20. از ابتدای پیدایش عالم شنیده نشده که کسی چشمان کور مادرزادی را باز کرده باشد.
    21. اگر این مرد از جانب خدا نیامده بود، نمیتوانست کاری بکند.»
    22. به او گفتند:« تو که در گناه متولد شده ای، به ما تعلیم میدهی؟» و بعد او را از کنیسه بیرون انداختند.
کور دلان
  • وقتی عیسی شنید که او را از کنیسه بیرون کرده اند او را پیدا کرد و از او پرسید:« آیا به پسر انسان ایمان داری؟»
  • آن مرد پاسخ داد:« ای آقا، کیست تا به او ایمان آورم؟»
  • عیسی به او گفت:« تو او را دیده ای و او همان کسی است که اکنون با تو سخن میگوید.»
  • او گفت:« خداوندا، ایمان دارم.» و در مقابل عیسی سجده کرد.
  • عیسی سپس گفت:« من به خاطر داوری به این جهان آمده ام تا کوران بینا و بینایان کور شوند.»
  • بعضی از فریسیان که در اطراف او بودند این سخنان را شنیدند و به او گفتند:« آیا مقصودت اینستنکه ما هم کور هستیم؟»
عیسی به ایشان گفت:« اگر کور می بودید گناهی نمی داشتید، اما چون میگوئید بینا هستیم، بهمین دلیل هنوز در گناه هستید.


ترجمه قدیمی( انجیل یوحنا )



شفاي‌ كور مادرزاد
و وقتي‌ كه‌ مي‌رفت‌، كوري‌ مادرزاد ديد. 2 و شاگردانش‌ از او سؤال‌ كرده‌، گفتند: «اي‌ استاد، گناه‌ كِه‌ كرد، اين‌ شخص‌ يا والدين‌ او كه‌ كور زاييده‌ شد؟» 3 عيسي‌ جواب‌ داد كه‌ «گناه‌ نه‌ اين‌ شخص‌ كرد و نه‌ پدر و مادرش‌، بلكه‌ تا اعمال‌ خدا در وي‌ ظاهر شود. 4 مادامي‌ كه‌ روز است‌، مرا بايد به‌ كارهاي‌ فرستنده‌ خود مشغول‌ باشم‌. شب‌ مي‌آيد كه‌ در آن‌ هيچ‌كس‌ نمي‌تواند كاري‌ كند. 5 مادامي‌ كه‌ در جهان‌ هستم‌، نور جهانم‌.» 6 اين‌ را گفت‌ و آب‌ دهان‌ بر زمين‌ انداخته‌، از آب‌ گِل‌ ساخت‌ و گِل‌ را به‌ چشمان‌ كور ماليد، 7 و بدو گفت‌: «برو در حوض‌ سيلوحا (كه‌ به‌ معني‌ مُرْسَل‌است‌) بشوي‌.» پس‌ رفته‌ شست‌ و بينا شده‌، برگشت‌.
8 پس‌ همسايگان‌ و كساني‌ كه‌ او را پيش‌ از آن‌ در حالت‌ كوري‌ ديده‌ بودند، گفتند: «آيا اين‌ آن‌ نيست‌ كه‌ مي‌نشست‌ و گدايي‌ مي‌كرد؟» 9 بعضي‌ گفتند: «همان‌ است‌.» و بعضي‌ گفتند: «شباهت‌ بدو دارد.» او گفت‌: «من‌ همانم‌.» 10 بدو گفتند: «پس‌ چگونه‌ چشمان‌ تو باز گشت‌؟» 11 او جواب‌ داد: «شخصي‌ كه‌ او را عيسي‌ مي‌گويند، گِل‌ ساخت‌ و بر چشمان‌ من‌ ماليده‌، به‌ من‌ گفت‌ به‌ حوض‌ سيلوحا برو و بشوي‌. آنگاه‌ رفتم‌ و شسته‌ بينا گشتم‌.» 12 به‌ وي‌ گفتند: «آن‌ شخص‌ كجا است‌؟» گفت‌: «نمي‌دانم‌.»
13 پس‌ او را كه‌ پيشتر كور بود، نزد فريسيان‌ آوردند. 14 و آن‌ روزي‌ كه‌ عيسي‌ گِل‌ ساخته‌، چشمان‌ او را باز كرد، روز سَبَّت‌ بود. 15 آنگاه‌ فريسيان‌ نيز از او سؤال‌ كردند كه‌ «چگونه‌ بينا شدي‌؟» بديشان‌ گفت‌: «گِل‌ به‌ چشمهاي‌ من‌ گذارد. پس‌ شستم‌ و بينا شدم‌.» 16 بعضي‌ از فريسيان‌ گفتند: «آن‌ شخص‌ از جانب‌ خدا نيست‌، زيرا كه‌ سَبَّت‌ را نگاه‌ نمي‌دارد.» ديگران‌ گفتند: «چگونه‌ شخص‌ گناهكار مي‌تواند مثل‌ اين‌ معجزات‌ ظاهر سازد.» و در ميان‌ ايشان‌ اختلاف‌ افتاد. 17 باز بدان‌ كور گفتند: «تو درباره‌ او چه‌ مي‌گويي‌ كه‌ چشمان‌ تو را بينا ساخت‌؟» گفت‌: «نبي‌ است‌.»
18 ليكن‌ يهوديان‌ سرگذشت‌ او را باور نكردند كه‌ كور بوده‌ و بينا شده‌ است‌، تا آنكه‌ پدر و مادر آن‌ بينا شده‌ را طلبيدند. 19 و از ايشان‌ سؤال‌ كرده‌، گفتند: «آيا اين‌ است‌ پسر شما كه‌ مي‌گوييد كور متولّد شده‌؟ پس‌ چگونه‌ الحال‌ بينا گشته‌ است‌؟» 20 پدر و مادر او در جواب‌ ايشان‌ گفتند:«مي‌دانيم‌ كه‌ اين‌ پسر ما است‌ و كور متولّد شده‌. 21 ليكن‌ الحال‌ چطور مي‌بيند، نمي‌دانيم‌ و نمي‌دانيم‌ كِه‌ چشمان‌ او را باز نموده‌. او بالغ‌ است‌ از وي‌ سؤال‌ كنيد تا او احوال‌ خود را بيان‌ كند.» 22 پدر و مادر او چنين‌ گفتند زيرا كه‌ از يهوديان‌ مي‌ترسيدند، از آنرو كه‌ يهوديان‌ با خود عهد كرده‌ بودند كه‌ هر كه‌ اعتراف‌ كند كه‌ او مسيح‌ است‌، از كنيسه‌ بيرونش‌ كنند. 23 و از اينجهت‌ والدين‌ او گفتند: «او بالغ‌ است‌ از خودش‌ بپرسيد.»
24 پس‌ آن‌ شخص‌ را كه‌ كور بود، باز خوانده‌، بدو گفتند: «خدا را تمجيد كن‌. ما مي‌دانيم‌ كه‌ اين‌ شخص‌ گناهكار است‌.» 25 او جواب‌ داد: «اگر گناهكار است‌ نمي‌دانم‌. يك‌ چيز مي‌دانم‌ كه‌ كور بودم‌ و الا´ن‌ بينا شده‌ام‌.» 26 باز بدو گفتند: «با تو چه‌ كرد و چگونه‌ چشمهاي‌ تو را باز كرد؟» 27 ايشان‌ را جواب‌ داد كه‌ «الا´ن‌ به‌ شما گفتم‌. نشنيديد؟ و براي‌ چه‌ باز مي‌خواهيد بشنويد؟ آيا شما نيز اراده‌ داريد شاگرد او بشويد؟» 28 پس‌ او را دشنام‌ داده‌، گفتند: «تو شاگرد او هستي‌. ما شاگرد موسي‌ مي‌باشيم‌. 29 ما مي‌دانيم‌ كه‌ خدا با موسي‌ تكلّم‌ كرد. امّا اين‌ شخص‌ را نمي‌دانيم‌ از كجا است‌.» 30 آن‌ مرد جواب‌ داده‌، بديشان‌ گفت‌: «اين‌ عجب‌ است‌ كه‌ شما نمي‌دانيد از كجا است‌ و حال‌ آنكه‌ چشمهاي‌ مرا باز كرد. 31 و مي‌دانيم‌ كه‌ خدا دعاي‌ گناهكاران‌ را نمي‌شنود؛ و ليكن‌ اگر كسي‌ خداپرست‌ باشد و اراده‌ او را بجا آرد، او را مي‌شنود. 32 از ابتداي‌ عالم‌ شنيده‌ نشده‌ است‌ كه‌ كسي‌ چشمان‌ كور مادرزاد را باز كرده‌ باشد. 33 اگر اين‌ شخص‌ از خدا نبودي‌، هيچ‌ كار نتوانستي‌ كرد.» 34 در جواب‌ وي‌ گفتند: «تو به‌ كلّي‌ با گناه‌ متولّد شده‌اي‌. آيا تو ما را تعليم‌ مي‌دهي‌؟» پس‌ او را بيرون‌ راندند.
35 عيسي‌ چون‌ شنيد كه‌ او را بيرون‌ كرده‌اند، وي‌ را جسته‌، گفت‌: «آيا تو به‌ پسر خدا ايمان‌ داري‌؟» 36 او در جواب‌ گفت‌: «اي‌ آقا كيست‌ تا به‌ او ايمان‌ آورم‌؟» 37 عيسي‌ بدو گفت‌: «تو نيز او را ديده‌اي‌ و آنكه‌ با تو تكلّم‌ مي‌كند همان‌ است‌.» 38 گفت‌: «اي‌ خداوند ايمان‌ آوردم‌.» پس‌ او را پرستش‌ نمود. 39 آنگاه‌ عيسي‌ گفت‌: «من‌ در اين‌ جهان‌ بجهت‌ داوري‌ آمدم‌ تا كوران‌ بينا و بينايان‌، كور شوند.» 40 بعضي‌ از فريسيان‌ كه‌ با او بودند، چون‌ اين‌ كلام‌ را شنيدند گفتند: «آيا ما نيز كور هستيم‌؟» 41 عيسي‌ بديشان‌ گفت‌: «اگر كور مي‌بوديد گناهي‌ نمي‌داشتيد و لكن‌ الا´ن‌ مي‌گوييد بينا هستيم‌. پس‌ گناه‌ شما مي‌ماند.

ترجمه هزاره نو

ترجمه تفسیری


عيسي كور مادرزادي را شفا مي بخشد
وقتـي عيســي از محلـي مي گذشـت ، كـور مادرزادي را ديد. 2 شاگردان از او پرسيدند: «استاد، اين شخص چرا نابينا بدنيا آمده است ؟ آيا در اثر گناهان خود او بوده است يا در نتيجه گناهان پدر و مادرش ؟»
3 عيسي جواب داد: «هيچكدام . علت آنست كه خدا مي خواهد قدرت شفابخش خود را اكنون از طريق او نشان دهد. 4 تا فرصت باقيست من بايد وظيفه اي راكه فرستنده من به عهده من گذاشته است انجام دهيم ، زيرا وقت كمي تا شب باقي مانده و در آن نمي توان كاري انجام داد. 5 من تا وقتي در اين جهان هستم ، به آن نور مي بخشم !»
6 آنگاه آب دهان بر زمين انداخت و با آن گل درست كرد و به چشمان كور ماليد، 7 و به او فرمود: «به حوض سيلوحا برو و چشمانت را بشوي .» (سيلوحا به زبان عبري به معني «فرستاده » مي باشد.) آن كور نيز رفت ، و چشمان خود را در آن حوض شست و بينا بازگشت .
8 همسايه ها و كساني كه او را بعنوان فقيري نابينا مي شناختند، از يكديگر پرسيدند: «آيا اين همان گداي كور است ؟» 9 بعضي گفتند همانست و بعضي ديگر گفتند: «نه ، غيرممكن است كه او باشد. اما شباهت زيادي به او دارد.»
مرد فقير گفت : «من همانم .»
10 از او پرسيدند: «پس چه شد كه بينا شدي ؟»
11 گفت : «شخصي كه مردم او را عيسي مي خوانند، گِل درست كرد، به چشمانم ماليد و گفت كه به حوض سيلوحا بروم و گل را از چشمانم بشويم . من نيز رفتم و شستم و بينا شدم .»
12 پرسيدند: «او حالا كجاست ؟»
جواب داد: «نمي دانم .»
13 پس او را نزد فريسيان بردند. 14 عيسي اين كور را روز شنبه شفا داده بود. 15 فريسيان جريان را از او پرسيدند. او نيز گفت كه عيسي گل درست كرد، به چشمانش ماليد و وقتي شست ، بينا شد.
16 بعضي از ايشان گفتند: «اگر چنين باشد، عيسي از جانب خدا نيست ، زيرا در روز عبادت و استراحت كار مي كند.»
ديگران گفتند: «ولي چگونه يك شخص گناهكار مي تواند چنين معجزه اي بكند؟» پس بين ايشان اختلاف افتاد. 17 آنگاه فريسي ها بازگشتند و به آن مردي كه قبلاً كور بود، گفتند: «تو خودت چه مي گويي ؟ اين شخص كه چشمانت را باز كرد، كيست ؟»
جواب داد: «بنظر من بايد پيامبري از طرف خدا باشد.»
18 سران قوم كه نمي خواستند باور كنند كه او كور بوده است ، پدر و مادرش را خواستند. 19 از ايشان پرسيدند: «اين پسر شماست ؟ آيا درست است كه كور بدنيا آمده است ؟ دراينصورت چطور چشمانش بازشد؟»
20 پدر و مادر جواب دادند: «بلي ، اين پسر ماست و كور هم بدنيا آمده است . 21 ولي نه مي دانيم چطور چشمانش باز شد و نه مي دانيم چه كسي اين كار را برايش كرده است . از خودش بپرسيد، چون بالغ است و مي تواند همه چيز را بگويد.»
22و23 پدر و مادر او از ترس سران قوم يهود چنين گفتند، چون ايشان اعلام كرده بودند كه هر كه بگويد عيسي همان مسيح است ، او را از تمام مزاياي جامعه محروم خواهند كرد.
24 فريسي ها دوباره او را خواستند و گفتند: «خدا را تمجيد كن نه عيسي را، چون ما خوب مي دانيم كه عيسي آدم شيادي است .»
25 جواب داد: «من نمي دانم كه او خوب است يا بد. فقط مي دانم كه كور بودم و بينا شدم !»
26 از او پرسيدند: «خوب ، عيسي با تو چه كرد؟ چطور چشمانت را باز كرد؟»
27 جواب داد: «من يك بار به شما گفتم ، مگر نشنيديد؟ چرا مي خواهيد دوباره تعريف كنم ؟ آيا شما هم مي خواهيد شاگرد او بشويد؟»
28 فريسي ها او را دشنام داده ، گفتند: «تو خودت شاگرد او هستي . ما شاگردان موسي مي باشيم . 29 ما مي دانيم كه خدا با موسي رودررو سخن مي گفت . اما درباره اين شخص ، هيچ چيز نمي دانيم .»
30 جواب داد: «اين خيلي عجيب است كه او مي تواند كوري را بينا كند و شما درباره او هيچ چيز نمي دانيد؟ 31 همه مي دانند كه خدا به دعاي اشخاص شياد گوش نمي دهد، بلكه دعاي كسي را مي شنود كه خداپرست باشد و اراده او را انجام دهد. 32 از آغاز جهان تابحال هيچوقت كسي پيدا نشده كه بتواند چشمان كور مادرزاد را باز كند. 33 اگر اين شخص از طرف خدا نبود، چگونه مي توانست چنين كاري بكند؟»
34 ايشان فرياد زدند: «اي حرامزاده لعنتي ، تو مي خواهي به ما درس بدهي ؟» پس او را بيرون كردند.
35 وقتي اين خبر به گوش عيسي رسيد، او را پيداكرد و فرمود: «آيا تو به مسيح ايمان داري ؟»
36 جواب داد: «آقا، بگوييد مسيح كيست ، چون مي خواهم به او ايمان بياورم .»
37 عيسي فرمود: «تو او را ديده اي و هم اكنون با تو سخن مي گويد.»
38 گفت : «بلي اي خداوند، ايمان آوردم .» و عيسي را پرستش كرد.
39 عيسي به او فرمود: «من به اين جهان آمده ام تا چشمان دل آناني را كه در باطن كورند باز كنم و به آناني كه تصور مي كنند بينا هستند، نشان دهم كه كورند.»
40 بعضي از فريسيان كه آنجا بودند، گفتند: «آيا منظورت اينست كه ما كوريم ؟»
41 عيسي جواب داد: «اگر كور بوديد، تقصير نمي داشتيد؛ ولي شما مقصر باقي مي مانيد، چون ادعا مي كنيد كه چشم داريد و همه چيز را مي بينيد.»


راهنما

يوحنا 9 . عيسي‌ كور مادرزادي‌ را شفا مي‌دهد
عيسي‌ در سفر قبلي‌ خود به‌ اورشليم‌ (5 : 9)، شخص‌ ناتواني‌ را در روز سبت‌ شفا داده‌ بود. مردم‌ به‌ خاطر اين‌ معجزه‌ و همچنين‌ بخاطر ادعاي‌ او مبني‌ بر پسر خدا بودن‌، خواستند او را سنگسار كنند (52:8 - 59). اكنون‌ او اقدام‌ به‌ انجام‌ معجزه‌ قابل‌ ملاحظة‌ ديگري‌ در روز سبت‌ مي‌نمايد (14:9).

شفاي‌ كور مادرزاد و وقتي‌ كه‌ مي‌رفت‌، كوري‌ مادرزاد ديد. 2 و شاگردانش‌ از او سؤال‌ كرده‌، گفتند: «اي‌ استاد، گناه‌ كِه‌ كرد، اين‌ شخص‌ يا والدين‌ او كه‌ كور زاييده‌ شد؟» 3 عيسي‌ جواب‌ داد كه‌ «گناه‌ نه‌ اين‌ شخص‌ كرد و نه‌ پدر و مادرش‌، بلكه‌ تا اعمال‌ خدا در وي‌ ظاهر شود. 4 مادامي‌ كه‌ روز است‌، مرا بايد به‌ كارهاي‌ فرستنده‌ خود مشغول‌ باشم‌. شب‌ مي‌آيد كه‌ در آن‌ هيچ‌كس‌ نمي‌تواند كاري‌ كند. 5 مادامي‌ كه‌ در جهان‌ هستم‌، نور جهانم‌.» 6 اين‌ را گفت‌ و آب‌ دهان‌ بر زمين‌ انداخته‌، از آب‌ گِل‌ ساخت‌ و گِل‌ را به‌ چشمان‌ كور ماليد، 7 و بدو گفت‌: «برو در حوض‌ سيلوحا (كه‌ به‌ معني‌ مُرْسَل‌است‌) بشوي‌.» پس‌ رفته‌ شست‌ و بينا شده‌، برگشت‌.8 پس‌ همسايگان‌ و كساني‌ كه‌ او را پيش‌ از آن‌ در حالت‌ كوري‌ ديده‌ بودند، گفتند: «آيا اين‌ آن‌ نيست‌ كه‌ مي‌نشست‌ و گدايي‌ مي‌كرد؟» 9 بعضي‌ گفتند: «همان‌ است‌.» و بعضي‌ گفتند: «شباهت‌ بدو دارد.» او گفت‌: «من‌ همانم‌.» 10 بدو گفتند: «پس‌ چگونه‌ چشمان‌ تو باز گشت‌؟» 11 او جواب‌ داد: «شخصي‌ كه‌ او را عيسي‌ مي‌گويند، گِل‌ ساخت‌ و بر چشمان‌ من‌ ماليده‌، به‌ من‌ گفت‌ به‌ حوض‌ سيلوحا برو و بشوي‌. آنگاه‌ رفتم‌ و شسته‌ بينا گشتم‌.» 12 به‌ وي‌ گفتند: «آن‌ شخص‌ كجا است‌؟» گفت‌: «نمي‌دانم‌.»13 پس‌ او را كه‌ پيشتر كور بود، نزد فريسيان‌ آوردند. 14 و آن‌ روزي‌ كه‌ عيسي‌ گِل‌ ساخته‌، چشمان‌ او را باز كرد، روز سَبَّت‌ بود. 15 آنگاه‌ فريسيان‌ نيز از او سؤال‌ كردند كه‌ «چگونه‌ بينا شدي‌؟» بديشان‌ گفت‌: «گِل‌ به‌ چشمهاي‌ من‌ گذارد. پس‌ شستم‌ و بينا شدم‌.» 16 بعضي‌ از فريسيان‌ گفتند: «آن‌ شخص‌ از جانب‌ خدا نيست‌، زيرا كه‌ سَبَّت‌ را نگاه‌ نمي‌دارد.» ديگران‌ گفتند: «چگونه‌ شخص‌ گناهكار مي‌تواند مثل‌ اين‌ معجزات‌ ظاهر سازد.» و در ميان‌ ايشان‌ اختلاف‌ افتاد. 17 باز بدان‌ كور گفتند: «تو درباره‌ او چه‌ مي‌گويي‌ كه‌ چشمان‌ تو را بينا ساخت‌؟» گفت‌: «نبي‌ است‌.»18 ليكن‌ يهوديان‌ سرگذشت‌ او را باور نكردند كه‌ كور بوده‌ و بينا شده‌ است‌، تا آنكه‌ پدر و مادر آن‌ بينا شده‌ را طلبيدند. 19 و از ايشان‌ سؤال‌ كرده‌، گفتند: «آيا اين‌ است‌ پسر شما كه‌ مي‌گوييد كور متولّد شده‌؟ پس‌ چگونه‌ الحال‌ بينا گشته‌ است‌؟» 20 پدر و مادر او در جواب‌ ايشان‌ گفتند:«مي‌دانيم‌ كه‌ اين‌ پسر ما است‌ و كور متولّد شده‌. 21 ليكن‌ الحال‌ چطور مي‌بيند، نمي‌دانيم‌ و نمي‌دانيم‌ كِه‌ چشمان‌ او را باز نموده‌. او بالغ‌ است‌ از وي‌ سؤال‌ كنيد تا او احوال‌ خود را بيان‌ كند.» 22 پدر و مادر او چنين‌ گفتند زيرا كه‌ از يهوديان‌ مي‌ترسيدند، از آنرو كه‌ يهوديان‌ با خود عهد كرده‌ بودند كه‌ هر كه‌ اعتراف‌ كند كه‌ او مسيح‌ است‌، از كنيسه‌ بيرونش‌ كنند. 23 و از اينجهت‌ والدين‌ او گفتند: «او بالغ‌ است‌ از خودش‌ بپرسيد.»24 پس‌ آن‌ شخص‌ را كه‌ كور بود، باز خوانده‌، بدو گفتند: «خدا را تمجيد كن‌. ما مي‌دانيم‌ كه‌ اين‌ شخص‌ گناهكار است‌.» 25 او جواب‌ داد: «اگر گناهكار است‌ نمي‌دانم‌. يك‌ چيز مي‌دانم‌ كه‌ كور بودم‌ و الا´ن‌ بينا شده‌ام‌.» 26 باز بدو گفتند: «با تو چه‌ كرد و چگونه‌ چشمهاي‌ تو را باز كرد؟» 27 ايشان‌ را جواب‌ داد كه‌ «الا´ن‌ به‌ شما گفتم‌. نشنيديد؟ و براي‌ چه‌ باز مي‌خواهيد بشنويد؟ آيا شما نيز اراده‌ داريد شاگرد او بشويد؟» 28 پس‌ او را دشنام‌ داده‌، گفتند: «تو شاگرد او هستي‌. ما شاگرد موسي‌ مي‌باشيم‌. 29 ما مي‌دانيم‌ كه‌ خدا با موسي‌ تكلّم‌ كرد. امّا اين‌ شخص‌ را نمي‌دانيم‌ از كجا است‌.» 30 آن‌ مرد جواب‌ داده‌، بديشان‌ گفت‌: «اين‌ عجب‌ است‌ كه‌ شما نمي‌دانيد از كجا است‌ و حال‌ آنكه‌ چشمهاي‌ مرا باز كرد. 31 و مي‌دانيم‌ كه‌ خدا دعاي‌ گناهكاران‌ را نمي‌شنود؛ و ليكن‌ اگر كسي‌ خداپرست‌ باشد و اراده‌ او را بجا آرد، او را مي‌شنود. 32 از ابتداي‌ عالم‌ شنيده‌ نشده‌ است‌ كه‌ كسي‌ چشمان‌ كور مادرزاد را باز كرده‌ باشد. 33 اگر اين‌ شخص‌ از خدا نبودي‌، هيچ‌ كار نتوانستي‌ كرد.» 34 در جواب‌ وي‌ گفتند: «تو به‌ كلّي‌ با گناه‌ متولّد شده‌اي‌. آيا تو ما را تعليم‌ مي‌دهي‌؟» پس‌ او را بيرون‌ راندند.35 عيسي‌ چون‌ شنيد كه‌ او را بيرون‌ كرده‌اند، وي‌ را جسته‌، گفت‌: «آيا تو به‌ پسر خدا ايمان‌ داري‌؟» 36 او در جواب‌ گفت‌: «اي‌ آقا كيست‌ تا به‌ او ايمان‌ آورم‌؟» 37 عيسي‌ بدو گفت‌: «تو نيز او را ديده‌اي‌ و آنكه‌ با تو تكلّم‌ مي‌كند همان‌ است‌.» 38 گفت‌: «اي‌ خداوند ايمان‌ آوردم‌.» پس‌ او را پرستش‌ نمود. 39 آنگاه‌ عيسي‌ گفت‌: «من‌ در اين‌ جهان‌ بجهت‌ داوري‌ آمدم‌ تا كوران‌ بينا و بينايان‌، كور شوند.» 40 بعضي‌ از فريسيان‌ كه‌ با او بودند، چون‌ اين‌ كلام‌ را شنيدند گفتند: «آيا ما نيز كور هستيم‌؟» 41 عيسي‌ بديشان‌ گفت‌: «اگر كور مي‌بوديد گناهي‌ نمي‌داشتيد و لكن‌ الا´ن‌ مي‌گوييد بينا هستيم‌. پس‌ گناه‌ شما مي‌ماند. عيسي كور مادرزادي را شفا مي بخشد وقتـي عيســي از محلـي مي گذشـت ، كـور مادرزادي را ديد. 2 شاگردان از او پرسيدند: «استاد، اين شخص چرا نابينا بدنيا آمده است ؟ آيا در اثر گناهان خود او بوده است يا در نتيجه گناهان پدر و مادرش ؟»3 عيسي جواب داد: «هيچكدام . علت آنست كه خدا مي خواهد قدرت شفابخش خود را اكنون از طريق او نشان دهد. 4 تا فرصت باقيست من بايد وظيفه اي راكه فرستنده من به عهده من گذاشته است انجام دهيم ، زيرا وقت كمي تا شب باقي مانده و در آن نمي توان كاري انجام داد. 5 من تا وقتي در اين جهان هستم ، به آن نور مي بخشم !»6 آنگاه آب دهان بر زمين انداخت و با آن گل درست كرد و به چشمان كور ماليد، 7 و به او فرمود: «به حوض سيلوحا برو و چشمانت را بشوي .» (سيلوحا به زبان عبري به معني «فرستاده » مي باشد.) آن كور نيز رفت ، و چشمان خود را در آن حوض شست و بينا بازگشت .8 همسايه ها و كساني كه او را بعنوان فقيري نابينا مي شناختند، از يكديگر پرسيدند: «آيا اين همان گداي كور است ؟» 9 بعضي گفتند همانست و بعضي ديگر گفتند: «نه ، غيرممكن است كه او باشد. اما شباهت زيادي به او دارد.»مرد فقير گفت : «من همانم .»10 از او پرسيدند: «پس چه شد كه بينا شدي ؟»11 گفت : «شخصي كه مردم او را عيسي مي خوانند، گِل درست كرد، به چشمانم ماليد و گفت كه به حوض سيلوحا بروم و گل را از چشمانم بشويم . من نيز رفتم و شستم و بينا شدم .»12 پرسيدند: «او حالا كجاست ؟»جواب داد: «نمي دانم .»13 پس او را نزد فريسيان بردند. 14 عيسي اين كور را روز شنبه شفا داده بود. 15 فريسيان جريان را از او پرسيدند. او نيز گفت كه عيسي گل درست كرد، به چشمانش ماليد و وقتي شست ، بينا شد.16 بعضي از ايشان گفتند: «اگر چنين باشد، عيسي از جانب خدا نيست ، زيرا در روز عبادت و استراحت كار مي كند.»ديگران گفتند: «ولي چگونه يك شخص گناهكار مي تواند چنين معجزه اي بكند؟» پس بين ايشان اختلاف افتاد. 17 آنگاه فريسي ها بازگشتند و به آن مردي كه قبلاً كور بود، گفتند: «تو خودت چه مي گويي ؟ اين شخص كه چشمانت را باز كرد، كيست ؟»جواب داد: «بنظر من بايد پيامبري از طرف خدا باشد.»18 سران قوم كه نمي خواستند باور كنند كه او كور بوده است ، پدر و مادرش را خواستند. 19 از ايشان پرسيدند: «اين پسر شماست ؟ آيا درست است كه كور بدنيا آمده است ؟ دراينصورت چطور چشمانش بازشد؟»20 پدر و مادر جواب دادند: «بلي ، اين پسر ماست و كور هم بدنيا آمده است . 21 ولي نه مي دانيم چطور چشمانش باز شد و نه مي دانيم چه كسي اين كار را برايش كرده است . از خودش بپرسيد، چون بالغ است و مي تواند همه چيز را بگويد.»22و23 پدر و مادر او از ترس سران قوم يهود چنين گفتند، چون ايشان اعلام كرده بودند كه هر كه بگويد عيسي همان مسيح است ، او را از تمام مزاياي جامعه محروم خواهند كرد.24 فريسي ها دوباره او را خواستند و گفتند: «خدا را تمجيد كن نه عيسي را، چون ما خوب مي دانيم كه عيسي آدم شيادي است .»25 جواب داد: «من نمي دانم كه او خوب است يا بد. فقط مي دانم كه كور بودم و بينا شدم !»26 از او پرسيدند: «خوب ، عيسي با تو چه كرد؟ چطور چشمانت را باز كرد؟»27 جواب داد: «من يك بار به شما گفتم ، مگر نشنيديد؟ چرا مي خواهيد دوباره تعريف كنم ؟ آيا شما هم مي خواهيد شاگرد او بشويد؟»28 فريسي ها او را دشنام داده ، گفتند: «تو خودت شاگرد او هستي . ما شاگردان موسي مي باشيم . 29 ما مي دانيم كه خدا با موسي رودررو سخن مي گفت . اما درباره اين شخص ، هيچ چيز نمي دانيم .»30 جواب داد: «اين خيلي عجيب است كه او مي تواند كوري را بينا كند و شما درباره او هيچ چيز نمي دانيد؟ 31 همه مي دانند كه خدا به دعاي اشخاص شياد گوش نمي دهد، بلكه دعاي كسي را مي شنود كه خداپرست باشد و اراده او را انجام دهد. 32 از آغاز جهان تابحال هيچوقت كسي پيدا نشده كه بتواند چشمان كور مادرزاد را باز كند. 33 اگر اين شخص از طرف خدا نبود، چگونه مي توانست چنين كاري بكند؟»34 ايشان فرياد زدند: «اي حرامزاده لعنتي ، تو مي خواهي به ما درس بدهي ؟» پس او را بيرون كردند.35 وقتي اين خبر به گوش عيسي رسيد، او را پيداكرد و فرمود: «آيا تو به مسيح ايمان داري ؟»36 جواب داد: «آقا، بگوييد مسيح كيست ، چون مي خواهم به او ايمان بياورم .»37 عيسي فرمود: «تو او را ديده اي و هم اكنون با تو سخن مي گويد.»38 گفت : «بلي اي خداوند، ايمان آوردم .» و عيسي را پرستش كرد.39 عيسي به او فرمود: «من به اين جهان آمده ام تا چشمان دل آناني را كه در باطن كورند باز كنم و به آناني كه تصور مي كنند بينا هستند، نشان دهم كه كورند.»40 بعضي از فريسيان كه آنجا بودند، گفتند: «آيا منظورت اينست كه ما كوريم ؟»

راهنما يوحنا 9 . عيسي‌ كور مادرزادي‌ را شفا مي‌دهد

  • مطالعه 1569 مرتبه
  • آخرین تغییرات در %ب ظ, %02 %706 %1394 %15:%بهمن