نمونه هایی که نتیجۀ فداکاری مسیح را نشان می دهد

نمونه هایی که نتیجۀ فداکاری مسیح را نشان می دهد

مسیحیان معتقدند که عیسی مسیح به جهت رهایی و نجات خطاکاران جهان به صلیب کشیده شد تا آنها را از جرم گناهانشان برهاند. در این مطلب سئوالی پیش می آید که در حقیقت سئوالی منطقی و قابل تعمق است. سئوال این است که آیا این موضوع منطقی و عادلانه است که من مرتکب خطا گردم اما در عوض گناه و خطای من، شخص پاک و بی گناه و مقدسی را به صلیب بکشد؟


این سئوال بسیار عمیق و قابل توجه است، اما قبل از اینکه به جواب این سئوال بپردازیم، لازم است به طور نمونه به چند مثال آموزنده که اعمال مسیح را برای نجات خطاکاران تشبیه می کند، توجه داشته باشیم.

قایقی پر از نفرات به عنوان گردش و تفریح بر روی دریاچه بسیار بزرگ و آرامی روان بود، به طور ناگهانی و غیرمنتظره، دریاچه دست خوش طوفان گردید، و هر لحظه بر شدت آن افزوده می شد، به طوری که همگی سرنشینان آن قایق در خطر مرگ قرار گرفته بودند. بیشتر خطر از این جهت متوجه سرنشینان آن قایق شده بود که بار آن بیش از حد گنجایشی که داشت سنگین شده بود. یگانه راه نجات سرنشینان آن قایق این بود که وزن بار آن سبکتر شود. درحالی که قایق داشت از آب پر می شد، یک نفر از سرنشینان قایق که متوجه خطر مرگ همه مسافرین شده بود، بدون وقفه، خود را به دریاچه انداخته در امواج و طوفان ناپدید گردید. او سنگین ترین فرد از سرنشینان آن قایق بود که راه نجات و رهایی سایرین را در فدا ساختن جان خویش دید. در اثر عمل فداکارانه و جانبازی آن یک نفر بقیه مسافرین به ساحل نجات رسیدند.

عیسی مسیح برای نجات و رهایی مردم جهان از هلاکت دریای طوفانی این جهانِ پرگناه و شرارت، خود را فدا ساخت تا سرنشینان قایقی که خود مسافر آن بود سلامت به ساحل نجات برسند و جزو گوسفندان آغل او گردند. فداکاری عیسی مسیح نمونه ای است برای ایماندران تا آنها نیز جان خود را برای دیگران قربانی کنند. او در شب آخری که با شاگردانش شام صرف می کرد، از جا برخاسته جامۀ خود را بیرون کرد و دستمالی گرفته به کمر بست. پس آب در لگن ریخته شروع کرد به شستن پاهای شاگردان و خشکانیدن آنها با دستمالی که بر کمر داشت. سپس لباس خود را گرفته بنشست و به شاگردانش نظر افکنده فرمود: خوشابحال شما اگر فهمیدید که به شما چه کردم. نمونه ای به شما دادم تا همچنانکه من شما را محبت نمودم و پاهای شما را شستم شما نیز همچنین همدیگر را محبت نمایید و خدمت کنید.

شخص مسافری در یک شب بسیار سرد و طوفانی از روی ریل آهنی عبور نموده مشاهده کرد که زمین زیر ریل آهن در اثر بارندگی به طور بسیار عمیق و هولناکی فرو رفته و ریل آهن نیز از محل خود به طور کلی جدا شده است. آن شخص فهمید که اگر قطاری به این محل برسد، به طور حتم واژگون شده، همۀ مسافرین به کلی نابود خواهند شد. شب بود و سرمای شدید، و کسی برای کمک نبود. به فکر فرو رفت، در همان حال ناگهان صدای قطار را شنید که به طرف پرتگاه هلاکت نزدیک می شود. فهمید که اوضاع بسیار خطرناک و بغرنجی است. در همان دم فکری به نظرش رسید و فوراً لباس های خود را از تن بیرون کرده بر چوب دستی خود بست و به آتش کشید. بدون صرف وقت به استقبال قطاری که داشت به پرتگاه هلاکت می رسید شروع به دویدن نمود. راننده قطار که از دور شعله آتش آن مسافر را دید که از وسط ریل های آهنی به طرف او می آید، فهمید که خطری در سر راه مسافرین و قطار وجود دارد. راننده فوراً قطار را نگه داشته، مسافرین را از مرگ حتمی رهانید. راننده قطار از فداکاری آن شخص قدردانی کرده او را بوسید و سپاسگذاری نمود و لباسی به او پوشانیدند که از سرمای شدید زمستان در امان باشد. اما متاسفانه در اثر سرمای شدید جان خود را از دست داد و در واقع جان خود را فدای دیگران کرد.

عمل عیسی مسیح به جهت مردم جهان همین معنی را دارد. او خود را فدا ساخت تا ما را از جرم گناهانمان که ما را مستحق عذاب جاودانی ساخته است، برهاند و به حیات جاودانی برساند. یوحنای رسول می فرماید: خدا انسان را به حدی محبت نمود که پسر یگانه خود، عیسی مسیح را به جهان داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد. وظیفه همگی ما بایستی همین باشد. یعنی خود را برای نجات دیگران فدا سازیم تا دیگران را از خطا و گناه برهانیم. قبول مسیح به جهت کسب مقام و سروری بر دیگران نیست، بلکه به جهت خدمت و خدمت گذاری به دیگران است. چنانکه خود عیسی مسیح می فرماید: هر کسی که می خواهد استاد و آقا خوانده شود، بایستی خادم همه گردد و جان نثاری نماید. چنانکه عیسی مسیح انجام داد.

شخصی را به طریق اجبار به جنگ بردند. آن شخص مسیحی بود و با جنگ و خون ریزی و برادرکشی موافق نبود و نمی خواست که حتی یک تیر به طرف دشمنان خود بفرستد. آن سرباز هر بار به یاد کلمات حیات بخش عیسی مسیح به خواب می رفت و از خواب بیدار می شد و آن جمله این بود که دشمنان خود را دوست بدارید و برای لعن کنندگان خود برکت بطلبید و هر که به شما فحش دهد و جفا رساند در حقش دعای خیرنمایید. او فهمیده بود که خون ریزی و کشتن انسان مخالف اراده خداست. آن شخص دعوت شده به جنگ، می دید که عده ای افراد نیمه جان و زخمی را از میدان جنگ بیرون می کشند. بلافاصله متوجه شد که آن مجروحین احتیاج به خون دارند، نزد فرمانده جنگ رفته و گفت: من به میدان جنگ نمی روم تا دیگران را هلاک سازم و خودم هم هلاک شوم، بلکه از همین الآن خودم را در اختیار شما می گذارم که تا آخرین قطره خونم برای نجات این مجروحین خود را تقدیم کنم. زیرا که من مسیحی هستم و می خواهم بجنگم، اما نه برای هلاک ساختن دیگران بلکه برای نجات آنانی که در حال هلاک شدن می باشند.

عیسی مسیح خداوند همین عمل را برای ما انسان های گناهکار انجام داده است. یعنی بدون اینکه بجنگد و یا خون کسی را بریزد، خودش به میدان آمد و خونش را برای زنده ماندن نه فقط عادلان و خداپرستان، بلکه گناهکاران و زخم خوردگان شیطان عطا فرمود تا آنها را وارث حیات جاودانی گرداند. عیسی مسیح فرمود: کسی محبت بزرگتر از این ندارد که جان خود را برای دوستانش بدهد. محبت و دوستی و فداکاری عیسی مسیح برای ما عالی ترین نمونه و سرمشق زندگی یک انسان واقعی می باشد.

در زمان جنگ جهانی اول سربازان مغلوب و اسیر که زیر دست دشمنان خود گرفتار بودند، آنها را به کارهای سخت و اجباری می گماردند. هر روز صبح ابزار کار به آنها داده می شد و عصرها تحویل می گرفتند. یک روز عصر در موقع شمارش و تحویل گیری ابزار کار، سرپرست آنها متوجه گردید که کلنگی گم شده است. سرپرست اسیران جنگی گفت: اگر این کلنگ پیدا نشود، همگی شما کشته خواهید شد، چونکه می ترسید با آن کلنگ مفقود شده، شبانه نقبی زده از زندان فرار نمایند. کلنگ پیدا نشد و کسی حاضر نشد که کلنگ گم شده را تحویل دهد. رییس زندان، آنها را صف آرایی کرده جلو جوخه آتش قرار داد. در لحظات آخر که فرمان قتل همه امضاء شده بود، جوانی دست بلند کرد و فریاد زد، دست نگه دارید کلنگ را من برداشته ام. همان لحظه آن جوان را تیرباران نموده و بقیه زندانیان را آزاد نمودند. در حقیقت آن جوان فداکار، با فدا ساختن جان خود باعث نجات و رهایی دیگران شد. وظیفه هر انسانی این است که در حق دیگران، چه دوست و یا دشمن، با ایمان و خداپرستی در موقع لزوم، فداکاری خود را به حد کمال برساند.

در جنگ آمریکا با ویتنام، اتفاق بسیار عجیب و فراموش نشدنی رخ داد. هنگامی که یک جوخه هفت نفری از سربازان آمریکایی مشغول صرف صبحانه بودند، از طرف سربازان ویتنامی نارنجکی دستی به طرف آنها پرتاب گردید که مستقیم به طرف آنها می آمد. یکی از سربازان آمریکایی متوجه شده بلافاصله از جای خود پرید و قبل از اصابت نارنجک به دوستان دیگرش آن را با دست های خود گرفت و به داخل شکم خود نهاده بر آن خم شد تا هنگام انفجار به کسی آسیب نرساند. بدن او قطعه قطعه شد و بدون اینکه به آن شش نفر دیگر صدمه برسد، جان سپرد. دولت آمریکا، بزرگترین نشان فداکاری ارتش آمریکا را به او داد که تا ابد مایه افتخار و سربلندی آن سرباز می باشد.

گناه و خطا همچون آن نارنجک آتش زا، حیات و زندگی ما را نابود می سازد. عیسی مسیح آن سرباز الهی است که خود را فراموش کرده، حیات و ابدیت گناهکاران را با جان خویش از خطر نیستی رهانید. بزرگ ترین عمل خالق این جهان برای رهایی انسان از چنگال نیستی، فداکاری است که عیسی مسیح برای رهایی اسیران گناه در این دنیا با خون خود انجام داده است. از این جهت خدا به عیسی مسیح نام و مقامی را عطا فرموده است که هر زانویی در حضور او خم شده و اقرار نماید که او خداوند و نجات دهنده جهان است.

جوانی در اثر ارتکاب به خطایای زیاد محکوم به اعدام گردید. شب آخر زندگی آن جوان به خانواده او اطلاع داده، گفتند که پسر شما محکوم به اعدام شده است و امشب آخرین شب زندگی اوست. اگر مایل هستید یک نفر را جهت آخرین ملاقات با او بفرستید که ساعتی با او به گفتگو بنشیند. همین که خبر به خانواده او رسید، پدر آن جوان را برای ملاقات پسرش فرستادند. پدر برخاسته به زندان رفت. او را به اتاقی که پسرش نشسته بود بردند، درب اتاق را به روی آنها بسته و نگهبانی از دور متوجه آنها بود. پدر پس از گفتگوی فراوان با پسرش، لباس خود را بیرون آورده و لباس زندانی پسرش را پوشید و به جای او نشست و لباس خود را به پسرش داد. در همان وقت نگهبان درب را گشوده و گفت زمان ملاقات به پایان رسیده است. بهتر است که زندان را ترک کنید. پسر در همان ظلمت شب از زندان خارج شد و بیرون رفت. صبحدم پدر را به جای پسرش به چوبه دار آویختند. سپس پسرش آمد و بدن مرده پدرش را به خاک سپرد.

مسیح همان پدری است که محبت و فداکاری خود را نسبت به ما زندانیان گناه و خطا، به حد کمال رسانیده با روح فداکاریش، لباس مقدس خود را به ما پوشانده و لباس گناه آلود ما را بر خود گرفت و به جای ما بر صلیب فدا گردید تا ما را نجات بخشد.

شخصی که مأمور قطع و وصل پل راه آهن بود، روزی به اتفاق پسر بچه ای که داشت، به سر کار هر روزه خود رفت. پسر بچه در ضمن بازی به محلی رسید که پل قطع و وصل می شد. در همان وقت که قطار داشت به پل نزدیک می شد، آن پسر بچه همان جا نشسته بود و مشغول بازی بود. پدر که متوجه موضوع شد بر سر دو راهی قرار گرفته بود که آیا اول پل را وصل نماید یا اینکه پسرش را نجات دهد؟ اگر پل را وصل نمی کرد قطار به پرتگاه افکنده می شد و سرنشینانش هلاک می شدند، و اگر این کار را نمی کرد پسر خودش تلف می شد. هیچ فرصتی برای حفظ پل و یا نجات بچه به چشم نمی خورد. او بالاخره مجبور شد تا در آخرین لحظات پل را به هم وصل نموده و مسافرین را نجات دهد و پسر خودش را فدا سازد. پدر صلاح را در آن دانست. بدون آنکه مسافرین قطار متوجه این موضوع شوند که چگونه، کارگری فرزند خود را قربانی آنان نمود.

عیسی مسیح خود را به جای باراباس قاتل محکوم به اعدام نمود تا او از زندان و مرگ رهایی یابد و زنده بماند. خداوند پسر خود، عیسی مسیح را در راه گناهکاران داد تا به جای آنها فدا شود و آنها را از مرگ نجات دهد. خیلی از مردم دنیا جزء آن مسافرین هستند که نمی دانند آن پدر، پسر خود را برای زنده ماندن آنها فدا کرده است. ما هم جزء آنها می باشیم که نمی دانیم. ندانسته از مسیح می گذریم و نمی دانیم که خدا چقدر ما را دوست دارد.

یونس نبی هنگامی که از طرف خداوند مأموریت یافت تا به شهر بزرگ نینوا برود و مردم بت پرست آنجا را به سوی خدای حقیقی دعوت نماید، از رفتن به نینوا سرباز زد. از این جهت راه خود را تغییر داد و سوار بر کشتی ای شد که به طرف ترشیش می رفت. در بین راه دریا طوفانی شد و کشتی دچار تلاطم گردید. سپس مجبور شدند برای نجات سرنشینان کشتی بار کشتی را به دریا بریزند. اما کمکی برای نجات کشتی نشد. بالاخره یونس نبی متوجه شد که به علت سرپیچی از دستور خداوند کشتی و سرنشینانش دچار این تلاطم شده اند. پس جلو رفته و اعتراف کرد و گفت: من از فرمان خدای خویش سرپیچی کرده ام. این گناه من است که شما به زحمت افتاده اید. مرا به دریا بیاندازید که همگی نجات خواهید یافت. به محض اینکه یونس را در دریا افکندند، طوفان و امواج دریا آرامی یافت. یونس با فداکاری خود دیگران را نجات داد. ما نیز مانند یونس نبی از فرمان پدر آسمانی خود سرپیچی نموده و مستحق غرق شدن در خاک زمین بودیم. اما عیسی مسیح با فدا ساختن جان خویش ما را نجات داد.

روزی درشکه چی، اسب های خود را به درشکه بسته و به خیابان های شهر رفت تا کار کند. اما اسب هایش به طور ناگهانی وحشت زده شدند، به طوری که درشکه چی نتوانست اسب های سرکش و وحشت زده خود را مهار نماید و رام کند. اسب ها بیشتر رم کردند و سرعتشان بیشتر می شد و خطر هلاکت خود و اسب ها حتمی بود، چونکه به طرف پرتگاه می رفتند. در آخرین لحظات که به لب پرتگاه نزدیک می شدند و امیدش قطع شده بود، شخصی همچون فرشته خدا با استادی تمام و مهارت کامل مهار اسب ها را گرفته به دور خود به گردش درآورد و از سقوط آنها در پرتگاه جلوگیری کرد و آنها را نجات داد. صاحب درشکه پیاده شد و نفسی عمیق کشید و از آن شخص که مانند یک فرشته نجات برای آنها بود، سپاسگذاری کرد. آن نجات دهنده گفت: این وظیفه انسانی من بود و سپس از آنجا دور شد. مدتی از این واقعه نگذشته بود که روزی درشکه چی طفلی را زیر گرفت و آن طفل زیر دست و پای اسب ها جان سپرد. درشکه چی را به دادگاه بردند، وی بلافاصله متوجه شد که شخص قاضی همان فرشته نجاتی بود که او را یکبار از مرگ حتمی نجات داده بود پس بسیار خوشحال شد و نور امیدی در قلبش تابیدن گرفت. جلو رفته سلام کرد و قاضی هم جواب او را داد ولی هیچ عکس العملی مبنی بر اینکه او را می شناسد از خود نشان نداد. درشکه چی گفت: آقا مرا نمی شناسی؟ قاضی جواب داده گفت: بلی، تو همان درشکه چی هستی که در خطر مرگ بودی و من شما و اسب هایت را نجات دادم. اما باید این را بدانی که من در آن زمان نجات دهنده شما بودم، ولی امروز قاضی و داور اعمال شما هستم.

عیسی مسیح امروز نجات دهنده ما می باشد، اما فردا او قاضی و داور اعمال و گفتار و کردار نیک و بد ما می باشد و بر طبق اعمال ما بر ما داوری خواهد کرد. پس تا فرصتی در دست داریم غفلت نباید کرد بلکه با تسلیم شدن به فرمان ملکوتی او جان های خود را از هلاکت برهانیم.

دختری زیبا قسمتی از صورتش را در اثر سانحه آتش سوزی از دست داده بود. پیش دکتر رفت و تقاضا نمود که قسمت سوختگی را برایش با پوستی که همرنگ پوست صورتش باشد، ترمیم نماید. یکی از دوستان آن دختر با دکتر صحبت کرد و گفت: هر قسمتی که از پوست بدن من به رنگ سوختگی صورت این دختر می خورد بردارید و صورت او را معالجه کنید. دکتر همین خدمت را به روش قابل توجهی انجام داد و صورت ناقص دختر را معالجه نمود و او را خوشحال ساخت. صورت آن دختر به قدری طبیعی شده بود که دیگر هیچگونه اثری از سوختگی وجود نداشت.

دوستان عزیز، حال با توجه به همه این مثال ها و نمونه هایی که در فداکاری عیسی مسیح ذکر شد، به این نتیجه می رسیم که قبول نماییم شخص گناهکاری هستیم که در زندان محبوسیم و بر طبق کلام مقدس الهی شخص عادلی نیست یکی هم بی گناه یافت نمی شود. به زندگی گذشته خود بنگریم متوجه می شویم که گناهکاریم و مقصر می باشیم و در زندان گناه گرفتار و احتیاج به ضمانت شخصی پاک و بی گناهی داریم که خارج از زندان گناه باشد. زیرا شخص زندانی و مقصر نمی تواند برای زندانیان دیگر ضمانتنامه بدهد، اگرچه ثروتمند و شناخته شده باشد. بر طبق کلام خدا همه محکوم هستیم و مستحق آتش جهنم، از این جهت خدای مهربان عیسی مسیح را از روی مهر و محبت خود پسر یگانه اش (پسر روحانی که توسط روح القدس در رحم مریم باکره قرار گرفت) به جهان فرستاد که همچون بره بی عیب، پاک و بی گناه برای گناهان ما قربانی شود.

عیسی مسیح می فرماید: خدا جهان را به قدری محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد. آنانی که عیسی مسیح را شناخته و او را به عنوان نجات دهنده بپذیرند و اقرار نمایند که گناهکار هستند و لایق آتش جهنم، عیسی مسیح آنها را از موت و هلاکت ابدی نجات می بخشد و به حیات جاودانی نزد پدر داخل می سازد. توسط روح القدس یعنی روح قدوس الهی دعوت به توبه می شوند و از اعمال گناه آلود گذشته توبه می نمایند و خداوند به آنها قدرت می دهد تا به اعمال شایسته و نیکو بپردازند تا ثمره نجات را آورده فرزندان خدا خوانده شوند. به طور خلاصه در چنان زمانی است که شخص می تواند درک کند که خون عیسی مسیح برای نجات او ریخته شد و اکنون دارای تولد تازه گردیده است. بدون تسلیم به عیسی مسیح و اطاعت از کلام او نمی توان نجات یافت.

اشخاص بسیاری هستند که عیسی مسیح را نبی و پیامبر و روح خدا می خوانند و او را بزرگتر از پیام آوران دیگر می دانند، اما از تعالیم او اطاعت نمی کنند بلکه به دنبال اعمال خلاف اخلاق خود هستند. در این صورت آنها از خون مسیح بهره مند نمی شوند. عیسی مسیح جهان را دعوت کرده به اطاعت از اوامر خدا. کسی که اطاعت کند نجات می یابد و تنها ایمان و اعتقاد کافی نیست.

  • مطالعه 1410 مرتبه

مطالب مرتبط

  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • 13
  • 14
  • 15
  • 16
  • 17
  • 18
  • 19
  • 20
  • 21
  • 22
  • 23
  • 24
  • 25
  • 26
  • 27
  • 28
  • 29
  • 30
  • 31
  • 32
  • 33
  • 34
  • 35
  • 36
  • 37
  • 38
  • 39
  • 40
  • 41
  • 42
  • 43
  • 44
  • 45
  • 46
  • 47
  • 48
  • 49
  • 50
  • 51
  • 52
  • 53
  • 54
  • 55
  • 56
  • 57
  • 58
  • 59
  • 60
  • 61
  • 62
  • 63
  • 64
  • 65
  • 66
  • 67
  • 68
  • 69
  • 70
  • 71
  • 72
  • 73
  • 74
  • 75
  • 76
  • 77
  • 78
  • 79
  • 80
  • 81
  • 82
  • 83
  • 84
  • 85
  • 86
  • 87
  • 88
  • 89
  • 90
  • 91
  • 92
  • 93
  • 94
  • 95
  • 96
  • 97
  • 98
  • 99
  • 100
  • 101
  • 102
  • 103
  • 104
  • 105
  • 106
  • 107
  • 108
  • 109
  • 110
  • 111
  • 112
  • 113
  • 114
  • 115
  • 116
  • 117
  • 118
  • 119
  • 120
  • 121
  • 122
  • 123
  • 124
  • 125
  • 126
  • 127
  • 128
  • 129
  • 130
  • 131