1 یحیی راه را برای عیسی باز می کند؛ شفای یک جذامی

ترجمه شریف گویا

ترجمه شریف انجیل مرقس


یحیی تعمید دهنده
« همچنین در متی 3: 1 ــ 12 و لوقا 3: 3: 1 ــ 18 و یوحنا 1: 19 ــ 28»
1. ابتدای انجیل عیسی مسیح پسر خدا:
2. در کتاب اشعیای نبی آمده است که « رسول خود را پیشاپیش تو میفرستم، او راه تو را باز خواهد کرد.
3. ندا کننده ای در بیابان فریاد میزند: راه خداوند را آماده سازید و مسیر او را راست گردانید.»
4. یحیای تعمید دهنده در بیابان ظاهر شد و اعلام کرد که مردم برای آمرزش گناهان باید توبه کنند و تعمید بگیرند.
5. مردم از تمام سرزمین یهودیه و شهر اورشلیم پیش او میرفتند و با اعتراف به گناهان خود، در رود اردن از دست او تعمید میگرفتند.
6. لباس یحیی از پشم شتر بود.
7. او اعلام کرده گفت: « بعد از من مردی تواناتر از من میآید که من لایق آن نیستم که خم شوم و بند کفش هایش راباز کنم.
8. من شما را با آب تعمید میدهم، اما او شما را با روح القدس تعمید خواهد داد.»


تعمید و آزمایش عیسی
« همچنین در متی 3: 13 ــ 4: 11 و لوقا 3: 21ــ 22 و 4: 1ــ 13 »
9. در این هنگام عیسی از ناصره جلیل آمد و در رود اردن از یحیی تعمید گرفت.
10. همینکه عیسی از آب بیرون آمد دید که آسمان شکافته شد و روح القدس بصورت کبوتری به سوی او فرود آمد.
11. و آوازی از آسمان شنیده شد که میگفت:«تو پسر عزیز من هستی، از تو خوشنودم».
12. فوراً روح خدا او را به بیابان برد.
13. او مدت چهل روز در بیابان بود و شیطان او را وسوسه میکرد. عیسی در بین حیوانات وحشی بودو فرشتگان او را خدمت میکردند.

دعوت چهار ماهیگیر
«همچنین در متی 4: 12ــ22 و لوقا 4: 14ــ15 و 5: 1 ــ 11 »
14. پس از بازداشت یحیی ، عیسی به استان جلیل آمد و مژده خدا را اعلام فرمود
15. و گفت ساعت مقرر رسیده و پادشاهی خدا نزدیک است، توبه کنید و به این مژده ایمان آورید.»
16. وقتی عیسی در کنار دریاچه جلیل قدم میزد ، شمعون و برادرش اندریاس را دیدکه تور بدریا می انداختند چون آنها ماهیگیر بودند.
17. عیسی به آنها فرمود:« بدنبال من بیآئید تا شما را صیاد مردم گردانم.»
18. آن دو نفر فوراً تورهایشان را گذاشته و بدنبال او رفتند.
19. کمی دورتر عیسی یعقوب پسر زبدی و برادرش یوحنا را دید که در قایقی مشغول آماده کردن تورهای خود بودند.
20. عیسی آن دو نفر را نیز فوراً پیش خود خواند. آنها پدر خود زبدی را با کارگرانش در قایق ترک کردندو بدنبال او رفتند.

شفای مرد دیوانه
«همچنین در لوقا 4: 31 ــ 37 »
21. آنها وارد کفر ناحوم شدند و همینکه روز سبت فرا رسید عیسی به کنیسه رفت و به تعلیم پرداخت.
22. مردم از طرز تعلیم او حیران ماندند، زیرا بر خلاف ملایان یهود اوبا اقتدار و اختیاربه آنها تعلیم میداد.
23. در همان موقع مردی که روح ناپاک داشت وارد کنیسه شد و فریاد زد:
24. «ای عیسی ناصری ، باما چکار داری؟ آیا آمده ای ما را نابود کنی؟ من میدانم تو کی هستی ، ای قدوس خدا.»
25. اما عیسی او را سرزنش کرده گفت:« ساکت شو و از این مرد بیرون بیا»
26. روح ناپاک آن مرد را تکان سختی داد و با فریاد بلند از او خارج شد.
27. همه چنان حیران شدند که از یکدیگر میپرسیدند« این چیست ؟ چه تعلیمات تازه ای است و با چه قدرتی به ارواح ناپاک فرمان میدهد وآنها اطاعت میکنند!»

شفای دردمندان
«همچنین در متی 8: 14ــ 17 و لوقا 4: 38 ــ 41 »
28. بزودی شهرت او در سراسر جلیل پیچید.
29. آنها از کنیسه بیرون آمدند و باتفاق یعقوب و یوحنا یک راست به خانه شمعون و اندریاس رفتند.
30. مادر زن شمعون تب داشت و خوابیده بود. بمحض اینکه عیسی به آنجا رسید او را از حال آن زن با خبر کردند.
31. عیسی پیش او رفت، دستش را گرفت و او را برخیزانید، تبش قطع شد و به پذیرائی آنها پرداخت.
32. وقتی خورشید غروب کرد و شب شد، همه بیماران و دیوانگان را پیش او آوردند.
33. تمام مردم شهر در جلوی آن خانه جمع شدند.
34. عیسی بیماران بسیاری را که امراض گوناگون داشتند شفا داد و دیوهای زیادی را بیرون کرد و نگذاشت آنها حرفی بزنند، چون او را میشناختند.

موعظه در جلیل
« همچنین در لوقا 4: 42 ــ44 »
35. سحرگاه روز بعد عیسی از خواب برخاسته از منزل خارج شد و به جای خلوتی رفت و مشغول دعا شد.
36. شمعون و همراهانش به جستجوی او پرداختند
37. و وقتی او را پیدا کردند باو گفتند: «همه بدنبال تو میگردند.»
38. عیسی به آنها فرمود: «به جاهای دیگر و شهرهای اطراف برویم تا در آنجا هم پیغام خود را برسانم، چون من برای همین منظور آمده ام.»
39. عیسی در سراسر جلیل میگشت و در کنیسه ها پیام خود را اعلام میکرد و دیوها را بیرون مینمود.

شفای جذامی
«همچنین در متی 8: 1ــ 4 و لوقا 5: 12 ــ 16»
40. یک نفر جذامی پیش عیسی آمد، زانو زد و تقاضای کمک کرد و گفت :« اگر بخواهی میتوانی مرا پاک سازی.»
41. دل عیسی بحال او سوخت ، دست خود را دراز کرد، او را لمس نمود و فرمود: « البته میخواهم، پاک شو. »
42. فوراً جذامش برطرف شد و پاک گشت.
43. بعد عیسی در حالیکه او را مرخص میکرد با تاکید فراوان
44. به او فرمود «مواظب باش چیزی به کسی نگوئی بلکه برو خود رابه کاهن نشان بده و بخاطر اینکه پاک شده ای قربانی ای را که موسی حکم کرده تقدیم کن تا برای شفای تو شهادتی باشد».
اما آن مرد رفت و این خبر را در همه جا منتشر کرد، بطوریکه عیسی دیگر نمیتوانست آشکارا وارد شهر بشود بلکه در جاهای خلوت شهر میماند و مردم از همه طرف پیش او میرفتند.
ترجمه قدیمی(انجیل مرقس)


يحيي‌ تعميد دهنده‌ راه‌ را براي‌ عيسي‌ آماده‌ مي‌كند
(متي‌ 3:1-12، لوقا 3:1-18)
ابتداي‌ انجيل‌ عيسي‌ مسيح‌ پسر خدا.2 چنانكه‌ در اشعيا نبي‌ مكتوب‌ است‌، «اينك‌ رسول‌ خود را پيش‌ روي‌ تو مي‌فرستم‌ تا راه‌ تو را پيش‌ تو مهيّا سازد. 3 صداي‌ ندا كننده‌اي‌ در بيابان‌ كه‌ راه‌ خداوند را مهيّا سازيد و طُرُق‌ او را راست‌ نماييد.»
4 يحيي‌ تعميد دهنده‌ در بيابان‌ ظاهر شد و بجهت‌ آمرزش‌ گناهان‌ به‌ تعميد توبه‌ موعظه‌ مي‌نمود. 5 و تمامي‌ مرز و بوم‌ يهوديه‌ و جميع‌ سَكَنه‌ اورشليم‌ نزد وي‌ بيرون‌ شدند و به‌ گناهان‌ خود معترف‌ گرديده‌، در رود اُردُن‌ از او تعميد مي‌يافتند. 6 و يحيي‌ را لباس‌ از پشم‌ شتر و كمربند چرمي‌ بر كمر مي‌بود و خوراك‌ وي‌ از ملخ‌ و عسل‌ برّي‌. 7 و موعظه‌ مي‌كرد و مي‌گفت‌ كه‌ «بعد از من‌ كسي‌ تواناتر از من‌ مي‌آيد كه‌ لايق‌ آن‌ نيستم‌ كه‌ خم‌ شده‌، دوال‌ نعلين‌ او را باز كنم‌. 8 من‌ شما را به‌ آب‌ تعميد دادم‌. ليكن‌ او شما را به‌ روح‌القدس‌ تعميد خواهد داد.»

يحيي‌ عيسي‌ را تعميد مي‌دهد
(متي‌ 3:13-17، لوقا 3:21-22)
9 و واقع‌ شد در آن‌ ايّام‌ كه‌ عيسي‌ از ناصرة‌جليل‌ آمده‌ در اُرْدُن‌ از يحيي‌ تعميد يافت‌. 10 و چون‌ از آب‌ برآمد، در ساعت‌ آسمان‌ را شكافته‌ ديد و روح‌ را كه‌ مانند كبوتري‌ بروي‌ نازل‌ مي‌شود. 11 و آوازي‌ از آسمان‌ در رسيد كه‌ «تو پسر حبيب‌ من‌ هستي‌ كه‌ از تو خشنودم‌.»

تجربه‌ عيسي‌ در بيابان‌
(متي‌ 4:1-11، لوقا 4:1-13)
12 پس‌ بي‌درنگ‌ روح‌ وي‌ را به‌ بيابان‌ مي‌بَرَد. 13 و مدّت‌ چهل‌ روز در صحرا بود و شيطان‌ او را تجربه‌ مي‌كرد و با وحوش‌ بسر مي‌برد و فرشتگان‌ او را پرستاري‌ مي‌نمودند.

موعظة‌ عيسي‌ در جليل‌
(متي‌ 4:12-17، لوقا 4:14-15، يوحنا 4:43-45)
14 و بعد از گرفتاري‌ يحيي‌، عيسي‌ به‌ جليل‌ آمده‌، به‌ بشارت‌ ملكوت‌ خدا موعظه‌ كرده‌، 15 مي‌گفت‌: «وقت‌ تمام‌ شد و ملكوت‌ خدا نزديك‌ است‌. پس‌ توبه‌ كنيد و به‌ انجيل‌ ايمان‌ بياوريد.»

چهار ماهيگير عيسي‌ را
پيروي‌ مي‌كنند
(متي‌ 4:18-22)
16 و چون‌ به‌ كناره‌ درياي‌ جليل‌ مي‌گشت‌،شمعون‌ و برادرش‌ اندرياس‌ را ديد كه‌ دامي‌ در دريا مي‌اندازند زيرا كه‌ صيّاد بودند. 17 عيسي‌ ايشان‌ را گفت‌: «از عقب‌ من‌ آييد كه‌ شما را صيّاد مردم‌ گردانم‌.» 18 بي‌تأمّل‌ دامهاي‌ خود را گذارده‌، از پي‌ او روانه‌ شدند. 19 و از آنجا قدري‌ پيشتر رفته‌، يعقوب‌ بن‌ زِبِدي‌ و برادرش‌ يوحنّا را ديد كه‌ در كشتي‌ دامهاي‌ خود را اصلاح‌ مي‌كنند. 20 در حال‌ ايشان‌ را دعوت‌ نمود. پس‌ پدر خود زِبِدي‌ را با مزدوران‌ در كشتي‌ گذارده‌، از عقب‌ وي‌ روانه‌ شدند.

عيسي‌ با اقتدار بسيار تعليم‌ مي‌دهد
(لوقا 4:31-37)
21 و چون‌ وارد كفرناحوم‌ شدند، بي‌تأمّل‌ در روز سَبَّت‌ به‌ كنيسه‌ درآمده‌، به‌ تعليم‌ دادن‌ شروع‌ كرد، 22 به‌ قسمي‌ كه‌ از تعليم‌ وي‌ حيران‌ شدند، زيرا كه‌ ايشان‌ را مقتدرانه‌ تعليـم‌ مي‌داد نه‌ ماننـد كاتبان‌.
23 و در كنيسه‌ ايشان‌ شخصي‌ بود كه‌ روح‌ پليد داشت‌. ناگاه‌ صيحه‌ زده‌، 24 گفت‌: «اي‌ عيسي‌ ناصري‌ ما را با تو چه‌ كار است‌؟ آيا براي‌ هلاك‌ كردنِ ما آمدي‌؟ تو را مي‌شناسم‌ كيستي‌، اي‌ قدّوس‌ خدا!» 25 عيسي‌ به‌ وي‌ نهيب‌ داده‌، گفت‌: «خاموش‌ شو و از او درآي‌!» 26 در ساعت‌ آن‌ روح‌ خبيث‌ او را مصروع‌ نمود و به‌ آواز بلند صدا زده‌، از او بيرون‌ آمد. 27 و همه‌ متعجّب‌ شدند، بحدّي‌ كه‌ از همديگر سؤال‌ كرده‌، گفتند: «اين‌ چيست‌ و اين‌ چه‌ تعليم‌ تازه‌ است‌ كه‌ ارواح‌ پليد را نيز با قدرت‌ امر مي‌كند و اطاعتش‌ مي‌نمايند؟» 28 و اسم‌ او فوراً در تمامي‌ مرز و بوم‌ جليل‌شهرت‌ يافت‌.

شفاي‌ مادرزن‌ پطرس‌ و بسياري‌ ديگر
(متي‌ 8:14-17، لوقا 4:38-41)
29 و از كنيسه‌ بيرون‌ آمده‌، فوراً با يعقوب‌ و يوحنّا به‌ خانه‌ شمعون‌ و اندرياس‌ درآمدند. 30 و مادر زن‌ شمعون‌ تب‌ كرده‌، خوابيده‌ بود. در ساعت‌ وي‌ را از حالت‌ او خبر دادند. 31 پس‌ نزديك‌ شده‌، دست‌ او را گرفته‌، برخيزانيدش‌ كه‌ همان‌ وقت‌ تب‌ از او زايل‌ شد و به‌ خدمتگزاري‌ ايشان‌ مشغول‌ گشت‌.
32 شامگاه‌ چون‌ آفتاب‌ به‌ مغرب‌ شد، جميع‌ مريضان‌ و مجانين‌ را پيش‌ او آوردند. 33 و تمام‌ شهر بر درِ خانه‌ ازدحام‌ نمودند. 34 و بسا كساني‌ را كه‌ به‌ انواع‌ امراض‌ مبتلا بودند، شفا داد و ديوهاي‌ بسياري‌ بيرون‌ كرده‌، نگذارد كه‌ ديوها حرف‌ زنند زيرا كه‌ او را شناختند.

موعظة‌ عيسي‌ در سراسر جليل‌
(متي‌ 4:23-25، لوقا 4:42-44)
35 بامدادان‌ قبل‌ از صبح‌ برخاسته‌، بيرون‌ رفت‌ و به‌ ويرانـه‌اي‌ رسيـده‌، در آنجا به‌ دعا مشغول‌ شد. 36 و شمعون‌ و رفقايش‌ در پـي‌ او شتافتند. 37 چون‌ او را دريافتند، گفتند: «همه‌ تو را مي‌طلبند.» 38 بديشان‌ گفت‌: «به‌ دهات‌ مجـاور هم‌ برويم‌ تا در آنها نيز موعظه‌ كنم‌، زيرا كه‌ بجهت‌ اين‌ كار بيرون‌ آمدم‌.» 39 پس‌ در تمام‌ جليل‌ در كنايس‌ ايشان‌ وعظ‌ مي‌نمود و ديوها را اخراج‌ مي‌كرد.

شفاي‌ يك‌ جذامي‌
(متي‌ 8:1-4، لوقا 5:12-16)
40 و ابرصي‌ پيش‌ وي‌ آمده‌، استدعا كرد و زانو زده‌، بدو گفت‌: «اگر بخواهي‌، مي‌تواني‌ مرا طاهر سازي‌!» 41 عيسي‌ ترحّم‌ نموده‌، دست‌ خود را دراز كرد و او را لمس‌ نموده‌، گفت‌: «مي‌خواهم‌. طاهر شو!» 42 و چون‌ سخن‌ گفت‌، في‌الفور برص‌ از او زايل‌ شده‌، پاك‌ گشت‌. 43 و او را قدغن‌ كرد و فوراً مرخّص‌ فرموده‌، 44 گفت‌: «زنهار كسي‌ را خبر مده‌، بلكه‌ رفته‌ خود را به‌ كاهن‌ بنما و آنچه‌ موسي‌ فرموده‌، بجهت‌ تطهير خود بگذران‌ تا براي‌ ايشان‌ شهادتي‌ بشود.» 45 ليكن‌ او بيرون‌ رفته‌، به‌ موعظه‌ نمودن‌ و شهرت‌ دادن‌ اين‌ امر شروع‌ كرد، بقسمي‌ كه‌ بعد از آن‌ او نتوانست‌ آشكارا به‌ شهر درآيد بلكه‌ در ويرانه‌هاي‌ بيرون‌ بسر مي‌برد و مردم‌ از همه‌ اطراف‌ نزد وي‌ مي‌آمدند.



ترجمه تفسيری



ظهور نجات دهنده
اِنجيل عيسي مسيح ، فرزند خدا، اين چنين آغاز مي شود:
2 خدا به زبان اشعياي نبي خبر داده بود كه مسيح را به اين جهان خواهد فرستاد، و شخصي را نيز پيش از او گسيل خواهد داشت تا مردم جهان را براي آمدن او آماده سازد. 3 اشعيا نوشت كه اين پيشرو مسيح ، در بيابان خشك و سوزان زندگي خواهد كرد و مردم را بسوي زندگي خداپسندانه هدايت خواهد نمود، تا براي آمدن مسيح خداوند آماده باشند.
4 اين شخص همان يحياي پيامبر بود كه در بيابان زندگي مي كرد و به مردم مي گفت : «توبه كنيد و غسل تعميد بگيريد تا به همه نشان دهيد كه از گناهانتان دست كشيده ايد. آنگاه خدا از سر تقصيراتتان خواهد گذشت و شما را خواهد بخشيد.» 5 مردم از شهر اورشليم و از تمام سرزمين يهوديه به آن بيابان مي شتافتند تا سخنان او را بشنوند. آنان به اعمال و رفتار بد خود اعتراف مي كردند و از يحيي در رود اردن غسل تعميد مي گرفتند. 6 لباس يحيي از پشم شتر و كمربند او از چرم و خوراكش نيز ملخ و عسل صحرايي بود. 7 او به مردم چنين مي گفت : «بزودي شخصي خواهد آمد كه از من خيلي بزرگتر است ، بطوري كه من حتي لياقت خدمتگزاري او را ندارم . 8 من شما را با آب تعميد مي دهم ، ولي او شما را به روح القدس تعميد خواهد داد.»
9 يكي از همان روزها، عيسي از شهر ناصره ، واقع در ايالت جليل ، نزد يحيي رفت و از او در رود اردن تعميد گرفت . 10 هنگامي كه عيسي از آب بيرون مي آمد، ديد كه آسمان باز شد و روح القدس به شكل كبوتري فرود آمد و بر او قرار گرفت ، 11 و ندايي از آسمان در رسيد و گفت : «تو فرزند عزيز من هستي كه از تو بسيار خشنودم .»
12و13 بلافاصله پس از اين رويداد، روح خدا، عيسي را به بيابان برد. در آنجا چهل روز تنها ماند. فقط حيوانات وحشي با او بودند. در اين مدت شيطان او را وسوسه مي كرد، اما فرشتگان از او مراقبت مي نمودند.

آغاز خدمت عيسي
14 مدتي بعد، پس از آنكه يحيي بدستور هيروديس پادشاه ، زنداني شد، عيسي به ايالت جليل آمد تا پيام خدا را به مردم برساند. 15 او فرمود: «زمان موعود فرا رسيده است . بزودي خداوندْ ملكوت خود را برقرار خواهد ساخت . پس ، از گناهان خود دست بكشيد و به اين خبر خوش ايمان بياوريد.»
16 روزي عيسي در كناره درياچه جليل قدم مي زد كه چشمش به شمعون و برادرش اندرياس افتاد. ايشان تور به دريا انداخته ، مشغول صيد ماهي بودند، چون كارشان ماهيگيري بود. 17 عيسي ايشان را صدا زد و فرمود: «از من پيروي كنيد تا شما را صياد مردم سازم .» 18 ايشان نيز بي درنگ تورهاي خود را بر زمين گذاشتند و به دنبال او براه افتادند. 19 كمي جلوتر، يعقوب و يوحنا، پسران زبدي را ديد كه در قايق ، تورهاي ماهيگيري خود را تعمير مي كردند. 20 ايشان را نيز دعوت كرد تا پيروي اش كنند، كه بلافاصلـه پـدر خود زبدي را با كارگران گذاشتند و بدنبال او رفتند.

عيسي بيماران را شفا مي بخشد
21 سپس همگي وارد شهر كفرناحوم شدند، و صبح روز شنبه به عبادتگاه يهود كه آن را كنيسه مي ناميدند، رفتند. در آنجا عيسي پيغام خدا را براي مردم بيان فرمود. 22 مردم از موعظه او تعجب كردند چون هرگز نشنيده بودند كه كسي با چنين قدرت و اقتداري سخن گويد و براي اثبات گفته هاي خود، نيازي نداشته باشد كه گفتار بزرگان را شاهد بياورد.
23 در آن عبادتگاه ، ديوانه اي حضور داشت كه با ديدن عيسي فرياد زد: 24 «اي عيساي ناصري ، چرا ما را آسوده نمي گذاري ؟ آيا آمده اي ما را هلاك سازي ؟ تو را مي شناسم ؛ تو فرستاده مقدس خدا هستي .»
25 عيسي حرف روح پليد را قطع كرد و دستور داد تا از او بيرون بيايد. 26 همان دم ، روح پليد او را به زمين زد، نعره اي برآورد و از او خارج شد. 27 حيرت همه حاضرين را فرو گرفت ؛ ايشان با هيجان به يكديگر مي گفتند: «اين ديگر چه نوع مكتب جديدي است ؟ كلام او بقدري قدرت دارد كه حتي ارواح پليد نيز از او فرمان مي برند!» 28 طولي نكشيد كه در تمام ايالت جليل خبر معجزه عيسي پيچيد.
29 عيسي از كنيسه خارج شد، و به اتفاق يعقوب و يوحنا به خانه شمعون و اندرياس رفت . 30 وقتي به خانه رسيدند، ديدند كه مادر زن شمعون تب كرده و خوابيده است ؛ فوري به عيسي خبر دادند. 31 عيسي نزد او رفت ، دستش را گرفت و او را برخيزاند. همان لحظه تبش قطع شد و برخاست و مشغول پذيرايي گرديد.
32 هنگام غروب ، مردم بيماران و ديوانگان را نزد عيسي آوردند تا شفايشان دهد. 33 تمام اهالي شهر نيز براي تماشا جلو در خانه گرد آمده بودند. 34 پس عيسي بيماران زيادي را شفا بخشيد و روح هاي ناپاك بسياري را از ديوانه ها بيرون كرد، اما اجازه نداد ارواح ناپاك چيزي بگويند زيرا او را مي شناختند.
35 صبح روز بعد، وقتي هنوز هوا تاريك بود، عيسي برخاست و تنها به صحرا رفت تا در آنجا دعا كند. 36 كمي بعد شمعون با سايرين به جستجوي او رفتند. 37 وقتي او را يافتند، گفتند: «همه بدنبال شما مي گردند.» 38 ولي عيسي در جواب ايشان فرمود: «بايد به شهرهاي ديگر هم بروم ، تا به اهالي آنجا نيز پيغامم را برسانم ، چون بخاطر همين به اينجا آمده ام .» 39 پس در تمام ايالت جليل سفر كرد و در كنيسه ها به تعليم و راهنمايي مردم پرداخت و ارواح پليد را از ديوانه ها بيرون كرد.
40 روزي يك جذامي آمده ، نزد عيسي زانو زد و التماس كنان گفت : «اگر بخواهيد مي توانيد مرا شفا دهيد.» 41 عيسي دلش بر او سوخت ، دست خود را بر او گذاشت و فرمود: «البته كه مي خواهم ! شفا بياب .» 42 بلافاصله جذام او بر طرف شد و شفا يافت . 43 هنگامي كه عيسي او را مرخص مي نمود، با تأكيد زياد به او فرمود: 44 «بي درنگ نزد كاهن برو تا تو را معاينه كند. بين راه نيز با كسي صحبت نكن . آن هديه را هم كه موسي براي جذامي هاي شفا يافته تعيين كرده ، با خودت ببر تا به همه ثابت شود كه شفا يافته اي .» 45 اما او همانطور كه مي رفت ، فرياد مي زد كه شفا يافته است . در نتيجه ، مردم دور عيسي جمع شدند، بطـوري كه از آن به بعد ديگـر نتوانست آزادانه وارد شهري شود. او مجبور بود پس از آن در بيابانها بماند، ولي مـردم از همه جا نـزد او مي شتافتنـد.


راهنما

مرقس‌ 1 : 1 - 8 . موعظة‌ يحيي‌ تعميد دهنده‌
اين‌ واقعه‌ در همة‌ اناجيل‌ ذكر شده‌ است‌ (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ لوقا 3 : 1 - 20 مراجعه‌ شود). مرقس‌ كتاب‌ خود را با نقل‌ قولي‌ از عهد عتيق‌ آغاز مي‌كند. او بدون‌ ذكر داستان‌ تولد عيسي‌، بي‌درنگ‌ به‌ شرح‌ سرگذشت‌ پرماجراي‌ خدمت‌ عمومي‌ عيسي‌ مي‌پردازد.
مرقس‌ 1 : 9 - 11 ، تعميد عيسي‌ (به‌ شرح‌ متي‌ 3 : 13 - 17 مراجعه‌ شود).
مرقس‌ 1 : 12 - 13 ، چهل‌ روز روزه‌ و وسوسه‌ (به‌ شرح‌ متي‌ 4 : 1 - 10 مراجعه‌ شود).


مدت‌ و ترتيب‌ زماني‌ زندگي‌ عمومي‌ عيسي‌
عيسي‌ در پانزدهمين‌ سال‌ سلطنت‌ طيبريوس‌ قيصر، سي‌ ساله‌ بود (لوقا 3 : 1 و 23). او در زمان‌ مرگ‌ هيروديس‌ هنوز پسربچة‌ كوچكي‌ بود (متي‌ 2 : 19 - 20). در اين‌ بخش‌، زندگي‌ عيسي‌ بر حسب‌ تقويم‌ رومي‌، زمان‌ بندي‌ شده‌ است‌. بعدها تقويم‌ مسيحي‌ كه‌ نشاندهندة‌ سالهاي‌ ميلادي‌ است‌، به‌ جاي‌ تقويم‌ رومي‌ مورد استفاده‌ قرار گرفت‌ (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ لوقا 2 : 39 مراجعه‌ شود).
عيسي‌، در ايام‌ عيد فصح‌ در حالي‌ كه‌ مدت‌ زيادي‌ از تعميدش‌ نمي‌گذشت‌، به‌ اورشليم‌ سفر نمود. اغلب‌ اوقات‌، عيد فصح‌ در ماه‌ آوريل‌ بود.
وقايعي‌ از قبيل‌ يوحنا 1 : 29 - 2 : 12 و چهل‌ روز روزه‌ و وسوسه‌، در بين‌ واقعة‌ تعميد و سفر به‌ اورشليم‌ قرار دارند (متي‌ 4 : 1 - 11).
واقعة‌ وسوسه‌ در بيابان‌، درست‌ پس‌ از واقعة‌ تعميد بود كه‌ چهل‌ روز طول‌ كشيد (مرقس‌ 12:1-13).
پس‌ از واقعة‌ وسوسه‌، عيسي‌ دوباره‌ در حوالي‌ رود اردن‌، جايي‌ كه‌ يحيي‌ تعميد دهنده‌ موعظه‌ مي‌كرد، ظاهر شد (يوحنا 1 : 26). و دو سه‌ روز متوالي‌ آنجا بود (يوحنا 1 : 29 ، 35 ، 43). او در روز سوم‌ وارد قانا شد و در آنجا معجزة‌ تبديل‌ آب‌ به‌ شراب‌ را انجام‌ داد (يوحنا 2 : 1).
سپس‌ عيسي‌ به‌ كفرناحوم‌ رفت‌، اما فقط‌ چند روز در آنجا ماند (يوحنا 2 : 12). اين‌ واقعه‌ قبل‌ از رفتن‌ به‌ اورشليم‌ و پاكسازي‌ هيكل‌ بود.
بنابراين‌ چهل‌ روز، سه‌ روز متوالي‌ (كه‌ در همه‌ صحبت‌ از «فرداي‌ آن‌ روز» است‌) و «روز سوم‌» و «ايام‌ كم‌» نشانگر مدت‌ زمان‌ موجود بين‌ واقعة‌ تعميد و عيد فصح‌ است‌ كه‌ احتمالاً مدت‌ 3 تا 5 ماه‌ را تحت‌ پوشش‌ قرار مي‌دهد.
بنابراين‌، تعميد عيسي‌ كه‌ نشانگر نقطة‌ آغازين‌ زندگي‌ عمومي‌ عيسي‌ است‌، بايستي‌ در پاييز يا اوايل‌ زمستان‌ بوده‌ باشد.
بطور كلي‌ احتمالاً كلّ خدمت‌ عمومي‌ عيسي‌ دربرگيرندة‌ سه‌ عيد فصح‌ است‌، اين‌ سه‌ عيد بطور واضح‌ در اناجيل‌ ذكر شده‌اند: 1 - هنگام‌ پاكسازي‌ هيكل‌ (يوحنا 2 : 13)؛ 2 - هنگام‌ غذا دادن‌ به‌ 5000 نفر (يوحنا 6 : 4)؛ 3 - هنگام‌ مصلوب‌ شدن‌ (لوقا 22 : 15).
اگر «عيد»ي‌ را كه‌ در يوحنا 5 : 1 ذكر شده‌ است‌، عيد فصح‌ فرض‌ كنيم‌ (چنان‌ كه‌ معمولاً اينچنين‌ در نظر گرفته‌ مي‌شود)، چهار عيد فصح‌ خواهند بود كه‌ با قرار گرفتن‌ يكسال‌ بين‌ هر عيد، بين‌ فصح‌ اول‌ تا فصح‌ چهارم‌ سه‌ سال‌ كامل‌ خواهيم‌ داشت‌. اگر چنانچه‌ اين‌ عيد را عيد فصح‌ در نظر نگيريم‌، در نتيجه‌ سه‌ فصح‌ خواهيم‌ داشت‌ كه‌ بين‌ فصح‌ اول‌ و سوم‌، دو سال‌ موجود خواهد بود.
بنابراين‌ طول‌ مدت‌ خدمت‌ عمومي‌ عيسي‌ حدود 5/3 يا 5/2 سال‌ در نظر گرفته‌ مي‌شود كه‌ اكثراً با عقيدة‌ اول‌ يعني‌ 5/3 سال‌ موافق‌ هستند.


 

تقسيم‌ بندي‌ زندگي‌ عمومي‌ عيسي‌
(اين‌ ترتيب‌ زماني‌ احتمالي‌ است‌)

26 ميلادي‌ تعميد در كنار رود اردن‌، وسوسه‌ در بيابان‌
پاييز يا اولين‌ شاگردان‌ در كنار رود اردن‌
اوايل‌ زمستان‌ اولين‌ معجزه‌ در قاناي‌ جليل‌

27 ميلادي‌ پاكسازي‌ هيكل‌ در اورشليم‌
عيد فصح‌: اوايل‌ خدمت‌ در يهوديه‌، در كنار رود اردن‌
(8 ماه‌، به‌ توضيحات‌ يوحنا 22:3-26 مراجعه‌ شود)
دسامبر (آذر ماه‌): بازگشت‌ از راه‌ سامره‌
آغاز خدمت‌ در جليل‌
(دو سال‌ )

28 ميلادي‌
احتمالاً عيد فصح‌؟: سفر به‌ اورشليم‌ (يوحنا 5 : 1)
تابستان‌: انتخاب‌ 12 رسول‌
موعظة‌ سركوه‌

29 ميلادي‌
احتمالاً فوريه‌؟(بهمن‌): اعزام‌ 12 رسول‌ به‌ مأموريت‌
كشته‌ شدن‌ يحيي‌
بازگشت‌ 12 رسول‌ از مأموريت‌
عيد فصح‌: غذا دادن‌ به‌ 5000 نفر

اكتبر (مهرماه‌): مسافرت‌ به‌ اورشليم‌ (يوحنا 7 : 2 و 10).
احتمالاً نوامبر؟(آبان‌): تبديل‌ هيئت‌ مسيح‌
احتمالاً دسامبر؟(آذر): پايان‌ خدمت‌ در جليل‌ (به‌ لوقا 9 : 21 مراجعه‌ شود).

دسامبر (آذر ماه‌): سفر دوباره‌ به‌ اورشليم‌ (يوحنا 10 : 22)
خدمت‌ بعدي‌ در يهوديه‌ و بيريه‌
(حدود 4 ماه‌)

30 ميلادي‌
عيد فصح‌: مصلوب‌ شدن‌ و رستاخيز از مردگان‌
خدمت‌ در جليل‌ مرقس‌ 1 : 14 تا 10 : 1
موضوع‌ خدمت‌ عيسي‌ در جليل‌، حدود نصف‌ انجيل‌ مرقس‌ را دربرمي‌گيرد. جهت‌ بررسي‌ مقايسه‌اي‌، پيشنهاد مي‌شود به‌ تقسيم‌ بندي‌ مربوط‌ به‌ متي‌ 4 : 12 مراجعه‌ شود و جهت‌ بررسي‌ ترتيب‌ زماني‌ وقايع‌، توصيه‌ مي‌شود به‌ تقسيم‌ بندي‌ مربوط‌ به‌ متي‌ 4 : 13 - 25 مراجعه‌ شود.


مرقس‌ 1 : 14 - 15 . عيسي‌ در جليل‌ آغاز به‌ خدمت‌ مي‌كند
واقعة‌ وسوسة‌ عيسي‌، بين‌ آيات‌ 13 و 14 قرار دارد و آغاز خدمت‌ در جليل‌ كه‌ شامل‌ وقايع‌ يوحنا 1 : 19 تا 4 : 54 است‌، حدود يك‌ سال‌ را در برمي‌گيرد.
اولين‌ شاگردان‌، در تعميد يحيي‌.
تبديل‌ آب‌ به‌ شراب‌ در قانا.
پاكسازي‌ هيكل‌. مكالمة‌ نيقوديموس‌.
موعظه‌ در كنار رود اردن‌، حدود 8 ماه‌.
مكالمه‌ با زن‌ سامري‌.
شفاي‌ پسر سرهنگ‌، از قانا.
عدم‌ پذيرش‌ توسط‌ مردم‌ ناصره‌ (لوقا 4 : 16 - 30).
عيسي‌ در كنار رود اردن‌ موعظه‌ مي‌نمود (يوحنا 3 : 22 - 24 و 4 : 1 - 3). اما در اين‌ هنگام‌، خصومت‌ فريسيان‌ نسبت‌ به‌ او شديدتر مي‌شد (يوحنا 4 : 1 - 3). و زماني‌ كه‌ هيروديس‌ يحيي‌ را به‌ زندان‌ افكند (متي‌ 4 : 12)، خطر بيشتري‌ او را تهديد مي‌كرد. از آنجايي‌ كه‌ او مي‌بايستي‌ قبل‌ از مرگش‌ اعمالي‌ را به‌ انجام‌ برساند، ترجيح‌ داد براي‌ مدتي‌ دور از اورشليم‌ باشد.


مرقس‌ 1 : 16 - 20 . دعوت‌ از شمعون‌، اندرياس‌، يعقوب‌ و يوحنا
اين‌ مورد در متي‌ 4 : 18 - 22 و لوقا 5 : 1 - 11 نيز ذكر شده‌ است‌. سه‌ نفر از اين‌ افراد، يكسال‌ قبل‌ از واقعة‌ تعميد يحيي‌، به‌ عيسي‌ ايمان‌ آورده‌ بودند (يوحنا 1 : 35 - 42). حالا عيسي‌ از آنان‌ دعوت‌ مي‌كند تا با او همسفر شوند (جهت‌ مطالعة‌ بيشتر به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ متي‌ 10 و مرقس‌ 13:3-19 مراجعه‌ شود).


مرقس‌ 1 : 21 - 28 . شفاي‌ ديو زده‌
اين‌ جريان‌ در لوقا 4 : 31 - 37 نيز ذكر شده‌ است‌. عيسي‌، كفرناحوم‌ را مقرّ فرماندهي‌ خود قرار مي‌دهد. اين‌ معجزه‌، اولين‌ معجزة‌ مكتوب‌ عيسي‌ پس‌ از استقرار در كفرناحوم‌ است‌. او چندي‌ قبل‌ پسر سرهنگ‌ را در قانا كه‌ در فاصلة‌ تقريباً 24 كيلومتري‌ كفرناحوم‌ قرار داشت‌، شفا داده‌ بود (يوحنا 4 : 46 - 54 ؛ جهت‌ اطلاعات‌ بيشتر به‌ طبيعت‌ ديوزدگي‌ به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ مرقس‌ 5 : 1 - 20 مراجعه‌ شود).


كفرناحوم‌
عيسي‌ در ابتداي‌ خدمتش‌ در يهوديه‌ (يوحنا 2 : 13 - 4 : 43)، پس‌ از هشت‌ ماه‌ غيبت‌، به‌ جليل‌ رفت‌ و به‌ وارد شهر قانا شد. او يكسال‌ پيش‌ نيز در آنجا معجزة‌ تبديل‌ آب‌ به‌ شراب‌ را انجام‌ داده‌ بود. سپس‌ بعد از شفاي‌ پسر سرهنگ‌، به‌ ناصره‌ رفت‌ و در آنجا با عدم‌ پذيرش‌ مردم‌ روبرو شد (لوقا 4:16-30 مراجعه‌ شود). او بعداً عازم‌ كفرناحوم‌ شد و آنجا را مركز استقرار خويش‌ قرار داده‌، از آنجا به‌ ادامة‌ خدمات‌ موعظه‌، تعليم‌ و شفا پرداخت‌.
عيسي‌ كفرناحوم‌ را مبدأ مسافرتهاي‌ زيادي‌ در سراسر استان‌ جليل‌، گاهي‌ اورشليم‌ و بعضي‌ اوقات‌ نواحي‌ شمالي‌ جليل‌ قرار داد. او با پاي‌ پياده‌ مسافرت‌ مي‌كرد. اكثراً گروهي‌ از شاگردان‌ با او بودند. و اغلب‌، جمعيت‌ مردم‌ نيز او را همراهي‌ مي‌كردند. امروزه‌ كفرناحوم‌ تبديل‌ به‌ خرابه‌هايي‌ شده‌ است‌ كه‌ آن‌ را ويرانه‌هاي‌ تل‌ هوم‌ (Tel Hum) مي‌خوانند و در 8/4 كيلومتري‌ جنوب‌ غربي‌ مدخل‌ رود اردن‌ به‌ درياي‌ جليل‌ قرار گرفته‌ است‌ (به‌ توضيحات‌ مربوط‌ به‌ لوقا 7 : 1 - 10 و نقشة‌ مربوط‌ به‌ مرقس‌ 6 : 45 - 52 مراجعه‌ شود).


مرقس‌ 1 : 29 - 31 . شفاي‌ مادر زن‌ پطرس‌
اين‌ واقعه‌ در متي‌ 8 : 14 - 15 و لوقا 4 : 38 - 39 نيز ذكر شده‌ است‌. اين‌ آيات‌ نشان‌ مي‌دهند كه‌ پطرس‌ متأهل‌ بوده‌ است‌. در واقع‌ اولين‌ معجزة‌ عيسي‌ در يك‌ عروسي‌ رخ‌ داد و حالا در اين‌ بخش‌ مي‌بينيم‌ كه‌ او مادرزن‌ پطرس‌ را شفا مي‌دهد.


مرقس‌ 1 : 32 - 34 . شفاي‌ عدة‌ كثير
اين‌ جريان‌ در متي‌ 8 : 16 - 17 و لوقا 4 : 40 - 41 نيز توضيح‌ داده‌ شده‌ است‌. اين‌ واقعه‌ پس‌ از غروب‌ آفتاب‌ اتفاق‌ افتاد، چون‌ تمام‌ شدن‌ سبت‌ بوسيلة‌ غروب‌ آفتاب‌ مشخص‌ مي‌شد. خبر شفاي‌ شخص‌ ديوانه‌ در هيكل‌ و مادر زن‌ پطرس‌ در شهر منتشر شده‌ بود و عدة‌ كثيري‌ همراه‌ با مريضانِ خود، به‌ دور خانه‌ جمع‌ شده‌ بودند. عيسي‌ آنها را شفا داد. اين‌ معجزات‌ او بود كه‌ جماعت‌ زيادي‌ را به‌ طرف‌ او جذب‌ نموده‌ بود. نور دلسوزي‌ و ترحم‌ الهي‌ شروع‌ به‌ تابيدن‌ كرده‌ بود. آن‌ روز، روز عظيمي‌ در كفرناحوم‌ بود.


مرقس‌ 1 : 35 - 37 . استراحت‌ و دعا
اين‌ واقعه‌ در لوقا 4 : 42 - 43 نيز ذكر شده‌ است‌. عيسي‌، روز شلوغي‌ را پشت‌ سر گذاشته‌ بود. او شايد صدها نفر را شفا داده‌ بود. عيسي‌ اگرچه‌ هميشه‌ براي‌ خدمت‌ عموم‌ آماده‌ بود، اما اغلب‌ در پي‌ فرصتهايي‌ نيز مي‌گشت‌ تا به‌ خلوت‌ رفته‌، با خدا تماس‌ داشته‌ باشد (به‌ نكات‌ مذكور دربارة‌ زندگي‌ عبادي‌ عيسي‌ در توضيحات‌ مربوط‌ به‌ لوقا 11 : 1 - 13 مراجعه‌ شود).


مرقس‌ 1 : 38 - 39 . سير و سياحت‌ در جليل‌
عيسي‌ از كفرناحوم‌ به‌ شهرهاي‌ مجاور بسيار سفر مي‌كرد (متي‌ 23:4-25؛ 35:9-38؛ لوقا 44:4). استان‌ جليل‌ در تقاطع‌ شاهراههاي‌ بين‌ المللي‌ قرار داشت‌ كه‌ بين‌ رود فرات‌ و رود نيل‌ بودند. راههاي‌ فرعي‌ زيادي‌ نيز در جليل‌ وجود داشت‌ (به‌ نقشة‌ شمارة‌ 46 مراجعه‌ شود).


مرقس‌ 1 : 40 - 45 . طاهر شدن‌ ابرص‌
اين‌ واقعه‌ در متي‌ 8 : 2 - 4 و لوقا 5 : 12 - 16 نيز ذكر شده‌ است‌. بيماري‌ برص‌، بيماري‌ مشمئز كننده‌ و نفرت‌ انگيزي‌ بود. شريعت‌ ايجاب‌ مي‌كرد كه‌ ابرص‌ پس‌ از شفا، خود را به‌ كاهن‌ بنماياند. به‌ همين‌ جهت‌ عيسي‌ از او مي‌خواهد كه‌ فوراً اين‌ كار را انجام‌ دهد و در عين‌ حال‌ با هيچكس‌ در اين‌ باره‌ سخن‌ نگويد مبادا نهضتي‌ كه‌ در پي‌ پادشاه‌ نمودن‌ عيسي‌ كوشش‌ مي‌نمود، شدت‌ بگيرد و از كنترل‌ خارج‌ شود.
  • مطالعه 1091 مرتبه
  • آخرین تغییرات در %ب ظ, %02 %680 %1394 %15:%بهمن