1 مژده تولد عیسی به مریم؛ تولد یحیی

ترجمه شریف گویا

ترجمه شریف انجیل لوقا


فصل اول
پیش گفتار

    1. تقدیم به عالیجناب تئوفیلوس: تا بحال نویسندگان بسیاری به نوشتن شرح وقایعی که در بین ما رخ داده است اقدام کرده اند
    2. و آنچه را که بوسیلۀ شاهدان عینی اولیه و ماموران آن پیام به ما رسیده است به قلم آورده اند.
    3. من نیز به نوبۀ خود، به عنوان کسی که جریان کامل این وقایع را جز به جز مطالعه و بررسی کرده است، صلاح دیدم که این پیش آمدها را به ترتیب تاریخ وقوع برای تو بنویسم
    4. تا به حقیقت همه مطالبی که از آن اطلاع یافته ای پی ببری.

خبر تولد یحیی
  • در زمان سلطنت هیرودیس، پادشاه یهودیه، کاهنی به نام زکریا از افراد گروه ابیا زندگی میکرد. همسر او نیز از خاندان هارون بود و الیزابت نام داشت.
  • این دو نفر در نظر خدا درستکار بودند و بدون قصور، کلیۀ احکام و دستورات خداوند را رعایت میکردند.
  • اما فرزندی نداشتند زیرا الیزابت نازا بود و هر دو سالخورده بودند.
  • چون نوبت خدمت روزانه در معبد بزرگ به گروه زکریا رسید، او به عنوان کاهن مشغول انجام وظایف خود شد.
  • بر طبق رسوم کاهنان قرعه به نام او اصابت کرد که به اندرون مقدس معبد وارد شود و بخور بسوزاند.
  • در وقت سوزاندن بخور، تمام جماعت دربیرون ایستاده و دست به دعا برداشته بودند.
  • در آنجا فرشتۀ خداوند به او ظاهر شد و در سمت راست چهارپایۀ بخور ایستاد
  • زکریا از دیدن این منظره تکانی خورد و ترسید.
  • اما فرشته به او گفت:« ای زکریا ، نترس . دعاهای تو مستجاب شد و همسرت الیزابت برای تو پسری خواهد زائید و او را یحیی خواهی نامید.
  • شادی و سرور نصیب تو خواهد بود و بسیاری از تولد او شادمان خواهند شد.
  • زیرا او در نظر خداوند بزرگ خواهد بود و هرگز به شراب و باده لب نخواهد زد. از همان ابتدای تولد از روح القدس پر خواهد بود
  • و بسیاری از بنی اسرائیل را بسوی خداوند، خدای آنان باز خواهد گردانید.
  • با روح و قدرت الیاس مانند پیشاهنگی در حضور خدا قدم خواهد زد تا پدران و فرزندان را آشتی دهد و سرکشان را به راه نیکان آورد و مردمانی مستعد برای خداوند آماده سازد.»
  • زکریا به فرشته گفت:« چطور میتوانم این را باور کنم؟ من پیر هستم و زنم نیز سالخورده است.»
  • فرشته به او پاسخ داد:« من جبرائیل هستم که در حضور خدا میایستم و فرستاده شده ام که با تو صحبت کنم و این مژده را بتو برسانم.
  • پس توجه کن: تو تا هنگام وقوع این امور لال خواهی شد و نیروی تکلم را از دست خواهی داد زیرا سخنان مرا که در وقت مقرر به حقیقت خواهد پیوست باور نکردی.»
  • جماعتی که منتظر زکریا بودند از اینکه او آن همه در اندرون مقدس معبد ماند متعجب گشتند.
  • وقتی بیرون آمد و یارای سخن گفتن نداشت، آنان فهمیدند که در اندرون مقدس معبد رویائی دیده است و چون نمی توانست حرف بزند ایما و اشاره میکرد.
  • زکریا وقتی که دورۀ خدمت کاهنی خود را به انجام رسانید به خانه باز گشت.
  • بعد از آن همسرش الیزابت حامله شد و مدت پنج ماه در انزوا بسر برد و با خود میگفت:
  • « این کار را خداوند برای من کرده است و با این لطف خود رسوائی مرا پیش مردم از میان برداشته است.»

خبر تولد عیسی
  • در ماه ششم جبرائیل فرشته از جانب خدا به شهری به نام ناصره که در استان جلیل واقع است
  • به نزد دختری که در عقد مردی به نام یوسف ــ از خاندان داود ــ بود فرستاده شد. نام این دختر مریم بود.
  • فرشته وارد شد و به او گفت:« سلام، ای کسی که مورد لطف هستی، خداوند با تو است.»
  • اما مریم از آنچه فرشته گفت بسیار مضطرب شد و ندانست که معنی این سلام چیست.
  • فرشته به او گفت:« ای مریم نترس زیرا خداوند به تو لطف فرموده است.
  • تو آبستن خواهی شد و پسری خواهی زائید و نام او را عیسی خواهی گذارد.
  • او بزرگ خواهد بود و به پسر خدای متعال ملقب خواهد شد، خداوند، خدا تخت پادشاهی جدش داود را به او عطا خواهد فرمود.
  • او تا به ابد بر خاندان یعقوب فرمانروائی خواهد کرد و پادشاهی او هرگز پایانی نخواهد داشت.»
  • مریم به فرشته گفت:« این چگونه ممکن است؟ من با هیچ مردی رابطه نداشته ام.»
  • فرشته به او پاسخ داد:« روح القدس بر تو خواهد آمد و قدرت خدای متعال بر تو سایه خواهد افکند و به این سبب آن نوزاد مقدس، پسر خدا نامیده خواهد شد.
  • بدان که خویشاوند تو الیزابت در سن پیری پسری در رحم دارد و آن کسی که نازا به حساب می آمد اکنون شش ماه از حاملگی او میگذرد.
  • زیرا برای خدا هیچ چیز محال نیست.»
  • مریم گفت:« باشد، من کنیز خداوند هستم، همانطور که تو گفتی بشود.» و فرشته از پیش او رفت.

ملاقات مریم با الیزابت
  • در آن روزها مریم عازم سفر شد و با شتاب به شهری واقع در کوهستان یهودیه رفت.
  • او به خانه زکریا وارد شد و به الیزابت سلام کرد.
  • وقتی الیزابت سلام مریم را شنید بچه در رحمش تکان خورد. الیزابت از روح القدس پر شد
  • و با صدای بلند گفت:« تو در بین زنان متبارک هستی و مبارک است ثمرۀ رحم تو.
  • من کی هستم که مادر خداوندم به دیدنم بیاید؟
  • همینکه سلام تو به گوش من رسید، بچه از شادی در رحم من تکان خورد.
  • خوشا به حال آن زنی که باور می کند زیرا وعدۀ خداوند برای او به انجام خواهد رسید.»

سرود مریم
  • مریم گفت: « جان من خداوند را میستاید
  • و روح من در نجات دهندۀ من، خدا، شادی میکند،
  • چون او به کنیز ناچیز خود نظر لطف داشته است. از این پس همۀ نسل ها مرا خوشبخت خواهند خواند،
  • زیرا آن قادر مطلق کارهای بزرگی برای من کرده است. نام او مقدس است.
  • رحمت او پشت درپشت برای کسانی است که از او می ترسند.
  • دست خداوند با قدرت کار کرده است، متکبران را با خیالات دلشان تار و مار کرده
  • و زورمندان را از تخت هایشان به زیر افکنده، و فروتنان را سر بلند کرده است.
  • گرسنگان را با چیزهای نیکو سیر نموده و ثروتمندان را تهی دست روانه کرده است.
  • به خاطر محبت پایدار خود، از بنده خود اسرائیل حمایت کرده است،
  • همانطور که به اجداد ما یعنی به ابراهیم و به اولاد او تا به ابد وعده داد.»
  • مریم در حدود سه ماه پیش الیزابت ماند و بعد به منزل خود بازگشت.

تولد یحیی
  • وقت زایمان الیزابت فرا رسید و پسری به دنیا آورد.
  • وقتی همسایگان و خویشاوندان او با خبر شدند که خداوند چه لطف بزرگی در حق او کرده است مانند او شاد و خوشحال گشتند.
  • پس از یک هفته آمدند تا نوزاد را ختنه نمایند و در نظر داشتند نام پدرش زکریا را بر او بگذارند.
  • اما مادرش گفت:« خیر، نام او باید یحیی باشد.»
  • آنها گفتند:« اما در خاندان تو هیچ کس چنین نامی ندارد»
  • و با اشاره از پدرش پرسیدند که تصمیم او در بارۀ نام طفل چیست.
  • او لوحی خواست و در برابر تعجب همگی نوشت:« نام او یحیی است.»
  • ناگهان زبانش باز شد و به ستایش خدا پرداخت.
  • تمام همسایگان ترسیدند و کلیۀ این اخبار در سرتاسر کوهستانهای یهودیه انتشار یافت.
  • همۀ کسانیکه این موضوع را شنیدند در بارۀ آن فکر میکردند و میگفتند:« این کودک چه خواهد شد؟ در واقع دست خداوند با او است.»

نبوت زکریا
  • پدر او زکریا، از روح القدس پر شد و چنین نبوت کرد:
  • « خداوند، خدای اسرائیل را سپاس باد. زیرا به یاری قوم خود آمده و آنان را رهائی داده است.
  • از خاندان بندۀ خود داود، رهانندۀ نیرومندی برافراشته است.
  • او از قدیم از زبان پیامبران مقدس خود وعده داد
  • که ما را از دست دشمنانمان رهائی بخشد و از دست همۀ کسانیکه از ما نفرت دارند آزاد سازد
  • و با پدران ما برحمت رفتار نماید و پیمان مقدس خود را بخاطر آورد.
  • برای پدر ما ابراهیم سوگند یاد کرد
  • که ما را از دست دشمنان نجات دهد و عنایت فرماید که او را بدون ترس
  • با پاکی و نیکی تا زنده ایم عبادت نمائیم.
  • و تو، ای فرزند، پیامبر خدای متعال نامیده خواهی شد. زیرا جلوی قدمهای خداوند خواهی رفت تا راه او را آماده سازی
  • و بقوم او خبر دهی که با آمرزش گناهانشان رستگار می شوند.
  • زیرا از رحمت و دلسوزی خدای ما است که خورشید صبحگاهی از آسمان بر ما طلوع خواهد کرد
  • تا بر کسانیکه در تاریکی و در سایۀ مرگ به سر میبرند بتابد و قدمهای ما را به راه صلح و سلامتی هدایت فرماید.»

و اما طفل بزرگ میشد و در روح قوی میگشت و تا روزی که علناً به قوم اسرائیل ظاهر شد در بیابان بسر میبرد.


ترجمه قدیمی(انجیل لوقا)


هدف‌ لوقا از نوشتن‌ انجيل‌
از آنجهت‌ كه‌ بسياري‌ دست‌ خود را دراز كردند به‌سوي‌ تأليف‌ حكايت‌ آن‌ اموري‌ كه‌ نزد ما به‌ اتمام‌ رسيد، 2 چنانچه‌ آناني‌ كه‌ از ابتدا نظارگان‌ و خادمان‌ كلام‌ بودند به‌ ما رسانيدند، 3 من‌ نيز مصلحت‌ چنان‌ ديدم‌ كه‌ همه‌ را من‌ البداية‌ به‌ تدقيق‌ در پي‌ رفته‌، به‌ ترتيب‌ به‌ تو بنويسم‌ اي‌ تيوفلس‌ عزيز، 4 تا صحّت‌ آن‌ كلامي‌ را كه‌ در آن‌ تعليم‌ يافته‌اي‌ دريابي‌.


مژده‌ تولد يحيي‌ به‌ زكريا
5 در ايّام‌ هيروديس‌، پادشاه‌ يهوديّه‌، كاهني‌ زكرّيا نام‌ از فرقه‌ ابيّا بود كه‌ زن‌ او از دختران‌ هارون‌ بود و اليصابات‌ نام‌ داشت‌. 6 و هر دو در حضور خدا صالح‌ و به‌ جميع‌ احكام‌ و فرايض‌ خداوند، بي‌عيب‌ سالك‌ بودند. 7 و ايشان‌ را فرزندي‌ نبود زيرا كه‌ اليصابات‌ نازاد بود و هر دو ديرينه‌ سال‌ بودند. 8 و واقع‌ شد كه‌ چون‌ به‌ نوبت‌ فرقه‌ خود در حضور خدا كهانت‌ مي‌كرد، 9 حسب‌ عادت‌ كهانت‌، نوبت‌ او شد كه‌ به‌ قدس‌ خداوند درآمده‌، بخور بسوزاند. 10 و در وقت‌ بخور، تمام‌ جماعت‌ قوم‌ بيرون‌ عبادت‌ مي‌كردند.
11 ناگاه‌ فرشته‌ خداوند به‌ طرف‌ راست‌ مذبح‌ بخور ايستاده‌، بر وي‌ ظاهر گشت‌. 12 چون‌ زكرّيا او را ديد، در حيرت‌ افتاده‌، ترس‌ بر او مستولي‌ شد. 13 فرشته‌ بدو گفت‌: «اي‌ زكريّا ترسان‌ مباش‌،زيرا كه‌ دعاي‌ تو مستجاب‌ گرديده‌ است‌ و زوجه‌ات‌ اليصابات‌ براي‌ تو پسري‌ خواهد زاييد و او را يحيي‌ خواهي‌ ناميد. 14 و تو را خوشي‌ و شادي‌ رخ‌ خواهد نمود و بسياري‌ از ولادت‌ او مسرور خواهند شد. 15 زيرا كه‌ در حضور خداوند بزرگ‌ خواهد بود و شراب‌ و مُسكري‌ نخواهد نوشيد و از شكم‌ مادر خود، پر از روح‌القدس‌ خواهد بود. 16 و بسياري‌ از بني‌اسرائيل‌ را به‌سوي‌ خداوند خداي‌ ايشان‌ خواهد برگردانيد. 17 و او به‌ روح‌ و قوّت‌ الياس‌ پيش‌ روي‌ وي‌ خواهد خراميد، تا دلهاي‌ پدران‌ را به‌ طرف‌ پسران‌ و نافرمانان‌ را به‌ حكمت‌ عادلان‌ بگرداند تا قومي‌ مستعّد براي‌ خدا مهيّا سازد.»
18 زكريّا به‌ فرشته‌ گفت‌: «اين‌ را چگونه‌ بدانم‌ و حال‌ آنكه‌ من‌ پير هستم‌ و زوجه‌ام‌ ديرينه‌ سال‌ است‌؟» 19 فرشته‌ در جواب‌ وي‌ گفت‌: «من‌ جبرائيل‌ هستم‌ كه‌ در حضور خدا مي‌ايستم‌ و فرستاده‌ شدم‌ تا به‌ تو سخن‌ گويم‌ و از اين‌ امور تو را مژده‌ دهم‌. 20 و الحال‌ تا اين‌ امور واقع‌ نگردد، گنگ‌ شده‌ ياراي‌ حرف‌ زدن‌ نخواهي‌ داشت‌، زيرا سخن‌هاي‌ مرا كه‌ در وقت‌ خود به‌ وقوع‌ خواهد پيوست‌، باور نكردي‌.» 21 و جماعت‌ منتظر زكريّا مي‌بودند و از طول‌ توقّف‌ او در قدس‌ متعجّب‌ شدند. 22 امّا چون‌ بيرون‌ آمده‌ نتوانست‌ با ايشان‌ حرف‌ زند، پس‌ فهميدند كه‌ در قدس‌ رؤيايي‌ ديده‌ است‌. پس‌ به‌سوي‌ ايشان‌ اشاره‌ مي‌كرد وساكت‌ ماند. 23 و چون‌ ايّام‌ خدمت‌ او به‌ اتمام‌ رسيد، به‌ خانه‌ خود رفت‌.
24 و بعد از آن‌ روزها، زن‌ او اليصابات‌ حامله‌ شده‌، مدّت‌ پنج‌ ماه‌ خود را پنهان‌ نمود و گفت‌: 25 «به‌ اينطور خداوند به‌ من‌ عمل‌ نمود در روزهايي‌ كه‌ مرا منظور داشت‌، تا ننگ‌ مرا از نظر مردم‌ بردارد.»

مژدة‌ تولد عيسي‌ به‌ مريم‌
26 و در ماه‌ ششم‌ جبرائيل‌ فرشته‌ از جانب‌ خدا به‌ بلدي‌ از جليل‌ كه‌ ناصره‌ نام‌ داشت‌، فرستاده‌ شد. 27 نزد باكره‌اي‌ نامزد مردي‌ مسمّي‌' به‌ يوسف‌ از خاندان‌ داود و نام‌ آن‌ باكره‌ مريم‌ بود. 28 پس‌ فرشته‌ نزد او داخل‌ شده‌، گفت‌: «سلام‌ بر تو اي‌ نعمت‌ رسيده‌، خداوند با توست‌ و تو در ميان‌ زنان‌ مبارك‌ هستي‌.» 29 چون‌ او را ديد، از سخن‌ او مضطرب‌ شده‌، متفكّر شد كه‌ اين‌ چه‌ نوع‌ تحيّت‌ است‌. 30 فرشته‌ بدو گفت‌: «اي‌ مريم‌ ترسان‌ مباش‌ زيرا كه‌ نزد خدا نعمت‌ يافته‌اي‌. 31 و اينك‌ حامله‌ شده‌، پسري‌ خواهي‌ زاييد و او را عيسي‌ خواهي‌ ناميد. 32 او بزرگ‌ خواهد بود و به‌ پسر حضرت‌ اعلي‌'، مسمّي‌' شود، و خداوند خدا تخت‌ پدرش‌ داود را بدو عطا خواهد فرمود. 33 و او بر خاندان‌ يعقوب‌ تا به‌ ابد پادشاهي‌ خواهد كرد و سلطنت‌ او را نهايت‌ نخواهد بود.»
34 مريم‌ به‌ فرشته‌ گفت‌: «اين‌ چگونه‌ مي‌شود و حال‌ آنكه‌ مردي‌ را نشناخته‌ام‌؟» 35 فرشته‌ در جواب‌ وي‌ گفت‌: «روح‌القدس‌ بر تو خواهد آمد و قوّت‌ حضرت‌ اعلي‌ بر تو سايه‌ خواهد افكند، ازآنجهت‌ آن‌ مولود مقدّس‌، پسر خدا خوانده‌ خواهد شد. 36 و اينك‌ اليصابات‌ از خويشان‌ تو نيز در پيري‌ به‌ پسري‌ حامله‌ شده‌ و اين‌ ماه‌ ششم‌ است‌، مر او را كه‌ نازاد مي‌خواندند. 37 زيرا نزد خدا هيچ‌ امري‌ محال‌ نيست‌.» 38 مريم‌ گفت‌: «اينك‌ كنيز خداوندم‌. مرا برحسب‌ سخن‌ تو واقع‌ شود.» پس‌ فرشته‌ از نزد او رفت‌.

مريم‌ به‌ ديدار اليصابات‌ مي‌رود
39 در آن‌ روزها، مريم‌ برخاست‌ و به‌ بلدي‌ از كوهستان‌ يهوديّه‌ بشتاب‌ رفت‌. 40 و به‌ خانه‌ زكريّا درآمده‌، به‌ اليصابات‌ سلام‌ كرد. 41 و چون‌ اليصابات‌ سلام‌ مريم‌ را شنيد، بچه‌ در رَحم‌ او به‌ حركت‌ آمد و اليصابات‌ به‌ روح‌القدس‌ پر شده‌، 42 به‌ آواز بلند صدا زده‌ گفت‌: «تو در ميان‌ زنان‌ مبارك‌ هستي‌ و مبارك‌ است‌ ثمره‌ رحم‌ تو. 43 و از كجا اين‌ به‌ من‌ رسيد كه‌ مادرِ خداوندِ من‌، به‌ نزد من‌ آيد؟ 44 زيرا اينك‌ چون‌ آواز سلام‌ تو گوش‌ زدِ من‌ شد، بچه‌ از خوشي‌ در رَحِم‌ من‌ به‌ حركت‌ آمد. 45 و خوشابحال‌ او كه‌ ايمان‌ آوَرْد، زيرا كه‌ آنچه‌ از جانب‌ خداوند به‌ وي‌ گفته‌ شد، به‌ انجام‌ خواهد رسيد.»
46 پس‌ مريم‌ گفت‌: «جان‌ من‌ خداوند را تمجيد مي‌كند، 47 و روح‌ من‌ به‌ رهاننده‌ من‌ خدا بوجد آمد، 48 زيرا بر حقارتِ كنيزِ خود نظر افكند. زيرا هان‌ از كنون‌ تمامي‌ طبقات‌ مرا خوشحال‌ خواهند خواند، 49 زيرا آن‌ قادر، به‌ من‌ كارهاي‌ عظيم‌ كرده‌ و نام‌ او قدّوس‌ است‌، 50 و رحمت‌ او نسلاً بعد نسل‌ است‌ بر آناني‌ كه‌ از اومي‌ترسند. 51 به‌ بازوي‌ خود، قدرت‌ را ظاهر فرمود و متكبّران‌ را به‌ خيال‌ دل‌ ايشان‌ پراكنده‌ ساخت‌. 52 جبّاران‌ را از تختها به‌ زير افكند و فروتنان‌ را سرافراز گردانيد. 53 گرسنگان‌ را به‌ چيزهاي‌ نيكو سير فرمود و دولتمندان‌ را تهيدست‌ ردّ نمود. 54 بنده‌ خود اسرائيل‌ را ياري‌ كرد، به‌ يادگاري‌ رحمانيّت‌ خويش‌، 55 چنانكه‌ به‌ اجداد ما گفته‌ بود، به‌ ابراهيم‌ و به‌ ذريّت‌ او تا ابدالا´باد.» 56 و مريم‌ قريب‌ به‌ سه‌ ماه‌ نزد وي‌ ماند، پس‌ به‌ خانه‌ خود مراجعت‌ كرد.

تولد يحيي‌ تعميددهنده‌
57 امّا چون‌ اليصابات‌ را وقت‌ وضع‌ حمل‌ رسيد، پسري‌ بزاد. 58 و همسايگان‌ و خويشان‌ او چون‌ شنيدند كه‌ خداوند رحمت‌ عظيمي‌ بر وي‌ كرده‌، با او شادي‌ كردند. 59 و واقع‌ شد در روز هشتم‌ چون‌ براي‌ ختنه‌ طفل‌ آمدند، كه‌ نام‌ پدرش‌ زكريّا را بر او مي‌نهادند. 60 امّا مادرش‌ ملتفت‌ شده‌، گفت‌: «ني‌ بلكه‌ به‌ يحيي‌ ناميده‌ مي‌شود.» 61 به‌ وي‌ گفتند: «از قبيله‌ تو هيچ‌كس‌ اين‌ اسم‌ را ندارد.» 62 پس‌ به‌ پدرش‌ اشاره‌ كردند كه‌ «او را چه‌ نام‌ خواهي‌ نهاد؟» 63 او تخته‌اي‌ خواسته‌ بنوشت‌ كه‌ «نام‌ او يحيي‌ است‌» و همه‌ متعجب‌ شدند. 64 در ساعت‌، دهان‌ و زبان‌ او باز گشته‌، به‌ حمد خدا متكلّم‌ شد. 65 پس‌ بر تمامي‌ همسايگان‌ ايشان‌، خوف‌ مستولي‌ گشت‌ و جميع‌ اين‌ وقايع‌ در همه‌ كوهستان‌ يهوديّه‌ شهرت‌ يافت‌. 66 و هر كه‌ شنيد، در خاطر خود تفكّر نموده‌، گفت‌: «اين‌ چه‌ نوع‌ طفل‌ خواهد بود؟» و دست‌ خداوند با وي‌مي‌بود.
67 و پدرش‌ زكريّا از روح‌القدس‌ پر شده‌، نبوّت‌ نموده‌، گفت‌: 68 «خداوند خداي‌ اسرائيل‌ متبارك‌ باد، زيرا از قوم‌ خود تفقّد نموده‌، براي‌ ايشان‌ فدايي‌ قرار داد 69 و شاخ‌ نجاتي‌ براي‌ ما برافراشت‌، در خانه‌ بنده‌ خود داود. 70 چنانچه‌ به‌ زبان‌ مقدّسين‌ گفت‌ كه‌ از بدوِ عالم‌ انبياي‌ او مي‌بودند، 71 رهايي‌ از دشمنان‌ ما و از دست‌ آناني‌ كه‌ از ما نفرت‌ دارند، 72 تا رحمت‌ را بر پدران‌ ما بجا آرد و عهد مقدّس‌ خود را تذكّر فرمايد، 73 سوگندي‌ كه‌ براي‌ پدر ما ابراهيم‌ ياد كرد، 74 كه‌ ما را فيض‌ عطا فرمايد، تا از دست‌ دشمنان‌ خود رهايي‌ يافته‌، او را بي‌خوف‌ عبادت‌ كنيم‌، 75 در حضور او به‌ قدّوسيّت‌ و عدالت‌، در تمامي‌ روزهاي‌ عمر خود. 76 و تو اي‌ طفل‌، نبي‌حضرت‌ اعلي‌' خوانده‌ خواهي‌ شد، زيرا پيش‌ روي‌ خداوند خواهي‌ خراميد، تا طرق‌ او را مهيّا سازي‌، 77 تا قوم‌ او را معرفت‌ نجات‌ دهي‌، در آمرزش‌ گناهان‌ ايشان‌. 78 به‌ احشاي‌ رحمت‌ خداي‌ ما كه‌ به‌ آن‌ سپيده‌ از عالم‌ اعلي‌ از ما تفقد نمود، 79 تا ساكنان‌ در ظلمت‌ و ظّل‌ موت‌ را نور دهد و پايهاي‌ ما را به‌ طريق‌ سلامتي‌ هدايت‌ نمايد.» 80 پس‌ طفل‌ نمّو كرده‌، در روح‌ قوّي‌ مي‌گشت‌ و تا روز ظهور خود براي‌ اسرائيل‌، در بيابان‌ بسر مي‌برد.


ترجمه تفسیری

عاليجناب تِئوفيلوس :
بسياري كوشيده اند شرح زندگي عيسي مسيح را به نگارش درآورند؛ و براي انجام اين كار، از مطالبي استفاده كرده اند كه از طريق شاگردان او و شاهدان عيني وقايع ، در دسترس ما قرار گرفته است . اما از آنجا كه من خود، اين مطالب را از آغاز تا پايان ، با دقت بررسي و مطالعه كرده ام ، چنين صلاح ديدم كه ماجرا را بطور كامل و به ترتيب برايتان بنويسم ، 4 تا از درستي تعليمي كه يافته ايد، اطمينان حاصل كنيد.

مژدة تولد يحياي تعميد دهنده
5 ماجرا را از كاهني يهودي آغاز مي كنم ، با نام زكريا، كه در زمان هيروديس ، پادشاه يهوديه ، زندگي مي كرد. او عضو دسته اي از خدمه خانه خدا بود كه ابيا نام داشت . همسرش اليزابت نيز مانند خود او از قبيلة كاهنان يهـود و از نسـل هارون برادر موسي بود. 6 زكريا و اليزابت هر دو در نظر خدا بسيار درستكار بودند و با جان و دل تمام احكام الهي را بجا مي آوردند. 7 اما آنها فرزندي نداشتند، زيرا اليزابت نازا بود؛ از اين گذشته ، هر دو بسيار سالخورده بودند.
8و9 يكبار كه دسته ابيا در خانه خدا خدمت مي كرد، و زكريا نيز به انجام وظايف كاهني خود مشغول بود، به حكم قرعه نوبت به او رسيد كه به جايگاه مقدس خانه خدا داخل شود و در آنجا بخور بسوزاند. 10 به هنگام سوزاندن بخور، جمعيت انبوهي در صحن خانه خدا مشغول عبادت بودند. 11و12 ناگهان فرشته اي بر زكريا ظاهر شد و در طرف راست قربانگاه بخور ايستاد. زكريا از ديدن فرشته مبهوت و هراسان شد.
13 فرشته به او گفت : «اي زكريا، نترس ! چون آمده ام به تو خبر دهم كه خدا دعايت را شنيده است ، و همسرت اليزابت برايت پسري بدنيا خواهد آورد كه نامش را يحيي خواهي گذارد. 14 اين پسر باعث شادي و سُرور شما خواهد شد، و بسياري نيز از تولدش شادي خواهند نمود. 15 زيرا او يكي از مردان بزرگ خدا خواهد شد. او هرگز نبايد شراب و مشروبات سُكرآور بنوشد، چون حتي پيش از تولد، از روح القدس پر خواهد بود! 16 بسياري از بني اسرائيل توسط او بسوي خداوند، خداي خود بازگشت خواهند نمود. 17 او خدمت خود را با همان روح و قدرت الياس ، آن نبي قديم انجام خواهد داد. او پيشاپيش مسيح خواهد آمد تا مردم را براي ظهوراو آماده كند، دلهاي پدران را به پسران نزديك سازد و به افراد سركش بياموزد كه همچون اجداد خويش خداوند را دوست داشته و مردم خداترسي باشند.»
18 زكريا به فرشته گفت : «ولي اين غيرممكن است ، چون من پير شده ام و همسرم نيز سالخورده است !»
19 فرشته در جواب گفت : «من جبرائيل هستم كه در حضور خدا مي ايستم و اوست كه مرا فرستاده تا اين خبر خوش را به تو دهم . 20 اما حال كه سخنان مرا باور نكردي ، قدرت تكلم را از دست خواهي داد و تا زماني كه كودك بدنيا بيايد ياراي سخن گفتن نخواهي داشت ؛ زيرا آنچه گفتم ، در زمان مقرر واقع خواهد شد.»
21 در اين ميان ، مردم در صحن خانه خدا منتظر زكريا بودند و از اينكه او در بيرون آمدن از جايگاه مقدس اينهمه تأخير مي كرد، در حيرت بودند. 22 سرانجام وقتي بيرون آمد و نتوانست با ايشان سخن گويد، از اشارات او پي بردند كه در جايگاه مقدس خانه خدا رؤيايي ديده است .
23 زكريا پس از پايان دوره خدمتش ، به خانه خود بازگشت . 24 طولي نكشيد كه همسرش اليزابت باردار شد. او براي مدت پنج ماه گوشه نشيني اختيار كرد و مي گفت : 25 «سرانجام خداوند بر من نظر لطف انداخت و كاري كرد كه ديگر در ميان مردم شرمگين نباشم !»

مژده تولد عيسي
26 در ششمين ماه بارداري اليزابت ، خدا فرشته خود جبرائيل را به ناصره ، يكي از شهرهاي استان جليل فرستاد، 27 تا وحي او را به دختري به نام مريم برساند. مريم نامزدي داشت به نام يوسف ، از نسل داود پادشاه .
28 جبرائيل به مريم ظاهر شد و گفت : «سلام بر تو اي دختري كه مورد لطف پروردگار قرار گرفته اي ! خداوند با توست !»
29 مريم سخت پريشان و متحير شد، چون نمي توانست بفهمد منظور فرشته از اين سخنان چيست .
30 فرشته به او گفت : «اي مريم ، نترس ! زيرا خدا بر تو نظر لطف انداخته است ! 31 تو بزودي باردار شده ، پسري بدنيا خواهي آورد و نامش را عيسي خواهي نهاد. 32 او مردي بزرگ خواهد بود و پسر خدا ناميده خواهد شد و خداوند تخت سلطنت جدش داود را به او واگذار خواهد كرد 33 تا براي هميشه بر قوم اسرائيل سلطنت كند. سلطنت او هرگز پايان نخواهد يافت !»
34 مريم از فرشته پرسيد: «اما چگونه چنين چيزي امكان دارد؟ دست هيچ مردي هرگز به من نرسيده است !»
35 فرشته جواب داد: «روح القدس بر تو نازل خواهد شد و قدرت خدا بر تو سايه خواهد افكند. از اين رو آن نوزاد مقدس بوده ، فرزند خدا خوانده خواهد شد. 36 بدان كه خويشاوند تو اليزابت نيز شش ماه پيش در سن پيري باردار شده و بزودي پسري بدنيا خواهد آورد؛ بلي ، همان كسي كه همه او را نازا مي خواندند. 37 زيرا براي خدا هيچ كاري محال نيست !»
38 مريم گفت : «من خدمتگزار خداوند هستم و هر چه او بخواهد، با كمال ميل انجام مي دهم . از خدا مي خواهم كه هر چه گفتي ، همان بشود.» آنگاه فرشته ناپديد شد.
39و40 پس از چند روز، مريم تدارك سفر ديد و شتابان نزد اليزابت رفت ، كه با همسرش زكريا، در يكي از شهرهاي واقع در منطقه كوهستان يهوديه زندگي مي كرد. مريم وارد خانه شد و سلام كرد. 41 به محض اينكه صداي سلام مريم به گوش اليزابت رسيد، بچه در رحم او به حركت درآمد. اليزابت از روح القدس پر شد 42 و با صداي بلند به مريم گفت : «خدا تو را بيش از همه زنان ديگر مورد لطف خود قرار داده است ! فرزندت نيز سرچشمه بركات براي انسانها خواهد بود. 43 چه افتخار بزرگي است براي من ، كه مادر خداوندم به ديدنم بيايد! 44 وقتي وارد شدي و به من سلام كردي ، به محض اينكه صدايت را شنيدم ، بچه از شادي در رَحِمِ من به حركت درآمد! 45 خوشابحال تو، زيرا ايمان آوردي كه هر چه خدا به تو گفته است ، به انجام خواهد رسيد!»
46 مريم گفت : «خداوند را با تمام وجود ستايش مي كنم ، 47 و روح من ، بسبب نجات دهنده ام خدا، شاد و مسرور مي گردد! 48 چون او منِ ناچيز را مورد عنايت قرار داده است . از اين پس ، همة نسلها مرا خوشبخت خواهند خواند، 49 زيرا خداي قادر و قدوس در حق من كارهاي بس بزرگ كرده است .
50 «لطف و رحمت او، نسل اندر نسل شامل حال آناني مي شود كه از او مي ترسند. 51 او دست خود را با قدرت دراز كرده و متكبران را همراه نقشه هايشان پراكنده ساخته است . 52 سلاطين را از تخت بزير كشيده و فروتنان را سربلند كرده است . 53 گرسنگان را با نعمت هاي خود سير كرده ، اما ثروتمندان را تهي دست روانه نموده است . 54 او رحمت خود را كه به اجداد ما وعده داده بود، به ياد آورده و به ياري قوم خود، اسرائيل ، آمده است . 55 بلي ، او وعده ابدي خود را كه به ابراهيم و فرزندان او داده بود، به ياد آورده است .»
56 مريم حدود سه ماه نزد اليزابت ماند. سپس به خانه خود بازگشت .

تولد يحياي تعميددهنده
57 سرانجام ، انتظار اليزابت پايان يافت و زمان وضع حملش فرا رسيد و پسري بدنيا آورد. 58 وقتي كه همسايگان و بستگان او از اين خبر آگاهي يافتند و ديدند كه خداوند چه لطف بزرگي در حق او نموده است ، نزد او آمده ، در شادي اش شريك شدند.
59 چون نوزاد هشت روزه شد، تمام بستگان و دوستان براي مراسم ختنه گرد آمدند و قصد داشتند نام پدرش ، زكريا را بر او بگذارند. 60 اما اليزابت نپذيرفت و گفت : «نام او يحيي خواهد بود.»
61 گفتند: «اما در خانواده تو، كسي به اين نام نبوده است .»
62 پس با اشاره ، از پدر نوزاد پرسيدند كه نام او را چه بگذارند.
63 زكريا با اشاره ، تخته اي خواست و در برابر چشمان حيـرت زده همـه نوشت : «نـامش يحيي است !»
64 در همان لحظه زبانش باز شد و قدرت سخن گفتن را باز يافت و به شكرگزاري خدا پرداخت . 65 همسايگان با ديدن تمام اين وقايع بسيار متعجب شدند، و خبر اين ماجرا در سراسر كوهستان يهوديه پخش شد. 66 هر كه اين خبر را مي شنيد، به فكر فرو مي رفت و از خود مي پرسيد: «اين بچه ، در آينده چه خواهد شد؟» زيرا همه مي ديدند كه او مورد توجه خداوند قرار دارد.
67 آنگاه پدرش زكريا، از روح القدس پر شد و چنين نبوت كرد:
68 «خداوند، خداي اسرائيل را سپاس باد، زيرا به ياري قوم خود شتافته و ايشان را رهايي بخشيده است . 69 او بزودي براي ما نجات دهنده اي قدرتمند از نسل داود خواهد فرستاد؛ 70 چنانكه از گذشته هاي دور، از زبان انبياي مقدس خود وعده مي داد 71 كه شخصي را خواهد فرستاد تا ما را از چنگ دشمنانمان و از دست همه آناني كه از ما نفرت دارند، رهايي بخشد.
72و73 «خداوند نسبت به نياكان ما، رحيم و مهربان بوده است . بلي ، او عهد و پيمان مقدسي را كه با ابراهيم بست ، از ياد نبرده 74 و اين افتخار را نصيب ما كرده كه از دست دشمنانمان رهايي يابيم و بدون ترس و واهمه از آنان ، او را عبادت نماييم 75 و تمام روزهاي عمر خود را در حضور او با پاكي و عدالت بگذرانيم .
76 «و تو اي فرزند، نبي خداي تعالي ناميده خواهي شد، زيرا پيشاپيش خداوند حركت خواهي كرد تا راه او را آماده نمايي ، 77 و قوم او را آگاه سازي كه با آمرزش گناهانشان نجات خواهند يافت . 78و79 اينها، همه به سبب رحمت و شفقت بي پايان خداي ماست . بزودي سپيده صبح از افق آسمان بر ما طلوع خواهد كرد تا بر كساني كه در تاريكي و سايه مرگ ساكن هستند، بتابد و همه ما را به سوي آرامش و صفا هدايت نمايد.»
80 آن كودك رشد كرد و صاحب روحي توانا شد. او در بيابانها بسر مي برد؛ تا روزي فرا رسيد كه مي بايست خدمت خود را در ميان قوم اسرائيل آغاز كند.

راهنما

لوقا 1 : 1 - 4 . مقدمه‌
كلمة‌ «بسياري‌» كه‌ در آية‌ 1 بكار برده‌ شده‌، در واقع‌ اشاره‌ به‌ مؤلفيني‌ است‌ كه‌ هنوز هم‌ دربارة‌ زندگي‌ عيسي‌ مي‌نوشتند. به‌ همين‌ دليل‌ لوقا با دقت‌ خاص‌ اقدام‌ به‌ بررسي‌ گزارشهاي‌ معتبر و موثق‌ نمود. او از سوي‌ ديگر با شاهدان‌ عيسي‌ و همچنين‌ همراهان‌ اصلي‌ عيسي‌ به‌ مصاحبه‌ پرداخته‌ است‌ تا در نهايت‌، حقايق‌ اصلي‌ و واقعي‌ را از آنچه‌ به‌ صورت‌ غير واقعي‌ در نوشته‌هاي‌ مؤلفين‌ مختلف‌ موجود بود، تفكيك‌ نمايد.
تئوفلس‌ (3) شخصي‌ بود كه‌ اين‌ انجيل‌ و همچنين‌ كتاب‌ اعمال‌ رسولان‌ خطاب‌ به‌ او نوشته‌ شده‌ است‌. او يك‌ مقام‌ عاليرتبة‌ رومي‌ بود و مشخص‌ نيست‌ كه‌ او دقيقاً كه‌ بود. اما احتمال‌ مي‌رود كه‌ توسط‌ لوقا در انطاكيه‌ يا فيليپي‌ به‌ مسيح‌ ايمان‌ آورده‌ باشد. شايد او هزينة‌ تهيه‌ و انتشار نسخ‌ ديگر از اين‌ دو كتاب‌ لوقا را تقبل‌ كرده‌ بود. اين‌ امر، باعث‌ مي‌شد كه‌ هر يك‌ از كليساها نسخه‌اي‌ از اين‌ دو كتاب‌ را در اختيار داشته‌ باشند.


لوقا 1 : 5 - 80 . تولد يحيي‌ تعميد دهنده‌
تنها متي‌ و لوقا به‌ ذكر واقعة‌ تولد عيسي‌ پرداخته‌اند اما لوقا به‌ شرح‌ مفصل‌تر اين‌ جريان‌ مي‌پردازد. بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ هر يك‌ از اين‌ دو نفر، به‌ قسمتهاي‌ متفاوتي‌ اشاره‌ مي‌كنند.


متي لوقا
شجره‌ نامة‌ عيسي‌ (1 : 1 - 17) خبر تولد يحيي‌ به‌ زكريا (1 : 5 - 25)
خبر تولد عيسي‌ به‌ يوسف‌ (1 : 18 - 25) خبر تولد عيسي‌ به‌ مريم‌ (1 : 26 - 38)
ملاقات‌ مجوسيان‌ (2 : 1 - 12) مريم‌ و اليصابات‌ (1 : 39 - 56)
فرار به‌ مصر (2 : 13 - 15) تولد يحيي‌ (1 : 57 - 80)
كشتار اطفال‌ (2 : 16 - 18) تولد عيسي‌ (2 : 1 - 7)
مراجعت‌ از مصر (2 : 19 - 23) چوپانان‌ (2 : 8 - 20)
نامگذاري‌ و تقديم‌ عيسي‌ (2 : 21 - 38)
مراجعت‌ به‌ ناصره‌ (2 : 39)

(جهت‌ كسب‌ اطلاعات‌ بيشتر در ارتباط‌ با چگونگي‌ ترتيب‌ زماني‌ اين‌ وقايع‌ به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ لوقا 2 : 39 مراجعه‌ شود).


لوقا 1 : 5 - 25 . پيام‌ خدا به‌ زكريا
واقعه‌اي‌ كه‌ بارها پيشگويي‌هاي‌ كتاب‌مقدس‌ به‌ آن‌ اشاره‌ كرده‌ بودند، در صدد وقوع‌ بود. عهد عتيق‌ مشخص‌ كرده‌ بود كه‌ ظهور دوبارة‌ ايلياي‌ نبي‌، نشانگر آن‌ است‌ كه‌ آمدن‌ مسيح‌ موعود نزديك‌ است‌ (ملاكي‌ 4 : 5 - 6). فرشته‌اي‌ به‌ زكرياي‌ كاهن‌ ظاهر شد و به‌ او اعلام‌ كرد كه‌ تولد فرزند او نشانگر به‌ وقوع‌ پيوستن‌ يكي‌ از پيشگوييهاي‌ عهد عتيق‌ است‌ (17). عيسي‌ نيز بعدها يحيي‌ را همان‌ ايليا معرفي‌ نمود (متي‌ 11 : 14).

انتظار كلي‌ جهت‌ مسيح‌ موعود
يوسفوس‌، تاكيتوس‌ و سوتونيوس‌ خاطر نشان‌ مي‌كنند كه‌ در ارتباط‌ با ظهور مسيح‌ موعود، در بين‌ ساكنين‌ مشرق‌ زمين‌، اين‌ عقيده‌ وجود داشت‌ كه‌ آمدن‌ ماشيح‌ (مسيح‌ موعود) بسيار نزديك‌ است‌. بخشي‌ از اين‌ عقيده‌، بر اساس‌ «70 هفتة‌ نبوت‌ دانيال‌» بود (دانيال‌ 9 : 24 - 27). تفسير عمومي‌ كه‌ براي‌ اين‌ قسمت‌ ارائه‌ داده‌ شده‌، حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ اين‌ 70 هفته‌ به‌ معني‌ 70 تا 7 سال‌ است‌ كه‌ در كل‌ 490 سال‌ مي‌شود. آنها مي‌بايست‌ بعداً اين‌ محاسبه‌ را از زمان‌ حكم‌ بناي‌ مجدد اورشليم‌ يعني‌ 457 ق‌. م‌. در نظر بگيرند (دانيال‌ 9 : 25). از آنجايي‌ كه‌ اين‌ زمان‌ به‌ كمال‌ رسيده‌ بود، مي‌بايست‌ پسر خدا ظاهر شود.

تابش‌ اشعة‌ انوار ماورالطبيعه‌
نويسندگان‌ اناجيل‌ با استفاده‌ از شواهد موجود، درصدد نشان‌ دادن‌ اين‌ مطلب‌ بوده‌اند كه‌ مسيحيت‌ ريشة‌ فوق‌ طبيعي‌ دارد. واقعة‌ تولد مسيح‌ نه‌ فقط‌ پيشگويي‌ شده‌ بود بلكه‌ بوسيلة‌ شواهد فوق‌ طبيعي‌ و آنهايي‌ كه‌ نشانگر نزديك‌ بودن‌ واقعه‌اي‌ عظيم‌ بود، همراه‌ بود.
او از يك‌ باكره‌ متولد شد. كسي‌ كه‌ پيش‌ روي‌ او، ظهور او را اعلام‌ مي‌نمود يعني‌ يحيي‌ نيز از يك‌ زن‌ نازا كه‌ به‌ علت‌ كهولت‌ نيز امكان‌ نازايي‌ بيشتري‌ را دارا بود، متولد شد. اين‌ فرشتگان‌ بودند كه‌ اين‌ وقايع‌ را به‌ زكريا، مريم‌، يوسف‌ و شبانان‌ اعلام‌ نمودند و همچنين‌ طفل‌ را از خطر كشته‌ شدن‌ نجات‌ دادند. مجوسيان‌ به‌ صورتي‌ كاملاً خارق‌العاده‌ از سرزمينهايي‌ دور به‌ طرف‌ محل‌ تولد بچه‌ هدايت‌ شدند تا در برابر او سر تعظيم‌ فرود آوردند و بوسيلة‌ تقديم‌ هداياي‌ قيمتي‌ خويش‌ وسيلة‌ فرار طفل‌ از چنگال‌ هيروديس‌ را فراهم‌ نمايند.


لوقا 1 : 26 - 38 . اعلام‌ خبر تولد عيسي‌ به‌ مريم‌
معمولاً اين‌ خبر، تحت‌ عنوان‌ مژده‌ يا بشارت‌ تولد مسيح‌ شناخته‌ شده‌ است‌. مسيح‌ موعود قرار بود كه‌ از خانوادة‌ داود به‌ دنيا آيد. اكنون‌، سالها از زمان‌ داود مي‌گذشت‌ و هزارها نسل‌ نيز پس‌ از داود از خاندان‌ او آمده‌ و رفته‌ بودند. اما خدا از همة‌ آنها صرف‌ نظر نموده‌ و حالا وقت‌ آن‌ رسيده‌ بود كه‌ نسلي‌ كه‌ مي‌بايست‌ از آن‌ پسر خدا پا به‌ جهان‌ گذارد، در صحنه‌ حاضر شود. خدا از ميان‌ همة‌ خانواده‌هاي‌ شناخته‌ شدة‌ ساكن‌ اطراف‌ اورشليم‌، دختري‌ فروتن‌ را از خانواده‌اي‌ محقر كه‌ در دهكده‌اي‌ گمنام‌ واقع‌ در بلنديهاي‌ دور دست‌ جليل‌ زندگي‌ مي‌كرد، برگزيد. حقيقتاً چه‌ سعادتي‌! او مي‌بايست‌ خيلي‌ خوشبخت‌ باشد. چرا كه‌ خدا او را به‌ عنوان‌ بخشي‌ از نقشة‌ الهي‌ كه‌ شامل‌ حمل‌ ذات‌ انساني‌ پسر خدا در رحمش‌ بود، انتخاب‌ نموده‌ بود. او مي‌بايست‌ بسيار متحير شده‌ باشد، هنگامي‌ كه‌ نواي‌ آسماني‌ فرشته‌ مژده‌ داد كه‌ او مادر شاه‌ آسماني‌ و مالك‌ همة‌ اعصار خواهد بود.

تولد از باكره‌
به‌ نظر مي‌رسد كه‌ لوقا داستان‌ تولد عيسي‌ را مستقيماً از خود مريم‌ كسب‌ نموده‌ است‌. مريم‌ نيز بخشهايي‌ از آن‌ را از يوسف‌ شنيده‌ بود. مشاهدات‌ هردوي‌ آنها به‌ صورتي‌ ساده‌، صريح‌ و عاري‌ از اشتباه‌، نشانگر اين‌ مطلب‌ است‌ كه‌ عيسي‌ قطعاً از يك‌ باكره‌ متولد شده‌ است‌. اين‌ مورد از همان‌ ابتدا به‌ عنوان‌ يكي‌ از اصول‌ كليسا پذيرفته‌ شده‌ بود، اگر چه‌ دنياي‌ امروزي‌ اين‌ مسأله‌ را مورد انتقاد و ايراد قرار مي‌دهد. آنچه‌ بايد به‌ آن‌ توجه‌ داشت‌، اين‌ است‌ كه‌ اگر ما الوهيت‌ عيسي‌ و رستاخيز او از مردگان‌ را باور كنيم‌، چرا بايد معجزة‌ تولد او از يك‌ باكره‌ را نقض‌ نماييم‌ و اگر چنانچه‌ جزو كساني‌ هستيم‌ كه‌ رستاخيز او را از مردگان‌ كه‌ بزرگ‌ترين‌ معجزة‌ او بود، رد مي‌كنند، بايد بدانيم‌ كه‌ اصلاً هيچ‌ رابطه‌اي‌ بين‌ ما و عيسي‌ وجود ندارد. اما اگر به‌ او ايمان‌ داريم‌، بايد همة‌ بخشهاي‌ زندگي‌ او را بپذيريم‌. صعود و يا خروج‌ ماورالطبيعه‌ او از دنياي‌ زميني‌، ايجاب‌ كنندة‌ تولد يا ورود ماورالطبيعة‌ او به‌ جهان‌ است‌. بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ اگر عيسي‌ را فرزند نامشروع‌ تلقي‌ كنيم‌، مرتكب‌ كفر بزرگي‌ شده‌ايم‌.


لوقا 1 : 39 - 56 . ملاقات‌ مريم‌ از اليصابات‌
مريم‌ و اليصابات‌ با هم‌ خويشاوند بودند (1 : 36). دقيقاً مشخص‌ نيست‌ كه‌ اليصابات‌ اهل‌ كجا بود. اما به‌ نظر مي‌رسد كه‌ او در بخشي‌ از بلنديهاي‌ يهوديه‌ بسر مي‌برد (39). از آنجايي‌ كه‌ او از سبط‌ لاوي‌ بود (1: 5)، احتمالاً اين‌ بخش‌ از يهوديه‌ حبرون‌، از شهرهايي‌ كه‌ لاويان‌ در آنها سكونت‌ داشتند، بوده‌ است‌ (يوشع‌ 21 : 11). سرود شكرگزاري‌ مريم‌ (46 - 55) كه‌ سرودي‌ بي‌نظير و پر جلال‌ ناميده‌ شده‌ است‌، به‌ سرود حنا هنگام‌ تولد سموئيل‌ بسيار شبيه‌ است‌ (اول‌ سموئيل‌ 2 : 1 - 10). شايد مريم‌ بارها سرود حنا را سرائيده‌ بود اما حالا اين‌ سرود به‌ صورتي‌ شگفت‌ انگيز، سرود شخصي‌ او شده‌ بود. مريم‌ مدت‌ سه‌ ماه‌ نزد اليصابات‌ بود (56) تا اينكه‌ زمان‌ تولد يحيي‌ فرا رسيد (36) و او به‌ ناصره‌ مراجعت‌ نمود (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ متي‌ 1 : 18 - 24 رجوع‌ شود).



لوقا 1 : 57 - 80 . تولد يحيي‌ تعميد دهنده‌
نامگذاري‌ طفل‌ و نبوت‌ پدر وي‌ در ميان‌ مردم‌ آن‌ مرز و بوم‌ شهرت‌ يافت‌ (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ لوقا 3 : 1 - 20 مراجعه‌ شود).
  • مطالعه 1809 مرتبه
  • آخرین تغییرات در %ب ظ, %02 %691 %1394 %15:%بهمن