20 قیام و ظاهر شدن عیسی مسیح

ترجمه شریف گویا

ترجمه شریف انجیل یوحنا


قبر خالی
« همچنین در متی 28: 1 ــ 8 و مرقس 16: 1 ــ 8 و لوقا 24: 1 ــ 12 »
    1. بامداد روز اول هفته وقتی هوا هنوز تاریک بود مریم مجدلیه بر سر قبر آمد و دید که سنگ از جلوی قبر برداشته شده است.
    2. او دوان دوان پیش شمعون پطرس و آن شاگردی که عیسی او را دوست میداشت رفت و به آنها گفت:« خداوند را از قبر برده اند و نمیدانم او را کجا گذاشته اند.»
    3. پس پطرس و آن شاگرد دیگر به راه افتادند و بطرف قبر رفتند.
    4. هر دو با هم می دویدند ولی آن شاگرد دیگر از پطرس جلوتر افتاد و اول به سر قبر رسید.
    5. او خم شد و به داخل قبر نگاه کرده کفن را دید که در آنجا قرار داشت. ولی به داخل قبر نرفت.
    6. بعد شمعون پطرس هم رسید و به داخل قبر رفت. او هم کفن را دید که در آنجا قرار داشت
    7. و آن دستمالی که روی سر او بود در کنار کفن نبود بلکه پیچیده شده و دور از آن در گوشه ای گذاشته شده بود.
    8. بعد، آن شاگردی هم که ابتدا به قبر رسید به داخل رفت، آنرا دید و ایمان آورد،
    9. زیرا تا آن وقت آنها کلام خدا را نفهمیده بودند که او باید بعد از مرگ دوباره زنده شود.
    10. پس آن دو شاگرد به منزل خود برگشتند.
ظاهر شدن عیسی به مریم مجدلیه
      « همچنین در متی 28: 9 ــ 10 و مرقس 16: 9 ــ 11»

    1. اما مریم در خارج قبر ایستاده بود و گریه میکرد. همانطور که او اشک میریخت خم شد و به داخل قبر نگاه کرد
    2. و دو فرشتۀ سفیدپوش را دید که، در جائیکه بدن عیسی را گذاشته بودند، یکی نزدیک سر و دیگری نزدیک پا نشسته بودند.
    3. آنها به او گفتند:«ای زن، چرا گریه میکنی؟» او پاسخ داد:« خداوند مرا برده اند و نمیدانم او را کجا گذاشته اند.»
    4. وقتی این را گفت به عقب برگشت و عیسی را دید که در آنجا ایستاده است ولی او رانشناخت.
    5. عیسی به او گفت:« ای زن، چرا گریه میکنی؟ به دنبال چه کسی میگردی؟» مریم به گمان اینکه او باغبان است به او گفت:« ای آقا، اگر تو او را برده ای به من بگو او را کجا گذاشته ای تا من او را ببرم.»
    6. عیسی گفت:« ای مریم» مریم برگشت و به زبان عبری گفت:« ربونی» ( یعنی ای استاد).
    7. عیسی به او گفت:« به من دست نزن زیرا هنوز به نزد پدر بالا نرفته ام اما پیش برادران من برو و به آنان بگو که اکنون پیش پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما بالا میروم.»
    8. مریم مجدلیه پیش شاگردان رفت و به آنها گفت:« من خداوند را دیده ام » و سپس پیغام او را به آنان رسانید.
ظاهر شدن عیسی به شاگردان
      « همچنین در متی 28: 16 ــ 20 و مرقس 16: 14 ــ 18 و لوقا 24: 36 ــ 49 »

  1. در غروب روز یکشنبه وقتی شاگردان از ترس یهودیان در پشت درهای بسته به دور هم جمع شده بودند عیسی آمده در میان آنان ایستاد و گفت:« سلام بر شما باد.»
  2. و بعد دستها و پهلوی خود را به آنان نشان داد. وقتی شاگردان، خداوند را دیدند بسیار شاد شدند.
  3. عیسی باز هم گفت:« سلام بر شما باد، همانطور که پدر مرا فرستاد من نیز شما را میفرستم.»
  4. بعد از گفتن این سخن، عیسی بر آنان دمید و گفت:« روح القدس را بیابید،
  5. گناهان کسانیرا که ببخشید بخشیده میشود و آنانیرا که نبخشید بخشیده نخواهد شد.»
عیسی و توما
24. یکی از دوازده شاگرد یعنی توما که به معنی دو قلو است موقعیکه عیسی آمد با آنها نبود.
25. پس وقتیکه سایر شاگردان به او گفتند:« ما خداوند را دیده ایم»، او گفت:« من تا جای میخها را در دستش نبینم و تا انگشت خود را در جای میخها و دستم را در پهلویش نگذارم باور نخواهم کرد.»
26. بعد از هشت روز، وقتی شاگردان بار دیگر باهم بودند و توما هم با آنان بود، با وجود اینکه درها بسته بود، عیسی به درون آمد و در میان آنان ایستاد و گفت:« سلام بر شما باد»
27. و بعد به توما گفت:« انگشت خود را به اینجا بیاور، دستهای مرا ببین، دست خود را به پهلوی من بگذار و دیگر بی ایمان نباش بلکه ایمان داشته باش.»
28. توما گفت:« ای خداوند من و ای خدای من.»
29. عیسی گفت:« آیا تو بخاطر اینکه مرا دیده ای ایمان آوردی؟ خوشا بحال کسانی که مرا ندیده اند و ایمان میآورند.»
مقصود از نوشتن این کتاب
30. عیسی معجزات بسیار دیگری در حضور شاگردان خود انجام داد که در این کتاب نوشته نشد.
ولی اینقدر نوشته شد تا شما ایمان بیآورید که عیسی، مسیح و پسر خدا است و تا ایمان آورده بوسیلۀ نام او صاحب حیات جاودان شوید.

ترجمه قدیمی( انجیل یوحنا )


قيام‌ عيسي‌ مسيح‌
(متي‌ 28:1-7، مرقس‌ 16:1-8، لوقا 24:1-12)
بامدادان‌ در اوّل‌ هفته‌، وقتي‌ كه‌ هنوز تاريك‌ بود، مريم‌ مَجْدَليّه‌ به‌ سر قبر آمد و ديد كه‌ سنگ‌ از قبر برداشته‌ شده‌ است‌. 2 پس‌ دوان‌ دوان‌ نزد شمعون‌ پطرُس‌ و آن‌ شاگرد ديگر كه‌ عيسي‌ او را دوست‌ مي‌داشت‌ آمده‌، به‌ ايشان‌ گفت‌: «خداوند را از قبر برده‌اند و نمي‌دانيم‌ او را كجا گذارده‌اند.» 3 آنگاه‌ پطرس‌ و آن‌ شاگرد ديگر بيرون‌ شده‌، به‌ جانب‌ قبر رفتند. 4 و هر دو با هم‌ مي‌دويدند، امّا آن‌ شاگردِ ديگر از پِطرُس‌ پيش‌ افتاده‌، اوّل‌ به‌ قبر رسيد، 5 و خم‌ شده‌، كفن‌ را گذاشته‌ ديد، ليكن‌ داخل‌ نشد. 6 بعد شمعون‌ پطرس‌ نيز از عقب‌ او آمد و داخل‌ قبرگشته‌، كفن‌ را گذاشته‌ ديد، 7 و دستمالي‌ را كه‌ بر سر او بود، نه‌ با كفن‌ نهاده‌، بلكه‌ در جاي‌ علي'حده‌ پيچيده‌. 8 پس‌ آن‌ شاگرد ديگر كه‌ اوّل‌ به‌ سر قبر آمده‌ بود نيز داخل‌ شده‌، ديد و ايمان‌ آورد. 9 زيرا هنوز كتاب‌ را نفهميده‌ بودند كه‌ بايد او از مردگان‌ برخيزد. 10 پس‌ آن‌ دو شاگرد به‌ مكان‌ خود برگشتند.
عيسي‌ به‌ مريم‌ مجدليه‌ ظاهر مي‌شود
(مرقس‌ 16:9-11)
11 امّا مريم‌ بيرون‌ قبر، گريان‌ ايستاده‌ بود و چون‌ مي‌گريست‌ به‌سوي‌ قبر خم‌ شده‌، 12 دو فرشته‌ را كه‌ لباس‌ سفيد در بر داشتند، يكي‌ به‌ طرف‌ سر و ديگري‌ به‌ جانب‌ قدم‌، در جايي‌ كه‌ بدن‌ عيسي‌ گذارده‌ بود، نشسته‌ ديد. 13 ايشان‌ بدو گفتند: «اي‌ زن‌ براي‌ چه‌ گرياني‌؟» بديشان‌ گفت‌: «خداوندِ مرا برده‌اند و نمي‌دانم‌ او را كجا گذارده‌اند.» 14 چون‌ اين‌ را گفت‌، به‌ عقب‌ ملتفت‌ شده‌، عيسي‌ را ايستاده‌ ديد ليكن‌ نشناخت‌ كه‌عيسي‌ است‌. 15 عيسي‌ بدو گفت‌: «اي‌ زن‌ براي‌ چه‌ گرياني‌؟ كه‌ را مي‌طلبي‌؟» چون‌ او گمان‌ كرد كه‌ باغبان‌ است‌، بدو گفت‌: «اي‌ آقا اگر تو او را برداشته‌اي‌، به‌ من‌ بگو او را كجا گذارده‌اي‌ تا من‌ او را بردارم‌.» 16 عيسي‌ بدو گفت‌: «اي‌ مريم‌!» او برگشته‌، گفت‌: «ربوني‌ (يعني‌ اي‌ معلّم‌).» 17 عيسي‌ بدو گفت‌: «مرا لمس‌ مكن‌ زيرا كه‌ هنوز نزد پدر خود بالا نرفته‌ام‌. و ليكن‌ نزد برادران‌ من‌ رفته‌، به‌ ايشان‌ بگو كه‌ نزد پدر خود و پدر شما و خداي‌ خود و خداي‌ شما مي‌روم‌.» 18 مريم‌ مَجْدليّه‌ آمده‌، شاگردان‌ را خبر داد كه‌ «خداوند را ديدم‌ و به‌ من‌ چنين‌ گفت‌.»
ظاهر شدن‌ بر شاگردان‌
(لوقا 24:36-43)
19 و در شامِ همان‌ روز كه‌ يكشنبه‌ بود، هنگامي‌ كه‌ درها بسته‌ بود، جايي‌ كه‌ شاگردان‌ به‌سبب‌ ترس‌ يهود جمع‌ بودند، ناگاه‌ عيسي‌ آمده‌، در ميان‌ ايستاد و بديشان‌ گفت‌: «سلام‌ بر شما باد!» 20 و چون‌ اين‌ را گفت‌، دستها و پهلوي‌ خود را به‌ ايشان‌ نشان‌ داد و شاگردان‌ چون‌ خداوند را ديدند، شاد گشتند. 21 باز عيسي‌ به‌ ايشان‌ گفت‌: «سلام‌ بر شما باد. چنانكه‌ پدر مرا فرستاد، من‌ نيز شما را مي‌فرستم‌.» 22 و چون‌ اين‌ را گفت‌، دميد و به‌ ايشان‌ گفت‌: «روح‌القدس‌ را بيابيد. 23 گناهان‌ آناني‌ را كه‌ آمرزيديد، براي‌ ايشان‌ آمرزيده‌ شد و آناني‌ را كه‌ بستيد، بسته‌ شد.»
عيسي‌ بر شاگردان‌ منجمله‌ بر توما ظاهر مي‌شود
(مرقس‌ 16:14)
24 امّا توما كه‌ يكي‌ از آن‌ دوازده‌ بود و او راتوأم‌ مي‌گفتند، وقتي‌ كه‌ عيسي‌ آمد با ايشان‌ نبود. 25 پس‌ شاگردان‌ ديگر بدو گفتند: «خداوند را ديده‌ايم‌.» بديشان‌ گفت‌: «تا در دو دستش‌ جاي‌ ميخها را نبينم‌ و انگشت‌ خود را در جاي‌ ميخها نگذارم‌ و دست‌ خود را بر پهلويش‌ ننهم‌، ايمان‌ نخواهم‌ آورد.»
26 و بعد از هشت‌ روز باز شاگردان‌ با توما در خانه‌اي‌ جمع‌ بودند و درها بسته‌ بود كه‌ ناگاه‌ عيسي‌ آمد و در ميان‌ ايستاده‌، گفت‌: «سلام‌ بر شما باد!» 27 پس‌ به‌ توما گفت‌: «انگشت‌ خود را به‌ اينجا بياور و دستهاي‌ مرا ببين‌ و دست‌ خود را بياور و بر پهلوي‌ من‌ بگذار و بي‌ايمان‌ مباش‌ بلكه‌ ايمان‌ دار.» 28 توما در جواب‌ وي‌ گفت‌: «اي‌ خداوند من‌ و اي‌ خداي‌ من‌.» 29 عيسي‌ گفت‌: «اي‌ توما، بعد از ديدنم‌ ايمان‌ آوردي‌؟ خوشابحال‌ آناني‌ كه‌ نديده‌ ايمان‌ آورند.»
30 و عيسي‌ معجزاتِ ديگرِ بسيار نزد شاگردان‌ نمود كه‌ در اين‌ كتاب‌ نوشته‌ نشد. 31 ليكن‌ اين‌ قدر نوشته‌ شد تا ايمان‌ آوريد كه‌ عيسي‌، مسيح‌ و پسر خـدا است‌ و تا ايمـان‌ آورده‌، به‌ اسم‌ او حيات‌ يابيد.


ترجمه هزاره نو



ترجمه تفسیری

عيسي زنده مي شود!
روز يكشنبه صبح زود، وقتي هوا تاريك و روشن بود، مريم مجدليه به سر قبر آمد و باكمال تعجب ديد كه سنگ از در قبر كنار رفته است . 2 پس با عجله نزد پطرس و آن شاگردي كه عيسي او را دوست مي داشت آمد و گفت : «جسد خداوند را از قبر برده اند و معلوم نيست كجا گذاشته اند.»
3و4و5 پطرس و آن شاگرد ديگر دويدند تا به سر قبر رسيدند. آن شاگرد از پطرس پيش افتاد و زودتر به قبر رسيد. او خم شد و نگاه كرد. فقط كفن خالي آنجا بود. ديگر داخل قبر نرفت . 6 سپس شمعون پطرس رسيد و داخل قبر شد. او هم فقط كفن خالي را ديد، 7 و متوجه شد كه پارچه اي كه به سر و صورت عيسي پيچيده بودند، همان طور پيچيده و جدا از كفن مانده بود. 8 آنگاه آن شاگرد نيز داخل قبر شد و ديد و ايمان آورد كه عيسي زنده شده است ! 9 چون تا آنوقت آنها هنوز به اين حقيقت پي نبرده بودند كه كتاب آسماني مي فرمايد كه او بايد زنده شود. 10 پس آنان به خانه رفتند.
11 ولي مريم مجدليه به سر قبر برگشته بود و حيران ايستاده ، گريه مي كرد. همچنانكه اشك مي ريخت ، خم شد و داخل قبر را نگاه كرد. 12 در همان هنگام ، دو فرشته را ديد با لباس سفيد، كه در جايي نشسته بودند كه جسد عيسي گذاشته شده بود، يكي نزديك سر و ديگري نزديك پاها.
13 فرشته ها از مريم پرسيدند: «چرا گريه مي كني ؟»
جواب داد: «جسد خداوند مرا برده اند و نمي دانم كجا گذاشته اند.»
14 ناگاه مريم احساس كرد كسي پشت سر او ايستاده است . برگشت و نگاه كرد. عيسي خودش بود. ولي مريم او را نشناخت .
15 عيسي از مريم پرسيد: «چرا گريه مي كني ؟ دنبال چه كسي مي گردي ؟»
مريم به گمان اينكه باغبان است ، به او گفت : «آقا، اگر تو او را برده اي ، بگو كجا گذاشته اي تا بروم او را بردارم .»
16 عيسي گفت : «مريم !»
مريم برگشت و عيسي را شناخت و با شادي فرياد زد: «استاد!»
17 عيسي فرمود: «به من دست نزن ، چون هنوز نزد پدرم بالا نرفته ام . ولي برو و برادرانم را پيدا كن و به ايشان بگو كه من نزد پدر خود و پدر شما و خداي خود و خداي شما بالا مي روم .»
18 مريم شاگردان را پيدا كرد و به ايشان گفت : «خداوند زنده شده است ! من خودم او را ديدم !» و پيغام او را به ايشان داد.
19 غروب همان روز، شاگردان دور هم جمع شدند و از ترس سران قوم يهود، درها را از پشت بستند. ولي ناگهان عيسي را ديدند كه در ميانشان ايستاده است . عيسي سلام كرد، 20 و زخم دستها و پهلوي خود را به ايشان نشان داد تا او را بشناسند. وقتي خداوند خود را ديدند، بي اندازه شاد شدند.
21 عيسي باز به ايشان فرمود: «سلام بر شما باد. همچنانكه پدر مرا به اين جهان فرستاد، من نيز شما را به ميان مردم مي فرستم .» 22 آنگاه به ايشان دميد و فرمود: «روح القدس را بيابيد. 23 هرگاه گناهان كسي را ببخشيد، بخشيده مي شود، و هرگاه نبخشيد، بخشيده نمي شود.»
24 «توما» معروف به «دوقلو» كه يكي از دوازده شاگرد مسيح بود، آن شب در آن جمع نبود. 25 پس ، وقتي به او گفتند كه خداوند را ديده اند، جواب داد: «من كه باور نمي كنم . تا خودم زخم ميخهاي صليب را در دستهاي او نبينم و انگشتانم را در آنها نگذارم و به پهلوي زخمي اش دست نزنم ، باور نمي كنم كه او زنده شده است .»
26 يكشنبه هفته بعد، باز شاگردان دور هم جمع شدند. اين بار توما نيز با ايشان بود. باز هم درها بسته بود كه ناگهان عيسي را ديدند كه در ميانشان ايستاد و سلام كرد. 27 عيسي رو به توما كرد و فرمود: «انگشتت را در زخم دست هايم بگذار. دست به پهلويم بزن و بيش از اين بي ايمان نباش . ايمان داشته باش .»
28 توما گفت : «اي خداوند من ، اي خداي من .»
29 عيسي به او فرمود: «بعد از اينكه مرا ديدي ، ايمان آوردي . ولي خوشابحال كساني كه نديده به من ايمان مي آورند.»

30 شاگردان عيسي معجزات بسياري از او ديدند كه در اين كتاب نوشته نشده است . 31 ولي همين مقدار نوشته شد تا ايمان آوريد كه عيسي ، همان مسيح و فرزند خداست و بـا ايمـان به او، زندگـي جاويد بيابيد.

راهنما



يوحنا 20 : 1 - 2 . مريم‌ مجدليه‌ وارد قبر مي‌شود
ساير زنان‌ نيز با او بودند (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ متي‌ 28 : 1 - 8 و همچنين‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ «ترتيب‌ زماني‌ وقايع‌»، در مرقس‌ 16 مراجعه‌ شود).
يوحنا 20 : 3 - 10 . پطرس‌ و يوحنا بسوي‌ قبر روانه‌ مي‌شوند
اين‌ واقعه‌ در لوقا 24 : 12 نيز مذكور است‌. آنها در اين‌ زمان‌ احتمالاً در خانة‌ يوحنا كه‌ نسبت‌ به‌ ديگر شاگردان‌ به‌ قبر نزديكتر بود، ساكن‌ بودند. اين‌ همان‌ مكاني‌ بود كه‌ مريم‌، مادر عيسي‌ نيز در آنجا بود (19 : 27).
يوحنا 20 : 11 - 18 . عيسي‌ خود را به‌ مريم‌ مجدليه‌ ظاهر مي‌كند
اين‌ اولين‌ ملاقات‌ عيسي‌ پس‌ از قيامش‌ بود (مرقس‌ 16 : 9 - 11). ساير زنان‌ رفته‌ بودند. پطرس‌ و يوحنا نيز رفته‌ بودند. مريم‌ در آنجا تنها بود و با دلي‌ اندوهبار مي‌گريست‌. او اصلاً فكر نمي‌كرد كه‌ عيسي‌ برخاسته‌ باشد و هنوز با فرشته‌ كه‌ پيام‌ آور رستاخيز مسيح‌ بود، ملاقات‌ نكرده‌ بود. عيسي‌ خودش‌ بارها گفته‌ بود كه‌ در روز سوم‌ قيام‌ خواهد نمود. احتمالاً او نيز درك‌ نكرده‌ بود كه‌ عيسي‌ دربارة‌ چه‌ سخن‌ مي‌گويد. مريم‌ حقيقتاً عيسي‌ را دوست‌ داشت‌. ولي‌ حالا با عيساي‌ مرده‌ مواجه‌ بود. حتي‌ بدن‌ او نيز از دست‌ رفته‌ بود. در همين‌ شرايط‌ بود كه‌ عيسي‌ در كنارش‌ ايستاده‌، نام‌ او را بر زبان‌ آورد. مريم‌ صداي‌ عيسي‌ را تشخيص‌ داد و از فرط‌ شوق‌ و ذوق‌ فرياد زد كه‌ عيسي‌ نمرده‌ است‌، او زنده‌ است‌!
كمي‌ بعد او خود را به‌ ساير زنان‌ ظاهر نمود (متي‌ 28 : 9 - 10)
در همان‌ روز، هنگام‌ بعدازظهر او خود را به‌ دو شاگرد ظاهر نمود (لوقا 24 : 13 - 32)
و سپس‌ بر پطرس‌ ظاهر شد (لوقا 24 : 33 - 35)
يوحنا 20 : 19 - 25 . عيسي‌ خود را بر يازده‌ شاگرد ظاهر مي‌كند
اين‌ جريان‌ در عصر يكشنبة‌ قيام‌، در اورشليم‌ اتفاق‌ افتاد و اين‌ در حالي‌ بود كه‌ توما در آن‌ جمع‌ خاص‌ نبود (24). اين‌ واقعه‌ بطور كلي‌ سه‌ بار در اناجيل‌ ذكر شده‌ است‌: يوحنا 20 : 19 - 25 ، مرقس‌ 16 : 14 و لوقا 24 : 33 - 43. (به‌ توضيحات‌ اين‌ بخش‌ها مراجعه‌ كنيد). بدن‌ عيسي‌ به‌ همان‌ شكل‌ قبل‌ از قيام‌ بود و آثار زخم‌ها و جاي‌ ميخ‌ها روي‌ دستها، پاي‌ها و پهلويش‌ قابل‌ مشاهده‌ بود. او غذا نيز خورد ولي‌ در عين‌ حال‌ قدرت‌ عبور از ديوارها را نيز داشت‌ و همچنين‌ مي‌توانست‌ بر حسب‌ اراده‌ ظاهر و ناپديد شود. «گناهان‌ آناني‌ را كه‌ آمرزيدند» (23) (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ متي‌ 16 : 19 مراجعه‌ شود).
يوحنا 20 : 26 - 29 . ظهور دوبارة‌ عيسي‌ بر يازده‌ شاگرد
اين‌ واقعه‌ يك‌ هفته‌ بعد در اورشليم‌، در حاليكه‌ توما نيز حاضر بود، اتفاق‌ افتاد. بنظر مي‌رسد كه‌ حتي‌ نقادان‌ مدرن‌ نيز به‌ اندازة‌ توما تفكري‌ «علمي‌» نداشته‌ باشند.
يوحنا 20 : 30 - 31 . هدف‌ كتاب‌
در اين‌ بخش‌، به‌ ادعاي‌ صريح‌ و واضح‌ نويسنده‌ برمي‌خوريم‌. او خاطر نشان‌ مي‌كند كه‌ هدف‌ اصلي‌ او از نگارش‌ اين‌ كتاب‌، نشان‌ دادن‌ الوهيت‌ عيسي‌ است‌.
كم‌ ايماني‌ نسبت‌ به‌ رستاخيز عيسي‌
با وجودي‌ كه‌ عيسي‌ قبل‌ از مرگش‌ بارها دربارة‌ قيام‌ از مردگان‌ در روز سوم‌ صحبت‌ كرده‌ بود، ولي‌ هيچيك‌ از شاگردان‌ انتظار وقوع‌ اين‌ امر را نداشتند (متي‌ 16 : 21 ، 17 : 9 و 23 ، 20 : 19 ، 26 : 32، 27 : 63 ، مرقس‌ 8 : 31 ، 9 : 31 ؛ لوقا 18 : 33 ، 24 : 7). آنها احتمالاً فكر مي‌كردند كه‌ اين‌ سخنان‌، اشاره‌ به‌ مثلي‌ اسرارآميز است‌. هنگامي‌ كه‌ صبح‌ زود زنان‌ بسوي‌ قبر روانه‌ شدند، اين‌ به‌ آن‌ دليل‌ نبودكه‌ عيسي‌ را آنجا زنده‌ ببيند، بلكه‌ به‌ جهت‌ انجام‌ رسومي‌ بود كه‌ در آن‌ زمان‌ براي‌ يك‌ مرده‌ انجام‌ مي‌دادند.
تنها يوحنا بود كه‌ هنگاميكه‌ قبر خالي‌ را ديد، حقيقت‌ را درك‌ كرد و ايمان‌ آورد (يوحنا 20 : 8).
مريم‌ مجدليه‌ فقط‌ به‌ اين‌ فكر مي‌كرد كه‌ كسي‌ جسد عيسي‌ را برداشته‌ است‌ (يوحنا 13:20 و 15).
گزارش‌ زنان‌ مبني‌ بر قيام‌ عيسي‌ از مردگان‌، در نظر شاگردان‌ «سخني‌ احمقانه‌» مي‌نمود (لوقا 11:24).
حتي‌ هنگاميكه‌ دو نفر از شاگردان‌ به‌ ديدن‌ عيساي‌ زنده‌ شهادت‌ دادند، «ايشان‌ را نيز تصديق‌ ننمودند» (مرقس‌ 16 : 13).
پطرس‌ گزارش‌ مي‌دهد كه‌ عيسي‌ خود را بر او ظاهر نمود (لوقا 24 : 34). اما با اين‌ حال‌، آنها ايمان‌ نمي‌آوردند (مرقس‌ 16 :14). بنابراين‌، عيسي‌، مكرراً اين‌ امر را گوشزد مي‌نمود و فرشتگان‌ آن‌ را خبر دادند. قبر خالي‌ بود و جسدي‌ در آنجا نبود. مريم‌ مجدليه‌ او را ديد. ساير زنان‌ نيز او را ملاقات‌ كردند. كلئوپاس‌ و همراه‌ او نيز شاهد ظهور او بودند. او بر پطرس‌ نيز ظاهر شده‌ بود. اما هنوز گروه‌ شاگردان‌، همگي‌ به‌ واقعي‌ بودن‌ اين‌ امر پي‌ نبرده‌ بودند و اين‌ امر در نظرشان‌ باورنكردني‌ مي‌نمود.
سپس‌ هنگاميكه‌ عيسي‌ خود را به‌ ده‌ نفر از شاگردان‌ ظاهر نمود، آنها را به‌ جهت‌ سختدلي‌ و عدم‌ ايمانشان‌ سرزنش‌ نمود (مرقس‌ 16 : 14). اما با اينهمه‌ هنوز آنها فكر مي‌كردند كه‌ او يك‌ شبح‌ است‌. به‌ همين‌ جهت‌ او از آنها خواست‌ تا به‌ او نزديك‌ شوند و او را لمس‌ كنند. عيسي‌، همچنين‌ از آنها درخواست‌ غذا نيز نمود و «پيش‌ ايشان‌ خورد» (لوقا 24 : 38 - 43 ؛ يوحنا 20 : 20 - 29).
پس‌ از همة‌ اينها، نوبت‌ به‌ توما مي‌رسد. او در عمق‌ شك‌ و ترديدهايش‌، اندوهناك‌ و افسرده‌ نيز بود. او مطمئن‌ بود كه‌ قطعاً اشتباهي‌ رخ‌ داده‌ است‌ و قيام‌ عيسي‌ را باور نكرد تا اينكه‌ يك‌ هفته‌ بعد خود، شخصاً عيسي‌ را ديد (يوحنا 20 : 24 - 29).
بنابراين‌، آناني‌ كه‌ براي‌ اولين‌ بار داستان‌ زنده‌ شدن‌ عيسي‌ را اعلام‌ نمودند، خود مسير بي‌ايماني‌ و ترديد را پيمودند و بالاخره‌ به‌ جايي‌ رسيدند كه‌ از اين‌ امر يقين‌ حاصل‌ نمودند. اين‌ وقايع‌ همگي‌ نشانگر آن‌ مطلب‌ است‌ كه‌ موضوع‌ رستاخيز مسيح‌ از مردگان‌، امري‌ ساختگي‌ كه‌ زاييدة‌ يك‌ سري‌ تجسّمات‌ به‌ هيجان‌ آمده‌ باشد، نيست‌ و بنابراين‌ حقيقت‌ محض‌ است‌. ما نيز، روزي‌ با فيض‌ او قيام‌ خواهيم‌ كرد.
به‌ مطالبي‌ از زبان‌ برخي‌ دانشمندان‌ در مورد قيام‌ مسيح‌ توجه‌ كنيد:
دووت‌: «اگرچه‌ در پس‌ موضوع‌ قيام‌ مسيح‌، مسائل‌ اسرارآميز زيادي‌ نهفته‌ است‌، اما اين‌ واقعه‌ به‌ مانند قتل‌ قيصر يكي‌ از موضوعات‌ قطعي‌ است‌ كه‌ شواهد تاريخي‌ نيز صريحاً آن‌ را ثابت‌ مي‌كنند.»
ادرشيم‌: «قيام‌ مسيح‌ بدون‌ شك‌، واقعه‌اي‌ بوده‌ كه‌ به‌ بهترين‌ نحو در تاريخ‌ ثبت‌ شده‌ است‌.»
ايوالد: «هيچ‌ موردي‌ به‌ اندازة‌ قيام‌ و ظهور دوبارة‌ عيسي‌ بر پيروانش‌ ريشة‌ تاريخي‌ ندارد.»

جان‌ آ. برودوس‌: «اگر شما از واقعة‌ قيام‌ عيسي‌ ناصري‌ از مردگان‌ چيزي‌ نمي‌دانيد، در واقع‌ هيچ‌ چيز در مورد تاريخ‌ نمي‌دانيد.»

 

  • مطالعه 2393 مرتبه
  • آخرین تغییرات در %ب ظ, %02 %710 %1394 %16:%بهمن